اندیشه ، فلسفه
تاریخ
اقتصاد
  • برقراری اجباری سانترالیسم دموکراتیک
    یکم- آیا نظام موجود بانکداری در ایران کارآمدی دارد؟ همه کسانی که به نظام بانکی نگاه کارشناسانه و نیز مطابقت دادن این نظام با بانکداری مدرن دارند بر این باورند آنچه به عنوان بانکداری در جمهوری اسلامی عمل می‌کند فاقد
  • مسعود نیلی: کار صندوق بازنشستگی در ایران تمام شد
    شکی نداریم که کشور ما در شرایط بسیار سختی قرار گرفته که هیچ‌گاه در تاریخ با مشکلاتی به این عمق و تنوع به‌صورت همزمان مواجه نبوده است. این روند تدریجی قابل پیش‌بینی بود. کارشناسان با تهیه گزارش‌های مختلف،
  • ستون فقرات حکمرانی باید «رشد و توسعه اقتصادی» باشد
    استاد دانشگاه گفت: ستون فقرات حکمرانی باید «رشد و توسعه اقتصادی» باشد. بر اساس برآورد کارشناسان انرژی و محیط زیست، برای رسیدن به شرایط نرمال، کشور به ۴۵۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در بازه زمانی ۱۰ تا ۱۵
  • چشمشان رابرروی خطر می بندند
    یکم- چند روزی بیشتر به اجرای تهدید کشیدن ماشه در پرونده هسته‌ای از سوی سه‌گانه اروپایی باقی نمانده است. براساس تهدیدی که از سوی سه غول اروپایی صورت گرفته اگر جمهوری اسلامی برخی شرایط اعلام شده از

در پاسخ به پرسش شما درباره “دخالت نظامی”، می‌توان گفت که منابع ارائه شده به طور جامع به این موضوع پرداخته‌اند که آیا حمله یا مداخله نظامی خارجی می‌تواند به گذار یک کشور به دموکراسی منجر شود یا خیر.

آیا دخالت نظامی می‌تواند به دموکراسی منجر شود؟ اگر منظور این باشد که آیا اصولاً چنین چیزی ممکن است، پاسخ کوتاه “بله” است .با ذکر چند نمونه تاریخی می‌توان نشان داد که براندازی یک رژیم دیکتاتور به دست نیروهای خارجی توانسته به تشکیل یک حکومت دموکراتیک بیانجامد. اما اگر پرسش اینطور طرح شود که آیا همواره و الزاماً مداخله خارجی به دموکراسی منتهی می‌شود، پاسخ منفی است. نمونه‌های تاریخی نشان می‌دهند که همیشه این اتفاق نمی‌افتد و هیچ تضمینی در کار نیست. تحقق دموکراسی نیازمند فراهم بودن مجموعه‌ای از شرایط سیاسی، اجتماعی و نهادی است. در تاریخ نمونه‌های متعددی از مداخلات خارجی وجود داشته‌اند که چه بسا باعث آشوب و فروپاشی یا حتی ظهور یک دیکتاتوری تازه شده‌اند.

تفاوت میان نمونه‌های موفق و ناموفق: پرسش اصلی اینجاست که چه تفاوتی بین نمونه‌های موفق و نمونه‌های ناموفق وجود دارد؟. پاسخ آن را باید در ترکیبی از عوامل داخلی و خارجی جستجو کرد. حتی اگر یک مداخله خارجی رژیم سرکوبگری را از قدرت کنار بزند، بدون آمادگی لازم در جامعه و بدون آمادگی نخبگان، فرصت گذار به دموکراسی از دست خواهد رفت. اما اگر شرایط لازم فراهم باشد، دموکراسی نه تنها امکان‌پذیر است بلکه پایدار هم خواهد بود.

نمونه‌های تاریخی موفق از دخالت نظامی و گذار به دموکراسی:1.

آلمان (پس از جنگ جهانی دوم): آلمان کشوری شکست خورده و ویران شده بود با زیرساخت‌های نابود شده و نظام سیاسی فروپاشیده.

متفقین (ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه در غرب و شوروی در شرق) حاکمیت را به طور کامل در دست گرفتند.

در بخش غربی، متفقین علاوه بر حذف دیکتاتور، بازسازی سیاسی و نهادی نیز انجام دادند.

ساختار حاکمیت از بقایای نازیسم پاک‌سازی شد و نهادهای دموکراتیک تازه‌ای شکل گرفت.

آمریکایی‌ها بر تدوین قانون اساسی جدید نظارت نزدیکی داشتند و بریتانیا الگوی اداره محلی خود را پیاده کرد.

نتیجه، بنیانگذاری جمهوری فدرال آلمان (آلمان غربی) بود، کشوری با نظام پارلمانی فدرال و متعهد به آزادی‌های اساس .

این تغییر صرفاً از بیرون تحمیل نشد؛ از درون جامعه آلمان نیز نخبگانی مانند کنراد آدناور وارد عمل شدند و مردم نیز نظم جدید را پذیرفتند.

حمایت خارجی نقش کلیدی داشت؛ ایالات متحده از طریق طرح مارشال کمک‌های اقتصادی گسترده‌ای ارائه کرد که باعث “معجزه اقتصادی” دهه ۵۰ شد.حضور نظامی غرب و عضویت آلمان در ناتو، ضامن ثبات سیاسی شد.

تجربه آلمان غربی نشان می‌دهد که حتی پس از شکست کامل و در پی مداخله خارجی، اگر شرایط داخلی فراهم باشد و حمایت بیرونی هوشمندانه ادامه پیدا کند، گذار به دموکراسی هم می‌تواند امکان‌پذیر و هم پایدار باشد. 2. ژاپن (پس از جنگ جهانی دوم):

ژاپن کشوری اقتدارگرا، نظامی‌محور و تحت سلطه امپراتور بود و تجربه‌ای از دموکراسی مدرن نداشت.

پس از شکست کامل در جنگ جهانی دوم و تسلیم بی‌قید و شرط، نیروهای آمریکایی به نمایندگی از متفقین ژاپن را اشغال کردند.

