ماکسیم گورکی (۱۸۶۸-۱۹۳۶) نویسنده روسی و شوروی و بنیانگذار ادبیات رئالیسم سوسیالیستی بود.  گورکی نام مستعار نویسنده معاصر روسی، الکسی ماکسیموویچ پشکوف است.  استفاده از نام واقعی او در ترکیب با نام مستعارش، الکسی ماکسیموویچ گورکی، رایج است. مجموعه آثار کامل گورکی شامل ۶۰ جلد کتاب و شناخته‌شده‌ترین آثار او عبارتند از «دراعماق»، «توفان»، «کلیم سامگین» و «مادر» است. از سال ۱۹۳۲ تا ۱۹۹۰، زادگاه او، نیژنی نووگورود، نام گورکی را بر خود داشت. ماکسیم گورکی در خانواده‌ای از طبقه متوسط و خرده بورژوا ​​در نیژنی نووگورود، که به حرفه صنعتگری روکش دوزی و کابینت سازی مشغول بود، به دنیا آمد. او پدرش را در چهار سالگی از دست داد. «در هفت سالگی (در زندگینامه گورکی می‌خوانیم)، مرا به مدرسه فرستادند و پنج ماه در آنجا درس خواندم. من دانش‌آموز فقیری بودم، از سیستم مدرسه متنفر بودم و از همکلاسی‌هایم نیز متنفر بودم، زیرا همیشه عاشق تنهایی بودم. در مدرسه به آبله مبتلا شدم و تحصیلاتم را تمام کردم و دیگر هرگز آنها را از سر نگرفتم. تقریباً در همین زمان، مادرم بر اثر سل ریوی درگذشت و پدربزرگم ورشکست شد…» دوره‌ای از آزمایش‌های سخت در زندگی این پسر آغاز شد. «در هشت سالگی، مرا به عنوان یک پسر بچه به یک مغازه کفش فروشی فرستادند، اما بعد از دو ماه، دستانم را در سوپ کلم جوشان جوشاندم و به پدربزرگم برگرداندم. پس از بهبودی، نزد یک طراح، از اقوام دور، شاگردی کردم، اما یک سال بعد، به دلیل شرایط بسیار سخت زندگی، از او فرار کردم و به عنوان شاگرد آشپز در یک کشتی بخار مشغول به کار شدم. زندگی بعدی من بسیار رنگارنگ و پیچیده بود: از آشپز بودن، به طراح بودن برگشتم، سپس شمایل فروختم، به عنوان نگهبان در راه آهن گریاز- تزاریسین کار کردم، سازنده چوب شور، نانوا بودم و حتی در محله‌های فقیرنشین زندگی می‌کردم… ».

در هیچ یک از این مراحل، گورکی عطش عذاب‌آور خود را برای دانش رها نکرد. او هر کتابی را که به دست می‌آورد، می‌خواند. به عنوان آشپز کشتی بخار، آثار فراماسون‌ها و الکساندر دوما، «گواک یا وفاداری شکست‌ناپذیر» و اشعار پوشکین را می‌خواند. در ده سالگی، گورکی شروع به نوشتن دفتر خاطرات کرد که در آن «برداشت‌هایی از زندگی و کتاب‌ها» را ثبت می‌کرد. دوره نوینی از زندگی گورکی در کازان (از سال ۱۸۸۶) آغاز شد: او با انقلابیون نارودنیک آشنا شد. نخستین تلاش ناموفق او برای فعالیت تبلیغاتی به سال ۱۸۸۸ برمی‌گردد. در سال ۱۸۸۹، در نیژنی نووگورود، به دلیل ارتباط با افراد تحت پیگرد قانونی دستگیر شد. در سال ۱۸۹۱، گورکی در جستجوی کار در سراسر روسیه سفر کرد و از منطقه ولگا، دن و اوکراین عبور کرد. نخستین داستان کوتاه گورکی «ماکار چودرا» (۱۸۹۲)، در یک روزنامه تفلیسی منتشر شد؛ نویسنده در آن زمان در کارگاه‌های راه‌آهن تفلیس کار می‌کرد.
او شروع به کار در مطبوعات استانی (ولژسکی وستنیک، سامارا گازتا، جایی که گورکی یک مقاله با نام مستعار یهودیل خلمیدا نوشت) کرد. آثار گورکی در روسکویه بوگاتستوو، سورنی وستنیک و روسکایا میسل منتشر شد. در سال ۱۸۹۸، دو جلد از داستان‌های کوتاه او به سرعت به فروش رسید. در سال ۱۹۰۲، گورکی به عنوان یک آکادمیسین افتخاری در دسته نویسندگان ادبی انتخاب شد؛ با اصرار نیکلای دوم، این انتخابات به دلیل «غیرقابل اعتماد بودن سیاسی گورکی » لغو شد. یک سال قبل آن، گورکی در واقع در نیژنی نووگورود دستگیر و به آرزاماس تبعید شده بود. گورکی که در ابتدا به جناح لیبرال جنبش «آزادی‌بخش» پیوسته بود، به طور فزاینده‌ای از بورژوازی لیبرال سرخورده شد و قاطعانه به پرولتاریای انقلابی و پیشتاز آن – بلشویک‌ها – نزدیک‌تر شد. در سال ۱۹۰۵ در قلعه پیتر و پاول زندانی شد، که اعتراض بسیاری از نویسندگان برجسته غربی را برانگیخت.

گورکی – که در سال ۱۹۰۶ آزاد شده بود – به ایتالیا مهاجرت کرد و در جزیره کاپری ساکن شد. گورکی به روزنامه غیرقانونی سوسیال دموکرات ایسکرا کمک مالی می‌کرد، (در سال ۱۹۰۵) در سازماندهی روزنامه قانونی بلشویکی نوایا ژیزن شرکت کرد، در کنگره لندن حزب کارگران سوسیال دموکرات روسیه (۱۹۰۷) با رأی مشورتی شرکت کرد و به و. ای. لنین نزدیک شد و متعاقباً با او مکاتبه داشت. در طول دوره ارتجاع (۱۹۰۷-۱۹۱۲)،گورکی بین لنین و گروه وپریود مردد بود، از یک سو، در سازماندهی یک مدرسه تبلیغاتی در کاپری شرکت می‌کرد، با روزنامه گروه آ. بوگدانوف، وپریود، همکاری می‌کرد، خود را وقف خداسازی می‌کرد [خداسازی یک جنبش اخلاقی و فلسفی در مارکسیسم روسی اوایل قرن بیستم (حدود ۱۹۰۸–۱۹۱۰) است که تلاش می‌کرد سوسیالیسم را با دین متحد کند و الوهیت بخشیدن به بشریت و کار خلاق را اعلام می‌کرد. هدف اصلی آن ایجاد یک «دین جدید» بدون خدا بود که در آن خود بشریت خالق سرنوشت خود شود. مترجم] و با این روحیه در داستان اعتراف ظاهر می‌شد، از سوی دیگر (نزدیک‌تر به سال ۱۹۱۲) – دوباره تسلیم نفوذ لنین شد، در روزنامه بلشویکی زوزدا جایی که برخی از داستان‌های او منتشر شد شرکت کرد،  بخش داستان ارگان بلشویکی پروسوشچنی را ویرایش کرد (به مکاتبات با لنین در مجموعه‌های لنین ۲، ۳مراجعه کنید). در طول سال‌های جنگ امپریالیستی، گورکی رئیس مجله ضد نظامی‌گری لتوپیس شد. پس از انقلاب‌های فوریه و اکتبر، گورکی دوباره به عنوان سازمان‌دهنده و نویسنده روزنامه نوایا ژیزن، بلشویسم را به طور موقت رها کرد.

