به عنوان پیشگفتار:‌ سال گذشته در صدد اهتمامی بودم که ترانه‌های دوران انقلاب ۱۳۵۷ را بررسی کنم. متوجه شدم که شهیار قنبری چه پیش از این دوران و چه در همان زمان، تمرکز شگرفی بر رویدادهای انقلاب ایران به ویژه قیام هفده شهریور ۱۳۵۷ داشته است. به این جمع‌بندی رسیدم که با نگاهی تحلیلی به ترانه‌سرایی انقلاب ایران، با تمرکز به ترانه‌های شهیار در قالب کتاب بپردازم. یک بخش از مقالات خود را در یکی از نشریات منتشر کردم. اما متوجه شدم که این ترانه‌سرایان نه تنها از آن آثار شاخص خود فاصله گرفته‌اند، بلکه تمامی آن آثار را انکار می‌کنند. اما مصاحبه چندی پیش ترانه‌سرا درباره بوی خوب گندم و استوری تصویر خود با میراث‌داران نظام گذشته، از سویی نگارنده را به اندیشه عدم انتشار کتاب بیشتر راسخ کرد، از سویی به این جمع‌بندی رسیده که انتشار برخی از فصول موجب می‌شود که جامعه و تاریخ متوجه شوند که بسیاری از کسانی‌که اکنون سنگِ انکار انقلاب ایران را بر سینه می‌زنند، کارنامه و پیشینه آن‌ها مذعن به اعتقاد به انقلاب ایران بوده است. آنان در زمان وقوع انقلاب در صف نخستین و پیشتر مانند بسیاری از مبارزان پیشگام بودند. یکی از اشعار شهیار قنبری که گویا قرار بوده است در قالب ترانه قرار بگیرد، ترانه لاله / ژاله بوده است که ضمن خوانش آن در نواری، به خوانش دیگر اشعار در ستایش از قیام هفده شهریور و انقلاب ۱۳۵۷ پرداخته است. طرفه این‌جاست که نوار اشاره شده، جملگی بیان‌گر و روایت‌گر روز به روز رویدادهای انقلاب ۱۳۵۷ است.

نقش زنان در قیام هفده شهریور ۱۳۵۷ در شعر شهیار قنبری

فرید دهدزی

لینک دکلمه و شعر شهیار قنبری به مناسبت قیام ۱۷ شهریور

قیام هفده شهریور ۱۳۵۷ نه تنها مبدأ انقلاب و تاریخ ما محسوب می‌شود، بلکه در تاریخ شعر و ترانه‌سرایی ما نیز نقطه عطف است. در این‌جا مجال مرور اشعار و ترانه‌های آن دوره نیست. تنها به یک مورد اشاره می‌شود و آن آلبوم / نوار شعرخوانی شهیار قنبری است که در مجموعه نوارهای آونگ شماره ۱۶۵ قرار دارد. نوارِ ۹۰ دقیقه‌ای است که در اثنای انقلاب نشر یافته است و «یک دهان آواز سرخ» نام دارد. این نوار با شعر ژاله / لاله آغاز می‌شود که در ستایش از قیام هفده شهریور است. در روی جلد نوار آونگ نیز، این شعر نیز با طرح جلد، آراسته شده است. شعر چنین است:

لاله

در

ژاله ما

پرپر شد،

بی‌که روییدن را

در میدانی دیگر

نومید شود.

گرچه این شعر در آثار مکتوب شاعر، به عنوان نمونه در کتاب «درخت بی‌زمین» [که چهل سال بعد نشر یافت] وجود دارد. اما دیگر اشعارِ موجود در نوارِ یک دهان آواز سرخ، حذف، یا توسط شاعر دستخوش تحریف و سانسور، یا به طور کلی انکار شده است! گویی این نوار در کارنامه شعری شهیار وجود ندارد. شهیار قنبری در تمامی نوشتار و مصاحبه‌های خود، این نوار نود دقیقه‌ای را از کارنامه خود حذف کرده است. بشینه این نوار تحت‌تأثیر قیام هفده شهریور و رویدادهای پس از آن است. مضامین این اشعار عمدتاً دربردارنده نکوهشِ ساواک، شاه و … و ستایش از قیام مردم، به ویژه بانوان، حتی احزابی مانند سازمان مجاهدین خلق، چریک‌های فدایی خلق ایران و … است. یکی از نقاط برجسته این مجموعه، تأکیدی است که به نقش زنان در جنبش می‌شود. این تأکید نشان می‌دهد که انقلاب ایران، برخلاف برخی از انگاره‌های امروزین، جنبشی مردسالار و زن‌ستیز نبود. بلکه این سند گویای آن است که زنان پیشقراول و پرچمدار آن جنبش بودند. به عنوان نمونه در شعر «خواهرک» شهیار قنبری به ستایش از جایگاه و نقش زنان در جنبش می‌پردازد.

