اندیشه ، فلسفه
تاریخ
اقتصاد
  • برقراری اجباری سانترالیسم دموکراتیک
    یکم- آیا نظام موجود بانکداری در ایران کارآمدی دارد؟ همه کسانی که به نظام بانکی نگاه کارشناسانه و نیز مطابقت دادن این نظام با بانکداری مدرن دارند بر این باورند آنچه به عنوان بانکداری در جمهوری اسلامی عمل می‌کند فاقد
  • مسعود نیلی: کار صندوق بازنشستگی در ایران تمام شد
    شکی نداریم که کشور ما در شرایط بسیار سختی قرار گرفته که هیچ‌گاه در تاریخ با مشکلاتی به این عمق و تنوع به‌صورت همزمان مواجه نبوده است. این روند تدریجی قابل پیش‌بینی بود. کارشناسان با تهیه گزارش‌های مختلف،
  • ستون فقرات حکمرانی باید «رشد و توسعه اقتصادی» باشد
    استاد دانشگاه گفت: ستون فقرات حکمرانی باید «رشد و توسعه اقتصادی» باشد. بر اساس برآورد کارشناسان انرژی و محیط زیست، برای رسیدن به شرایط نرمال، کشور به ۴۵۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در بازه زمانی ۱۰ تا ۱۵
  • چشمشان رابرروی خطر می بندند
    یکم- چند روزی بیشتر به اجرای تهدید کشیدن ماشه در پرونده هسته‌ای از سوی سه‌گانه اروپایی باقی نمانده است. براساس تهدیدی که از سوی سه غول اروپایی صورت گرفته اگر جمهوری اسلامی برخی شرایط اعلام شده از

اخبارروز- با کناره‌گیری از حزب کارگر و در واکنش به بن‌بست‌های سیاسی موجود، جرمی کوربین و زارا سلطانه از راه‌اندازی حزبی جدید خبر داده‌اند؛ حرکتی که با استقبال صدها هزار نفر از شهروندان بریتانیا روبه‌رو شده و نوید بازگشت سیاست به دستان مردم، اتحاد جنبش‌های اجتماعی و مقابله با نابرابری و جنگ‌طلبی را می‌دهد. در این گفت‌وگو با نشریه ژاکوبن، کوربین از چشم‌انداز، چالش‌ها و ضرورت‌های این پروژه می‌گوید و تاکید می کند: «ما می‌خواهیم کار را به شکل دیگری انجام دهیم. سیاست باید درباره‌ی توانمندسازی مردم باشد. این همان چیزی است که من می‌خواهم با این حزب محقق کنم: حزبی که باز، فراگیر و مبتنی بر دموکراسی مردمی باشد»

ژاکوبن- جرمی کوربین، رهبر پیشین حزب کارگر، حزبی جدید تأسیس کرده است. حزبی که می‌خواهد با ثروتمندان مقابله کند و مردم را توانمند سازد تا در سیاست مشارکت کنند. او در گفت‌وگو با ژاکوبن از اهداف و تفاوت‌های حزب تازه‌تأسیس خود می‌گوید.

در هفته‌های گذشته، اعلام خبر تأسیس یک حزب جدید در سمت چپ حزب کارگر توسط زارا سلطانه، نماینده پیشین پارلمان از حزب کارگر، میلیون‌ها نفر را در بریتانیا هیجان‌زده کرد. به نظر می‌رسد مردم در جست‌وجوی نیرویی سیاسی هستند که در برابر سیاست‌های کی‌یر استارمر ــ از جمله حمایت او از نسل‌کشی و سیاست ریاضتی ــ ایستادگی کند.

در زمان نگارش این مقاله، بیش از ۶۵۰ هزار نفر ثبت‌نام کرده‌اند تا به‌طور بالقوه به عضویت این حزب جدید درآیند. فراتر از پوشش خبری نسبتاً خشک رسانه‌ها، این خبر بحثی پرشور را در میان جناح چپ بریتانیا به راه انداخته است. جناحی که به‌خوبی آگاه است از سال ۲۰۲۲ به بعد از «سیاست جریان اصلی» کنار گذاشته شده.

