انتظارات بسیاری دموکراسی را سنگین می‌کنند. انتظارات متناقضی از نمایندگی وجود دارد. برخی انتظار دارند دموکراسی دیدگاه‌ها یا ایدئولوژی‌های مختلف را نمایندگی کند، در حالی که برخی دیگر انتظار نمایندگی گروه‌های متنوعی را دارند که بر اساس جغرافیا، جنسیت، نژاد یا سایر ویژگی‌ها دسته‌بندی شده‌اند. انتظارات شایستگی وجود دارد. انتظار می‌رود رهبران شخصیت فردی، فضیلت و مهم‌تر از همه، رهبری را تجسم بخشند. اما اساسی‌ترین انتظار در یک دموکراسی، پاسخگویی است.
هیچ سیاستمداری کامل نیست. بسیاری از سیاستمداران شخصیت اخلاقی ناقصی دارند. برخی در ارائه رهبری کافی شکست می‌خورند. دیگران از نظر ایدئولوژیکی مبهم هستند زیرا بدون تعهدات محکم بین مواضع سیاستی جابجا می‌شوند. اما دانشمندان علوم سیاسی نمی‌توانند بی‌کفایتی را ببخشند. انتظار می‌رود رای‌دهندگان خواهان دولتی توانمند باشند. فرانسیس فوکویاما، حکومت پاسخگو را به عنوان مترادفی برای دموکراسی به کار می‌برد. البته، حکومت پاسخگو طیف وسیع‌تری از امکانات فراتر از دموکراسی را دارد. با این حال، انتظار می‌رود حکومت دموکراتیک پاسخگوترین شکل حکومت باشد.
نظام سیاسی آمریکا برخلاف انتظارات دانشمندان علوم سیاسی عمل می‌کند. رای‌دهندگان آمریکایی مایل به انتخاب مجدد مدیران بی‌کفایت بوده‌اند و اغلب از پاسخگو کردن مقامات خود در قبال حکمرانی ضعیف امتناع می‌ورزند. انتخابات اخیر ریاست جمهوری هم استثنا و هم نمایانگر این روند است. دونالد ترامپ همه‌گیری را به بدی مدیریت کرد. او در اعمال محدودیت‌ها، تخصیص منابع یا ارائه رهبری اخلاقی تردید داشت. در عوض، او عملکرد دیگران را بدون هیچ‌گونه پیشنهاد حمایت یا کمکی مورد انتقاد قرار داد. رای‌دهندگان آمریکایی او را از مقامش برکنار کردند، اما این برای نشان دادن سرزنش کافی نبود. جو بایدن ممکن است ۱۵ میلیون رای بیشتر از هیلاری کلینتون کسب کرده باشد، اما دونالد ترامپ همچنان در سال ۲۰۲۰، ۱۱ میلیون رای بیشتر از سال ۲۰۱۶ کسب کرد.
دانشمندان علوم سیاسی دلایل زیادی برای ناتوانی رای‌دهندگان آمریکایی در پاسخگو کردن رهبران خود ارائه می‌دهند. یک توضیح رایج این است که حکمرانی مشترک، خطوط مسئولیت را محو می‌کند. مشخص نیست که آیا رئیس‌جمهور یا کنگره مسئول حکمرانی ضعیف است، بنابراین احزاب همیشه ادعای معتبری برای سرزنش مخالفان خود دارند. اما معدودی در نظر می‌گیرند که آیا پاسخگویی صرفاً با شکلی عمیق‌تر از دموکراسی سازگار نیست.
نظریه‌های حکمرانی پاسخگو در دموکراسی همه‌پرسی‌محور بیشترین معنا را دارند. ماکس وبر از دموکراسی‌ای دفاع می‌کرد که در آن رای‌دهندگان رهبران خود را انتخاب می‌کردند اما به آنها اجازه می‌دادند بدون مداخله حکومت کنند. این شکلی غیرلیبرال از دموکراسی است که در آن مردم خارج از انتخابات ساکت می‌شوند. انتظار می‌رفت رای‌دهندگان به عنوان ناظر بی‌طرف عملکرد مقامات منتخب رفتار کنند. دموکراسی همه‌پرسی‌محور بر بیگانگی بین مردم و رهبران منتخبشان متکی است. اما این نظریه دموکراسی، دموکراتیک به نظر نمی‌رسد. مردم حکومت می‌شوند، اما حکومت نمی‌کنند. در واقع، حکومت نه توسط مردم، بلکه توسط مقامات انتخابی مردم است.