برخلاف آلمان، نماد محوری حاکمیت یعنی امپراتور حفظ شد اما از جایگاه خدایی به یک مقام تشریفاتی تقلیل یافت؛ این تصمیم به ابتکار ژنرال داگلاس مک‌آرتور، مقاومت ژاپنی‌ها در برابر اشغال را کمتر کرد.

ارتش ژاپن منحل شد، ساختارهای اقتصادی وابسته به میلیتاریسم فرو پاشیدند و سران رژیم سابق محاکمه شدند.

اصلاحات عمیق اجتماعی و سیاسی آغاز شد: حق رأی زنان به رسمیت شناخته شد، اتحادیه‌های کارگری آزاد شدند، نظام آموزشی دگرگون شد و ساختار متمرکز زایباتسوها تجزیه شدند.

مهم‌ترین گام، تدوین قانون اساسی جدید بود که پیش‌نویس آن توسط آمریکایی‌ها تهیه و با همکاری ژاپنی‌ها نهایی شد؛ این قانون اساسی نظام پادشاهی مشروطه را پایه‌گذاری کرد، آزادی‌های فردی را تضمین کرد و ژاپن را از داشتن ارتش تهاجمی منع کرد.

بخشی از جامعه ژاپن از جمله نخبگان آماده پذیرش تغییر بودند و خود امپراتور نیز از مردم خواست با اشغالگران همکاری کنند.

حضور نظامی پایدار آمریکا تا سال ۱۹۵۲ مانع بازگشت استبداد شد و کمک‌های اقتصادی آمریکا باعث بازسازی سریع اقتصاد ژاپن شد. تجربه ژاپن نشان داد که حتی کشوری بدون سابقه دموکراتیک، اگر پس از شکست کامل سیاسی و نظامی دست به اصلاحات عمیق بزند و مشارکت ملی را بپذیرد، می‌تواند به یک دموکراسی پایدار تبدیل شود.3 .پاناما (سال ۱۹۸۹):ارتش آمریکا طی عملیاتی به پاناما حمله کرد تا دیکتاتور نظامی، ژنرال مانوئل نوریگا را سرنگون کند که با باطل کردن نتایج انتخابات، کشور را به بحران کشانده بود.

این حمله کوتاه‌مدت، به فروپاشی حکومت نظامی و دیکتاتوری نوریگا منجر شد.

در همان روزهای نخست، رئیس‌جمهور منتخب مردم (که حقش ضایع شده بود) سوگند یاد کرد و کنترل دولت جدید را در دست گرفتنیروهای وفادار به نوریگا خلع سلاح شدند و نظم مدنی جدیدی با همکاری آمریکا بازسازی شد.

ظرف چند ماه، کنترل داخلی به دولت پاناما بازگشت و روند استقلال کامل ادامه پیدا کرد.

گذار پاناما به دموکراسی به دلیل آمادگی نسبی جامعه و وجود نخبگان بومی مشروع، با مقاومت چندانی روبرو نشد.

جامعه متجانس پاناما که از دیکتاتوری خسته بود، از تغییر استقبال کرد.

پس از خروج عمده نیروهای آمریکایی، پاناما مسیر تحکیم دموکراسی را ادامه داد و قدرت به طور منظم و قانونی بین احزاب مختلف جابجا شده است.

تجربه پاناما نشان می‌دهد که حتی در دوران معاصر نیز اگر ساختار داخلی آمادگی داشته باشد و حمایت خارجی هوشمندانه باشد، مداخله نظامی می‌تواند به بازسازی نظم دموکراتیک کمک کند.

شرایط لازم برای شکل‌گیری و پایداری دموکراسی پس از دخالت نظامی: تجربه کشورهای آلمان، ژاپن و پاناما نشان می‌دهد که مداخله نظامی خارجی، اگرچه در ذات خودش خشونت‌آمیز و پرهزینه است، اما تحت شرایطی می‌تواند به نقطه آغاز گذار به دموکراسی تبدیل شود. ده شرط مهم که در تجربه‌های موفق دیده شده‌اند، عبارتند از

وجود نخبگان سیاسی دموکراسی‌خواه که حاضر باشند مسئولیت دوران گذار را بپذیرند.

یک اپوزیسیون مشروع و شناخته شده که توانسته باشد اعتماد بخش مهمی از مردم را جلب کند.

وجود یک ساختار اداری و بوروکراتیک حداقلی که بشود آن را تصفیه و بازسازی کرد.

سطح مناسب تحصیلات و آگاهی سیاسی در میان مردم.

وجود یک جامعه خسته از استبداد که مشتاق تغییر و آزادی باشد.

انسجام اجتماعی نسبی و عدم شکاف‌های حاد (مثلاً قومی یا مذهبی).

تجربه‌های گذشته (حتی شکست خورده) از پارلمان و انتخابات که در حافظه جمعی باقی مانده باشد.

حضور نیروهای خارجی البته با مأموریت محدود و شفاف برای تضمین امنیت در دوران گذار.

حمایت اقتصادی پایدار از خارج کشور برای بازسازی و اعتمادسازی.

رسانه‌ها و فضای عمومی آزاد که بتوانند مشارکت مردم را تقویت کنند.

همین ده مورد، اگر فراهم باشند، می‌توانند بذر دموکراسی را حتی در خاکی که سال‌ها زیر سلطه استبداد بوده، بارور کنند. مهم این است که اگر لحظه خاصی برای تغییر فرا رسید، جامعه آمادگی استفاده از فرصت ایجاد شده را داشته باشد.

Discuss گذار به دموکراسی.در پاسخ به پرسش شما درباره گذار به دموکراسی، می‌توان گفت که منابع موجود به طور جامع به این موضوع پرداخته‌اند که آیا مداخله نظامی خارجی می‌تواند به گذار یک کشور به دموکراسی منجر شود یا خیر.آیا گذار به دموکراسی از طریق دخالت نظامی ممکن است؟ اگر منظور این باشد که آیا اصولاً چنین چیزی ممکن است، پاسخ کوتاه “بله” است. تنها با ذکر چند نمونه تاریخی می‌توان نشان داد که براندازی یک رژیم دیکتاتور به دست نیروهای خارجی توانسته به تشکیل یک حکومت دموکراتیک بیانجامد.