با این حال، او در زندگی عمومی فعال ماند و کمیسیون بهبود شرایط زندگی دانشمندان را تأسیس کرد که نقش مهمی در زندگی دانشگاهیان در دوران قحطی ایفا کرد. او همچنین ریاست انتشارات ” فسه میرنایا لیتراتورا”  که بعداً منحل شد را بر عهده داشت که هدف آن انتشار آثار کلاسیک ادبیات جهان بود. بیماری ریوی، گورکی را مجبور کرد در سال ۱۹۲۱ در ایتالیا در جزیره کاپری ساکن شود. این چرخش جدید به سمت لنین به وضوح در دو مقاله درباره او بازتاب یافت که یکی از آنها در مجله “انترناسیونال کمونیستی” منتشر شد و برخی از بهترین توصیفات از و.ل. ایلیچ را ارائه می‌داد. در سال ۱۹۲۸، گورکی به طور موقت به اتحاد جماهیر شوروی بازگشت، جایی که مورد استقبال پرشور مردم شوروی و پرولتاریا قرار گرفت و سالگرد ادبی او با گواهی شورای کمیسرهای خلق، نامگذاری دپارتمان ادبی اولین دانشگاه دولتی مسکو به نام او، انتخاب او به عنوان عضو آکادمی کمونیست و غیره مشخص شد. گورکی سرانجام در سال ۱۹۲۹ به اتحاد جماهیر شوروی بازگشت.او مجله «دستاوردهای ما» را که خود تأسیس کرده بود، ویرایش می‌کرد و از نزدیک در ویرایش «کشور شوروی»، مجله‌ای که به فرهنگ و ادبیات شرق شوروی اختصاص یافته بود، مشارکت داشت. شایستگی عظیم گورکی در تلاش‌های او برای جمع‌آوری و آموزش نویسندگان کارگری و دهقانی نهفته است که حتی پیش از انقلاب اکتبر آغاز شد. در سال‌های آغازین ادبیات کارگری و دهقانی، گورکی با اطمینان این ایده را تبلیغ می‌کرد که توده‌های کارگر «با شور و نشاط» و «با نیرویی نو» شروع به خلق «فرهنگی جدید» خواهند کرد (مقدمه‌ای بر اشعار ای. موروزوف).

در سال ۱۹۱۴، گورکی ضمن انتشار نخستین مجموعه آثار نویسندگان پرولتاریا به سردبیری خود، در پیشگفتار تأکید کرد که «پرولتاریا می‌تواند داستان خود را خلق کند، همانطور که با زحمت فراوان و فداکاری عظیم، مطبوعات روزانه خود را خلق کرد» و اینکه به مرور زمان از این کتاب کوچک به عنوان «یکی از نخستین گام‌های پرولتاریای روسیه به سوی خلق داستان خود» یاد خواهد شد. گورکی همچنان به ایفای همان نقش گردآورنده و مربی نویسندگان از طبقات کارگر و دهقان، چه از طریق توصیه‌هایش به نویسندگان مشتاق و چه از طریق سخنرانی‌های عمومی و برنامه‌ای‌اش برای خبرنگاران کارگری، نویسندگان ارتش سرخ و امثال آن، ادامه می‌دهد. در سال‌های انقلاب اول ما، گورکی از عشق خوانندگان طبقه کارگر، مترقی‌ترین آنها، به ویژه برای رمانش “مادر” برخوردار بود و – آنطور که از گزارش‌های کتابخانه مشخص است – او در حال حاضر پرخواننده‌ترین نویسنده در میان کارگران است و به طور فزاینده‌ای مورد توجه خوانندگان دهقان قرار می‌گیرد. گورکی با نفرتش از بورژوازی و کیش مبارزه‌اش برای یک نظم اجتماعی منطقی و واقعاً انسانی، با پیشتاز پرولتاریای پیشرفته نخستین انقلاب ما و با دوران ما، زمانی که پرولتاریا، در اتحاد با عناصر غیر کولاک در روستا، در حال ساختن شکل نویی از زندگی اجتماعی- فرهنگی است، هماهنگ بود. با توجه به خوانندگان گسترده گورکی در میان کارگران و قرابت ایدئولوژیکی او با طبقه کارگر مبارز، و. ای. لنین زمانی گورکی را “نویسنده پرولتاریایی” نامید. منتقدان به موفقیت خارق‌العاده آثار اولیه گورکی اشاره کردند و کوشیدند تا علل آن را کشف کنند.

برخی این دلایل را در زندگینامه غیرمعمول گورکی، برخی دیگر در منحصر به فرد بودن مطالبی که او بازتولید کرده بود (شخصیت ولگرد او) و برخی دیگر در استعداد نویسنده جستجو کردند. هیچ یک از این دلایل را نمی‌توان کافی دانست: زندگینامه گورکی فقط برای تعداد کمی شناخته شده بود، در حالی که ولگردها پیش از آن در ادبیات روسیه بازتولید شده بودند – کافی است به لویتوف استناد کنیم . نویسندگان با استعدادتری در ادبیات آن زمان وجود داشتند. در فرمولی که کاملاً دقیق نیست، اما به حقیقت نزدیک است، این دلیل توسط س. تروبتسکوی (“کلام علمی”، کتاب اول، ۱۹۰۴، صفحه ۳۲) نشان داده شده است: “هم خود محتوا و هم مطابقت آن با حال و هوای عمومی در اینجا نقش مهمی ایفا می‌کنند.” دلایل موفقیت گورکی را باید در این واقعیت جستجو کرد که جهت‌گیری اجتماعی آثار او همان مسیری را دنبال می‌کرد که احساسات و روحیات عمومی در حال توسعه بخش‌های وسیعی از جمعیت ناراضی از نظم اجتماعی موجود در آن شکل می‌گرفت.