مارکوس بارنت با جرمی کوربین، رهبر سابق حزب کارگر که نقش مهمی در شکل‌گیری حزب جدید دارد، گفت‌وگویی انجام داده است. آن‌ها در این گفت‌وگو درباره موضوعاتی چون کنار گذاشته شدن توده‌های مردم از فرآیندهای سیاسی، این‌که جنبش سیاسی چقدر می‌تواند فراگیر باشد، امکان همکاری با حزب سبز بریتانیا، و اینکه آیا و چگونه می‌توان از تکرار اشتباهات گذشته جلوگیری کرد، صحبت کردند.

ساختن یک حزب جدید چپ‌گرا در بریتانیا باعث امیدواری بسیاری شده. مردم می‌خواهند دوباره امیدوار باشند که کشور و جهان می‌توانند جای بهتری شوند. به‌نظر تو این میزان علاقه و ثبت‌نام گسترده، چه چیزی را درباره احساس بی‌قدرتی سیاسی در حال حاضر نشان می‌دهد؟

وقتی حدود ۶۵۰ هزار نفر به یک پروژه جدید علاقه نشان می‌دهند و ثبت‌نام می‌کنند، این کار را بی‌دلیل انجام نمی‌دهند. آن‌ها ثبت‌نام می‌کنند چون دیگر خسته شده‌اند. خسته‌اند از این‌که روزبه‌روز فقیرتر می‌شوند، در حالی که ثروتمندان ثروتمندتر می‌شوند. خسته‌اند از این‌که هزینه‌ی خدمات آب‌رسانی بیشتر می‌شود، اما لوله‌ها می‌ترکند و فاضلاب وارد دریاهای ما می‌شود. خسته‌اند از اینکه باید خواسته‌هایی را مطرح کنند که باید بدیهی و طبیعی باشند ــ مثل اینکه افراد دارای معلولیت باید حمایتی دریافت کنند تا بتوانند با کرامت زندگی کنند ــ و با این حال، همچنان نادیده گرفته می‌شوند. خسته‌اند از اینکه از تصمیماتی که بر زندگی روزمره‌شان تأثیر می‌گذارد، کنار گذاشته می‌شوند.

بیایید به مشکلات جامعه امروزمان نگاه کنیم: بانک‌های غذا برای هزاران نفر بخش ضروری زندگی شده‌اند. مستأجران بیش از نیمی از درآمد خالص‌شان را صرف اجاره می‌کنند. مردم در تمام گروه‌های سنی تحت فشار روانی شدید هستند. وقتی دولت‌ها با وعده‌ی تغییر روی کار می‌آیند و هیچ کاری نمی‌کنند، مردم واکنش نشان می‌دهند. این انرژی مدت‌هاست که در حال انباشته شدن است. چرا که این مشکلات چیز تازه‌ای نیستند. دولت‌های متوالی یکی پس از دیگری از حل این مشکلات سر باز زده‌اند. حالا [این سیاستمداران] در حال برداشت محصول بذرهایی هستند که خودشان کاشته‌اند.

اعلام راه‌اندازی یک وب‌سایت برای حزب آینده، حسی شبیه شکستن سد داشت. مردمی که تا آن زمان از داشتن یک جایگزین واقعی محروم بودند، ناگهان چیزی پیدا کردند که بتوانند به آن بپیوندند. آن‌ها دوباره دلیلی برای امیدواری پیدا کردند. ما صرفاً چشم‌اندازی سیاسی به‌صورت کلی ترسیم کردیم که بر پایه اصول برابری و صلح بنا شده بود. ما مالکیت عمومی، مالیات بر ثروت‌های کلان، سرمایه‌گذاری در مسکن اجتماعی، و همچنین حمایت از فلسطین را مطرح کردیم. اما هنوز جهت‌گیری‌های دقیق‌تر را ارائه ندادیم ــ از جمله به این دلیل که تصمیم‌گیری در مورد آن‌ها باید توسط اعضا انجام شود.