اما اگر پرسش اینطور طرح شود که آیا همواره و الزاماً مداخله خارجی به دموکراسی منتهی می‌شود، پاسخ منفی است. نمونه‌های تاریخی نشان می‌دهند که همیشه این اتفاق نمی‌افتد و هیچ تضمینی در کار نیست. تحقق دموکراسی نیازمند فراهم بودن مجموعه‌ای از شرایط سیاسی، اجتماعی و نهادی است. در تاریخ نمونه‌های متعددی از مداخلات خارجی وجود داشته‌اند که چه بسا باعث آشوب و فروپاشی یا حتی ظهور یک دیکتاتوری تازه شده‌اند.

تفاوت میان نمونه‌های موفق و ناموفق در گذار به دموکراسی: پرسش اصلی اینجاست که چه تفاوتی بین نمونه‌های موفق و نمونه‌های ناموفق وجود دارد؟. پاسخ آن را باید در ترکیبی از عوامل داخلی و خارجی جستجو کرد. حتی اگر یک مداخله خارجی رژیم سرکوبگری را از قدرت کنار بزند، بدون آمادگی لازم در جامعه و بدون آمادگی نخبگان، فرصت گذار به دموکراسی از دست خواهد رفت. اما اگر شرایط لازم فراهم باشد، دموکراسی نه تنها امکان‌پذیر است بلکه پایدار هم خواهد بود.

نمونه‌های تاریخی موفق از دخالت نظامی و گذار به دموکراسی:1. آلمان (پس از جنگ جهانی دوم):

آلمان کشوری شکست خورده و ویران شده بود با زیرساخت‌های نابود شده و نظام سیاسی فروپاشیده.

حاکمیت به طور کامل در دست نیروهای اشغال‌گر متفقین (ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه در غرب و شوروی در شرق) قرار گرفت.

در بخش غربی، متفقین علاوه بر حذف دیکتاتور، بازسازی سیاسی و نهادی نیز انجام دادند. ساختار حاکمیت از بقایای نازیسم پاک‌سازی شد و نهادهای دموکراتیک تازه‌ای شکل گرفت. آمریکایی‌ها بر تدوین قانون اساسی جدید نظارت نزدیکی داشتند و بریتانیا الگوی اداره محلی خود را پیاده کرد.

نتیجه، بنیانگذاری جمهوری فدرال آلمان (آلمان غربی) بود، کشوری با نظام پارلمانی فدرال و متعهد به آزادی‌های اساسی.

این تغییر صرفاً از بیرون تحمیل نشد؛ از درون جامعه آلمان نیز نخبگانی مانند کنراد آدناور وارد عمل شدند و مردم نیز که از جنگ و استبداد خسته بودند، نظم جدید را پذیرفتند.

حمایت خارجی نقش کلیدی داشت؛ ایالات متحده از طریق طرح مارشال کمک‌های اقتصادی گسترده‌ای ارائه کرد که باعث “معجزه اقتصادی” دهه ۵۰ شد. حضور نظامی غرب و عضویت آلمان در ناتو، ضامن ثبات سیاسی شد.

تجربه آلمان غربی نشان می‌دهد که حتی پس از شکست کامل و در پی مداخله خارجی، اگر شرایط داخلی فراهم باشد و حمایت بیرونی هوشمندانه ادامه پیدا کند، گذار به دموکراسی هم می‌تواند امکان‌پذیر و هم پایدار باشد.2  .

ژاپن (پس از جنگ جهانی دوم):

ژاپن کشوری اقتدارگرا، نظامی‌محور و تحت سلطه امپراتور بود و تجربه‌ای از دموکراسی مدرن نداشت.

پس از شکست کامل در جنگ جهانی دوم و تسلیم بی‌قید و شرط، نیروهای آمریکایی به نمایندگی از متفقین ژاپن را اشغال کردند.

برخلاف آلمان، نماد محوری حاکمیت یعنی امپراتور حفظ شد اما از جایگاه خدایی به یک مقام تشریفاتی تقلیل یافت؛ این تصمیم به ابتکار ژنرال داگلاس مک‌آرتور، کمک کرد تا ژاپنی‌ها اشغال را با مقاومت کمتری بپذیرند.

ارتش ژاپن منحل شد، ساختارهای اقتصادی وابسته به میلیتاریسم فرو پاشیدند و سران رژیم سابق محاکمه شدند.

اصلاحات عمیق اجتماعی و سیاسی آغاز شد: حق رأی زنان به رسمیت شناخته شد، اتحادیه‌های کارگری آزاد شدند، نظام آموزشی دگرگون شد و ساختار متمرکز زایباتسوها (گروه‌های ثروتمند و بانفوذ) تجزیه شدند.

مهم‌ترین گام، تدوین قانون اساسی جدید بود که پیش‌نویس آن توسط آمریکایی‌ها تهیه و با همکاری خود ژاپنی‌ها نهایی شد؛ این قانون اساسی نظام پادشاهی مشروطه را پایه‌گذاری کرد، آزادی‌های فردی را تضمین کرد و ژاپن را از داشتن ارتش تهاجمی منع کرد.

بخشی از جامعه ژاپن از جمله نخبگان آماده پذیرش تغییر بودند و خود امپراتور نیز از مردم خواست با اشغالگران همکاری کنند. خاطره ویرانی جنگ، اذهان عمومی را برای پذیرش مسیر جدید آماده کرده بود.

حضور نظامی پایدار آمریکا تا سال ۱۹۵۲ مانع بازگشت استبداد شد و کمک‌های اقتصادی آمریکا باعث بازسازی سریع اقتصاد ژاپن شد.

تجربه ژاپن نشان داد که حتی کشوری بدون سابقه دموکراتیک، اگر پس از شکست کامل سیاسی و نظامی دست به اصلاحات عمیق بزند و مشارکت ملی را بپذیرد، می‌تواند به یک دموکراسی پایدار تبدیل شود [2، 3]..

