در تاریخ فکری ایران، مواجهه با مدرنیته و تجدد با مجموعه‌ای از عوامل زمینه‌ساز و چالش‌های عمیق روبرو بوده است که ریشه در تمایلات داخلی و واکنش به شکل‌های خاص ورود تمدن غرب دارد. 1 عوامل زمینه‌ساز و بسترهای تاریخی پذیرش تجدد .تجددزایی به عنوان یک ارزش مثبت: ایرانیان همواره تجددزایی و نوآوری را مثبت دانسته‌اند و در مقابل استفاده از ابزارهای جدید و علوم بشری در جهت رفاه و پیشرفت مقاومت نکرده‌اند [۹], [۱۲].

  • تجددخواهی و جدایی ابزار از اندیشه: تجددخواهی از سوی ایرانیان همواره به معنای گرفتن ابزارهای مدرن و جدا کردن اندیشه از حامل اندیشه بوده و از این منظر، مثبت تلقی شده است [۱۱].
  • نقطه عطف مشروطه: دوران مشروطه به عنوان یک ایستگاه، مبدأ و مفصل تاریخی بین دوران قدیم و جدید و به نوعی تولد تجدد و مدرنیته در ایران تلقی می‌شود [۲۱۱], [۲۱۲].
  • ظرفیت طبقه متوسط: طبقه متوسط به دلیل ویژگی‌هایی مانند قانون‌پذیری، نظم، تخصص‌گرایی، شفافیت و اخلاق حرفه‌ای، توانایی بالایی برای اداره مؤثر کشور و پشتیبانی از نهادهای مدنی دارد [۸۹], [۹۴]. این طبقه موتور اصلی حکمرانی شایسته و توسعه پایدار محسوب می‌شود [۹۴].
  1. چالش‌های اساسی و موانع فکری در پذیرش مدرنیته

چالش‌های اصلی را می‌توان در سه حوزه فکری، تاریخی و ساختاری دسته‌بندی کرد:

۱. چالش‌های مربوط به نوع مواجهه فکری و فرهنگی:

  • مدرنیسم فرهنگی و تقلیدگرایی: چالش اساسی، نه با نوآوری، بلکه با مدرنیسم فرهنگی و اعتقادی و تجددخوانی (که نوعی تقلیدگرایی است) بوده است [۹], [۱۱], [۱۲]. این مدرنیسم اعتقادی یا فرهنگی در ایران همواره با مقابله روبرو شده است [۱۲].
  • بحران هویت و انحطاط: در دوره قاجار، ایرانیان به جای برطرف کردن نواقص خودشان پس از توجه به غربی‌ها، هویتشان را گم کردند و دچار بحران و انحطاط شدند [۱۳].
  • ایجاد عقده حقارت: دستاورد مدرنیسم غرب برای ایران، کوچک شدن ایران و عقده حقارت بود [۱۵].
  • واکنش به تجدد آمرانه: یکی از رویکردهای بومی‌گرایی (نوع اول)، که به کابوس سنت‌گرایی تمامیت‌خواه می‌انجامد، در واقع عکس‌العملی قابل انتظار به گفتمان تمامیت‌خواه مدرنیزاسیون یا تجدد آمرانه در کشورهای جهان جنوب است [۴۴], [۴۵].

۲. چالش‌های ساختاری و معرفتی (بحران مدرنیته در ایران معاصر):

  • بازقدسی‌سازی مفاهیم سکولار: یکی از عمیق‌ترین بحران‌های فکری و نهادی، بازقدسی‌سازی مفاهیم و نهادهای سکولار (مانند ملت، دولت، قانون، آزادی و علم) است که در بستر اندیشه مدرن بر پایه عقل و قرارداد اجتماعی شکل گرفته‌اند [۱۹], [۲۵].
  • انسداد معرفتی و ناکارآمدی: بازقدسی‌سازی به جای بازگرداندن معنا به زندگی عمومی، منجر به انسداد معرفتی می‌شود؛ جایی که عقل انتقادی و تجربه علمی مجال بروز مستقل نمی‌یابند [۲۱]. همچنین، این روند کشور را با بحران مشروعیت و کارآمدی در برابر واقعیت‌های پیچیده جهان مدرن روبرو می‌سازد [۲۲].
  • دیدگاه مدرنیته به عنوان یک کل تجزیه‌ناپذیر: برخی رویکردهای فکری (مانند فرهنگستان علوم اسلامی قم) مدرنیته را یک کل تجزیه‌ناپذیر، سیستم منسجم و پیکره درهم‌تنیده می‌دانند [۶۸]. بر این اساس، تلاش برای گزینش و استخدام ابزارها یا اجزای مدرن (مثل تکنولوژی یا علم سکولار) و تلفیق آن با سیستم فرهنگی و فکری پیشین، به ناسازگاری، التقاط و پارادوکس غیرقابل حل می‌انجامد [۶۸], [۷۰].
  • انفعال نخبگان دینی در مواجهه اولیه: عکس‌العمل‌های اولیه نیروهای مذهبی در مواجهه با تمدن غرب، به‌ویژه علم و تکنولوژی، اغلب همراه با نوعی تحیر، سردرگمی، اضطراب و آشفتگی بود [۶۱]. رویکرد روشنفکران نیز در نسل‌های اولیه عمدتاً انفعال در برابر علوم مدرن و در بهترین حالت، مصادره دین به نفع علوم مدرن بوده است [۶۰].