واقعیت چنین مرزبندی‌های سختی را رعایت نمی‌کند. بیگانگی بین مردم و مقاماتشان به گستردگی که برخی باور دارند یا دیگران می‌ترسند، نیست. مقامات منتخب در طول دوره خدمت خود به افکار عمومی پاسخگو هستند. آنها به ندرت تصمیمی را بدون در نظر گرفتن پیامدهای انتخاباتی آن اتخاذ می‌کنند. اینجاست که دموکراسی پارادوکسی را معرفی می‌کند. حکومت پاسخگو، حکومت پاسخ‌پذیر تولید نمی‌کند. سیاستمداران به رای‌دهندگان پاسخگو هستند اما به ندرت در قبال حکمرانی ضعیف پاسخگو شناخته می‌شوند.
«عمل زندگی روزمره» میشل دو سرتو منبعی غیرمعمول برای پاسخ به نظریه سیاسی است. این اثر به طور دقیق‌تر اثری فلسفی است. عنوان آن نشان‌دهنده تغییری در تأکید از موضوعات بزرگ مانند سیاست و اقتصاد است. در عوض، جنبه‌های پیش پا افتاده زندگی را در نظر می‌گیرد. از هنر والا فاصله می‌گیرد تا اهمیت امر عادی را در نظر بگیرد. یک فصل کامل به «پیاده‌روی در شهر» اختصاص دارد. با این حال، بینش انتقادی آن خارق‌العاده است. این اثر پیامدهای گسترده‌ای برای بسیاری از رشته‌ها دارد.
دو سرتو تمایز بین تولید و مصرف را از بین برد. در عوض، او مصرف را محرک تولید بیشتر می‌دید. نحوه استفاده یک فرد از یک محصول نهایی، به خودی خود به شکلی جدید از تولید تبدیل می‌شود. مردم نمادها را بازیافت می‌کنند تا معانی جدیدی اضافه کنند و اشکال جدیدی از بیان را تولید کنند. حقیقت این بینش در عصر دیجیتال به طور فزاینده‌ای آشکار شده است. مردم دیگر صرفاً رسانه را مصرف نمی‌کنند. آنها آن را به میم‌ها و پیام‌هایی تبدیل می‌کنند که در پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک و توییتر به اشتراک گذاشته می‌شوند. برخی معتقدند رسانه‌های اجتماعی نحوه هضم اطلاعات را تغییر داده‌اند. اما رسانه‌های اجتماعی میم‌ها را ایجاد نکردند. آنها صرفاً تکثیر آنها را از طریق توزیع گسترده‌تر تشویق کردند.
«عمل زندگی روزمره» بازتابی از وضعیت بشری و پیشگوی آنچه بشریت مقدر بود به آن تبدیل شود، است. این اثر مرا به یاد این می‌اندازد که چگونه اینترنت مصرف‌کنندگان رسانه را از طریق وبلاگ‌ها، پادکست‌ها و رسانه‌های اجتماعی به تولیدکنندگان محتوا تبدیل می‌کند. ارتباطات دیجیتال شروع به تأکید بر «آنچه مصرف‌کننده از این تصاویر می‌سازد» کرده است. صرفاً مهم نیست که آیا کسی محتوا را مصرف می‌کند. تولیدکنندگان امیدوارند محتوایشان به اشتراک گذاشته شود، لایک بخورد و از طریق تعامل دیگران دگرگون شود.
اغلب بدیهی فرض می‌شود که بسیاری از محصولات نهایی صرفاً ابزار یا مواد اولیه برای تولید بیشتر هستند. مردم صرفاً برای مصرف چیزها را نمی‌خرند، بلکه برای خلق اشکال بیشتر تولید. مانند مواد اولیه یک دستور پخت یا ابزار در یک گاراژ، بسیاری از کالاهای مصرفی قرار است سازماندهی، بازآرایی یا در خلق چیزی که توسط تأمین‌کنندگان آنها پیش‌بینی نشده است، به کار گرفته شوند. خانه یک منبع نادیده گرفته شده تولید است. آشپزخانه خوراکی‌های لذیذ تولید می‌کند. انبار ابزار تعمیر را نگهداری می‌کند. در همه‌جا کار از ساکنان آن مطالبه می‌شود، با این حال اقتصاددانان به جای تولید خانگی، از مصرف خانگی صحبت می‌کنند.
بیایید این مفاهیم را در سیاست به کار ببریم. سیاستمداران پیام‌هایی برای کمپین‌ها تولید می‌کنند. رای‌دهندگان مصرف‌کنندگان این پیام‌ها هستند. اما هیچ تضمینی برای نحوه استفاده آنها وجود ندارد. این به خلاقیت مصرف‌کننده سیاسی بستگی دارد که این پیام‌ها را به اشکال جدیدی از محتوای سیاسی تبدیل کند. رای‌دهندگان خود را با احزاب و ایدئولوژی‌های سیاسی همسو می‌کنند. آنها محافظه‌کار یا لیبرال، دموکرات یا جمهوری‌خواه می‌شوند. این صرفاً برای نحوه مصرف محتوای سیاسی آنها مرتبط نیست. این برای نحوه تبدیل این پیام‌ها به محتوای جدید مرتبط می‌شود. و این فقط از طریق رسانه‌های اجتماعی نیست که رای‌دهندگان در فرآیند دموکراتیک مشارکت می‌کنند. گفتگوهای غیررسمی، سخنرانی‌ها و فعالیت‌های داوطلبانه، رای‌دهندگان را از ناظران بی‌طرف به مشارکت‌کنندگان فعال تبدیل می‌کنند.