پاناما (سال ۱۹۸۹):

ارتش آمریکا طی عملیاتی به پاناما حمله کرد تا دیکتاتور نظامی، ژنرال مانوئل نوریگا را سرنگون کند که با باطل کردن نتایج انتخابات، کشور را به بحران کشانده بود.

این حمله کوتاه‌مدت، به فروپاشی حکومت نظامی و دیکتاتوری نوریگا منجر شد. در همان روزهای نخست، رئیس‌جمهور منتخب مردم (که حقش ضایع شده بود) سوگند یاد کرد و کنترل دولت جدید را در دست گرفت.

نیروهای وفادار به نوریگا خلع سلاح شدند و نظم مدنی جدیدی با همکاری آمریکا بازسازی شد.

گذار پاناما به دموکراسی به دلیل آمادگی نسبی جامعه و وجود نخبگان بومی مشروع، با مقاومت چندانی روبرو نشد. در همان دوران نوریگا، اپوزیسیون دموکراسی‌خواه، نهادهای نیم‌بند حزبی و تجربه‌های انتخاباتی گذشته، بستری فراهم کرده بودند که خلع قدرت را به سرعت پر کرد. جامعه متجانس پاناما که از دیکتاتوری خسته بود، از تغییر استقبال کرد.

پس از خروج عمده نیروهای آمریکایی، پاناما مسیر تحکیم دموکراسی را ادامه داد و قدرت به طور منظم و قانونی بین احزاب مختلف جابجا شده است.

تجربه پاناما نشان می‌دهد که حتی در دوران معاصر نیز اگر ساختار داخلی آمادگی داشته باشد و حمایت خارجی هوشمندانه باشد، مداخله نظامی می‌تواند به بازسازی نظم دموکراتیک کمک کند. برخی معتقدند این موفقیت‌ها معمولاً در کشورهایی با جمعیت کوچک، اپوزیسیون مشروع، نخبگان غیرنظامی و ثبات نسبی اجتماعی اتفاق افتاده‌اند.شرایط لازم برای شکل‌گیری و پایداری دموکراسی پس از دخالت نظامی: تجربه کشورهای آلمان، ژاپن و پاناما نشان می‌دهد که مداخله نظامی خارجی، اگرچه در ذات خودش خشونت‌آمیز و پرهزینه است، اما تحت شرایطی می‌تواند به نقطه آغاز گذار به دموکراسی تبدیل شود. ده شرط مهم که در تجربه‌های موفق دیده شده‌اند، عبارتند از:وجود نخبگان سیاسی دموکراسی‌خواه که حاضر باشند مسئولیت دوران گذار را بپذیرند.

یک اپوزیسیون مشروع و شناخته شده که توانسته باشد اعتماد بخش مهمی از مردم را جلب کند.

وجود یک ساختار اداری و بوروکراتیک حداقلی که بشود آن را تصفیه و بازسازی کرد.

سطح مناسب تحصیلات و آگاهی سیاسی در میان مردم.

وجود یک جامعه خسته از استبداد که مشتاق تغییر و آزادی باشد.

انسجام اجتماعی نسبی و عدم شکاف‌های حاد (مثلاً قومی یا مذهبی).

تجربه‌های گذشته (حتی شکست خورده) از پارلمان و انتخابات که در حافظه جمعی باقی مانده باشد.

حضور نیروهای خارجی البته با مأموریت محدود و شفاف برای تضمین امنیت در دوران گذار.

حمایت اقتصادی پایدار از خارج کشور برای بازسازی و اعتمادساز.

رسانه‌ها و فضای عمومی آزاد که بتوانند مشارکت مردم را تقویت کنند.همین ده مورد، اگر فراهم باشند، می‌توانند بذر دموکراسی را حتی در خاکی که سال‌ها زیر سلطه استبداد بوده، بارور کنند. مهم این است که اگر لحظه خاصی برای تغییر فرا رسید، جامعه آمادگی استفاده از فرصت ایجاد شده را داشته باشد.

Discuss شرایط موفقیت.تحقق دموکراسی پس از مداخله خارجی، نیازمند فراهم بودن مجموعه‌ای از شرایط سیاسی، اجتماعی و نهادی است. در واقع، موفقیت در گذار به دموکراسی را باید در ترکیبی از عوامل داخلی و خارجی جستجو کرد. حتی اگر یک مداخله خارجی بتواند یک رژیم سرکوبگر را از قدرت برکنار کند، بدون آمادگی لازم در جامعه و بدون آمادگی نخبگان، فرصت گذار به دموکراسی از دست خواهد رفت.بر اساس تجربیات موفق کشورهایی مانند آلمان، ژاپن و پاناما، شرایط لازم برای شکل‌گیری و پایداری دموکراسی عبارتند از:

آمادگی داخلی جامعه و نخبگان:

وجود نخبگان سیاسی دموکراسی‌خواه که حاضر باشند مسئولیت دوران گذار را بپذیرند. در آلمان، نخبگانی مانند کنراد آدناور وارد عمل شدند. در ژاپن نیز بخشی از جامعه و نخبگان آماده پذیرش تغییر بودند و حتی امپراتور مردم را به همکاری با اشغالگران فراخواند. در پاناما نیز نخبگان بومی مشروع و اپوزیسیون دموکراسی‌خواه وجود داشتند.

یک اپوزیسیون مشروع و شناخته شده که توانسته باشد اعتماد بخش مهمی از مردم را جلب کند. پاناما نمونه‌ای از این وضعیت را داشت.

وجود یک ساختار اداری و بوروکراتیک حداقلی که بتوان آن را تصفیه و بازسازی کرد. در آلمان، ساختار حاکمیت از بقایای نازیسم پاک‌سازی شد. در ژاپن نیز دستگاه دولتی و بوروکراتیک پاک‌سازی شد.

سطح مناسب تحصیلات و آگاهی سیاسی در میان مردم.

وجود یک جامعه خسته از استبداد که مشتاق تغییر و آزادی باشد. مردم آلمان از جنگ و استبداد خسته بودند و نظم جدید را پذیرفتند. جامعه پاناما نیز از دیکتاتوری خسته بود و از تغییر استقبال کرد.