آثار اجتماعی گورکی، سرشار از اعتراض مداوم، که اغلب در واکنش به مبرم‌ترین رویدادهای سیاسی (۹ ژانویه، افسانه‌های روسی و غیره) بود، کاملاً با جنبش اجتماعی که با حرکت از پیروزی‌ها به شکست‌ها و از شکست‌ها به پیروزی‌های جدید، کشور را به آشوب کشیده بود، مطابقت داشت. آثار گورکی در دوره آمادگی برای انقلاب ۱۹۰۵ و سپس حرکت رو به رشد به سوی انقلاب‌های ۱۹۱۷ شکل گرفت و در زمین حاصلخیزی قرار گرفت. بنابراین، تصادفی نیست که تضاد رایج زمان او بین گورکی – “معترض پر انرژی و شاد” ( یا «یک پروتستان شاد» توصیفی استعاری از یک مؤمن است که با سخت‌کوشی، خوش‌بینی، عمل‌گرایی و مطالعه‌ی فعال کتاب مقدس متمایز می‌شود. این نوع افراد برای یک زندگی ساده تلاش می‌کنند، افراط و تفریط را رد می‌کنند و به طور فعال ایمان را در امور روزمره به کار می‌گیرند. در هسته‌ی جهان‌بینی آنها مسئولیت شخصی در قبال خدا قرار دارد. مترجم) که نمادش “شاهین جسور” است – و چخوف که نمادش “مرغ دریایی آرزومند و سوگوار” است (استراژنف، آنتون چخوف و ماکسیم گورکی، مجموعه “به سوی حقیقت”، ۱۹۰۴). مرغ توفان نماد گذر زمان بود، در حالی که شاهین خواستار مبارزه برای آینده بود. جنبش اجتماعی در کنار شاهین قرار گرفت. روند جنبش اجتماعی برای بازسازی اجتماعی به طور طبیعی و اجتناب‌ناپذیری شامل دو عنصر اساسی بود: آثار گورکی و علاقه شدید خوانندگان به آن.
آثار ادبی گورکی نمایانگر آگاهی هنری اقشار پایین خرده بورژوازی شهری بود – دوره‌ای از پیشرفت پیروزمندانه سرمایه‌داری و همزمان، دوره‌ای مقدماتی که سرمایه‌داری را به سمت فروپاشی سوق می‌داد. تکامل آثار گورکی، بیان هنری تکامل این قشر اجتماعی است، زیرا از چارچوب اجتماعی پایدار خود به مدار پرولتاریا رانده می‌شود.
همانطور که به خوبی شناخته شده است، دهه ۱۸۹۰ دوره توسعه سریع سرمایه‌داری بود. «… در طول سال‌های ۱۸۹۰-۱۸۹۹، سرمایه‌داری صنعتی با غلبه بر تولید در مقیاس کوچک، فناوری روتین و روابط اجتماعی عقب‌مانده، به سرعت صنعت روسیه را در عرض یک دهه به طور قابل توجهی پیشرفت داد» (لیاشچنکو، تاریخ اقتصاد ملی روسیه، صفحه ۴۰۱). این توسعه سرمایه‌داری بر خرده بورژوازی به عنوان یک فرآیند تشدید شده تمایز آن تأثیر گذاشت. افرادی به بالا – به صفوف بورژوازی – صعود کردند، در حالی که صدها و هزاران نفر به پایین سقوط کردند و به صفوف پرولتاریا پیوستند. بحران ۱۸۹۰-۱۹۰۰ نیز به ناچار بر خرده بورژوازی تأثیر گذاشت و منجر به تمایز بیشتر آن، بیرون آمدن آن از چارچوب‌های اجتماعی نسبتاً پایدار و انقلابی شدن اقشار پایین خرده بورژوازی شهری شد. رشد روحیات اعتراضی علیه نظم اجتماعی موجود، نارضایتی از آن و تمایل به یافتن راهی برای خروج از وضعیت خود، پیامدهای این فرآیند اقتصادی است. در این مسیر، مرزهای تماس بین این جنبش اقشار اجتماعی مذکور و جنبش انقلابی پرولتاریا در حال پدیدار شدن است.

این فرآیند، آن گروه از خرده بورژوازی را که با سرمایه‌داری مخالف بودند، علیه آن و نظم اجتماعی موجود اعتراض می‌کردند و وارد مدار جنبش انقلابی پرولتاریا می‌شدند، به خط مقدم زندگی عمومی آورد. پرولتاریا، با حرکت به سمت دیکتاتوری خود، اقشار خاصی از خرده بورژوازی را با خود همراه کرد. خرده بورژوازی یا از آن پیروی کرد یا در مراحل خاصی عقب‌نشینی کرد، اما منطق واقعیت اقتصادی ناگزیر آن را در مسیر اعتراض – به سمت پرولتاریا – سوق داد. این فرآیند در آثار هنری گورکی تجلی یافت. از این رو تصادفی نیست که مثلاً آثار ل. آندریف، یکی از بااستعدادترین نویسندگان دوره مورد بررسی، چنین اهمیت اجتماعی پایداری کسب نکرد، زیرا از نظر هنری بیانگر فرار از واقعیت، اختلاف دردناک و حل‌نشدنی بین جهت توسعه اجتماعی و آرمان‌های روشنفکران خرده‌بورژوا بود – تراژدی لاینحل طبقه‌ای که ثبات اجتماعی او را از پا درآورده و تلاش می‌کند آگاهی هنری خود را در روی آوردن به مشکلات ابدی – مرگ، تفکر، قدرت، زندگی انسانی و غیره – بیابد. انسان در اینجا در معمای مرموز، حل‌نشدنی و سردرگمی خود ظهور می‌کند. تمام جهان به یک وحشت حل‌نشده و آگاهی‌شکن تبدیل می‌شود. این واکنش نویسنده خرده‌بورژوا به روند تشدید سرمایه‌داری بود، واکنشی به عقب‌نشینی از واقعیت، گریز به سوی ناامیدی. آثار گورکی مسیر مخالف را دنبال کرد – شورش، اعتراض و پذیرش واقعیت به نام دگرگونی آن.
سمتگیری اجتماعی آثار گورکی- ویژگی اساسی آن ، تضاد بین انسان و شرایط اجتماعی – مسئله اصلی آن و غلبه بر شرایط اجتماعی به نام انسان، گرایش اساسی آن است. گورکی این سمتگیری را در سه نوع نشان می‌دهد: افسانه‌ها و داستان ها – این  قرار دادن تصاویر قوی، شجاعانه و مغرور با زندگی روزمره‌ی بی‌روح، کسل‌کننده و ناخوشایند؛ رودر رو قرار دادن واقعیت با واقعیت آرمانی است. «ماکار چودرا»، «پیرزن ایزرگیل»، «سرود شاهین» و «خان و پسرش» از این جمله‌اند. تصاویر در اینجا به صورت شماتیک، جدا از محتوای زندگی و با تأکید بر یک ویژگی واحد و به ویژه مشخص ارائه شده‌اند. انسان نیرومند در برابر ضعیف، انسان آزاد در برابر برده، انسان مغرور در مقابل تحقیر شده قرار می‌گیرد. اشتیاق و آرزویی، که در زندگی دست‌نیافتنی است و در اینجا به یک موجود ایده‌آل ارتقا می‌یابد. در مقابل ناتوانی او در واقعیت اجتماعی، بردگی و تحقیر مداوم در آن، در افسانه وداستان گورکی، انسان آزاد، قوی و مغرور می‌شود. مقالات سیاسی و اجتماعی گورکی در مورد زندگی نظر می‌دهند و آن را محکوم می‌کنند. در اینجا تصاویر با شواهد جایگزین می‌شوند؛ و این به معنای فقدان خلاقیت نیست. هر دو جریان افسانه‌ای و سیاسی و اجتماعی نوعی بیان فعالیت اجتماعی در گورکی بودند: در یک مورد، از طریق خلق نمادها، در مورد دیگر، از طریق داوری‌های سیاسی و اجتماعی (مانند مقالات سیاسی و اجتماعی “روزی در پاییز”، “نهم ژانویه”، “در آمریکا”، “مصاحبه”، “داستانهای روسی” و غیره).