۳. چالش‌های تاریخی در تکوین روح علمی:

  • افول مکتب خردگرا و ترجمه لجام گسیخته: در تاریخ فکری ایران، افول مکتب خردگرا (راسیونالیسم) در جهان اسلام (بعد از قرون سوم و چهارم هجری) و غلبه جریان‌های ظاهرگرای عقل‌گریز [۱۷۹], [۱۴۱]، و متعاقباً در دوران معاصر، ورود لجام گسیخته اندیشه غربی به کشور از راه ترجمه، فرصت تفکر اصیل را از انسان ایرانی سلب کرده و انفعال ذهنی را کاهش نداده است [۱۷۰], [۱۲۰], [۱۷۴].
  • نیاز به روح علمی: علمی شدن زبان فارسی و رشد تفکر مدرن تنها با ترجمه اصطلاحات خارجی محقق نمی‌شود، بلکه نیازمند تحقق شرایطی چون بسط گفتمان تولید علم در کشور و پروراندن ذهنیت و روحیه علمی در جامعه ایرانی است [۱۰۷], [۱۱۳]. این روحیه علمی، محصول یک تجربه درازآهنگ فرهنگی است [۱۷۲].
  • ضعف نهادهای مدرن: با وجود ظرفیت بالای طبقه متوسط برای توسعه، ضعف نهادها و محدودیت‌های ساختاری و اقتصادی مانع اصلی توسعه پایدار و ایفای کامل نقش این طبقه در حکمرانی و حمایت از نهادهای مدرن است [۸۹], [۹۲], [۹۵].

به طور خلاصه، می‌توان گفت که ایرانیان همواره به دنبال تجددزایی بوده‌اند اما با تجددخوانی (تقلید محض) و مدرنیسم فرهنگی مقابله کرده‌اند [۱۱], [۱۲]. اما موانع تاریخی (افول خردگرایی) و ساختاری (بازقدسی‌سازی و ضعف نهادها) چالش‌های پایداری در مسیر رسیدن به یک «مدرنیته درون‌زا» ایجاد کرده است [۴۷], [۱۸],

.

——————————————————————————–

در یک تشبیه، می‌توان گفت که تاریخ فکری ایران در برابر مدرنیته، مانند بیماری است که برای درمان (رسیدن به پیشرفت و آزادی) باید دوره نقاهت (مواجهه با بحران‌ها) را طی کند [۱۵]. همچنین، تمدن غرب مانند یک پیکره درهم تنیده است که نمی‌توان اجزای آن (مانند علم و تکنولوژی) را جدا کرده و به پیکره دیگر متصل کرد، چرا که این کار موجب ناسازگاری می‌شود [۶۸].

مدرنیسم و مدرنیته چه تفاوتی دارند؟

تفاوت میان مدرنیته و مدرنیسم را می‌توان بر اساس ماهیت، گستره عملکرد و همچنین رویکردهای فکری مختلف تبیین کرد:

۱. تفاوت از منظر ماهیت و تعریف بنیادین

  • مدرنیته (Modernity): مدرنیته به معنای وضعیت و حالتی است که در تاریخ اتفاق افتاده و یک نوع نگرش به هستی و زندگی محسوب می‌شود [۱۹۹]. به عبارت دیگر، مدرنیته بستری است که مدرنیسم از دل آن برآمده است [۱۹۹].
  • مدرنیسم (Modernism): مدرنیسم ایده‌ئولوژی است، و بنا به رویکردی، فهم مدرنیته از خود تلقی می‌شود [۱۹۹]. همچنین مدرنیسم به معنای نوگرایی و نوسازی است [۱۹۸] و به عنوان یک گرایش فرهنگی شناخته می‌شود که از دل مدرنیته نشأت گرفته است [۱۹۹]. مدرنیسم نوعی روش نوین زندگی عصر جدید نیز قلمداد می‌شود [۱۹۹].

۲. تفاوت از منظر گستره و حوزه‌های مرتبط

  • مدرنیته: این مفهوم به سه حوزه اصلی علم، سیاست و هنر مربوط است [۱۹۹].
  • مدرنیسم: این مفهوم معمولاً به دو حوزه هنر و فرهنگ محدود می‌شود [۱۹۹]. مدرنیسم همچنین به کلیه حرکت‌ها و سبک‌ها در ادبیات، هنر و معماری اشاره دارد [۱۹۹].

