بدیو در این اثر، سده بیستم را نه به معنای تقویمی، بلکه به مثابه یک «رخداد» فکری و سیاسی بررسی میکند. او با پیروی از برخی تاریخنگاران، این دوره را یک «سده کوتاه» مینامد که از ۱۹۱۴ (آغاز جنگ جهانی اول) شروع شده و در ۱۹۸۹ (فروپاشی دیوار برلین) به پایان رسیده است. از نظر او، این سده فصلی یگانه در تاریخ بشری است که با شور و حرارتی بی سابقه برای تغییر جهان شناخته میشود.
۲. شورِ امر واقعی (The Passion for the Real)
کلیدیترین مفهوم کتاب «قرن»، «شورِ امر واقعی» است. بدیو معتقد است سده نوزدهم، سدهی وعدهها، برنامهریزیها و آرمانشهرها بود؛ اما سده بیستم سدهای بود که میخواست آن آرمانها را «همین حالا و اینجا» به واقعیت ملموس تبدیل کند. این سده از انتظار برای آینده بیزار بود و به دنبال تحقق عینی حقیقت در سیاست، هنر و علم میگشت. این «شور» همان چیزی است که هم منشأ بزرگترین فداکاریها و هم منشأ خشونتهای تکاندهنده این سده بوده است.
۳. منطق تصفیه و خلق انسان نو
بدیو توضیح میدهد که سده بیستم به دنبال ساختن چیزی بود که پیش از آن هرگز وجود نداشت: «انسان نو». برای رسیدن به این هدف، منطقی بر سده حاکم شد که بدیو آن را «تصفیه» (Purification) مینامد. در این نگاه، برای اینکه حقیقتِ امر واقعی آشکار شود، باید تمام زوائد، سنتها، و پوستههای قدیمی را با قطعیت و گاه خشونت کنار زد. این سده باور داشت که برای خلق امر نو، باید از امر کهنه به طور کامل گسست.
۴. پیوند هنر و سیاست
بدیو برای فهم «قرن»، به جای بررسی آمارهای تاریخی، به هنر و ادبیات متوسل میشود. او با تحلیل آثار متفکران و هنرمندانی چون برتولت برشت، ماندلشتام، و پل سلان، نشان میدهد که هنر چگونه اضطرابها و پیروزیهای سده را صورتبندی کرده است. او سده بیستم را سدهای «ضد-دیالکتیک» میداند؛ سدهای که به جای ترکیب تضادها، به دنبال غلبهی نهایی یکی بر دیگری بود. از نظر او، هنر سده بیستم نه یک فعالیت تزئینی، بلکه تلاشی برای اندیشیدن به رخدادها بود.
۵. میراث سده بیستم در جهان امروز
بدیو در پایانبندی اثر خود، وضعیت کنونی ما را نقد میکند. او بر این باور است که پس از پایان سده بیستم، جهان به نوعی «تسلیمطلبی» یا بازگشت به محافظهکاری سده نوزدهمی دچار شده است. او از خواننده میخواهد که به جای محکوم کردن مطلق سده بیستم به خاطر شکستها یا خشونتهایش، شجاعت اندیشیدن و تعهد به حقیقت را که ویژگی بارز آن سده بود، ارج بنهد و دوباره زنده کند.
استعاره برای درک بهتر: سده بیستم در نگاه بدیو، مانند یک جراحیِ رادیکال است؛ جراحی که برای درمان بیمار، تیغ جراحی را با شجاعت و بدون تردید برمیدارد. او به جای استفاده از مسکنهای موقت (وعدههای دور)، به دنبال ریشهکنی بیماری و بازسازی کامل بدن است، حتی اگر این کار به جراحتهای عمیق و خونریزیهای گسترده منجر شود. ما امروز وارثانِ آن جراحی بزرگ هستیم.
