اقتصاد ایران در بن بستی گرفتار شده که نه راه پیشرفت دارد و نه بازگشت: ایران در موقعیتی بی سابقه از نااطمینانی و رکود قرار دارد. در چنین فضایی هر سخن یا مکتوبی که مدعی ارائه راه حل باشد، باید هم مخاطب روشنی داشته باشد و هم هدف مشخص نامه اخیر جمعی از اقتصاددانان، علیرغم نیت قابل احترام آن فاقد هر دو ویژگی بود. مخاطب قرار دادن رئیس جمهور در ساختاری که مسئولیتها به طور جدی توزیع نشده و همچنین مردم که نقشی در فرآیند تصمیم سازی ندارند، بیشتر شبیه ژست سیاسی است تا تحلیلی مؤثر.
مفاهیمی چون آزادی زندانیان سیاسی»، «خروج نیروهای نظامی از اقتصاد» یا «اصلاح سیاستهای پولی، هر چند در سطح کلان قابل تأمل اند، اما بدون پیشنهادهای عملی و انضمامی، کمکی به وضعیت فعلی نمی کنند. واقعیت آن است که بخشی از امضا کنندگان، خود پیش تر در ساختار قدرت حضور داشته و در شکل گیری شرایط امروز نقش آفرین بوده اند.
در شرایطی که کشور درگیر جنگی کم سابقه است جنگی میان دو کشور فاقد مرز مشترک که بیش از یک هفته تبادل آتش داشته اند ابعاد بحران از سطح سیاسی فراتر رفته و مستقیماً بر اقتصاد سایه انداخته است. این تقابل نظامی که جنبه تکنولوژیک پررنگی دارد نشانه ای از ورود به دوره ای است که ابزارهای سنتی تحلیل دیگر کفایت نمی کنند. تداوم وضعیت نیمه جنگی بی ثباتی سیاسی نبود افق روشن در سیاست خارجی و دخالتهای مکرر دولت در اقتصاد فضای فعالیت اقتصادی را به شدت تضعیف کرده اند.
سرمایه گذاری به رکود رسیده، مصرف کاهش یافته و چشم انداز مهاجرت نخبگان و متخصصان جدی تر از گذشته شده است.
نکته مهم این است که خطاب ما باید به حاکمانی باشد که طی بیست سال گذشته کشور را به این وضعیت رسانده اند از تحریم های گسترده تا «شرایط حساس کنونی که بارها تکرار شده نصیحت کردن مردم یا رئیس جمهوری که در ساختار قدرت فعلی نقش جدی ندارد بی معناست. بسیاری از امضاکنندگان، خودشان در این ساختار سهم داشته اند وزیر بوده اند، در بانک مرکزی مسئولیت داشته اند.
در چنین وضعیتی، تکرار کلیات و صدور بیانیه بدون درک دقیق از سازوکارهای قدرت و الزامات تغییر نه تنها کمکی به حل بحران نمی کند بلکه ممکن است اعتماد عمومی به دانشگاه و نهاد کارشناسی را نیز خدشه دار کند. ما نیازمند تصمیم هایی دشوار و صریح هستیم؛ نه برای نمایش، بلکه برای آغاز یک بازنگری بنیادین نظام حکمرانی در ایران، چنان که از شواهد بر می آید، در موقعیت تعلیق تصمیم گیری قرار دارد. نه اجماع برای تغییر وجود دارد و نه ساختاری که بتواند مسیر روشنی برای آینده ترسیم کند. این وضعیت اقتصاد را در حالت انتظار و بی عملی نگه داشته است.
همچنین باید صراحتاً گفت که راه حلی نیست، مگر >>تسلیم کامل» . ما دیگر هیچ نیرویی حامی ادامه این مسیر نداریم. زمانی می توان سیاستی را پیش برد که ذی نفعان قدرتمند از آن حمایت کنند. ایران هسته ای را هیچ کس نمی خواهد. باید یک تغییر مسیر اساسی اتفاق بیفتد؛ همان گونه که در مقطعی از دهه ۴۰ شمسی نیز تجربه شد. عنوان آن در فضای سیاسی فعلی شاید «تسلیم» باشد، اما در واقع این همان راه نجات است. اکنون در اقتصاد کشور، عدم قطعیت موج می زند. سرمایه گذاری و مصرف آشفته اند، موج مهاجرت در پیش است، و سایه ی جنگ همچنان بالای سر کشور است. ما اقتصادی داریم که فقط به بقا فکر میکند آن هم با دخالت مداوم دولت. این یعنی (نه)) به توسعه نه زیر ساخت داریم نه اجماع برای تصمیم گیری سخت. وضعیت جانشینی نیز بر پیچیدگیها افزوده است. بی تصمیمی، بی عملی، و مبهم بودن مقاومت، اقتصاد را در حالت تعلیق نگاه داشته اند. و تا حداقلی از اطمینان سیاسی ایجاد نشود بعید است بخش خصوصی به اقتصاد بازگردد. این در حالی است که کشورهای جنوب خلیج فارس، با وجود محدودیت هایشان توانسته اند قرارداد اجتماعی خود را بازنویسی کرده و در مسیر توسعه حرکت کنند در مقابل ما حتی در تأمین زیر ساخت هایی مانند اینترنت پایدار نیز با مشکل مواجه ایم. این یعنی از دست دادن نیروهای دانشی و محرکهای رشد آینده در صورت تداوم این وضعیت، شباهتهای نگران کننده ای با تجربه عراق در فاصله دو جنگ خلیج فارس شکل خواهد گرفت رشد اقتصادی نزدیک به صفر خروج سرمایه و منابع انسانی و حاشیه نشینی کامل از مسیر توسعه.
برای عبور از این شرایط، نخستین شرط، بازگشت به واقع گرایی و پذیرش ضرورت تغییر است. بی تصمیمی مستمر، عملاً به معنای انتخاب مسیر فروپاشی خاموش است. اقتصاد ایران پیش از هر چیز به افق نیاز دارد و این افق، جز با شجاعت در تصمیم گیری و اصلاح مسیر سیاست ممکن نیست.
در پایان، این نکته را باید بگویم که من از تهیه این نامه بی اطلاع بودم. اما اگر مطلع میبودم، احتمالاً امضای آن را صلاح نمی دانستم. نه به این خاطر که دغدغه هایش نادرست است بلکه چون چنین اقدامی در شرایط فعلی بیشتر یک ژست سیاسی است تا گامی مؤثر در مسیر اصلاح. صرفاً مشت زدن بر سینه ی روزگار است.
امیر حسین خالقی، استاد دانشگاه تهران