شعر چنین است:

خواهرک!

عشق از اِیوان تو گُل خواهد داد.

سنگ

با دستِ تو در کوچه صدا خواهد کرد.

زخم از شانه‌ی تو

تا سر میدان

پُل خواهد زد.

کوچه‌مان

امن‌ترین زاویه‌اش را

به گلولگاه شبِ زخمی

خواهد بخشید.

و در آن هنگامه

[چادرت] پیرهن گلدارت

بیرقِ افراشته‌ی پیروزی‌ست.

خواهرک!

کوچه نجابت را،

در پارگیِ پیرهنت [چادرت] می‌داند!

و زنی پیرتر از میدان‌ها

با نفس‌های گره‌خورده به بغض

[چادرت] جامه‌ات را سوزن خواهد زد!

[خواهرک!

عشق

در آوازِ سَحر

نبض صریحی دارد.

راه‌پیمایی تو

وزنِ شریفی دارد.]

خواهرک!

عشق

از ایوان تو

فواره‌ی [خون] گل خواهد زد.

و در آن‌ هنگامه

در خَمِ هر کوچه

با تو باید

«نان پیروزی» را

قسمت کرد!

[خواهرک!

نور از ایوان تو

امشب گل داد.

پیکر سنگی جلاد

هم از اوج

به درگاه تو اینک افتاد.]

خواهرک!

«نور»

(چه نزدیک، چه دور)

دست‌آخر

سهم دستان تو را خواهد داد.

خواهرک! 

سینه‌ی فردای تو، 

شیرافشان باد!

[۱۳۵۷]

گفتنی است همچنان که خواهد آمد این شعر با عنوان دیگری در کتاب درخت بی‌زمین وجود دارد. اما در کتاب تمامی ارکان شعر دستخوش جرح و تعدیل شده است. آن‌چه که در قلاب [] آمده است در نوار یک دهان آواز سرخ وجود دارد و در کتاب حذف شده است. در ادامه به تحریفاتی که شاعر انجام داده است، اشاره خواهد شد.

اما همان‌طور که گفته شده شاعر در جای‌جای نوار / مجموعه یک دهان آواز سرخ، برای بانوان و دختران ارزش والایی در جنبش ملت ایران در سال ۱۳۵۷ قائل است. زن و دختر را به نوعی نبض و مغز جنبش قلمداد می‌کند. با گذشت چهل و هفت سال از آن جنبش، این همه ارزش و منزلت قائل شدن برای زنان و دختران، جای شگفتی و البته ستایش دارد.

ابتدای شعر عشق به انسان و عشق به میهن را برآمده از وجود بانوان می‌داند. عشق به انسان و عشق به میهن، تنها در پیشگاه بانوان در جامعه گسترش خواهد داشت. در ادامه شاعر به تعقیب و گریز مردم در خیابان و کوچه‌های شهرها اشاره می‌کند که گزمگان در پی مردم هستند و مردم برای دفاع از خود سنگ بر دستانشان گرفتند. شاعر می‌گوید تعقیب و گریز تنها با وجود دستان دختران است که پیروز خواهد شد. سنگ در دست دختران موجب می‌شود که این جنبش چیرگی پیدا کند؛ خواهرک! / عشق از اِیوان تو گُل خواهد داد. / سنگ / با دستِ تو در کوچه صدا خواهد کرد.

شاعر بر این باور است که زخمی که توسط گزمگان بر پیکر دختر مبارز بر جای مانده، پُلی برای پیروزی خواهد بود. کوچه‌ی ما با وجود این دختران مبارز، امن‌ترین مکان مبارزه خواهد شد. کوچه‌ی ما با وجود آنان، نبض مبارزه بر علیه استبداد خونین خواهد شد.

