در حالی که خبر آغاز مجدد مذاکرات هسته‌ای در رم توجه رسانه‌های داخلی و خارجی را به خود جلب کرده است، گفتگویی روشنگرانه با دکتر مهدی مطهرنیا به بررسی ابعاد پیچیده این تحولات و ریشه‌های نظری و عملی آن پرداخته است. این تحلیل، نه‌تنها به اهداف طرفین در مذاکرات می‌پردازد، بلکه ساختار قدرت در نظام بین‌الملل و هزینه‌های پنهان برنامه هسته‌ای ایران را نیز زیر ذره‌بین قرار می‌دهد.

**تغییر ماهیت مذاکرات و بازیگران اصلی**

دکتر مطهرنیا تاکید می‌کند که ایالات متحده آمریکا مشتاق مذاکره برای رسیدن به اهداف خود است و ایران نیز به دلیل “جریانی که بر عملکردش حاکم است”، گریزی از ادامه مذاکرات ندارد. او خاطرنشان می‌کند که مذاکرات کنونی دیگر در قالب “۵+۱” نیست و عملاً بین ایران و ایالات متحده آمریکا، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، در حال انجام است. این در حالی است که پیشتر، آمریکا عضوی از گروه ۵+۱ بود که در قالب یک “دنیای تک چندقطبی” با ایران مذاکره می‌کرد.

نکته قابل توجه دیگر، **تغییر نقش اروپا** است. به گفته دکتر مطهرنیا، اروپا دیگر نه به عنوان میانجی، بلکه به عنوان **”اهرم فشار” و “بازیگر فشارآورنده” بر تهران** وارد عمل شده است. ایران تلاش زیادی کرد تا اروپا را به عنوان میانجی بازگرداند، اما معادلات نشان داد که اروپا اکنون در کنار آمریکا عمل می‌کند.

**نظام قدرت در مکتب تفسیری امنیت**

برای درک بهتر جایگاه بازیگران، دکتر مطهرنیا به **مکتب تفسیری امنیت** اشاره می‌کند که قدرت‌ها را به چهار دسته تقسیم می‌کند:

*   **ابرقدرت (Superpower):** قدرتی که به تنهایی می‌تواند یا مدعی است که می‌تواند امنیت بین‌المللی را به وجود آورد. در حال حاضر، **ایالات متحده آمریکا تنها ابرقدرت جهان است** و سایر قدرت‌ها (مانند روسیه، چین یا اتحادیه اروپا) به آن نیازمند هستند.

*   **قدرت‌های بزرگ (Great Powers):** کشورهایی که به تنهایی نمی‌توانند امنیت جهان را شکل دهند، بلکه باید در قالب اتحادها و پیمان‌های نظامی (مانند ناتو) عمل کنند. این دسته شامل **روسیه، آلمان، انگلیس، فرانسه و چین** می‌شود. در زمان مذاکرات ۵+۱، آمریکا یک ابرقدرت بود که با پنج قدرت بزرگ دیگر به علاوه آلمان مذاکره می‌کرد.

*   **قدرت متوسط (Middle Power):** قدرتی که به تنهایی می‌تواند امنیت یک منطقه را ایجاد یا حفظ کند. **ایران با ادعای توانایی تامین امنیت خلیج فارس و پیرامون آن، خود را در این دسته قرار می‌دهد**.

*   **قدرت ضعیف (Weak Power):** قدرتی که نهایتاً می‌تواند امنیت مرزهای خود را حفظ کند و نه دیگران را.

در چارچوب این تقسیم‌بندی، مذاکره یک ابرقدرت با ۵ قدرت بزرگ، حالت **”محوریت”** پیدا می‌کند و نماینده آمریکا نقش اصلی را ایفا می‌کند.

**پراگماتیسم آمریکایی و “حداکثرِ حداکثرها”**

دکتر مطهرنیا رفتار ایالات متحده آمریکا را بر اساس **”پراگماتیسم” (عمل‌گرایی و واقع‌گرایی)** توصیف می‌کند که ریشه در مکاتب ویلیام جیمز و جان دیوی دارد. هدف آمریکا در مذاکرات، **”با کمترین هزینه‌ها، بیشترین بهره‌ها را به دست آوردن”** است. او پیش‌بینی کرده بود که آمریکا به دنبال “حداکثرِ حداکثرها” است و این بدان معناست که ایران را به “نقطه صفر” می‌رساند تا در نهایت به “حداکثرها” راضی شود. این شامل خواسته‌هایی مانند **تعطیلی غنی‌سازی اورانیوم** می‌شود.