انسجام اجتماعی نسبی و عدم شکاف‌های حاد مانند قومی یا مذهبی. جامعه متجانس پاناما از این جهت شرایط مساعدی داشت.

تجربه‌های گذشته (حتی شکست خورده) از پارلمان و انتخابات که در حافظه جمعی باقی مانده باشد. پاناما تجربه‌های انتخاباتی گذشته داشت.

پذیرش مشارکت ملی و انجام اصلاحات عمیق: ژاپن نشان داد که حتی کشوری بدون سابقه دموکراتیک، اگر دست به اصلاحات عمیق بزند و مشارکت ملی را بپذیرد، می‌تواند به دموکراسی پایدار تبدیل شود.

حمایت خارجی هوشمندانه و پایدار:حضور نیروهای خارجی البته با مأموریت محدود و شفاف برای تضمین امنیت در دوران گذار. حضور نظامی غرب در آلمان ضامن ثبات سیاسی شد. حضور نظامی پایدار آمریکا در ژاپن تا سال ۱۹۵۲ مانع بازگشت استبداد شد. در پاناما، نیروهای آمریکایی به بازسازی نظم مدنی کمک کردند.

حمایت اقتصادی پایدار از خارج کشور برای بازسازی و اعتمادسازی. ایالات متحده از طریق طرح مارشال کمک‌های اقتصادی گسترده‌ای به آلمان ارائه کرد که به معجزه اقتصادی انجامید. کمک‌های اقتصادی آمریکا به ژاپن، به ویژه در دوران جنگ کره، باعث بازسازی سریع اقتصاد ژاپن شد.

بازسازی سیاسی و نهادی: در آلمان غربی، متفقین به جای صرفاً حذف دیکتاتور، دست به بازسازی سیاسی و نهادی زدند و نهادهای دموکراتیک تازه‌ای شکل گرفت. در ژاپن، با وجود حفظ نماد امپراتور، اصلاحات عمیق اجتماعی و سیاسی از جمله به رسمیت شناختن حق رأی زنان و دگرگونی نظام آموزشی آغاز شد و قانون اساسی جدید تدوین شد.

تقویت مشارکت عمومیرسانه‌ها و فضای عمومی آزاد که بتواند مشارکت مردم را تقویت کند.برخی از کارشناسان معتقدند که موفقیت‌ها در این زمینه معمولاً در کشورهایی با جمعیت کوچک، اپوزیسیون مشروع، نخبگان غیرنظامی و ثبات نسبی اجتماعی اتفاق افتاده‌اند که همه این شرایط باید به دقت مورد توجه قرار گیرد. در مجموع، تجربه این کشورها نشان می‌دهد که مداخله نظامی خارجی، اگرچه ذاتاً خشونت‌آمیز و پرهزینه است، اما تحت شرایط مناسب داخلی و حمایت خارجی هوشمندانه، می‌تواند به نقطه آغاز گذار به دموکراسی تبدیل شود.

Discuss نمونه‌های تاریخی.برای بحث در مورد نمونه‌های تاریخی که در منابع به آن‌ها اشاره شده، لازم است به سه مورد مشخص یعنی آلمان (غربی)، ژاپن، و پاناما بپردازیم که هر یک تجربه متفاوتی از گذار به دموکراسی پس از مداخله خارجی را ارائه می‌دهند.1.

آلمان (غربی):

پیش‌زمینه و مداخله: در پایان جنگ جهانی دوم، آلمان کشوری شکست‌خورده، ویران‌شده، با زیرساخت‌های نابودشده و نظام سیاسی فروپاشیده بود که مردمش “ساعت صفر” را تجربه می‌کردند. با فروپاشی کامل رژیم نازی، حاکمیت به طور کامل در دست نیروهای اشغالگر متفقین (ایالات متحده، بریتانیا، و فرانسه در غرب) قرار گرفت.

بازسازی و اصلاحات: در بخش غربی، متفقین تنها به حذف دیکتاتور بسنده نکردند و دست به بازسازی سیاسی و نهادی زدند. ساختار حاکمیت از بقایای نازیسم پاک‌سازی شد و نهادهای دموکراتیک جدیدی شکل گرفت. آمریکایی‌ها نظارت نزدیکی بر تدوین قانون اساسی جدید داشتند و بریتانیا الگوی اداره محلی خود را در مناطق اشغالی پیاده کرد تا تمرین عملی دموکراسی آغاز شود.

عوامل داخلی: این تغییر صرفاً از بیرون تحمیل نشد؛ نخبگانی مانند کنراد آدناور از درون جامعه آلمان وارد عمل شدند. همچنین، مردم که از جنگ و استبداد خسته بودند، نظم جدید را پذیرفتند.

حمایت خارجی: حمایت اقتصادی گسترده ایالات متحده از طریق طرح مارشال، به “معجزه اقتصادی” دهه ۱۹۵۰ منجر شد. همچنین، حضور نظامی غرب و عضویت آلمان در ناتو، ضامن ثبات سیاسی شد.

نتیجه: بنیان‌گذاری جمهوری فدرال آلمان (آلمان غربی) با نظام پارلمانی فدرال و متعهد به آزادی‌های اساسی، که امروز یکی از موفق‌ترین نمونه‌های مردم‌سالاری در جهان است. تجربه آلمان غربی نشان می‌دهد که حتی پس از شکست کامل و در پی مداخله خارجی، اگر شرایط داخلی فراهم باشد و حمایت بیرونی هوشمندانه ادامه پیدا کند، گذار به دموکراسی هم امکان‌پذیر و هم پایدار خواهد بود.2 ژاپن: پیش‌زمینه و مداخله: تا اواسط قرن بیستم، ژاپن کشوری با حکومتی اقتدارگرا، نظامی‌محور و تحت سلطه امپراتور بود و هیچ تجربه‌ای از دموکراسی مدرن نداشت. پس از شکست کامل در جنگ جهانی دوم و تسلیم بی‌قید و شرط، نیروهای آمریکایی ژاپن را اشغال کردند.