در ادامه شاعر در نوار یک دهان آواز سرخ، از نماد چادر استفاده می‌کند. به این معنا که در آینده که پیروزی انقلاب مستقر شود، چادر تو به عنوان نماد پیروزی پرچم برافراشته ملت خواهد بود؛ و در آن هنگامه / چادرت / بیرقِ افراشته‌ی پیروزی‌ست.

اشاره خواهیم کرد که شاعر تعبیر چادر را نخست پس از رویدادهای خرداد ۱۳۸۸، سپس در سال ۱۳۹۸ در کتاب درخت بی‌زمین به پیرهن گلدار[ت] تغییر داده است. این تغییر هم ضرب‌آهنگ و هم ساختار را مخدوش می‌کند.

شاعر در ادامه آزادگی و انسانیت را در گرو مبارزه دختران می‌داند. «پارگی پیرهن» حاکی از زخمی و پارگی پیرهن هنگامه پیکار را دارد که شاعر می‌گوید: این مبارزه‌ها در ادامه موجب قوام و دوام مبارزه و نهضت خواهد شد. باز تعبیر دوختن لباس توسط مادران و زنان پیرتر را به کار می‌برد که نشان از پشتیبانی و حمایت مادران جامعه از مبارزه دخترانشان است. خواهرک! / کوچه نجابت را، / در پارگیِ پیرهنت می‌داند! / و زنی پیرتر از میدان‌ها / با نفس‌های گره‌خورده به بغض / [چادرت] جامه‌ات را سوزن خواهد زد!

باز شاعر فراز زیبایی را می‌آورد که در خوانش خود در رویدادهای پس از خرداد ۱۳۸۸ و کتاب درخت بی‌زمین آن‌را سانسور و حذف کرده است. می‌گوید عشق در زمان آزادی موجب بالندگی جامعه و میهن است. بنابراین مبارزه تو موجب دمیدن آزادی خواهد شد. اشاره به راه‌پیمایی و تظاهرات مردم و شعار جمعی زنان در زمان انقلاب می‌کند. شاعر احتمالاً به خاطر به کار بردن تعبیرِ راه‌پیمایی، این فراز را حذف کرده است! خواهرک! / عشق / در آوازِ سَحر / نبض صریحی دارد. / راه‌پیمایی تو / وزنِ شریفی دارد.

شاعر عشق به میهن و عشق انسانی را در پیشگاه دختران بالنده می‌داند. عشق آنان به میهن، انسان و آزادی موجب می‌شود که از مبارزه آنان و خونی که آنان در راه مبارزه می‌دهند، جهانی عاری از استبداد و حاکی از آزادی ایجاد شود. فواره را شاعر در چند جای مجموعه یک دهان آواز سرخ، به معنای مثبت و منفی به کار برده که اینجا به معنای معجزه آزادی است. تعبیر فواره خون را به کار می‌برد که در خوانش‌های بعدی بجای خون از گُل استفاده می‌کند. در زمان انقلاب مردم بر سر کوچه‌ها، با شعار و گل به استقبال تظاهرات مردم می‌رفتند، شاعر این تصویر را در شعر خود منعکس می‌کند. اما می‌گوید فرجام مبارزه که آزادی خواهد بود، سر هر کوچه سهم آزادی را بین مردم قسمت می‌کنند؛ خواهرک! / عشق / از ایوان تو / فواره‌ی [خون] گل خواهد زد. / و در آن‌ هنگامه / در خَمِ هر کوچه / با تو باید / «نان پیروزی» را / قسمت کرد!