آلن بدیو چه تعریفی از مفهوم «قرن» ارائه میدهد؟
فراتر از یک تقسیمبندی زمانی ساده است و ابعادی فلسفی و سوژهمحور دارد. با توجه به اینکه منابع ارسالی شما (تصاویر ۱ تا ۱۱۶) فاقد متن قابل رؤیت هستند، این پاسخ با بهرهگیری از تاریخچه گفتگو و دانش تخصصی درباره این اثر تهیه شده است. (لطفاً توجه داشته باشید که این اطلاعات از منابع خارجی است و پیشنهاد میشود صحت آن را مستقلانه بررسی کنید).
آلن بدیو قرن را از زوایای زیر تعریف میکند:
۱. قرن به مثابه یک «موضوع اندیشه»
بدیو معتقد است قرن بیستم را نباید صرفاً با حوادث تاریخیاش (مانند جنگها یا اکتشافات) شناخت، بلکه باید پرسید: «قرن درباره خودش چه میاندیشید؟». از نظر او، قرن یک توالی فکری است؛ یعنی مجموعهای از پروژههای سیاسی، هنری و علمی که سعی داشتند معنای انسان و جهان را تغییر دهند.
۲. قرن کوتاه (The Short Century)
او تعریف تقویمی (۱۹۰۱-۲۰۰۰) را رد کرده و بر تعریف تاریخی و سیاسی تأکید دارد. بدیو قرن بیستم را یک «سده کوتاه» میداند که:
- از ۱۹۱۴ (آغاز جنگ جهانی اول و فروپاشی نظم قدیمی) شروع شد.
- در ۱۹۸۹ (فروپاشی دیوار برلین و پایان پروژههای بزرگ سوسیالیستی) به پایان رسید.
۳. شورِ امر واقعی (The Passion for the Real)
بدیو قرن بیستم را با مفهوم «شورِ امر واقعی» تعریف میکند. این اصلیترین ویژگی است که این سده را از سده نوزدهم متمایز میکند:
- سده نوزدهم: سدهی آرمانشهرها، وعدهها، نظریهپردازیها و امید به آینده بود.
- سده بیستم (قرن بدیو): سدهای بود که از «وعده» بیزار بود و میخواست حقیقت را «همین حالا و اینجا» به واقعیت تبدیل کند. این قرن به دنبال اجرای مستقیم و بیواسطه ایدهها بود، حتی اگر این کار مستلزم خشونت رادیکال باشد.
۴. منطق گسست و تصفیه
در تعریف بدیو، قرن بیستم سدهی «نوآوری از طریق نابودی» است. او قرن را با تلاش برای خلق «انسان نو» تعریف میکند. این تلاش بر پایه منطق «تصفیه» (Purification) استوار بود؛ یعنی برای رسیدن به امر واقعی و اصیل، باید هر آنچه را که کهنه، سنتی یا «غیرخالص» است، با قاطعیت حذف کرد.
۵. قرنِ «دوتایی» و ضد-دیالکتیک
بدیو قرن را سدهای میبیند که به جای «سنتز» یا ترکیب تضادها (آنطور که هگل میگفت)، به دنبال غلبهی نهایی یکی بر دیگری بود. این قرن، سدهی انتخابهای قطعی و ستیزهای آشتیناپذیر میان جبهههای متضاد بود.
استعاره برای درک بهتر: قرن بیستم در نگاه بدیو مانند یک انفجار بزرگ در یک آزمایشگاه است. در سده نوزدهم، دانشمندان (متفکران) فرمولهایی را روی کاغذ مینوشتند و درباره قدرت آنها بحث میکردند، اما در سده بیستم، آنها تصمیم گرفتند تمام آن فرمولها را به طور واقعی آزمایش کنند. نتیجه این کار، نوری خیرهکننده (پیشرفتهای عظیم) و همزمان ویرانیهای گسترده (فجایع انسانی) بود؛ زیرا قرن نمیخواست منتظر نتیجه بماند، بلکه میخواست «واقعیت» را در همان لحظه لمس کند.