رویکرد خاص به مداخله: برخلاف آلمان، نماد محوری حاکمیت یعنی امپراتور حفظ شد، اما از جایگاه خدایی به یک مقام تشریفاتی تقلیل یافت. این تصمیم به ابتکار ژنرال داگلاس مک‌آرتور برای کاهش مقاومت ژاپنی‌ها و هموارتر شدن مسیر اصلاحات گرفته شد. مک‌آرتور بدون انحلال کامل دولت قبلی، کنترل مؤثر کشور را در دست گرفت.

اصلاحات گسترده: ارتش ژاپن منحل شد، ساختارهای اقتصادی وابسته به میلیتاریسم فرو پاشیدند و سران رژیم سابق محاکمه شدند. علاوه بر پاک‌سازی دستگاه دولتی و بوروکراتیک، اصلاحات عمیق اجتماعی و سیاسی آغاز شد؛ حق رأی زنان به رسمیت شناخته شد، اتحادیه‌های کارگری آزاد شدند، نظام آموزشی دگرگون شد و ساختار متمرکز “زایسوها/زایبادسوها” (خانواده‌های ثروتمند و بانفوذ) تجزیه شدند.

قانون اساسی جدید: مهم‌ترین گام، تدوین قانون اساسی جدید بود که پیش‌نویس آن در ۶ روز توسط آمریکایی‌ها تهیه و با همکاری ژاپنی‌ها نهایی شد. این قانون، نظام پادشاهی مشروطه را پایه‌گذاری کرد، آزادی‌های فردی را تضمین نمود و ژاپن را از داشتن ارتش تهاجمی و جنگ‌افروزی منع کرد (اصل نهم).

عوامل داخلی و خارجی: این گذار تنها حاصل تحمیل خارجی نبود؛ بخشی از جامعه و نخبگان ژاپن آماده پذیرش تغییر بودند. خود امپراتور از مردم خواست با اشغال‌گران همکاری کنند و خاطره ویرانی جنگ، اذهان عمومی را برای مسیر جدید آماده کرده بود. از بیرون نیز، حضور نظامی پایدار آمریکا تا سال ۱۹۵۲ مانع بازگشت استبداد شد و کمک‌های اقتصادی آمریکا به بازسازی سریع اقتصاد ژاپن کمک کرد.

نتیجه: ژاپن به یک دموکراسی پایدار تبدیل شد و امروز یک نمونه نادر اما واقعی از کشوری است که با وجود عدم سابقه دموکراتیک، با اصلاحات عمیق و پذیرش مشارکت ملی، به یکی از باثبات‌ترین دموکراسی‌های شرق آسیا تبدیل شده است.3 .پاناما:پیش‌زمینه و مداخله: در دسامبر ۱۹۸۹، ارتش آمریکا به پاناما حمله کرد تا دیکتاتور نظامی، ژنرال مانوئل نوریگا را سرنگون کند، زیرا نوریگا با باطل کردن نتایج انتخابات و خودداری از واگذاری قدرت، کشور را به بحران کشانده بود.مداخله کوتاه مدت و نتایج فوری: این حمله هرچند با خسارت و تلفات غیرنظامی همراه بود، اما به سرعت به فروپاشی حکومت نظامی نوریگا منجر شد. در همان روزهای نخست، رئیس‌جمهور منتخب مردم در یک پایگاه نظامی آمریکا سوگند یاد کرد و کنترل دولت جدید را در دست گرفت. نیروهای وفادار به نوریگا خلع سلاح شدند و نظم مدنی جدیدی با همکاری آمریکا بازسازی شد.

آمادگی داخلی و گذار سریع: با اینکه رئیس‌جمهور جدید زیر چتر نظامی آمریکا اداره کشور را آغاز کرد، اما ظرف چند ماه کنترل داخلی به دولت پاناما بازگشت. گذار پاناما به دموکراسی به دلیل آمادگی نسبی جامعه و وجود نخبگان بومی مشروع، با مقاومت چندانی روبرو نشد. در دوران نوریگا نیز، اپوزیسیون دموکراسی‌خواه، نهادهای نیم‌بند حزبی و تجربه‌های انتخاباتی گذشته، بستری فراهم کرده بودند که خلأ قدرت را به سرعت پر کرد. جامعه متجانس پاناما که از دیکتاتوری خسته بود، از تغییر استقبال کرد.

نتیجه: پس از خروج عمده نیروهای آمریکایی، پاناما مسیر تحکیم دموکراسی را ادامه داد و پس از ۴ سال، نخستین انتخابات آزاد برگزار شد. از آن زمان تا امروز، قدرت به طور منظم و قانونی بین احزاب مختلف جابجا شده و دموکراسی به طور کلی به عنوان یک هنجار در جامعه تثبیت شده است، هرچند مشکلاتی مانند فساد و نابرابری همچنان باقی هستند.

ویژگی‌های موفقیت در پاناما: تجربه پاناما نشان می‌دهد که حتی در دوران معاصر، اگر ساختار داخلی آمادگی داشته باشد و حمایت خارجی هوشمندانه باشد، مداخله نظامی می‌تواند به بازسازی نظم دموکراتیک کمک کند. البته برخی معتقدند که این موفقیت‌ها معمولاً در کشورهایی با جمعیت کوچک، اپوزیسیون مشروع، نخبگان غیرنظامی و ثبات نسبی اجتماعی اتفاق افتاده‌اند که همه این شرایط باید به دقت مورد توجه قرار گیرند.