شاعر به واژگونی مجسمه‌های شاه در میادین شهرها اشاره می‌کند که باز این تعبیر زیبا را حذف کرده است. از ۲۵ اَمرداد ۱۳۳۲ پس از گریز شاه از میهن، مردم به نشانه اعتراض و فروپاشی سلطنت شاه، مجسمه‌های رضاشاه و به‌ویژه محمدرضاشاه را ساقط می‌کردند. این فرهنگ پس از ۲۸ اَمرداد ۱۳۵۷ و به‌ویژه هفده شهریور گسترش بیشتری یافت. در واقع ساقط کردن مجسمه‌ها نمادی از واژگونی سلطنت، پایان دادن به استبداد و بیرون راندن شاه از کشور بود. شاید منظور شاعر از پیکر سنگی تنها اشاره به مجسمه شاه نباشد، بلکه مراد استبداد بی‌رحم شاه باشد. البته ایشان مانند دیگر اشعار مجموعه، بجای شاه از جلاد استفاده می‌کند. می‌گوید پیکر سنگی جلاد / هم از اوج / به درگاه تو اینک افتاد. در اینجا به فروپاشی اقتدار شاه در اوج ژاندارمی منطقه اشاره می‌کند که اکنون آن اقتدار سرنگون شد. خواهرک! / نور از ایوان تو / امشب گل داد. / پیکر سنگی جلاد / هم از اوج / به درگاه تو اینک افتاد.

کاملاً مشخص است شاعر این شعر را پیش از انقلاب ایران سروده است. زیرا برآمدن انقلاب را متصور می‌شود و بر این باور است انقلاب در روزهای نزدیک و دور متحقق می‌شود. در پایان همچنان‌که پیشتر از برافراشتن چادر استفاده می‌کند، خیلی آشکار از تعبیر سینه بانوان بهره می‌گیرد. شیر در شعر او تنها به‌واسطه این نیست که فرزندانی بَرومند از پیشگاه او برای میهن زایش و پرورش خواهند یافت. بلکه شیر در فرهنگ و ادب ایران به معنای نجابت و پاکی فرزندان سرزمین است. شاعر فراز پایانی شعر خود را حماسی و با تأکید خوانش می‌کند. خواهرک! / «نور» / (چه نزدیک، چه دور) / دست‌آخر / سهم دستان تو را خواهد داد. خواهرک! / سینه‌ی فردای تو، / شیرافشان باد!

همان‌طور که گفته شد خوانش و روایت نخست شاعر با روایت سال‌های بعد وی (ابتدا سالِ ۱۳۸۸ سپس ۱۳۹۸) تفاوت دارد. شاعر با حذف فرازها و واژگانی که ذکر شد، ساختار شعر را هم دست‌خوش تغییر می‌کند.

حساسیت وی روی تعبیر و نماد چادر و حذف آن‌ در سال‌های بعد جای درنگ دارد. بد نیست این تغییر نگرش و بینش شاعر را واکاوی کنیم.

همان‌طور که گفته شد شاعر پس از گذشت سی سال از سرایش شعر، در میانه رویدادهای پس از انتخابات ریاست‌جمهوری خرداد ۱۳۸۸ و کشته شدن نداآقا سلطان در گفت‌وگو با صدای آمریکا، بجای چادرت … در جایی آن‌را به پیرهن گلدارت و جای دیگر به جامه‌ات تغییر داده است که معنا و مغزای شعر را تهی می‌کند. این‌که در زمان انقلاب چادر نماد مبارزه بود، یا خیر!؟ موضوع بحث ما نیست. زیرا در دوره انقلاب (از تابستان تا ابتدای بهمن ۱۳۵۷) تمامی زنان جامعه با هر روش، منش، بینش، آیین و مسلکی در انقلاب ایران حضور و نقش داشتند. تصاویر و گزارش‌ها، به خوبی حاکی از حضور آحاد زنان جامعه فارغ از هر نوع فکر، عقیده و پوششی است. پوشش اسلامی و حجاب اجباری گرایشی بود که پس از انقلاب توسط حاکمیت به تدریج حاکم شد. اما این‌که شاعر در پیش از انقلاب چادر را نماد مبارزه می‌دانست، این نظری است که او در آن زمان به آن باور داشت و در شعر خود روی آن تأکید داشت. تغییر چادر به پیرهن گلدار و جامه (!) تفاوتی در ماهیتِ واقعیت و اصل ماجرا نمی‌کند. با حذف و تغییر واژگان نمی‌شود، تاریخ و حافظه را هم انکار کرد.