اما مردم باید ببینند که ما می‌خواهیم در چه مسیری حرکت کنیم. مسیری که برای مدت‌های طولانی از آن‌ها دریغ شده بود؛ مسیری که در آن بازتوزیع ثروت و قدرت هدف‌گذاری شده است.

آیا تصویری داری از اینکه چه نوع افرادی ثبت‌نام کرده‌اند؟

همان‌طور که انتظار می‌رفت، بیشتر ثبت‌نام‌ها از شهرهای بزرگ مانند لندن، لیورپول، منچستر و نیوکاسل بوده است. با این حال، آنچه مرا شگفت‌زده کرد، گستردگی و پراکندگی یکنواخت حمایت در سراسر مناطق و کشورهای بریتانیا بود. بله، بیشترین حمایت در لندن، شمال غربی و یورکشایر و هامبر است، اما این حمایت فراتر از این مناطق نیز امتداد یافته — حتی تا جزایر دورافتاده هیبریدس بیرونی.

این نشان می‌دهد که مشکلات موجود، بنیادین هستند و مردم سراسر کشور را تحت تأثیر قرار داده‌اند: فقر، کاهش دستمزدها، استرس، فروپاشی زیرساخت‌های عمومی و افزایش انزوای اجتماعی.

اکثر کسانی که با من صحبت می‌کنند و می‌گویند که ثبت‌نام کرده‌اند، به نظر می‌رسد مدتی‌ست که منتظر چیزی شبیه به این بوده‌اند. آن‌ها مشتاق‌اند — تقریباً بی‌تاب. اما بیش از هر چیز، امیدوار به نظر می‌رسند. حتی افرادی به من مراجعه کرده‌اند که پیش‌تر هیچ علاقه‌ای به سیاست نداشتند. این واکنش‌ها یادآور دوران کارزار انتخاباتی سال گذشته‌مان است. ما در حال ساختن نوع جدیدی از حزب هستیم. حزبی که باید خانه‌ی سیاسی آن دسته از مردمی شود که سیستم دوحزبی منجمد فعلی، آن‌ها را از مشارکت سیاسی محروم کرده است.

از زمانی که از حزب کارگر کنار گذاشته شدی، درخواست‌ها برای ایجاد یک جریان سیاسی جدید به رهبری تو و بر اساس اصول تو، روز به روز بیشتر شده است. اعلام این حزب جدید به‌نظر می‌رسد پایان یک فرآیند طولانی باشد که تقریباً پنج سال پیش، با حملات جناح راست حزب کارگر به تو آغاز شد. چه شد که در نهایت به تصمیم برای تأسیس یک حزب جدید رسیدی؟

در طول سال‌ها، دوستان خوب زیادی به من مراجعه کرده‌اند و گفته‌اند که این کشور به یک صدای سیاسی تازه نیاز دارد.

پس از آنکه عضویتم در فراکسیون پارلمانی حزب کارگر تعلیق شد، همچنان عضو حزب و نماینده مجلس باقی ماندم. از سوی بسیاری از رفقای محلی‌ام حمایت می‌شدم. اما در نهایت، کی‌یر استارمر مرا از نامزدی از طرف حزب کارگر منع کرد. این حمله‌ای رسوایی‌آمیز به دموکراسی محلی بود. به باور من، این مردم محلی حوزه انتخابیه هستند که باید تصمیم بگیرند، نه رهبری حزب. به همین دلیل، در انتخابات به‌عنوان یک نامزد مستقل شرکت کردم.

به‌نظر من، مهم است که نخست پیروزی در انتخابات به‌عنوان نامزد مستقل به‌دست آمد و سپس تأسیس حزب جدید صورت گرفت. احساس می‌کردم که پیروزی در حوزه انتخابیه «ایزلینگتون شمالی» نه فقط برای جامعه‌ی ما در آن منطقه، بلکه برای مردم سراسر کشور اهمیت دارد. اگر ما پیش از انتخابات و در زمانی نسبتاً کوتاه، حزبی جدید راه‌اندازی می‌کردیم، به احتمال زیاد مجبور بودم برای تبلیغات حزبی در سراسر کشور سفر کنم، که بی‌تردید بر کمپین انتخاباتی ما در ایزلینگتون شمالی اثر منفی می‌گذاشت.