در مجموع، تجربه کشورهای آلمان، ژاپن و پاناما نشان می‌دهد که مداخله نظامی خارجی، اگرچه در ذات خود خشونت‌آمیز و پرهزینه است، اما تحت شرایط مناسب داخلی و حمایت خارجی هوشمندانه، می‌تواند به نقطه آغاز گذار به دموکراسی تبدیل شود. با این حال، منابع تأکید می‌کنند که این اتفاق همیشه رخ نمی‌دهد و نمونه‌های متعددی از مداخلات خارجی وجود دارند که به آشوب، فروپاشی یا حتی ظهور یک دیکتاتوری تازه منجر شده‌اند. تفاوت بین نمونه‌های موفق و ناموفق را باید در ترکیبی از عوامل داخلی و خارجی جستجو کرد. بدون آمادگی لازم در جامعه و نخبگان، حتی اگر یک مداخله خارجی رژیم سرکوبگری را از قدرت کنار بزند، فرصت گذار به دموکراسی از دست خواهد رفت. اما اگر شرایط لازم فراهم باشد، دموکراسی نه تنها امکان‌پذیر بلکه پایدار نیز خواهد بود. این شرایط شامل وجود نخبگان سیاسی دموکراسی‌خواه، یک اپوزیسیون مشروع، ساختار اداری حداقلی، سطح مناسب تحصیلات و آگاهی سیاسی مردم، جامعه‌ای خسته از استبداد، انسجام اجتماعی نسبی، تجربه‌های گذشته از پارلمان و انتخابات، حضور نیروهای خارجی با مأموریت محدود و شفاف، حمایت اقتصادی پایدار و رسانه‌ها و فضای عمومی آزاد است.

Discuss عوامل داخلی و خارجی.برای بحث در مورد عوامل داخلی و خارجی مؤثر بر گذار به دموکراسی، لازم است به موارد تاریخی اشاره شده در منابع و شرایط کلی موفقیت این گذار بپردازیم.

تعریف عوامل داخلی و خارجی:

عوامل داخلی به شرایط، ویژگی‌ها، و بازیگران موجود در داخل یک کشور اشاره دارند که می‌توانند زمینه را برای گذار به دموکراسی فراهم یا مانع آن شوند. این عوامل شامل نخبگان سیاسی، اپوزیسیون، ساختار اجتماعی، آگاهی عمومی، و تجربیات تاریخی داخلی هستند.

عوامل خارجی به تأثیرات، مداخلات، و حمایت‌های نیروها و بازیگران خارج از مرزهای یک کشور اشاره دارند که می‌توانند روند گذار را تسهیل یا مختل کنند. این عوامل شامل مداخله نظامی، حمایت اقتصادی، و حضور بین‌المللی می‌شوند.

بررسی نمونه‌های تاریخی:

1.

آلمان (غربی):

عوامل خارجی: پس از فروپاشی کامل رژیم نازی در پایان جنگ جهانی دوم، حاکمیت به طور کامل در دست نیروهای اشغالگر متفقین (ایالات متحده، بریتانیا و فرانسه در غرب) قرار گرفت. متفقین تنها به حذف دیکتاتور بسنده نکردند، بلکه دست به بازسازی سیاسی و نهادی زدند. آمریکایی‌ها نظارت نزدیکی بر تدوین قانون اساسی جدید داشتند و بریتانیا الگوی اداره محلی خود را در مناطق اشغالی پیاده کرد تا تمرین عملی دموکراسی آغاز شود. حمایت اقتصادی گسترده ایالات متحده از طریق طرح مارشال به “معجزه اقتصادی” دهه ۱۹۵۰ منجر شد. همچنین، حضور نظامی غرب و عضویت آلمان در ناتو ضامن ثبات سیاسی شد.

عوامل داخلی: این تغییر صرفاً از بیرون تحمیل نشد؛ نخبگانی مانند کنراد آدناور از درون جامعه آلمان وارد عمل شدند. همچنین، مردم که از جنگ و استبداد خسته بودند، نظم جدید را پذیرفتند.

نتیجه: تجربه آلمان غربی نشان می‌دهد که حتی پس از شکست کامل و در پی مداخله خارجی، اگر شرایط داخلی فراهم باشد و حمایت بیرونی هوشمندانه ادامه پیدا کند، گذار به دموکراسی هم می‌تواند امکان‌پذیر باشد و هم پایدار.

2.ژاپن:عوامل خارجی: پس از شکست کامل در جنگ جهانی دوم و تسلیم بی‌قید و شرط، نیروهای آمریکایی ژاپن را اشغال کردند. برخلاف آلمان، نماد محوری حاکمیت یعنی امپراتور حفظ شد، اما از جایگاه خدایی به یک مقام تشریفاتی تقلیل یافت؛ این تصمیم به ابتکار ژنرال داگلاس مک‌آرتور برای کاهش مقاومت ژاپنی‌ها و هموارتر شدن مسیر اصلاحات گرفته شد. ارتش ژاپن منحل شد و سران رژیم سابق محاکمه شدند. مهم‌ترین گام، تدوین قانون اساسی جدید بود که پیش‌نویس آن توسط آمریکایی‌ها تهیه و با همکاری ژاپنی‌ها نهایی شد. حضور نظامی پایدار آمریکا تا سال ۱۹۵۲ مانع بازگشت استبداد و اقتدارگرایی شد و کمک‌های اقتصادی آمریکا به ویژه در دوران جنگ کره باعث بازسازی سریع اقتصاد ژاپن شد.

عوامل داخلی: گذار ژاپن تنها حاصل تحمیل خارجی نبود؛ بخشی از جامعه و نخبگان ژاپن آماده پذیرش تغییر بودند. خود امپراتور با مردم سخن گفت و از آن‌ها خواست با اشغال‌گران همکاری کنند. خاطره ویرانی جنگ (هیروشیما، ناکازاکی) و فروپاشی برگشت‌ناپذیر نظام گذشته، اذهان عمومی را برای پذیرش مسیر جدید آماده کرده بود.

نتیجه: ژاپن به یک دموکراسی پایدار تبدیل شد و نمونه‌ای نادر اما واقعی از کشوری است که با وجود عدم سابقه دموکراتیک، با اصلاحات عمیق و پذیرش مشارکت ملی، به یکی از باثبات‌ترین دموکراسی‌های شرق آسیا تبدیل شده است.