شهیار در ترانه مشهور «کودکانه» خود، چنین تغییر بینش و نگرشی دارد. آن‌جا که در سال ۱۳۵۵ سروده: «فکر قاشق زدن یهِ دخترِ چادرسیاه»، تعبیر چادرسیاه را در سال ۱۳۷۹ در کتاب دریا در من به «دختر نازِ چشم‌سیاه» تغییر داد و چنین خوانش کرده است: «فکر قاشق زدن دختر نازِ چشم‌سیاه». در حالی‌که از دیرباز قاشق‌ زدن دختران چادرسیاه حاکی از مراسم قاشق‌زنی دختران در روز چهارشنبه‌سوری آن‌هم با چادر است. چادر دختران ربطی به مذهب و دین ندارد، بلکه از دیرباز یک سنت و آیین در فرهنگ ما بوده است. دختران برای آن چادرسیاه به سر می‌گذاشتند که بین اهالی محله ناشناس بمانند. در زمان کنونی که حجاب اجباری توسط بیشینه جامعه مورد نقد و پرسش گرفته شده، حتی پس از جنبش زن، زندگی و آزادی، در روزهای چهارشنبه‌سوری، آیین قاشق‌زنی توسط دختران با چادر، همچنان پابرجا است. بگذریم از این‌که چشم‌سیاه معنای منفی در فرهنگ عامه دارد. گفتنی است در چاپ نخست «دریا در من» (۱۳۷۹) (ص ۷۱)، پس از جایگزینی «فکر قاشق زدن دختر ناز چشم‌سیاه» در پاورقی آورده است: این مصرع از احمد شاملو است! در حالی‌که احمد شاملو به هیچ عنوان چنین بیت و تعبیری در اشعارش ندارد.

شاعر در نوروز ۱۴۰۰ در گفت‌وگویی که با صدای آمریکا، درباره این تغییر در ترانه کودکانه، چنین گفته است: «من با خیلی از ترانه‌هایم این رفتارِ تازه را داشتم. یعنی این‌که اگر من یک روز دختر چادر سیاه را در ترانه گذاشتم، اشاره من به حجاب اجباری نیست که! من آن دختر چادر سیاه را در ترانه آن دخترک [معصوم ایام] کودکی می‌دیدیم. ولی وقتی‌که از یک‌جایی به بعد، چادر یک معنی و تعریف دیگری پیدا کرد. دیگر حضورش در ترانه من، آن‌را آزار می‌داد. بعد از این‌که این کتاب [دریا در من] منتشر شد، همه این‌ها [… موجب شد] وقتی من تصمیم گرفتم که کار را دوباره اجرا کنم. دیدم که حالا وقتش هست که این ترانه پوست بیاندازد».

آش نذری در چهارشنبه سوری یکی دیگر از آیین‌هایی است که نسبتی با اسلام ندارد. بلکه آیینی است که پیش از ورود اسلام به ایران بوده است. شاعر در همین ترانه کودکانه، احتمالاً آن‌را مشمول نظام اقتدارگرا دانسته و حذف کرده است. «عطر خوب نذری» را حذف کرده و جای آن «بغض تنگ ماهی» آورده است!

فرض می‌گیریم که چادرسیاه در آیین چهارشنبه‌سوری اکنون مصداق حجاب اجباری قلمداد می‌شود (که فرض درستی نیست). چرا تیغ سانسور ایشان شامل حال گل‌ِ محمدی شده است!؟ مصرع «بوی گلِ محمدی که خشک شده لای کتاب» در ترانه کودکانه را ایشان به «بوی گل‌های سرخی که آبی می‌شوند رو غزل‌ها» (!) تغییر داده است. آیا بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب هم مشمول دستگاه اقتداگرا شده است!؟