اما در طول کارزار انتخاباتی، بیش از پیش روشن شد که چرا به‌زودی باید یک صدای سیاسی تازه ایجاد شود. از تعداد کسانی که از سراسر کشور به ما می‌پیوستند، متعجب شدم — افرادی که پیش از آن هرگز آن‌ها را ندیده بودم و بسیاری از آن‌ها هم تاکنون هرگز در سیاست فعال نبودند. این برای من نشانه‌ای از حمایت گسترده از یک آلترناتیو سیاسی واقعی بود.

پس از انتخابات، درخواست‌ها برای تأسیس یک حزب جدید، بلندتر و گسترده‌تر شد. با افراد زیادی گفت‌وگو کردم و هر چه پیش‌تر رفتم، برایم روشن‌تر شد که ایجاد یک حزب تازه نه تنها ممکن، بلکه کاملاً ضروری است.

باید این موضوع را با صراحت بیان کرد: حزب کارگر کاملاً در اجرای وعده‌های خود شکست خورده است — چه در لغو محدودیت کمک‌های فرزند برای دو کودک، چه در حذف کمک‌هزینه‌های معلولان، چه در خیانت به زنان گروه WASPI (زنان متولد دهه‌ی ۵۰ که به دلیل تغییرات در سن بازنشستگی آسیب دیدند)، چه در کاهش یارانه‌های گرمایش، و چه در همدستی در کشتار مردم فلسطین.

در حال حاضر، در موقعیتی هستیم که حزب کارگر دارد راه را برای دولتی در آینده به رهبری «ریفورم یوکی» (حزب راست‌گرای جدید) هموار می‌کند. ما در نقطه‌ای بحرانی در سیاست بریتانیا قرار داریم. به همین دلیل تصمیم گرفتیم حزب جدیدی تأسیس کنیم. ما باید برای یک بدیل واقعی ایستادگی کنیم — اگر واقعاً می‌خواهیم در جامعه‌ای زندگی کنیم که مبتنی بر برابری، فراگیری و صلح باشد، نه نابرابری، تفرقه و جنگ.

شما تصمیم گرفتید که ساختاری کاملاً نوین برای این حزب ایجاد کنید. چرا؟ آیا این تصمیم به مشکلاتی که در ساختارهای سنتی و از بالا به پایین می‌بینید مربوط می‌شود؟ یا شاید به تجربه‌های خودتان در حزب کارگر برمی‌گردد؟

در چهل سال گذشته که در پارلمان حضور داشتم، از نزدیک دیدم که چرا نظام سیاسی ما کاملاً از کار افتاده است.

یکی از دلایل، ساختار احزاب سیاسی ماست. این احزاب به‌صورت از بالا به پایین، متمرکز و بوروکراتیک سازمان یافته‌اند. وقتی که من رهبر حزب کارگر بودم، می‌خواستم واحدهایی با عنوان «واحدهای سازماندهی اجتماعی» (Community Organising Units – COUs) ایجاد کنم. ایده‌ی اصلی این بود که به جوامع محلی این امکان داده شود که خودشان را سازمان‌دهی کنند، چون آن‌ها بهتر از هر کسی مسائل و مشکلات خود را می‌شناسند. اما این طرح با مقاومت شدید روبه‌رو شد.

رویکردهایی مانند COUها اعتماد ایجاد می‌کنند؛ این باعث می‌شود حزب در آن جوامع ریشه‌دارتر شود و این نیز در نهایت به نتایج انتخاباتی بهتر منجر می‌شود. در سال ۲۰۱۹، در حوزه‌هایی که این واحدها فعال بودند، میزان آرای ما بالاتر بود. اگر موانع بوروکراتیکی که راه‌اندازی‌شان را به تأخیر انداخت، وجود نداشت، این واحدها می‌توانستند تأثیر بسیار بیشتری داشته باشند.