3.پاناما:عوامل خارجی: در دسامبر ۱۹۸۹، ارتش آمریکا به پاناما حمله کرد تا دیکتاتور نظامی، ژنرال مانوئل نوریگا را سرنگون کند. این حمله کوتاه مدت بود و به سرعت به فروپاشی حکومت نظامی نوریگا منجر شد. رئیس‌جمهور منتخب مردم در یک پایگاه نظامی آمریکا سوگند یاد کرد و کنترل دولت جدید را در دست گرفت. نظم مدنی جدیدی با همکاری آمریکا بازسازی شد.عوامل داخلی: گذار پاناما به دموکراسی به دلیل آمادگی نسبی جامعه و وجود نخبگان بومی مشروع با مقاومت چندانی روبرو نشد. در دوران نوریگا نیز، اپوزیسیون دموکراسی‌خواه، نهادهای نیم‌بند حزبی و تجربه‌های انتخاباتی گذشته، بستری فراهم کرده بودند که خلأ قدرت را به سرعت پر کرد. جامعه متجانس پاناما که از دیکتاتوری خسته بود، از تغییر استقبال کرد.

نتیجه: تجربه پاناما نشان می‌دهد که حتی در دوران معاصر، اگر ساختار داخلی آمادگی داشته باشد و حمایت خارجی هوشمندانه باشد، مداخله نظامی می‌تواند به بازسازی نظم دموکراتیک کمک کند. این موفقیت‌ها معمولاً در کشورهایی با جمعیت کوچک، اپوزیسیون مشروع، نخبگان غیرنظامی و ثبات نسبی اجتماعی اتفاق افتاده‌اند که همه این شرایط باید به دقت مورد توجه قرار گیرند.

شرایط لازم برای شکل‌گیری و پایداری دموکراسی:منابع تأکید می‌کنند که تحقق دموکراسی نیازمند فراهم بودن مجموعه‌ای از شرایط سیاسی، اجتماعی و نهادی است. تفاوت بین نمونه‌های موفق و ناموفق در یک ترکیب از عوامل داخلی و خارجی نهفته است. بدون آمادگی لازم در جامعه و نخبگان، حتی اگر یک مداخله خارجی رژیم سرکوبگری را از قدرت کنار بزند، فرصت گذار به دموکراسی از دست خواهد رفت. اما اگر شرایط لازم فراهم باشد، دموکراسی نه تنها امکان‌پذیر بلکه پایدار نیز خواهد بود.برخی از مهم‌ترین شرایط که در تجربه‌های موفق دیده شده‌اند عبارتند از:

عوامل داخلی:وجود نخبگان سیاسی دموکراسی‌خواه که حاضر باشند مسئولیت دوران گذار را بپذیرند.

یک اپوزیسیون مشروع و شناخته شده که توانسته باشد اعتماد بخش مهمی از مردم را جلب کند.

وجود یک ساختار اداری و بوروکراتیک حداقلی که بشود آن را تصفیه و بازسازی کرد.

سطح مناسب تحصیلات و آگاهی سیاسی در میان مردم.

وجود یک جامعه خسته از استبداد که مشتاق تغییر و آزادی باشد.

انسجام اجتماعی نسبی و عدم شکاف‌های حاد، مانند قومی یا مذهبی.

تجربه‌های گذشته (حتی شکست‌خورده) از پارلمان و انتخابات که در حافظه جمعی باقی مانده باشد.

عوامل خارجی و تسهیل‌کننده:حضور نیروهای خارجی، البته با مأموریت محدود و شفاف برای تضمین امنیت در دوران گذار.

حمایت اقتصادی پایدار از خارج کشور برای بازسازی و اعتمادسازی.رسانه‌ها و فضای عمومی آزاد که بتواند مشارکت مردم را تقویت کند.در نهایت، منابع نشان می‌دهند که مداخله نظامی خارجی، اگرچه در ذات خود خشونت‌آمیز و پرهزینه است، اما تحت شرایطی می‌تواند به نقطه آغاز گذار به دموکراسی تبدیل شود. این اتفاق همیشه رخ نمی‌دهد و ضمانتی در کار نیست؛ نمونه‌های متعددی از مداخلات خارجی وجود داشته‌اند که باعث آشوب، فروپاشی یا حتی ظهور یک دیکتاتوری تازه شده‌اند. آن‌چه اهمیت دارد، آمادگی جامعه برای استفاده از فرصت ایجاد شده در لحظه مناسب است.

print
مقالات
سکولاریسم و لائیسیته
  • لائیسیته در قدرت و سکولاریزاسیون در جامعه ایران – جلال ایجادی
    (بخش 1): جامعه ایران نیازمند یک مبارزه بزرگ فکری در باره سکولاریزاسیون و لائیسیته است. بررسی رشد گیتی مداری و عرفی گرایی در جامعه کنونی و ضرورت تدارک یک قدرت سیاسی لائیک پس از رژیم اسلامی، از چالش های
  • یاد و خاطره خانجان جبل عاملی گرامی باد!
    با تاسف و ناباوری بسیار باخبر شدیم رفیق دیرین و دوست مهربانمان خانجان جبل‌عاملی (بهمن) سه‌شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۴ (سوم ژوئن ۲۰۲۵)، در استکهلم زندگی را وداع گفت.‬‬‬‬‬‬‬‬ خانجان فرزند رشیدخان بود که در سال ۱۳۴۳ (۱۹۶۴میلادی)، در تهران توسط رژیم شاه اعدام شد.
  • سکولاریسم (Laïcité): تبیین، کاربردها و چالش‌ها در جوامع امروز
    سکولاریسم، مفهومی اساسی در جوامع مدرن، به دنبال یافتن راهی برای همزیستی مسالمت‌آمیز میان آزادی وجدان، برابری شهروندان و بی‌طرفی دولت در جوامعی است که با تنوع مذهبی فزاینده‌ای روبرو هستند. با این حال، تعریف و اجرای این مفهوم در کشورهای مختلف می‌تواند به طور چشمگیری متفاوت باشد، حتی در دو کشور همسایه
  • روابط دین و دولت در فرانسه
    تاریخچه‌ی «دین فرانسوی» و چالش‌های امروزه‌ی لائیسته: **مقدمه** در میانه‌ی بحث‌های داغ و غالباً مبهم امروز پیرامون مفهوم لائیسته (سکولاریسم دولتی) در فرانسه، اثر ژان-فرانسوا کولوسیمو با عنوان «دین فرانسوی»
Visitor
0266910
Visit Today : 421
Visit Yesterday : 696