شاعر این تغییرات را به گفته خود در سال ۲۰۰۰ ایجاد کرده و گفته این روایت سال ۲۰۰۰ شهیار از کودکانه است و در آلبوم سال ۲۰۱۶ به‌نام غزل‌صدا با صدای خود اجرا کرده است. درحالی‌که شاعر هیچ‌گاه چرایی این تغییر را تا بیست‌سال بعد توضیح نداد! چرایی اصلاح و تغییر چادرنماز به غیر از مورد پیشین که در سال ۱۴۰۰ در صدای آمریکا بیان کرد، بار دیگر در شب‌ترانه نوروزی سال ۱۳۹۸ تنها چرایی اصلاح چادر نماز را توضیح می‌دهد. می‌گوید: «… من همیشه به این فکر می‌کردم که باید روایت خودم را [از کودکانه] داشته باشم. به همین خاطر چند سال پیش سال ۲۰۱۶ آلبومی داشتم به‌نام غزل‌صدا که در این مجموعه کودکانه ۲۰۰۰ را اجرا کردم. کودکانه ۲۰۰۰ فرقش با کودکانه‌ای که فرهادجان عزیز به زیبایی اجرا کرده، این است که متن باید امروزی می‌شد، امروزی‌تر می‌شد. واژه‌هایی من را آزار می‌دادند، مثل دختر چادر به سر! برای این‌که چادر وقتی در  چهارشنبه‌سوری نقشی بازی می‌کرد، خود ما پسرها چادر سر می‌کردیم، می‌رفتیم به قاشق‌زنی؛ [آن‌زمان چادر به ضرب چماق و] چکش نبود به سر آدم‌ها. الان کاملاً یک مفهموم دیگری دارد. بنابراین چادر باید از ترانه بیرون می‌آمد. این‌جا و آن‌جا واژه‌های بیرون رفتند. «عطر خوب نذری» دیگر نیست. جایش «بغض تُنگِ ماهی» [آمده] است». نخست این‌که در مصاحبه به اشتباه گفته شده دختر چادر به سر! در ترانه «دختر چادر به سر» نیامده، بلکه «دخترِ چادرسیاه» آمده است. این دو مفهوم با هم تفاوت بنیادین دارد. وقتی خود شاعر نسبت به کاربرد واژگان در ترانه خود بی‌اهمیت است، طبیعی است که جامعه هم حساسیت‌ روی واژگان نداشته باشد و کودکانه را «بوی توپ» یا توت به‌کار برد! دوم این‌که ایشان به درستی می‌گوید اکنون چادر مصداق بارز حجاب اجباری و چکش شده است. در حالی‌که ایشان در ترانه خود سخن از سنت‌ها، آیین‌ها می‌گوید و خاطرات کودکی خود را به زیبایی تصویرسازی می‌کند. چادر در سنت قاشق‌زنی چهارشنبه‌سوری مصداق چکش نیست، اساساً ربطی به دین ندارد. ایشان چرایی حذف دختر چادرسیاه را توضیح می‌دهد و در ادامه می‌گوید من عطر خوب نذری را هم حذف کردم. اما با زیرکی نمی‌گوید چرا عطر خوب نذری را حذف کرده است!؟ زیرا شاعر به خوبی می‌داند که این مفاهیم ربطی به مذهب یا حکومت اقتدارگرا ندارد. در ضمن نمی‌گوید که چرا گل ‌محمدی را حذف کرده است!؟ این مفاهیم که به‌زعم شاعر بیان‌گر گفتمان حکومت کنونی است، سانسور و اصلاح شده است. اگر بر این پندار است که با تغییر چنین واژگانی، می‌تواند خود را از حکومت کنونی مبرا کند، با ساختار و ماهیت ترانه چه می‌کند!؟ (با ریشه چه می‌کنید!؟) با درآمد زیبای ترانه که سخن از «بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ» می‌کند، یا در دامنه که سخن از «بوی اسکناسِ تا نخورده‌ی لای کتاب»، با آن‌ها چه می‌کند؟ مردم را فریب می‌دهید، چگونه می‌توانید خود را فریب دهید!؟

شاعر در جای‌جای مجموعه یک دهان آواز سرخ، نه تنها از جنبش انقلابی سال ۱۳۵۷ به نیکی ستایش می‌کند، بلکه خود در آن زمان از حامیان و نگهبانان انقلاب محسوب می‌شود. هفت سال پیش از خیزش انقلاب ایران، زمانی‌که هنوز بانگ مرغی برنخاسته بود، ایشان از قیام مسلحانه سیاهکل ستایش می‌کرد. از یاد نبریم که شاعر در آن سال تنها بیست سال داشت! از آن سال تا هفده شهریور ۱۳۵۷ که بر پختگی او افزون می‌شد، بارها در ترانه‌ها و اشعار خود بر علیه استبداد پهلوی سخن می‌گفت. از هفده شهریور ۱۳۵۷ شاعر براساس اشعارش دیگر در ردیف نَخُست انقلابیون قرار گرفت. اشعار او به خوبی گواهی بر این نظر است. جای شگفتی است که فردی که خود پیش از انقلاب ایران حضور و نقش داشت. خود طعم تلخ زندان، تهدید و تحدید را سال‌ها کشیده بود، اما با گذشت سال‌ها همنوا با غوغاسالاران به محکوم کردن کارنامه، گذشته خود و البته آن انقلاب آزادی‌خواهانه و استقلال‌طلبانه می‌شود. ‌