علاوه بر این، نقش شهروندان عادی در فرآیند انتخابات به انتخابات محدود نمی‌شود. مردم در طول سال نظرات و ایده‌ها را به اشتراک می‌گذارند. دموکراسی محدودیت زمانی یا تاریخ انقضا ندارد. معدودی از مردم وابستگی‌های سیاسی خود را پس از پایان انتخابات رها می‌کنند. وابستگی‌های سیاسی آنها تا انتخابات بعدی کنار گذاشته نمی‌شود. نظرات و منافع سیاسی بین انتخابات همپوشانی دارند. به ندرت پیش می‌آید که مردم هویت سیاسی خود را تغییر دهند. این اتفاق می‌افتد، اما آسان یا ساده نیست.
در نهایت، انگیزه کمی برای پاسخگویی در دموکراسی وجود دارد. دانشمندان علوم سیاسی زمان زیادی را صرف تمرکز بر نهادها و نخبگان می‌کنند. آنها نقش دموها را مبهم می‌کنند. چالش بزرگ برای حکمرانی دموکراتیک، نامربوطی یا ناتوانی مردم در تأثیرگذاری بر حکومت نیست. چالش، ناتوانی مردم در پاسخگو کردن خودشان در قبال نتایج حکمرانی دموکراتیک است. دموکراسی به عنوان حکومتی توسط مردم ایده‌آل می‌شود، با این حال، نخبگان در قبال حکمرانی ضعیف، بن‌بست و قطبی‌شدن مسئول شناخته می‌شوند. ریشه مشکل این است که رای‌دهندگان همچنان این رهبران را انتخاب مجدد می‌کنند. انگیزه کمی برای مقامات برای سازش یا تعدیل دیدگاه‌هایشان وجود دارد، زمانی که رای‌دهندگان همچنان خواستار مواضع سازش‌ناپذیر هستند.
گاهی اوقات اصلاحات نهادی برای بازتاب بهتر ایده‌آل‌های دموکراتیک ضروری است. هیچ‌کس که به دموکراسی باور دارد، محرومیت از حق رأی زنان یا اقلیت‌های نژادی را توجیه نمی‌کند. اینها اصلاحات ضروری برای فرآیند سیاسی بودند. اما اصلاحات دیگر بهبود را تضمین نمی‌کنند. شاید نمایندگی تناسبی بهتر از حوزه‌های انتخابیه تک‌نفره باشد. اما تا زمانی که رای‌دهندگان خود را در قبال حکومتشان پاسخگو ندانند، اهمیتی نخواهد داشت.
پاسخگویی با دموکراتیک‌تر شدن سیاست از دست رفته است. کنایه این است که دموکراسی پتانسیل تضعیف پاسخگویی را دارد زیرا هرچه سیاست بیشتر شبیه دموکراسی باشد، مسئولیت بیشتری بر دوش خود مردم قرار می‌گیرد تا رهبرانشان. دموکراسی کانال‌هایی را برای پاسخگوتر کردن مقامات فراهم می‌کند، اما هیچ کنترلی بر خود مردم ندارد. هیچ راهی برای پاسخگو کردن مردم وجود ندارد، بنابراین هیچ انگیزه‌ای برای عملکرد خوب دولت وجود ندارد.
با این حال، این استدلالی علیه دموکراسی نیست. این یک چالش است. من این را پارادوکس دموکراسی می‌نامم. مردم همیشه بزرگترین تهدید برای حکمرانی دموکراتیک بوده‌اند، اما آنها همچنین پاسخ بوده‌اند. ماکیاولی استدلال می‌کرد که حکومت‌ها بازتابی از طبیعت مردم خود هستند. جمهوری‌ها نیازمند شخصیت خاصی، فضیلت جمهوری‌خواهانه بودند. او استدلال می‌کرد که خودکامگی تحمیل نمی‌شود، بلکه از فساد بدنه سیاسی پدیدار می‌شود. آن اپلباوم اخیراً «جذابیت فریبنده اقتدارگرایی» را پیشنهاد کرده است. دموکراسی دشوار است. بسیاری به سرعت شکست‌های خود را به فقدان حکمرانی دموکراتیک نسبت می‌دهند. واقعیت ناراحت‌کننده‌تر این است که شکست‌های سیاسی ما ناشی از عدم تمایل ما به پایبندی به تعهداتی است که دموکراسی ایجاب می‌کند.

print