طرح اصلی آثار گورکی روایتی واقع‌گرایانه است. این شامل آثار بزرگی مانند “میراث”، “سه رفیق”( یا «سه» رمانی از ماکسیم گورکی است که بین سال‌های ۱۹۰۰ تا ۱۹۰۱ نوشته شده است. این رمان داستان سه مرد جوان – ایلیا لونف، پاول گراچف و یاکوف فیلیمونوف – را روایت می‌کند که برای یافتن جایگاه خود در دنیای بی‌رحم بورژوازی تلاش می‌کنند. این اثر، جستجوی حقیقت، اعتراض اجتماعی و زوال روانی شخصیت‌ها را منعکس می‌کند. مترجم)، “مادر”، “زندگی ماتوی کوژمیاکین” می‌شود؛ از آخرین آثار – “دانشکده‌های من”، ” آرتامونوف ها”، “زندگی کلیم سامگین”. آثار نمایشی نویسنده نیز به اینجا تعلق دارند. در این آثار، به ویژه در مقالات “در سراسر روسیه”، گورکی تصاویری از اوکوروفشچینا، بازتابی غنی از تمام مناطق روسیه ، ارائه می‌دهد. نوشته‌های مقاله نویسی اغلب در اینجا مانع آشکار شدن تصاویر می‌شوند و تصاویر منفرد به عنوان نمادها، به عنوان تعمیم‌های کلی اما شماتیک عمل می‌کنند. در تمامی این جلوه‌ها، آثار گورکی به نظر اجتماعی‌محور می‌رسند، که در مورد شرایط اجتماعی داوری می‌کنند و به دنبال غلبه بر واقعیت به تصویر کشیده شده هستند.

آثار گورکی از تصاویر انتزاعی و احساسی، از کنار هم قرار دادن واقعیت با یک واقعیت ایده‌آل و مطلوب، توسعه یافته‌اند. در این تصاویر، غلبه بر واقعیت از طریق ایده‌آل‌سازی قدرت، غرور و آزادی رخ می‌دهد. رهایی از ظلم و ستم شرایط اجتماعی از طریق انتزاع شاهین‌های مغرور، آزاد و قوی حاصل می شود، برخلاف مارها، که آزاد نیستند و آزاد ی نمی خواهند، ناتوان و تحقیر شده اند. همه این مشغله های فکری‌ها مانند لویکو-زوبار، دونکو، سوکول، مالوا، وارنکا اولسووا، کوزکا کوسیاک، کووالدا و دیگران، در مقابل مارها هستند – پتونیکف‌ها، پولکانوف‌ها، تیخون پاولوویچ‌ها. این تقابل تند و تیز، در مراحل بعدی کار او تا حد زیادی انتزاعی بودن خود را از دست می‌دهد. گورکی تلاش می‌کند تا از مرزهای یک واقعیت معین در خاک خود و از طریق ابزارهای آن فراتر رود. بر این اساس، تصاویر گورکی، که از شرایط ملموس زندگی گرفته شده‌اند، محتوایی واقع‌گرایانه به دست می‌آورند. تمرکز اصلی آثار گورکی در این دوره، خانواده اوکوروف و شیوه زندگی اوکوروف است. و سپس، درست تا آخرین اثرش، “زندگی کلیم سامگین”، گورکی عمدتاً به دسته‌های مختلفی از تصاویر روشنفکران خرده بورژوا می‌پردازد که بین کسانی که بورژوا شده‌اند و کسانی که اعتراض می‌کنند، تقسیم می‌شوند. تصویر اصلی، که در آن بنیان اجتماعی اثر او بیان هنری خود را می‌یابد، که در آن این دومی به عنوان مناسب‌ترین تصویر برای واقعیت اجتماعی و به عنوان تصویری که بیشترین توصیف را از این مرحله خاص در توسعه پدیده اجتماعی آشکار شده در گورکی دارد، تصویر مردی است که از مسیر خود منحرف شده، از واقعیت سرکوبگر ناراضی است، اما قادر به غلبه بر آن از طریق ابزارهای خود واقعیت نیست. از این رو تناقضات حل نشده، نارضایتی مداوم و تراژدی این مرد. این تصویر از کنار هم قرار گرفتن تعدادی تصویر فرعی دیگر نشأت می‌گیرد.