آن‌چه که از اشعار و ترانه‌های او بر می‌آید او مانند خیل و سیل عظیم مردم در پی استقرار آزادی و استقلال ایران‌زمین بود. اما آن‌چه که پس از انقلاب رفته رفته ایجاد شد با اهداف و آمال انقلاب ایران تفاوت بنیادین داشت. آن‌چه که حادث شد نه بویی از آزادی و نه استقلال داشت. این انقلاب نیست که باید مورد نفی و انکار قرار گیرد، بلکه سیاست‌هایی را باید مورد نقد قرار داد که آن انقلاب زیبا را به طاق نسیان زد. سیاست‌های حاکم نباید ما را از آمال و آرمان‌های انقلاب عقب براند. نباید موجب شود که ما از اصول خود عقب‌نشینی کنیم. نباید موجب شود که ما عقاید درست خود را محکوم و انکار کنیم و حتی وارونه آن عمل کنیم!

شاعر اما این نکته را فهم نمی‌کند و مانند غوغاسالاران، جنبش مردم را به سخره می‌گیرد. برخی از غوغاسالاران شب‌پرست و شاه‌پرست، جنبش انقلابی مردم را آشوب‌گاه شوم و برخی دیگر فتنه می‌خوانند. جالب است شهیار در مصاحبه‌ای جنبش انقلابی سال ۱۳۵۷ را خودسوزی قلمداد می‌کند! یعنی مردم آگاهانه خود را به درون آتش روانه کردند! این در حالی است که در همان مصاحبه پس از خرداد ۱۳۸۸ که شعر خواهرک (انقلاب سال ۱۳۵۷) را به ندا آقا سلطان پیشکش کرده، انقلاب ایران را یک کودتا می‌داند!

بگذریم از این‌که شاعر هنگامه خوانش شعر خواهرک در این مصاحبه نمی‌گوید این شعر را برای انقلاب ۱۳۵۷ سروده است. می‌گوید این شعر را سال‌ها پیش سروده است و اکنون آن را شعرِ ندا می‌دانم.

شاعر که آن تعابیر ستایش‌آمیز را از جنبش انقلابی ۱۳۵۷ در مجموعه یک دهان آواز سرخ دارد، پس از سی‌سال آن انقلاب را هولناک می‌داند. می‌گوید: «انقلاب همیشه که شکل واحد و شکل هولناک از آن دست که ما در بهمن ۱۳۵۷ تجربه کردیم، ندارد. انقلاب یعنی زیر و زبر شدن یک جامعه. ‌آن‌چه که در [بهمن ۱۳۵۷] ایران پیش آمد، بیشتر یک کار نظامی بود؛ شاید یک کودتا بود! که دولت دموکرات شاپور بختیار را سرنگون کرد. اما آن‌چه که امروز [در جنبش سبز] پیش‌رو است، بیداری لحظه به لحظه مردم است و این بیداری یعنی انقلاب. یعنی زیباترین انقلاب. این بیداری به فرمان این و آن نیست و من تردید ندارم که از دلتمردان جنبش سبز خواهد گذشت؛ تردید ندارم. برای این‌که ایران به بیداری رسیده، یعنی سکوت شکسته شده است.»

این در حالی است که ایشان در مجموعه یک دهان آواز سرخ، به آزادگی، آگاهی، بیداری و بینایی مردم تأکید دارد. در این مصاحبه وارونه آن را می‌گوید! ایشان درکی از واژگان ندارد. کودتا یک عملیات نظامی است که توسط سازمان‌های نظامی داخلی و خارجی برای سرنگونی دولت مستقر شکل می‌گیرد. در حالی‌که کدام نهاد نظامی و امنیتی موجب سرنگونی دولت دکتر بختیار شد!؟ جنبش انقلابی ایران پیش از استقرار دولت بختیار (هفت دی‌ماه ۱۳۵۷) پدید آمد. خود شاعر بیشتر رویدادها را به خوبی به یاد دارد و در اشعارش به خوبی آن را روایت کرده است. مردم ایران از هفده شهریور ۱۳۵۷ به سمت واژگونی نظام سلطنت رفته بودند. خروج شاه را از میهن مطالبه می‌کردند. در نهایت شاه در چهارده اَبان ۱۳۵۷ به جنبش انقلابی مردم اعتراف کرد و گفت صدای انقلاب ایران را شنیدم و در نهایت هفتاد دو روز بعد، از کشور گریخت. دولت بختیار، محلی از اعراب نداشت که مردم در پی واژگونی آن باشند. جنبش انقلابی مردم پیشتر شکل گرفته بود، نسخه واژگونی سلطنت از پیش از دولت بختیار توسط ملت پی ریخته شده بود.