همچنین، آمریکا تنها تمایل به برداشتن **تحریم‌های هسته‌ای** دارد و سایر تحریم‌ها (مانند موشکی و حقوق بشری) را حفظ خواهد کرد، در حالی که اراده جمهوری اسلامی بر رفع “همه تحریم‌ها” بوده است. این امر، **”اجباری”** را برای ایران به وجود آورده است که حتی با کشوری که از برجام خارج شده (آمریکا) مذاکره کند.

**نقش اروپا و نگرانی‌های چین**

اروپا با آمریکا در اتحاد به سر می‌برد و نگران است که ایران در **”نظم آینده جهانی” در کلونی آمریکا قرار نگیرد**. چین نیز نگرانی‌های مشابهی دارد، اما به صورت مستقیم وارد این بازی نمی‌شود و به دنبال به رسمیت شناخته شدن نقل و انتقال انرژی به پکن از سوی ایالات متحده است. اتحادیه اروپا می‌خواهد وزن بین‌المللی خود را افزایش دهد و استقلال عمل بیشتری از ایالات متحده پیدا کند. آمریکا نیز نگران بود که پس از برجام، کشورهای اروپایی و رقبا (مانند چین) بازاری قدرتمند در جغرافیای مهم ایران به دست آورند و به همین دلیل برجام را سخت گرفت و ترامپ از آن خارج شد.

**”میانجی” یا “رسانا”؟**

دکتر مطهرنیا به شدت از مذاکرات غیرمستقیم انتقاد می‌کند و معتقد است میانجی‌هایی مانند عمان، نه میانجی به معنای واقعی، بلکه صرفاً **”رسانا”** هستند. او می‌گوید: “میانجی میانجی نیست، یه رساناست، مثل آهنی می‌مونه که نیروی برق رو منتقل می‌کنه”. این “رسانا” اراده مستقلی در تصمیمات آمریکا یا ایران ندارد.

**هزینه‌های پنهان برنامه هسته‌ای**

یکی از مهم‌ترین بخش‌های این گفتگو، تأکید بر **”هزینه‌های”** بالای برنامه هسته‌ای ایران است که تنها شامل هزینه‌های مالی نمی‌شود. دکتر مطهرنیا به موارد زیر اشاره می‌کند:

*   **هزینه‌های مالی:** صرف هزینه‌های هنگفت برای غنی‌سازی و زیرساخت‌ها.

*   **هزینه‌های انسانی و اجتماعی:** ورشکستگی شرکت‌های دانش‌بنیان، فشارهای روانی بر خانواده‌ها، و تخریب اعصاب و روان جامعه.

*   **هزینه‌های زیرساختی و محیط زیستی:** ناترازی در زیرساخت‌های برقی، آلودگی هوا و مشکلات سوخت.

*   **هزینه‌های حیثیت و هیبت ملی:** مواجهه با اظهارات توهین‌آمیز و تخریب وجهه کشور در صحنه بین‌الملل.

*   **تحریم دانشمندان هسته‌ای** و سایر تبعات ناشی از تحریم‌ها.

او با طرح سوالاتی درباره میزان منابع اورانیوم داخلی ایران و صرفه اقتصادی غنی‌سازی در داخل در مقایسه با خرید از خارج، به لزوم **محاسبه دقیق و جامع هزینه‌ها و مزایا** اشاره می‌کند. وی معتقد است که حتی در مسائل امنیتی و نظامی که استانداردها متفاوت است، باید با برنامه‌ریزی دقیق‌تر به **صرفه اقتصادی و استراتژیک** توجه کرد.

**لزوم گفتگوی داخلی و پذیرش تکثر**

در پایان گفتگو، دکتر مطهرنیا بر اهمیت **پذیرش کثرت و سلایق گوناگون در جامعه ایران** تاکید می‌کند. او می‌گوید: “ماها باید بپذیریم همدیگر رو، کثرت‌های همدیگر رو بپذیریم و قبول کنیم که سلایق گوناگون وجود داره، اندیشه‌های مختلف هست. به جای اینکه گیر بدیم به همدیگر باید از همدیگر بیاموزیم”. او انسان‌های قرن بیست و یکمی را انسان‌هایی می‌داند که از هم می‌آموزند و فضای گفتگو و مناظره را برای حل مسائل ضروری می‌داند.

این گفتگو، با ارائه‌ی تحلیلی عمیق و چندبعدی از مذاکرات هسته‌ای و جایگاه ایران در نظام بین‌الملل، نه تنها به تشریح وضعیت کنونی می‌پردازد، بلکه با مطرح کردن سوالاتی اساسی درباره هزینه‌ها و منافع، دعوت به بازنگری و گفتگوی سازنده را نیز مطرح می‌کند

print