شرایط اجتماعی که مردم گورکی در آن زندگی می‌کنند، ناخوشایند است. این یک زندگی بورژوایی است که پر از کسالت و سکون دنیوی است. “کسل کننده” یکی از توصیفات مورد علاقه آنها از زندگی است. این زندگی از جشن و هیجان بسیار کوتاه است، اما پر از وحشیگری، خودپسندی بورژوایی و تلخی است. احترام به کرامت انسانی با تحقیر مداوم جایگزین می‌شود. هیچ مکان پایدار و ثابتی وجود ندارد – یک چرخش مداوم که فرد را مجبور می‌کند محکم به زندگی بچسبد و برای آن بجنگد. “جهان یک جانور است” – این فرمول این واقعیت است. بی‌ثباتی مداوم موقعیت اجتماعی فرد، که ناشی از روند رو به رشد روابط سرمایه‌داری است، باعث نارضایتی از واقعیت و انکار آن می‌شود.
مسیرهای این انکار که در تصاویر گورکی ارائه شده است، چیست؟ ما در اینجا به موارد اصلی اشاره خواهیم کرد.
در آثار گورکی با رؤیابینی روبرو می‌شویم که محدودیت‌های واقعی زندگی را با رویایی جذاب و آرامش‌بخش جایگزین می‌کند. رویایی خارق‌العاده، پنهان کردن افراد و روابط عادی و روزمره در شکوهی زیبا، اما وهم‌آلود چیزی مطلوب اما دست‌نیافتنی، جایگزینی حقیقتی ناخوشایند با شبح و دروغ. همه اینها انواع مختلفی از تضاد بین آرزوی یک زندگی رنگارنگ و بردگی در برابر آن است. این ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین راه انکار و غلبه بر واقعیت سرکوبگر است. اما غلبه، وهم‌آلود است: بردگی زندگی را از بین نمی‌برد، بلکه فقط آن را زینت می‌دهد و بشریت را با یک “رویای طلایی” الهام می‌بخشد. زندگی به زودی خود را نشان می‌دهد، رویا را نابود می‌کند و آن را به شدت افشا می‌کند. رویا ضروری است – شخصیت‌های گورکی دائماً این را بیان می‌کنند – اما هیچ راه فراری ارائه نمی‌دهد و کافی نیست – تأکید مداوم بر زندگی سخت، که با حقیقت تزلزل‌ناپذیر و سرراست خود فوران می‌کند. جایگزینی یک زندگی ناخوشایند با رویای یک زندگی بهتر، دروغی که زندگی را زیبا می‌کند – این ویژگی افراد ناتوان و ستمدیده توسط زندگی است. چنین افرادی عبارتند از: ترزا (“رویای عشق”)، یاکوف (“سه رفیق”)، آرینا (“به خاطر کسالت”)، تورسویف (“داستان عشق بی‌پاسخ”)، فوما واراکسین (“رمانتیک”)، چنین است رویای ملکه مارگو (“دانشکده های من”) و دیگران.

این تصاویر در صورت لزوم وارد آثار گورکی می‌شوند، اما نه به عنوان عناصر اصلی؛ در اینجا ما فیلسوفان خودمان را داریم، واعظان دروغ‌های زیبا. موعظه آنها، که هدفش تسلی دادن به مردم است، اغلب عذاب بیشتری به همراه دارد و همیشه توسط زندگی در هم می‌شکند. چنین افرادی لوکا (” در اعماق “)، پروتاسوف (“کودکان خورشید”)، زاهد  (داستانی با همین نام) و دیگران هستند. بهترین آرزوها و تسلی‌های آنها، ظلم زندگی را زیبا می‌کند، اما راه فراری از آن فراهم نمی‌کند. دسته دوم تصاویر، بردگان سست اراده زندگی، «بی کاره» هستند. واقعیت آنها را مانند پارچه‌های بی‌فایده تحریف و دور می‌اندازد؛ قهرمانانی از این نوع اغلب به صومعه‌ها پناه می‌برند. چنین افرادی عبارتند از: میتری («روی کلک‌ها»)، نیکیتا («آرتامونوف ها»)، پاول («واسا ژلزنووا») و دیگران هستند.
ناتوانی و بی‌فایدگی اغلب به پستی منجر می‌شود. اما این پستی نه با اراده شیطانی، نه با خودخواهی شیطانی، بلکه با فقدان اراده و بی‌کفایتی شخصیت‌هایشان توضیح داده می‌شود: یوسی («آدم بی کاره»)، قهرمان داستان «کارامورا»، نیکونوف («کلیم سامگین»).

نه تصاویر خیال‌پردازان و تسلی‌دهندگان، و نه تصاویر افراد بی‌فایده و سست‌اراده، هیچ‌کدام در واقعیت گروه اجتماعی که از طریق جی سخن می‌گفتند، نقشی محوری ندارند. کل منطق آثار، آن‌ها را به عنوان چیزی که باید بر آن غلبه کرد، کنار می‌گذارد، چیزی که هنوز واقعی است، اما دیگر منطقی نیست، زیرا در خود واقعیت اجتماعی اقشار پایین خرده‌بورژوازی، دریچه‌ای نه تنها به یک رویا و نه تنها به بی‌فایدگی برده‌وار، بلکه به اعتراض، به مبارزه، به انکار واقعی ستم به نام اهداف واقعی، در حال شکل‌گیری بود. بر این اساس است که تصویر شاخص گورکی از مردی که جذابیت نداشتن زندگی را انکار می‌کند، اعتراض می‌کند و تلاش می‌کند تا در خود زندگی راهی برای خروج پیدا کند، پدیدار می‌شود. تصاویر کسانی که از زندگی ناراضی هستند و به دنبال جایی برای خود در واقعیت می‌گردند، در تمام آثار گورکی نفوذ کرده است. در تکامل آثار گورکی، برخی از تصاویر از اورلوف (“فروافتادگان”) و برخی دیگر از نیکولای پاولوویچ (“اشتیاق”) گرفته شده‌اند. دسته اول شامل فوما گوردیف (“میراث”)، ایلیا لونف (“سه رفیق”) و دیگران است. این تصاویر، اعتراضی انتزاعی و ناخودآگاه به ماهیت تنگ زندگی را منتقل می‌کنند که به دلیل انتزاعی بودن آن، به سقوط شخصی این قهرمانان منجر می‌شود. دسته دوم شامل ماتوی کوژمیاکین (“زندگی ماتوی کوژمیاکین”)، پیوتر آرتامونوف (“آرتامونوف ها”) و کلیم سامگین است. آنها از زندگی ناراضی هستند، اما در آن مشارکت دارند و تسلیم جریان آن هستند. آنها شکاک هستند و دائماً بین محکومیت زندگی و فقدان کامل اعتماد به نفس به خود، اهداف و اراده خود سرگردانند. با وجود مشارکتشان در زندگی، آنها ناظرانی بی‌تفاوت هستند. بعداً از آنها تصاویری از انقلابیون بورژوا و پرولتری قوی و با اعتماد به نفس که رفاه بورژوازی را نابود می‌کنند، پدیدار می‌شود. مایاکین (“میراث”)، واراکا (“کلیم سامگین”) و الکسی و میرون آرتامونوف (“آرتامونوف ها”) به دسته اول تعلق دارند. در اینجا بر شک و تردید و مالیخولیای تیخون پاولوویچ غلبه می‌شود. آنها سرشار از فعالیت، حس ثبات خود و رضایت از موقعیت خود در قلمرو بورژوازی هستند.