وقتی امروز به حزب کارگر نگاه می‌کنم، احساس می‌کنم که نمایندگانش از مردمی که باید نمایندگی‌شان را بکنند، می‌ترسند. وقتی احزاب بیش از حد متمرکز می‌شوند، نتیجه آن سیاست‌های بد و تصمیمات اشتباه است – از خصوصی‌سازی خدمات عمومی گرفته تا حمله به عراق و اتخاذ سیاست‌های ریاضتی.

به همین دلیل ما می‌خواهیم کار را به شکل دیگری انجام دهیم. سیاست باید درباره‌ی توانمندسازی مردم باشد. این همان چیزی است که من می‌خواهم با این حزب محقق کنم: حزبی که باز، فراگیر و مبتنی بر دموکراسی مردمی باشد. بسیاری از افراد در رسانه‌های ما با این ایده که مردم عادی باید در تعیین آینده حزب ما نقش داشته باشند، مشکل داشتند. اما برای آن ۶۵۰ هزار نفری که ثبت‌نام کردند، این موضوع گویا خیلی هم پیچیده نبود.

تا پایان سال، ما قصد داریم کنفرانس تأسیسی حزب را برگزار کنیم تا اهداف و جهت‌گیری مشخص‌تری را برای حزب تصویب کنیم. اما این کنفرانس قرار نیست رویدادی یک‌باره و اتفاقی باشد: این رویداد حاصل مجموعه‌ای از نشست‌ها و مباحثات در سراسر کشور است. این نشست‌ها فقط به گردهمایی‌های عمومی محدود نمی‌شوند؛ بلکه فرصتی خواهند بود برای جوامع محلی، جنبش‌های اجتماعی و اتحادیه‌های کارگری تا کنار هم بنشینند و درباره مهم‌ترین پرسش‌هایی گفت‌وگو کنند که آینده حزب و کشور ما را شکل خواهند داد. من مطمئنم این بحث‌ها داغ خواهد بود. و این عالی‌ست. چون دموکراسی دقیقاً برای همین است.

چنین سازمان دموکراتیکی در عمل چگونه خواهد بود؟ و رابطه‌اش با جنبش‌های اجتماعی گسترده‌تر مانند جنبش‌های مستأجران یا ضد جنگ چه خواهد بود؟

من اخیراً در مقاله‌ای نوشتم که یکی از بزرگ‌ترین اشتباهاتی که یک حزب می‌تواند مرتکب شود، این است که تصور کند باید بین پارلمان و سایر اشکال فعالیت سیاسی یکی را انتخاب کند. ما باید در همه‌جا سازماندهی کنیم: در سطح محلی، در پارلمان، در محل‌های کار، در جوامع‌مان. این نقطه‌ی قوت یک حزب واقعاً دموکراتیک است: چنین حزبی می‌تواند مردم عادی را توانمند کند تا در تعیین اولویت‌ها نقش ایفا کنند – نه فقط کسانی که فن لابی‌گری در پارلمان را آموخته‌اند. ما می‌خواهیم کارزارهای مختلف را از سراسر جامعه به هم متصل کنیم.

اگر به سال گذشته در سیاست بریتانیا نگاه کنیم، بعضی‌ها می‌گویند این سال بیش از هر چیز، سال شکست حزب کارگر بود. اما من اضافه می‌کنم که این سال، سال رشد خارق‌العاده‌ی جنبش‌ها هم بود: اتحادیه‌های کارگری، گروه‌های مستأجران، فعالان حقوق معلولان، ضدنژادپرستان، فعالان اقلیمی و صلح‌طلبان. این گروه‌ها هر کدام به‌تنهایی می‌توانند دستاوردهایی داشته باشند، اما تصور کن اگر واقعاً این فرصت را پیدا کنند که با هم کار کنند، آن وقت چه کارهایی ممکن می‌شود.

حتی بسیاری از اعضای شوراهای کارگری و مقام‌های بلندپایه اتحادیه‌ها – که به‌طور سنتی به جناح چپ، و گاهی هم به جناح راست حزب کارگر نزدیک بوده‌اند – به نظر می‌رسد نسبت به پروژه‌ی جدید کنجکاو شده‌اند.