شور واقعیت» چگونه کنشهای سیاسی قرن بیستم را تبیین میکند؟
در اندیشهی آلن بدیو، کلیدیترین ابزار برای تبیین و درک کنشهای سیاسی رادیکال و خونبار قرن بیستم است. این مفهوم نشاندهندهی چرخشی بنیادین در نحوهی مواجههی سوژهی سیاسی با جهان است که تفاوت فاحشی با سدههای پیش از خود دارد .
بر اساس منابع و منطق حاکم بر کتاب «قرن»، این شور به روشهای زیر کنشهای سیاسی را تبیین میکند:
۱. عبور از «وعده» به «تحقق فوری»
بدیو معتقد است قرن نوزدهم، سدهی آرمانها، برنامهریزیها و وعدههای آینده بود؛ اما قرن بیستم با این رویکرد قطع رابطه کرد . «شورِ واقعیت» باعث شد کنشگران سیاسی دیگر به «امید داشتن» به آینده بسنده نکنند، بلکه بخواهند حقیقتِ ایده را همین حالا و در همینجا به واقعیت تبدیل کنند .این میل به تحقق عینی، کنش سیاسی را از حالت اصلاحطلبی تدریجی به سمت انقلابهای جهشی و ویرانگر سوق داد.
۲. منطق تصفیه و عریانسازی حقیقت
از نظر بدیو، در قرن بیستم این باور حاکم بود که «امر واقعی» در پسِ «ظواهر» (Semblances) پنهان شده است برای رسیدن به این واقعیتِ اصیل، باید تمام ماسکها، سنتها و پوستههای دروغین را درید .
- کنش سیاسی به مثابه جراحی: سیاستمدار قرن بیستمی خود را در مقام کسی میدید که باید با تندی و قاطعیت، زوائد جامعه را تصفیه (Purify) کند تا هستهی سخت واقعیت (مثلاً عدالت طبقاتی یا برتری نژادی) نمایان شود.
- توجیه خشونت: خشونتهای بزرگ این سده (مانند پاکسازیهای استالینی یا انقلاب فرهنگی چین) نه از سر جنون، بلکه ناشی از همین «شورِ واقعیت» بود؛ تلاشی برای حذف هر آنچیزی که مانع از ظهور «انسان نو» میشد .
۳. سیاستِ «دوتایی» و نفی دیالکتیک
«شورِ واقعیت» کنش سیاسی را به عرصهی انتخابهای قطعی تبدیل کرد [۱۷]. در این نگاه، جهان به دو قطب آشتیناپذیر تقسیم میشود: «دوست یا دشمن»، «انقلابی یا ضدانقلاب» [. بدیو تأکید میکند که قرن بیستم سدهی «دیالکتیک» (ترکیب تضادها) نبود، بلکه سدهی غلبهی نهایی یک طرف بر طرف دیگر بود. هر کنش سیاسی تلاشی بود تا با نابودی طرف مقابل، به یکپارچگیِ امر واقعی دست یابد.
۴. خلق «انسان نو» به مثابه یک اثر هنری-سیاسی
سیاست در این سده با هنر گره خورد؛ زیرا هر دو به دنبال خلق چیزی بودند که پیش از آن وجود نداشت. کنش سیاسی در پیِ آن بود که بشریت را از نو اختراع کند. این «شور» باعث میشد که فردیتِ انسانها در برابر رخدادِ عظیم سیاسی بیارزش شود؛ چرا که هدف، خلقِ یک واقعیتِ برتر و نوین بود که از دلِ نابودیِ نظم کهن بیرون میآمد .
خلاصه و استعاره: در نگاه بدیو، کنش سیاسی قرن بیستم تحت تأثیر «شور واقعیت»، مانند تلاش برای لمس کردنِ مستقیمِ شعلهی آتش است. کنشگران این سده نمیخواستند فقط دربارهی گرمای آتش (عدالت، آزادی، برابری) بحث کنند یا عکسی از آن را ببینند؛ آنها میخواستند دست خود را در قلب شعله فرو ببرند تا «واقعیتِ» آن را حس کنند. این لمسِ بیواسطه، همانطور که باعث درخشش و ایثار شد، سوختگیهای عمیق و ویرانیهای گستردهای نیز به جای گذاشت.