اما مسیر دیگری برای کسب قدرت، فعالیت و اراده وجود دارد – مسیری که توسط قهرمانانی با کامل‌ترین روانشناسی طبقاتی انتخاب می‌شود. چلکاشِ درنده (“چلکاش”)، که خود را از طمعِ مالکیت رها می‌کند، مالوا (“مالوا”)، که خود را از قراردادها و قید و بندهای اخلاق روزمره رها می‌کند، وارنکا اولسووا (“وارنکا اولسووا”)، کووالدا (“آنها که وقتی آدم بودند”) با سرنگونی رفاه بورژوایی پتونیکف‌ها، و ساتین (“در اعماق”) با خطبه‌اش در مورد “انسان” اعتراض و شورشی که در اورلوف – میراث به آن اشاره شده است، در اینجا معنای واقع‌گرایانه‌تری به دست می‌آورد. بارزترین و در عین حال نمادین‌ترین بیان این غلبه بر واقعیت با نقض آن، با تلاش برای آرمان، “انسان” مغرور است که بر فراز مردم و زندگی قرار می‌گیرد. با این حال، این آرمان انتزاعی یک انسان انتزاعی، که به اندازه کافی کلی است تا حس اعتراض را برانگیزد، مسیر، وسیله یا هدف مبارزه واقعی برای آرمان‌های واقعی را نشان نمی‌دهد. “سرود شاهین” و ” توفان” اساساً یکسان بودند. این اعتراض، که در تصاویر اولیه‌ی گورکی انتزاعی بود، بعدها در تصاویر انقلابیون پرولتری ملموس‌تر می‌شود و جوهره‌ی واقعی به خود می‌گیرد. اما این تصاویر بیان ایدئولوژیک و هنری کاملی ندارند. در «مادر»، مادر، آندری ناخودکا و ریبین، با بیشترین وضوح، شخصیت‌هایی هستند که به تصویر کشیده شده‌اند. پاول به صورت شماتیک و تا حدودی کتابی به تصویر کشیده شده است. برداشت آندری ناخودکا از انقلاب جالب است. او ایده‌های سوسیالیستی را به روش خودش درک و موعظه می‌کند و از لبانش این ایده‌ها والاتر به نظر می‌رسند.دقیق‌تر از پاول ولاسوفِ خردگرا، اما در معنای اجتماعی آن، کمتر دقیق است. او به طور مشخص، شعار سوسیال دموکراسی را بسط می‌دهد: «مردم همه کشورها، در یک خانواده متحد شوید». او «امروز پرچم ما، پرچم عقل، حقیقت و آزادی» را برافراشته است.

او از بیان ایده‌های خود در قالب‌های مذهبی کهن ابایی ندارد: «ما اکنون به نام خدایی جدید، خدای نور و حقیقت، خدای عقل و نیکی، در یک راهپیمایی مذهبی شرکت کرده‌ایم». مبانی راهنما در ناخودکا، برداشت احساسی و تقریباً مذهبی او از ایده اتحاد مردم، ایده طرد بی‌عدالتی از زندگی، و رویای مبهم او از جهانی نو و عادلانه است. این مبارزه، در سراسر ترکیب اجتماعی‌اش، در چارچوب اعتراضی علیه شرایط تنگ زندگی به نام یک “انسان” انتزاعی جای می‌گیرد. ایده‌های سوسیالیستی به شکلی بسیار جالب در تصویر یونس (” یک اعتراف”) منعکس می‌شوند: خدا-انسان در مقابل خداپرستی، سوسیالیسم به عنوان یک دین و غیره. همه اینها چیزی جز یک انکسار منحصر به فرد از ایده‌های سوسیالیستی در خرده بورژوازی، یک آرمان‌شهر سوسیالیستی منحصر به فرد نیست. نیل ” در خرده بورژواها” نویسنده را یک ماشین‌کار می‌نامد و همچنین، در اصل، به نام یک فرد مغرور و آزاد، با بورژوازی در تضاد قرار می‌گیرد. و تنها در نمایشنامه “دشمنان” تلاشی مطمئن‌تر برای انتقال روانشناسی طبقاتی پرولتاریا وجود دارد. اما این آثار و این تصاویر کمترین جنبه هنری و کمترین کمال را دارند؛ آنها حاوی بیشترین تضادهای ایدئولوژیک و هنری هستند. این امر به این دلیل رخ داد که پرولتاریا هنوز در آثار گ. نه به عنوان سوژه، بلکه به عنوان ابژه آن ظاهر می‌شود. ایدئولوژی پرولتاریا بر آثار گ. تأثیر گذاشت، اما در آنجا به عنوان موعظه یک “انسان” انتزاعی – انسانیت، آزادی فردی، نوعی سوسیالیسم آرمانی – منکسر شد و نتوانست بیان هنری و ایدئولوژیک مناسب خود را پیدا کند.

روش توسعه این تصاویر با محتوای اجتماعی که منتقل می‌کنند مطابقت دارد. تصاویر گورکی فاقد یک هسته داستانی پایدار است. تصاویر نه از طریق توسعه روابط ارگانیک بین شخصیت‌ها، که ناشی از روابط روزمره یا سایر روابط مشترک آنهاست، بلکه از طریق انباشت وقایع‌نگاری تصاویر، موقعیت‌ها، اظهارات نویسنده و غیره آشکار می‌شوند. آثار گورکی بیشتر شبیه دفتر خاطرات هستند. برخی به نام خود گورکی و برخی دیگر به نام یک شخصیت اصلی، همانطور که توسط نویسنده تصور شده است، نگهداری می‌شوند. مشخصه‌ترین ساختار گورکی زندگینامه است. بدین ترتیب «میراث» (زندگینامه فوما گوردیف)، «یک اعتراف» (زندگینامه یونس)، «سه رفیق» (زندگینامه ایلیا لونف)، «آدم بی کاره»، «زندگی ماتوی کوزمیاکین»، «زندگی کلیم سامگین»، «دوران کودکی»،  «دانشگاه‌های من» (سه اثر آخر، وقایع‌نگاری از دیدگاه نویسنده را ارائه می‌دهند) و آثار دیگر ساخته می‌شوند.
تصادفی نیست که در جایی که گورکی خود را به ضرورت یک طرح منسجم مقید نمی‌کند، بیشترین وضوح را دارد: «دوران کودکی»، و «دانشگاه‌های من» بدون شک کامل‌ترین آثار گورکی هستند. اما آنها همچنین به طور کامل تمایل به جدایی از یک طرح منسجم را بیان می‌کنند.