من مرتب با نمایندگان، رهبران و اعضای اتحادیه‌های کارگری گفت‌وگو می‌کنم. کاملاً روشن است که نارضایتی گسترده‌ای از مسیر دولت کنونی وجود دارد. من می‌خواهم که حزب جدید ما با اتحادیه‌ها و جنبش‌های اجتماعی در سراسر کشور همکاری کند. شخصاً بسیار مشتاق همکاری با همه‌ی انواع اتحادیه‌های کارگری هستم.

همچنین می‌خواهم این حزب از کارگران و کارگرانی حمایت کند که تا کنون نتوانسته‌اند خود را سازمان‌دهی کنند، به‌ویژه در اقتصاد پلتفرمی و مشاغل بی‌ثبات (Gig Economy). اوایل امسال، یک نشست فوق‌العاده در ایزلینگتون شمالی برگزار کردیم به نام «فروم مردم» با تمرکز بر اقتصاد گیگ. در آن نشست، اتفاق‌نظر وجود داشت که بهبود واقعی تنها از طریق اقدام جمعی کارگران ممکن خواهد بود.

علاوه بر این، مهم است که جنبش اتحادیه‌ای را جدا از بخش‌ها و ابتکارات دیگر – مانند جنبش صلح – در نظر نگیریم. من این افتخار را داشتم که با کریس اسمالز از ایالات متحده آشنا شوم؛ او کسی است که کارگران آمازون را در آن‌جا سازمان‌دهی کرده است. او اخیراً به کاروان دریایی آزادی (Freedom Flotilla) برای غزه پیوسته و نمونه‌ای از این است که لازم نیست بین مبارزه برای حقوق کارگران و حمایت از فلسطین یکی را انتخاب کنیم. ما باید هر دو را انجام دهیم!

این پرسش پیش می‌آید: چه زمانی یک ائتلاف بیش از حد بزرگ یا بیش از حد گسترده می‌شود؟ به‌عبارت دیگر، چه اختلاف‌نظرهایی را محتمل می‌دانی و چگونه می‌توان از پس آن‌ها برآمد؟

من همکاری بسیار خوبی با همکاران مستقل خود در پارلمان دارم، به‌ویژه برای مبارزه مشترک علیه نسل‌کشی در غزه. دانستن این‌که نمایندگانی در پارلمان هستند که بدون ترس از عواقب، از مردم فلسطین دفاع می‌کنند، به مردم امید می‌دهد. ما فراتر از موضوع فلسطین، بر سر چند مسئله دیگر نیز مواضع روشنی گرفته‌ایم: مانند محدودیت کمک فرزندان به دو کودک، حذف یارانه‌های گرمایشی، کاهش حمایت از معلولان و فروش سلاح به اسرائیل.

من به قدرت وحدت‌بخش دموکراسی باور دارم. بله، در این حزب جدید اختلاف‌نظر و تضاد وجود خواهد داشت. باید با این واقعیت صادقانه برخورد کنیم و به نهادهای دموکراتیک تکیه کنیم تا آن‌ها را به‌شکل سازنده و ثمربخش حل کنیم. ما باید جنبشی بسازیم که تنوع دیدگاه‌ها را به رسمیت بشناسد، ولی هم‌زمان پیوسته از حقوق بشر و کرامت انسانی دفاع کند. باید علیه هر شکلی از سرکوب و تعصب متحد شویم. و همین کار را هم خواهیم کرد.

با توجه به تجربیات گذشته از احزابی مثل SLP و Respect: چگونه می‌توان حزبی چپ‌گرا را از خطرات معمول چون شخصیت‌محوری و نزاع‌های درونی نجات داد؟

من می‌خواهم این حزب باز، فراگیر و از پایین به بالا باشد. ساختار آن باید بازتابی از پایگاه جغرافیایی گسترده‌ی حمایت مردمی ما باشد و به جوامع محلی قدرت دهد تا تغییر را از پایین رقم بزنند. چیزی که نمی‌خواهم، این است که وقتمان صرف دعواهای بی‌پایان بر سر این شود که چه کسی در کدام کمیته‌ی ملی بنشیند.

