در ماه‌های اخیر، موج تازه‌ای از حملات علیه چهره‌های مستقل شکل گرفته است؛ موجی که ادامهٔ همان الگوی پیشین است که پیش‌تر چهره‌هایی چون توماج صالحی، مهدی یراحی، حسین رونقی، وریا غفوری و پرستو احمدی را نیز هدف قرار داده بود. این حملات پرسشی جدی را پیش روی جامعه می‌گذارند: چرا بخشی از اپوزیسیون، همان الگوهای حذف و برچسب‌زنی را بازتولید می‌کند که مردم علیه آن قیام کرده‌اند؟

برای فهم این پدیده، باید از سطح اتفاقات عبور کرد و به سطح ساختار قدرت رسید.

سه چارچوب نظری در این مسیر به ما کمک می‌کنند:

تحلیل هانا آرنت از رابطهٔ قدرت و خشونت،

فهم گرامشی از هژمونی و رضایت،

و سنت انتقادی آموزش در ایران که بر استقلال سوژه تأکید دارد.

این سه نگاه، لنزی می‌سازند که از خلال آن می‌توان رفتارهای امروز اپوزیسیون را بهتر دید.

چهره‌هایی که هدف حمله قرار گرفته‌اند، یک ویژگی مشترک دارند:

آن‌ها مستقل‌اند.

به هیچ جریان سیاسی بیعت نمی‌دهند و سرمایهٔ اجتماعی‌شان را از مردم می‌گیرند، نه از رهبران سیاسی.

در منطق قدرت‌های اقتدارگرا – چه حکومتی، چه اپوزیسیونی – استقلال خطرناک است، چون روایت را از انحصار خارج می‌کند.

از منظر گرامشی، اینجا مسئله «هژمونی» است:

وقتی یک جریان نتواند رضایت بسازد، به‌جای اقناع، به حذف و فشار روی می‌آورد.

حادثهٔ مشهد نمونهٔ روشنی از این سازوکار بود.

در مراسمی عمومی، نرگس محمدی بازداشت شد و گروهی انگشت‌شمار با شعارهایی علیه او فضا را ملتهب کردند.

اما نقطهٔ تعیین‌کننده زمانی بود که یکی از چهره‌های نمادین اپوزیسیون از این شعاردهندگان تشکر کرد.

این تشکر، فاصله‌گذاری اخلاقی را از میان برد و پیام روشنی داشت:

«این رفتارها بخشی از حمایت تلقی می‌شود.»

از منظر آرنت، این لحظه، جابه‌جایی قدرت با خشونت است؛

قدرتی که به‌جای رضایت، به فشار تکیه می‌کند، «بی‌ریشه» می‌شود.

در یکی از برنامه‌های پرمخاطب، یکی از تحلیلگران تلویحاً گفت که اگر نرگس محمدی رهبری چهرهٔ نمادین اپوزیسیون را بپذیرد، از حمله مصون می‌ماند.

این جمله، جوهرهٔ سیاست اقتدارگرا را آشکار می‌کند:

مصونیت در برابر خشونت، مشروط به بیعت است.

از منظر گرامشی، این تلاش برای ساختن هژمونی بدون رضایت است؛

هژمونی‌ای که نه بر اقناع، بلکه بر ترس بنا شده است.

در سنت انتقادی آموزش در ایران، این همان لحظه‌ای است که سوژهٔ مستقل باید «تنبیه» شود تا درس عبرت دیگران باشد.

در گفت‌وگویی رسانه‌ای دیگر، دو تحلیلگر دو نگاه کاملاً متفاوت به مسئلهٔ رهبری، فمینیسم و ساختار قدرت ارائه کردند.

یک نگاه، مرکزگرا، نخبگانی و نگران تکه‌تکه شدن بود؛

نگاهی که خواهان نظم از بالا و یک رهبری واحد است.

نگاه دیگر، چندصدایی، ساختارشکن و از پایین به بالا؛

نگاهی که فمینیسم را به کار، بدن و محیط زیست پیوند می‌زند و بر استقلال سوژه‌ها تأکید دارد.

از منظر آرنت، نگاه اول به‌سمت قدرت بی‌ریشه می‌رود و نگاه دوم به‌سمت قدرت جمعی.

از منظر گرامشی، نگاه اول به‌دنبال هژمونی بدون رضایت است و نگاه دوم به‌دنبال اقناع.

در این میان، «خشم مقدس» نقش مهمی دارد.

خشمی که «مقدس» شود، از نقد خارج می‌شود و هر خشونتی زیر پرچم آن توجیه می‌شود.

وقتی چهرهٔ نمادین اپوزیسیون از گروه فشار تشکر می‌کند، این خشم مقدس مشروعیت می‌یابد.

از منظر آرنت، این لحظه‌ای است که خشونت جای قدرت را می‌گیرد.

از منظر گرامشی، این لحظه‌ای است که هژمونی بر اجبار نمادین بنا می‌شود.

در حمله به چهره‌های مستقل، مجموعه‌ای از مغالطات تکرار می‌شود:

دوگانهٔ کاذب («یا با ما هستی یا علیه ما»)،

توسل به پیامد («بیعت کن تا آسیب نبینی»),

انگیزه‌خوانی («او را فرستاده‌اند»),

و توطئه‌سازی («اگر سندی نیست، یعنی پنهان‌کاری کرده»).

این‌ها ابزارهای زبانی حذف‌اند؛

ابزارهایی که خشونت را «منطقی» جلوه می‌دهند.

در این میان، زنان بیش از دیگران هدف‌اند.

ترانه علیدوستی، نرگس محمدی، پرستو احمدی…

این‌ها فقط کنشگر نیستند؛

نمادهای زنانهٔ مقاومت‌اند.

جنبش «زن، زندگی، آزادی» ساختار مردسالار قدرت را به چالش کشید.

برای همین، بخشی از اپوزیسیون مردسالار – چه سلطنت‌طلب، چه غیرسلطنت‌طلب – با سوژه‌های زن مستقل مشکل دارد.

وقتی زنی مستقل از چارچوب رهبری مردانه خارج می‌شود، هم حکومت او را می‌زند، هم بخشی از اپوزیسیون.

این همان چیزی است که فمینیسم درباره‌اش هشدار می‌دهد:

قدرت، اگر نقد نشود، جنسیت‌زده باقی می‌ماند—حتی در اپوزیسیون.

حمله به چهره‌های مستقل، نه یک دعوای توییتری است، نه اختلاف سلیقهٔ سیاسی.

این حملات نشانهٔ سه بحران عمیق‌اند:

بحران اخلاق سیاسی،

بحران روان‌شناسی جمعی،

و بحران فهم فمینیستی از قدرت.

آیندهٔ ایران از مسیر چندصدایی، استقلال سوژه‌ها و احترام بی‌قید و شرط به کرامت انسان می‌گذرد.

نه از مسیر رهبری کاریزماتیک، نه از مسیر گروه فشار، و نه از مسیر خشونت مقدس.

اگر اپوزیسیون نتواند از این سه بحران عبور کند،

حتی اگر پیروز شود،

قدرتی تازه خواهد ساخت با منطق قدیمی.

اسماعیل لیاقت – ۲۸. دسامبر ۲۰۲۴

print