گورکی در جایی که بزرگترین کنش شخصیت‌ها مورد نیاز است، ضعیف‌ترین حالت خود را دارد. نمایشنامه‌های او چنین هستند. در اینجا نویسنده باید اثر خود را در قالب‌هایی که کمتر با محتوای آن مطابقت دارند، بپوشاند.
شخصیت‌پردازی تصاویر و رویدادها حول یک شخصیت اصلی (فوما گوردیف، ایلیا لونف، ماتوی کوژمیاکین، پیوتر آرتامونوف، کلیم سامگین و دیگران) شکل می‌گیرد. شخصیت‌های وابسه و تو در تو در پیرامون شخصیت اصلی گروه‌بندی شده‌اند. آنها اغلب به صورت مکانیکی (از طریق یک برخورد اتفاقی) معرفی می‌شوند و معرفی آنها اغلب بدون انگیزه منطق اثر است. شخصیت‌ها می‌آیند و می‌روند، دو یا سه خط دیالوگ را رد و بدل می‌کنند، هرگز برنمی‌گردند یا برای همان نقش اپیزودیک برمی‌گردند. شخصیت‌های فرعی به عنوان گونه‌هایی از نژاد بشر معرفی می‌شوند؛ آنها به خودی خود برای نویسنده جالب هستند، نه به دلیل منطق ضروری اثر. شخصیت‌های منفرد را می‌توان بدون ایجاد اختلال قابل توجه در منطق اثر حذف یا بازآرایی کرد. شخصیت‌پردازی شخصیت‌ها نه از طریق تفسیر عمیق آنها، بلکه از طریق انباشت کمی تصاویر مقدماتی حاصل می‌شود. در اینجا با شخصیت‌هایی با روانشناسی و فلسفه پیچیده روبرو نخواهید شد. محتوای روانشناختی و ایدئولوژیک آنها به تعداد کمی از ویژگی‌های مشخص کاهش می‌یابد. در اینجا، برخلاف آثار تولستوی یا داستایفسکی، پیچیدگی درونی زیادی در روانشناسی شخصیت‌های منفرد وجود ندارد. این اثر بر اساس روانشناسی در حال توسعه بسیاری از شخصیت‌ها ساخته شده است. در «زندگی ماتوی کوزمیاکین» و « کلیم سامگین»، تعداد شخصیت‌ها آنقدر زیاد است، محتوای درونی آنها آنقدر ساده است که برخی از آنها خارج از چارچوب ادراک قرار می‌گیرند و مانند سایه‌های تصادفی سوسو می‌زنند.
آثار گورکی بر اساس اصل انباشت مکانیکی موقعیت‌ها، رویدادها، توصیفات طبیعت، زندگی روزمره، ظاهر شخصیت‌ها و غیره ساخته شده‌اند.

هر یک از این عناصر در اثر، شخصیتی خودکفا به دست می‌آورند که به گونه ای سست با منطق لازم برای تکامل درگیری اصلی ارائه شده در اثر مرتبط است. اپیزودهای جداگانه خارج از منطق لازم طرح اصلی اثر قرار می‌گیرند؛ آنها به آن بی‌ربط هستند. در این راستا، به ویژه درج آهنگ‌ها و توصیف آواز، داستان‌های شخصیت‌ها در مورد زندگی‌شان، مناظر، تأملات نویسنده و غیره از ویژگی‌های بارز آن است. این عناصر نه به این دلیل که برای طرح اصلی یا توصیف شخصیت‌ها ضروری هستند، بلکه به دلیل اهمیت مستقل آنها معرفی می‌شوند. بنابراین، منظره و توصیف آهنگ در آثار اولیه گورکی به عنوان اصولی در تضاد با ماهیت کسل‌کننده و پیش پا افتاده زندگی ظاهر می‌شوند. این ویژگی‌ها، به خودی خود، نقصی در خلاقیت نیستند؛ آنها مرحله‌ای از رشد خلاقیت یک گروه اجتماعی خاص را نشان می‌دهند. آنها به راحتی با تصویر یک فرد معترض، که از پایگاه اجتماعی پایدار خود جدا شده و به سمت پرولتاریا حرکت می‌کند، هرچند با آن ادغام نمی‌شود، توضیح داده می‌شوند. تخریب چارچوب‌های پایدار زندگی، اعتراض به ظلم به زندگی به نام بشریت، جهت‌گیری اجتماعی خلاقیت – همه اینها در فاصله گرفتن از یک دسیسه طرح پایدار، که به چارچوب‌های پایدار زندگی نیاز دارد، در ارتقاء شخصیت قهرمان بیان می‌شود، زیرا روابط سیال هستند و محیط قابل تغییر است. عمل نه به عنوان یک فرآیند، بلکه به عنوان یک رویداد ظاهر می‌شود – شخصیت رشد می‌کند و این عناصر را به هم پیوند می‌دهد.

سمتگیری اجتماعی، زمینه‌ای برای درون‌نگری روانشناختی فراهم نمی‌کند؛ بلکه به ضرورتی برای داوری در مورد زندگی، در مورد بسیاری از حقایق، در مورد بسیاری از مردم، در مورد کل زندگی تبدیل می‌شود. نویسنده مجموعه‌ای از تصاویر و حقایق را به خواننده ارائه می‌دهد تا داوری خود را در مورد «پلیدی های زندگی» بیان کند، تا از طریق تصاویر خود علیه «پلیدی‌های سربی» اعتراض کند. اما از آنجایی که این اعتراض هنوز مبتنی بر عمل نیست، نه بر یک جنبش توده‌ای برای بازسازی زندگی، نه بر کنش پرولتاریای مبارز، بلکه به یک موعظه ، به اعتراضی به افرادی که تفکر و اندیشه می کنند، اما هنوز عمل ‌نمی کنند تبدیل می‌شود.

کتابشناسی:

۱ – نخستین آثار جمع‌آوری‌شده گورکی توسط انتشارات “ازنانیه” منتشر شد. نه جلد با عنوان “داستان‌ها و نمایشنامه‌ها” (سن پترزبورگ، ۱۹۰۵-۱۹۱۰) منتشر شدند، برخی از جلدها تا چاپ دهم نیز منتشر شدند؛ ۱۱ جلد بعدی با عنوان “آثار جمع‌آوری‌شده” توسط انتشارات “زندگی و دانش” منتشر شد؛ مجموعه کامل آثار. ضمیمه “نیوا”، برای سال‌های ۱۹۱۷-۱۹۱۸ (۹ جلد منتشر شد، ویرایش هنوز تمام نشده بود)؛ مجموعه آثار، انتشارات “کنیگا”، برلین، ۱۹۲۳-۱۹۲۸ (۲۱ جلد منتشر شد)؛ مجموعه آثار گورکی، لنینگراد، ۱۹۲۴-۱۹۲۸ (در۲۲ جلد منتشر شدند) و نسخه‌های جداگانه متعدد. برای سالگرد گورکی، “آثار منتخب” را در یک نسخه ویژه سالگرد و در تیراژ بالا منتشر شدند. تقریباً همه آثار گورکی به زبان‌های خارجی ترجمه شده‌اند.