یک حزب را می‌توان با تمرکز بر مسائل بنیادین کنار هم نگه داشت: فقر کودکان، حقوق بشر و صلح. نباید فراموش کنیم که چرا این کار را می‌کنیم: برای تغییر جامعه، بازتوزیع ثروت و قدرت. موضوع درباره‌ی ما، به‌عنوان فعالان سیاسی، نیست. موضوع درباره‌ی میلیون‌ها انسانی‌ست که شایسته‌ی زندگی بهترند. موضوع درباره‌ی کودکانی‌ست که در فقر بزرگ می‌شوند. موضوع درباره‌ی مردم فلسطین است. موضوع درباره‌ی آن‌هاست، نه درباره‌ی ما.

درباره‌ی امکان همکاری با حزب سبز بریتانیا چه نظری داری؟

این حزب جدید به‌شدت به مسائل زیست‌محیطی متعهد خواهد بود، چون ما باور داریم که عدالت اقلیمی یعنی عدالت اجتماعی. ما هرجا که ممکن باشد، با حزب سبز همکاری خواهیم کرد – طبیعتاً در مسائل زیست‌محیطی، اما امیدوارم در موضوعاتی مثل صلح و حقوق بشر نیز. من همواره برای همکاری با کسانی که هم‌فکر هستند، آمادگی دارم. چون ما با هم قوی‌تریم.

من بسیاری از اعضای حزب سبز را می‌شناسم، با نمایندگان سبز در پارلمان همکاری خوبی دارم و در جاهایی که امکان‌پذیر بود، با آن‌ها کار مشترک کرده‌ایم. این همکاری باعث شد که بتوانیم ائتلافی در اپوزیسیون علیه موضوعات مختلف ایجاد کنیم – به‌ویژه در برابر حذف مزایای افراد دارای معلولیت. همچنین با زَک پولانسکی (Zack Polanski)، معاون رهبر حزب سبز، در موضوعات مختلفی همکاری داشته‌ام – به‌ویژه درباره‌ی سیاست‌های ضدریاضتی (Anti-Austerity).

print

مقالات
سکولاریسم و لائیسیته
  • لائیسیته در قدرت و سکولاریزاسیون در جامعه ایران – جلال ایجادی
    (بخش 1): جامعه ایران نیازمند یک مبارزه بزرگ فکری در باره سکولاریزاسیون و لائیسیته است. بررسی رشد گیتی مداری و عرفی گرایی در جامعه کنونی و ضرورت تدارک یک قدرت سیاسی لائیک پس از رژیم اسلامی، از چالش های
  • یاد و خاطره خانجان جبل عاملی گرامی باد!
    با تاسف و ناباوری بسیار باخبر شدیم رفیق دیرین و دوست مهربانمان خانجان جبل‌عاملی (بهمن) سه‌شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۴ (سوم ژوئن ۲۰۲۵)، در استکهلم زندگی را وداع گفت.‬‬‬‬‬‬‬‬ خانجان فرزند رشیدخان بود که در سال ۱۳۴۳ (۱۹۶۴میلادی)، در تهران توسط رژیم شاه اعدام شد.
  • سکولاریسم (Laïcité): تبیین، کاربردها و چالش‌ها در جوامع امروز
    سکولاریسم، مفهومی اساسی در جوامع مدرن، به دنبال یافتن راهی برای همزیستی مسالمت‌آمیز میان آزادی وجدان، برابری شهروندان و بی‌طرفی دولت در جوامعی است که با تنوع مذهبی فزاینده‌ای روبرو هستند. با این حال، تعریف و اجرای این مفهوم در کشورهای مختلف می‌تواند به طور چشمگیری متفاوت باشد، حتی در دو کشور همسایه
  • روابط دین و دولت در فرانسه
    تاریخچه‌ی «دین فرانسوی» و چالش‌های امروزه‌ی لائیسته: **مقدمه** در میانه‌ی بحث‌های داغ و غالباً مبهم امروز پیرامون مفهوم لائیسته (سکولاریسم دولتی) در فرانسه، اثر ژان-فرانسوا کولوسیمو با عنوان «دین فرانسوی»
Visitor
0266918
Visit Today : 429
Visit Yesterday : 696