در قلمرو امر سیاسی این یک اصل قطعی است که هر نظمی اگر از حالت تعادل خارج شود، دیر یا زود فرو می‌ریزد. همچنین، تاریخ و سیاست نیز نه با شعار که با رعایت اصل اعتدال حرکت می‌کنند. اما آن‌جا که قدرت مهار نشود، آن‌جا که قانون – (منظورم قانون پارلمان‌های تهی مدرن نیست) – از روح جامعه فاصله بگیرد، و آن‌جا که سیاست از اعتدال عبور کند، نتیجه ثبات اقتدار نیست؛ بالعکس، نتبجه حاصل‌شده فرسایش خاموشی است که ناگهان به بحران بدل می‌شود، در حالی که همگان شگفت‌زده می‌پرسند پس چرا این‌گونه شد؟ گویا هیچکسی نمی‌خواهد مسئولیت اعمال خود را بپذیرد – علی‌الخصوص روشنفکران که هیچ‌وقت مسئولیت عواقب فاجعه‌بار ایده‌های خود را نمی‌پذیرند.
■ در همین راستا، منتسکیو در کتاب سترگ «روح‌القوانین» هشدار می‌دهد که هر شکل حکومت فقط زمانی پایدار می‌ماند که از حد خود تجاوز نکند. در واقع، او می‌گوید حتی بهترین ساختارها اگر به سوی افراط بلغزند، به ضد خود تبدیل می‌شوند. جمهوری بدون #فضیلت به هرج‌ومرج می‌رسد، سلطنت بدون شرف (و اشرافیت) به جبّاریت می‌لغزد. اما اعتدال، به معنای ضعف یا سازش نیست؛ اعتدال از نظر منتسکیو یعنی نیروهای سیاسی بناءِ بر اصل عدالت به‌ گونه‌ای سر جای خود قرار بگیرند که هیچ‌کدام نتواند دیگری را ببلعد
■ امروز، مسئله بسیاری از کشورها که نظم طبیعی خود را نابود کرده‌اند دقطقا از دست رفتن توازن و اعتدال در ساختار قدرت سیاسی آن‌ها است. در حالی که شما در عمل هیچ نیرویی باقی نگذاشته‌اید، طبیعتا به تدریج این نیرو در همه جا رسوخ می‌کند. می‌خواهم بگویم صرف یک متن، نمی‌تواند کاری از پیش ببرد، در حالی که باید تأمل کنید در عمل چه راهکاری وجود دارد؟
■ اعتدال در حکومت یعنی ساختار قدرت را بشکنید، البته نه برای نمایش، بلکه برای مهار واقعی قدرت. آن‌چه من پس از مطالعه روح‌القوانین منتسکیو دریافتم این است که در غیاب اصل اعتدال و توازن، سیاست به قلمرو یک صدای واحد تبدیل می‌شود؛ این صدای واحد، اگرچه در کوتاه‌مدت منظم به نظر می‌رسد، اما در بلندمدت گوش جامعه را کَر می‌کند.
■ از نظر منتسکیو، آزادی سیاسی نه در شعار، بلکه در سایه امنیت ناشی از این اعتدال ممکن می‌شود. آزادی یعنی این‌ که مردم در عمل بداند هیچ مقام و نهادی نمی‌تواند خارج از قاعده عمل کند، زیرا نیروی قوی در مقابل او قرار گرفته است. وقتی با نابودکردن نیروها اعتدال از میان برود، آزادی امری تصادفی است، البته وابسته به میل اشخاص، نه قائم بر ساختار. چنین وضعی شاید برای مدتی با ابزارهای کنترل و سرکوب گسترده پایدار بماند، اما در سطح عمیق جامعه، شکاف میان حکومت و مردم را عمیق‌تر می‌کند.
■ نباید این اصل را به طاق نسیان سپرد که اعتدال یعنی پذیرش این حقیقت بنیادین که هیچ قدرتی – حتی با نیت خیر – نباید مطلق باشد. اساسا تجربه قرن‌ها حکمرانی حکومت‌ها در جهان نشان داده است که تمرکز قدرت، نه کارآمدی می‌آورد و نه مشروعیت پایدار. بالعکس، آن‌چه جوامع را از بحران‌های بزرگ عبور داده، وجود سازوکارهایی بوده است که در آن‌ها قدرت مهار شده است.
■ اگر اعتدال وجود نداشته باشد، سیاست به دو قطب افراطی تقسیم می‌شود: سرکوب بی‌وقفه برای حفظ نظم، یا انفجار بی‌مهار برای تغییر آن. هر دو مسیر، نتیجه فقدان اصل اعتدال هستند. اعتدال در واقع همان مسیری است که اجازه می‌دهد اصلاح درون ساختار رخ دهد، پیش از آنکه جامعه به نقطه گسست برسد. منتسکیو به‌ روشنی می‌گوید حکومتی که امکان اصلاح درونی را از دست بدهد، در برابر فشارهای بیرونی به شدت متزلزل می‌شود.
■ منتسکیو می‌خواهد به همه هشدار دهد زمانی که ساختار قدرت انعطاف نداشته باشد، و زمانی که توازن و اعتدال میان نهادها جای خود را به تمرکز قدرت بدهد، نتیجه چیزی جز انباشت نارضایتی نیست. سیاست بدون اصل اعتدال، حتی اگر ظاهراً مقتدر باشد، در واقع در حال تولید بحران برای آینده است.
■ اصل اعتدال به ما یادآوری می‌کند که نظم سیاسی نه با سرکوب ، بلکه با همان اعتدال پایدار می‌شود. پس حکومتی که قدرت را مهار می‌کند، ضمن حفظ اقتدار خود، بقای آینده را تضمین کرده است.
■ اگر این تحلیل جدی گرفته شود، روشن می‌شود که آینده فقط با میدان‌دادن به اعتدال رقم می‌خورد. آن‌چه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد، فهم این نکته است که یک سیاست پایدار، نه با قرار دادن اشخاص در کانون سیاست، که با اصل اعتدال ممکن می‌شود. در واقع، منتسکیو به ما می‌آموزد که قدرت نباید متمرکز باشد. اساسا، بدون نظم‌دادن به ساختار سیاسی، نه اقتصاد خواهید داشت، نه فرهنگی می‌ماند، و نه زندگی ممکن می‌شود! دست‌کم بر ما مبرهن است که اعتدال با وجود نیروها در عمل ممکن می‌شود، نه صرفا یک متن به نام قانون اساسی.

print