۲- میخائیلوفسکی ن.، ادبیات و زندگی (درباره ماکسیم گورکی و قهرمانانش)، «ثروت روسیه»، ۱۸۹۸، IX-X و در مجموعه «پاسخ‌ها»، جلد دوم، سن پترزبورگ، ۱۹۰۴؛ آندریویچ (سولوویف ای. آ.)، کتابی درباره م. گورکی و آ. پ. چخوف، سن پترزبورگ، ۱۹۰۰ (همچنین شامل زندگینامه گورکی است)؛ بوتسیانوفسکی و. ف.، ماکسیم گورکی، سن پترزبورگ، ۱۹۰۱ (چاپ دوم، سن پترزبورگ، ۱۹۰۳)؛ کوروبکا ن. آی.، گورکی و اهمیت اجتماعی او، «آموزش»، ۱۹۰۱، IV-VI؛ ووگه م.، م. گورکی به عنوان نویسنده و انسان، مسکو، ۱۹۰۲ (چاپ دوم، مسکو، ۱۹۰۳)؛ لوناچارسکی آ. و.، «پژواک‌های زندگی»، مجموعه مقالات، سن پترزبورگ، ۱۹۰۶؛ پلخانوف گ. و.، درباره روانشناسی جنبش کارگری (م. گورکی، «دشمنان»)، «جهان معاصر»، ۱۹۰۷، (و در مجموعه «از دفاع تا حمله»، مسکو، ۱۹۱۰)؛ ووروفسکی و. (به اشتراک اورلوفسکی پ.)، از تاریخ رمان معاصر. گورکی، کوپرین، آندریف، مجموعه «از تاریخ ادبیات معاصر روسیه»، انتشارات زوینو، مسکو، ۱۹۱۰، تجدید چاپ شده در مجموعه مقالات «روشنفکران روسی و ادبیات روسیه»، خارکف، ۱۹۲۳ و در کتاب ووروفسکی «مقالات ادبی»، مسکو، ۱۹۲۳ (در مجموعه اخیر و سایر مقالات ووروفسکی)؛ نوِدومسکی م.، ماکسیم گورکی، «تاریخ ادبیات روسیه قرن نوزدهم»، ویرایش شده توسط د. ن. اوسیانیکو-کولیکوفسکی، جلد پنجم، ۱۹۱۰؛ اوسیانیکو-کولیکوفسکی د. ن.، نتایج داستان‌های روسی قرن نوزدهم، «بولتن آموزش»، ۱۹۱۱، صفحات ششم تا هشتم؛ ۱۹۱۲، صفحات اول؛ همان، مجموعه آثار، جلد پنجم، سن پترزبورگ، ۱۹۱۱ (مقاله «طردشدگان اجتماعی»)؛ چوکوفسکی ک. آی.، دو روح م. گورکی، ل.، ۱۹۲۴؛ لوناچارسکی ا. و.، سایه‌های ادبی، ۱۹۲۵؛ گورباچف ​​گ.، سرمایه‌داری و ادبیات روسیه، بخش دوم، فصل چهارم، ۱۹۲۵ (ویرایش دوم، ، ۱۹۲۸)؛ گریگوریف ر.، ماکسیم گورکی، ۱۹۲۵؛ گروزدف آی. آ.، ماکسیم گورکی، طرح زندگینامه‌ای (بر اساس مطالب جدید)، ل.، ۱۹۲۵؛ شکلوفسکی و.، موفقیت‌ها و شکست‌های م. گورکی، انتشارات زاکنیگا، ۱۹۲۶؛ کورولیتسکی م. س.، ماکسیم گورکی. مسیر خلاقانه و زندگی او، ل.، ۱۹۲۷؛ «ماکسیم گورکی»، مجموعه‌ای از مقالات انتقادی درباره او، گردآوری شده توسط بودکوف پ. ای. و پیکسانوف ن. ک.، ، مسکو، ۱۹۲۸ (مقالاتی از و. فریچه، و. ووروفسکی، ر. گریگوریف، م. نودومسکی، ل. تروتسکی، آی. کوبیکوف، ای. سولویوف، گ. پلخانوف)؛ «ماکسیم گورکی»، منتشر شده توسط «نیکیتینسکی سوبوتنیکی»، مسکو، ۱۹۲۸ (در اینجا مقالاتی از مارکسیست‌ها آمده است که در مجموعه قبلی گنجانده نشده بودند: آ. لوناچارسکی، آ. ورونسکی، آ. لژنف، و. پولونسکی و دیگران)؛ بسپالوف اول، سبک داستان‌های اولیه گ.، «مطالعات ادبی»، مجموعه ویرایش شده توسط و. ف. پرورزف، مسکو، ۱۹۲۸؛ رجوع کنید به نوشته خودش، منطق تصاویر اولیه گورکی، «پچ. آی. ریویو»، ۱۹۲۸، چهارم؛ «م. گورکی در نیژنی نووگورود، مجموعه‌ای. ویرایش‌شده توسط یا. او. زبینویچ و همکاران، نیژنی نووگورود، ۱۹۲۸؛ گورکی، مجموعه‌ای از مقالات و خاطرات، ویرایش‌شده توسط ای. گروزدف، ، مسکو – لنینگراد، ۱۹۲۸؛ گوربوف د.، مسیر م. گورکی، مسکو، ۱۹۲۸؛ کوگان پ.، گورکی،  مسکو – لنینگراد، ۱۹۲۸؛ درباره گورکی – معاصران، مجموعه‌ای از خاطرات و مقالات، مسکو، ۱۹۲۸؛ فریچه و. م.، ماکسیم گورکی و ادبیات پرولتاریا، کراسنایا نوو، ۱۹۲۸، جلد سوم.»

۳فومین، آ. گ.، کتابشناسی ادبیات معاصر روسیه، ادبیات روسیه سده بیست، ویرایش شده توسط س. آ. ونگروف، بخش نخست، کتاب ۵، سال انتشار مشخص نشده است (ثبت نام قبل از ژوئن ۱۹۱۴ تکمیل شده است)؛ ولادیسلاولف، ای. و.، نویسندگان روس، چاپ چهارم،  لنینگراد، ۱۹۲۴؛ ادبیات دهه بزرگ، ، مسکو، ۱۹۲۸؛ ماندلشتام، ر. س.، داستان از دیدگاه نقد مارکسیستی روسیه، چاپ چهارم، مسکو، ۱۹۲۸؛ گروزدف، ای. و بالوخاتی، س.، ماکسیم گورکی. کتابچه راهنما، لنینگراد، ۱۹۲۸؛ نویسندگان دوران معاصر، جلد نخست، ویرایش. ب. پ. کوزمین، ویرایش. گاخن، ۱۹۲۸.

منبع.  دایره‌المعارف ادبی. – در ۱۱ جلد؛ مسکو: انتشارات آکادمی کمونیست، دایره‌المعارف شوروی. ویرایش شده توسط و. ام. فریچه، ای. و. لوناچارسکی. ۱۹۲۹-۱۹۳۹

print