۳. تفاوت در رویکرد فکری (بر اساس منابع ایرانی)

در تحلیل تاریخ فکری ایران، تمایز ظریفی میان رویکردهای مثبت به پیشرفت و چالش‌های ناشی از تقلید کورکورانه وجود دارد که اغلب با این دو مفهوم مرتبط می‌شوند:

  • رویکرد مثبت (تجددخواهی/تجددزایی): ایرانیان همواره تجددزایی و نوآوری را مثبت دانسته‌اند [۹], [۱۲]. تجددخواهی به معنای گرفتن ابزارهای مدرن و جدا کردن اندیشه از حامل اندیشه بوده است و از این منظر، مثبت تلقی شده است [۱۱]. همچنین، مدرنیسم به معنای استفاده از ابزار جدید و علوم بشری در جهت رفاه و پیشرفت با مقاومتی روبرو نبوده است [۱۲].
  • رویکرد چالش‌برانگیز (مدرنیسم فرهنگی/تجددخوانی): چالش اصلی در تاریخ فکری ایران با مدرنیسم فرهنگی و اعتقادی یا تجددخوانی بوده است [۹], [۱۲]. تجددخوانی نوعی تقلیدگرایی است که ایرانیان در مشروطه و انقلاب اسلامی با آن مخالفت کرده‌اند [۱۱]. مدرنیزاسیون در عرصه فرهنگ و اعتقادات خطرناک خوانده شده است [۹], [۱۲].

بنابراین، اگر مدرنیته یک حالت تاریخی و نگرش به هستی است که با خردگرایی و علم‌مداری همراه بود [۱۹۸], [۱۹۹]، مدرنیسم از یک سو ایدئولوژی برآمده از آن وضعیت است [۱۹۹]، و از سوی دیگر در بستر ایران معاصر، به تقلیدگرایی فرهنگی و اعتقادی نیز تعبیر شده است [۱۱].

——————————————————————————–

تشبیه برای درک بهتر:

اگر مدرنیته را یک «عصر» یا «شرایط جوی» جدید (مثل عصر صنعتی) در نظر بگیریم [۱۹۸], [۱۹۹]، مدرنیسم در واقع «نظریه‌ها و سبک‌های فکری» و «ایده‌ئولوژی‌هایی» است که انسان‌ها برای سازگاری یا بیان هنری خود در آن شرایط جدید ایجاد کرده‌اند [۱۹۹]. مدرنیزاسیون نیز عمل و فرایندی است که بر اساس آن ایدئولوژی‌ها یا ابزارها محقق می‌شوند [۱۹۸].

 

تجددخواهی از نظر ایرانیان چگونه معنا می‌شود؟

تجددخواهی از نظر ایرانیان عمدتاً به معنای پذیرش جنبه‌های ابزاری و رفاه‌آور مدرنیته با حفظ استقلال فکری و فرهنگی تعریف می‌شود.

بر اساس منابع، تجددخواهی در ایران به شرح زیر معنا پیدا می‌کند:

۱. گرایش مثبت به نوآوری و ابزارهای مدرن:

  • ایرانیان همواره تجددزایی و نوآوری را مثبت تلقی کرده‌اند [۹], [۱۲].
  • تجددخواهی از سوی ایرانیان به معنای گرفتن ابزارهای مدرن و جداکردن اندیشه از حامل اندیشه معنا شده و همواره مثبت بوده است [۱۱].
  • مدرنیسم به معنای استفاده از ابزار جدید و علوم بشری در جهت رفاه و پیشرفت، با هیچ مقاومتی روبرو نبوده است [۱۲]. ایرانی‌ها در این زمینه از نظر عملی تجددخواه هستند [۱۵].

۲. مرزبندی با تقلیدگرایی فرهنگی و اعتقادی:

  • در مقابل، آنچه که در ایران مذموم شمرده شده، تجددخوانی و مدرنیزاسیون در عرصه فرهنگ و اعتقادات است [۹], [۱۱], [۱۲].
  • تجددخوانی نوعی تقلیدگرایی است که ایرانیان، به ویژه در جریان‌های تاریخی مانند مشروطه و انقلاب اسلامی، با آن مخالفت کرده‌اند [۱۱].
  • ایران اسلامی همواره با مدرنیسم فرهنگی و اعتقادی و ایده‌ئولوژیک کردن مدرنیسم (مانند ادیان و فرقه‌های نوظهور) مقابله کرده است [۱۲].

۳. پیوند تجدد با هویت و پیشرفت درون‌زا:

  • در حالی که غربی‌ها از طریق توجه به مسلمانان، ضعف‌های خود را برطرف کردند، ایرانیان در دوره قاجار با توجه به غربی‌ها، هویت خود را گم کردند و دچار بحران و انحطاط شدند [۱۳].
  • این مسئله نشان می‌دهد که تجددخواهی ایرانیان در حالت ایده‌آل باید منجر به رشد و پیشرفت شود، نه از دست دادن هویت [۱۳], [۱۵].

به طور خلاصه، تجددخواهی در اندیشه ایرانی، مترادف با پذیرش سازنده ابزار و علوم مدرن برای پیشرفت و رفاه است، اما با تقلید صرف یا پذیرش کامل بستۀ فکری، فرهنگی و اعتقادی غرب مرزبندی قاطعی دارد [۹], [۱۱], [۱۲].

نکته تاریخی: دوران مشروطه به عنوان یک ایستگاه، مبدأ و آغاز تاریخی و تولد تجدد و مدرنیته در ایران در نظر گرفته می‌شود [۲۱۱], [۲۱۲].

 

print