این‌که ما جنبش‌ها و انقلاب‌های ملت را تحقیر کنیم، شیوه استبدادطلبان، شب‌پرستان و شاه‌پرستان است. آنان هستند که جنبش و انقلاب‌های مردم را تعبیر به «فتنه» می‌کنند! ایشان چگونه از انقلاب ایران به عنوان انقلاب هولناک یاد می‌کند، در حالی‌که همزمان از جنبش سبز ۱۳۸۸ به‌عنوان یک جنبش انسانی و انقلابی زیبا یاد می‌کند!

ایشان به درستی می‌گوید که جنبش سبز جنبش مردمی بود که محدود و معطوف به شخص میرحسین موسوی و مهدی کروبی نبود. در واقع این جنبش محصول مطالبات و خواسته‌های مردم در گذشته بود که با تقلب آرای مردم در انتخابات خرداد ۱۳۸۸ جرقه‌های یک خیزش را ایجاد کرد. شاعر در مصاحبه خود اشاره می‌کند این خیزش، زمینه‌های یک انقلاب را مهیا کرده است. اگر این خیزش در ادامه ناکام بماند یا منحرف شود، آیا باید گریبان شاعر گرفت و بگوییم چرا آن زمان در مصاحبه‌های خود از جنبش سبز ستایش و پشتیبانی کردی، در حالی‌که این جنبش شکست خورده است!؟ چرا خود شاعر از آن خیزش و جنبش، تعبیر به انقلاب زیبا کرد، در ادامه هیچ‌گاه از آن یاد نکرد! اما به محض این‌که جنبش سال ۱۴۰۱ رویش کرد، ایشان از جنبش دیگری پشتیبانی کرد!؟ آیا این تعبیر به فرصت‌گرایی نمی‌شود!

البته نظر نگارنده این است که تمامی این خیزش، جنبش‌ها و انقلاب‌ها در دوران معاصر از قیام تنباکو، انقلاب مشروطه، نهضت ملی ایران، انقلاب ایران ۱۳۵۷، جنبش مردم در ابتدای ۱۳۶۰، جنبش دانشجویی سال ۱۳۷۸، جنبش سبز ۱۳۸۸، خیزش‌های پس از ۱۳۹۸ تا جنبش زن، زندگی و آزادی، در ادامه یک‌دیگر هستند، سرکوب می‌شوند، مانند کودتای سوم اسپند ۱۲۹۹ بر علیه انقلاب مشروطه و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بر علیه نهضت ملی ایران، کودتای ۱۳۶۰ بر علیه انقلاب ایران و …، ظاهراً ناکام می‌شوند. اما در ادامه خود را برای خیزش دیگری آماده می‌کنند. شاملو در شعری همین نکته را می‌گوید که ممکن است خیزش و جنبش مردم فراز و البته نشیب داشته باشد؛ کامیاب نباشند و شکست بخورند، اما در ادامه در بزنگاه دیگری رویش می‌کنند و بر می‌خیزند:

با کلمه‌ی انسان، کلمه حرکت، کلمه شتاب

با مارشِ فردا

که راه می‌رود

می‌افتد برمی‌خیزد

برمی‌خیزد برمی‌خیزد می‌افتد

برمی‌خیزد برمی‌خیزد…

و به‌سرعتِ انفجارِ خون در نبض

گام برمی‌دارد…

و به مانندِ سیلابه که از سدْ،

سرریز می‌کند در مصراعِ عظیمِ تاریخ‌اش

و راه می‌رود بر تاریخ …

و که می‌دود چون خون، شتابان … .

print