سلطنت در ایران تنها یک نظام حکومتی نبود روحی بود که در طول هزاران سال در قامت شاهان امپراتوری‌ها و نمادهای ملی تداوم یافت اما چرا این روح فرو ریخت؟ انقلاب ۵۷ فقط یک تغییر سیاسی بود یا نقطه پایان یک سنت دیرینه و مهم‌تر از همه آیا این پایان پایان ابدی بود یا آغازی برای بازاندیشی آن؟ امشب من در جستجوی پاسخ این پرسشم آینده سلطنت در ایران چیست؟ آیا سلطنت همان‌طور که در برخی کشورها همچون بریتانیا و اسپانیا توانسته در کنار دموکراسی بایسته در ایران هم می‌تواند احیا بشه بشود یا سلطنت در ایران به بایگانی تاریخ سپرده شده و بازگشتنش جز توهمی تلخ چیزی دیگری نخواهد بود؟ مهمان امشب من نیاز به معرفی ندارد دکتر حاتم قادری اندیشمندیست که سال‌ها با نگاه فلسفی، تاریخی و سیاسی به مسئله قدرت، مشروعیت و آینده ایران اندیشده است حضور ایشون در این برنامه فرصتیست برای گفتگوی جدی، بی‌پرده و عمیق درباره یکی از پرسش‌های بنیادین تاریخ معاصر ما آیا سلطنت در ایران هنوز آینده‌ای دارد؟ آقای دکتر قادری خیلی خوشحال هستم که امشب در خدمت شما هستم این رانت رسانه‌ای من هست که به واسطه اون این شانس رو دارم که می‌تونم با اندیشمندان چون شما گفتگو بکنم اجازه بدید گفتگو رو با یک سؤال آغاز بکنم آقای دکتر شما سال‌هاست درباره مشروعیت و بحران‌های قدرت در ایران اندیشید اگر بخوایم بدون پیشآوری آغاز بکنیم، سلطنت رو در ایران باید سنتی پایان‌یافته دونست یا نهادی که همچنان امکان بازگشت و بازتعریف در آینده سیاسی کشور رو داره به ابردی مدیا خوش آمدید خیلی ممنون متشکر منم هم به شما و هم به خانم‌ها و آقایانی که مخاطب برنامه هستن سلامی دارم و یادآوری می‌کنم که این بحث فوق‌العاده سخت و حساسه ممکنه خیلیا رو آزرده بکنه در عین حال سنجش و محک هم هست برای اینکه ما چگونه به مسائل مهممون مسائل خطیرمون می‌اندیشیم درباره اون‌ها گفتگو می‌کنیم و این گفتگوها رو به معرض آرا و نگاه دیگرانم در اساس می‌گذاریم حقیقت اینه که در باب سلطنت که آیندهای داره یا چه وضعیتی رو داره من توضیح بدم که سلطنت فقط یک نظام سیاسی و حکمرانی نیست یا نبوده سلطنت به یک معنا یک نظامی بود که با فرهنگ ما، با خلق و خوی ما، با افق معنایی و زندگانی ما در هم تنیده شده بود یعنی ما از زمانی که به یاد داریم با سلطنت یا نمونه‌های مختلف سلطنت حالا امروز بعضیا میگن پادشاهی که من درباره تفاوتش صحبت خواهم کرد ما سرکار داشتیم یعنی اون زمانی هم که ما اولین چیزایی که در تاریخ اومده مثلاً در هرودوت اومده وقتی که داریوش اومد با دوستانش قدرتو به دست بگیره فرض بر این بود که برخی این یکی از اون ۶ نفر گفت که آیا دموکراسی بر ایران مناسبه آنگونه که مثل که مثلاً در آتن یا در یونان آن روز بود به اتفاق گفتن مناسب نیست و فرض بر این گذاشتن که اون چیزی که برای ایران مناسبه همین نظام سلطنت یا شاهی یا شاهنشاهی هستش اینا سلطنت یا شاهی یا پادشاهی یا عمارت حالا گونه‌های مختلف امارت قاعدتاً یک سطح کوچک‌تری سلطنت یک وضعیت بزرگتری شاهنشاه بالاخره یه کرانه خیلی گسترده‌ای رو در بر می‌گیره برای بخش اعظم جهان سنتی یک نظام طبیعی بود وقتی میگم نظام طبیعی نمیخوام بگم نظامی بود که ذاتی بود و هیچ کارش نمیشه کرد برخی نقات جهان بود که نظام پادشاهی یا امارت بد این معنا موضوعیت نداشت از جمله در همین یونان برخی دولت شهرها بودن در خود هندوستان در اون دوران قدیم دارم میگم چه اتفاقی افتاده بود برخی مطالعاتی که اخیراً صورت گرفته نشون میده که برخلاف تصوری که خیلیا دارن اصلاً در یک دورانی بود که گروه‌هایی که از مردم گرد هم جمع می‌شدن یک مقدار یا یک حالت بی‌سری هم داشتن نمی‌خوام بگم از نوع آنارشیسم حمایت می‌کردن ولی فرضو بر این می‌ذاشتن که قدرت بیشتر یک امر تعاملیست و یک امر مدیریتیست قدرت یک امر فرماندهی و دستوری نیست بدین من اگه بخوام نگاه بکنم سلطنت خب خیلی ریشه داره در ایران و به عقیده من سلطنت حالا من به تعبیری که بارها به کار بردم و عازه می‌خوام در اینجاهم این تعبیرم به کار ببرم یکی از دو صورت‌بندی مهم اون زیست که ما بهش میگیم زیست ولایی یعنی ممکنه که دوستان سلطنت‌طلب خب بحث ولایی که پیش میاد ذهنشون بره رو جمهوری اسلامی و ولایت فقیه ولی فرض بر اینه که سلطنت داعیه‌دار قدرته ولایتمدار قدرته به هزینه دیگر نیروهای اجتماعی و گروه‌های اجتماعی و مسئولت جامعه رو بر عهده می‌گیره من اسم اینو می‌ذارم نوع زیست ولایی یعنی جایی که مردم در امور خودشون قراره که دخالت خیلی گسترده‌ای نداشته باشن اگرم داشته باشن در حاشیه و فرع قدرت اصلی در جای دیگه متمرکز میشه از بعد از از قبل از اسلامم اینطور بود یعنی وقتی شما به نظام ساسانی هم نگاه بکنید حالا در مورد هخامنشون بحث گفتگو زیاده ولی در نظام ساسانی هم برخی متون کلاسیک اون دوران حکایت از این دارن که دین و دولت در واقع دو خواهر توعمان هستن یعنی با همدیگر باید کار بکنن با همدیگر باید این کارا رو انجام بدن برخی متون خیلی کلاسیک در این زمینه وجود داشته که دوستان حتماً باهاش آشنایی دارن بعد از اسلامم همین طور بود یعنی بعد از اسلام به ویژه در سرزمین‌هایی که برمی‌گشت به ایران و گستره ایران، سلطنت در کنار نهاد دین در واقع دو نهادی بودن که زندگی مردمو عهده‌دار بودن و این ادامه داشت تا ۵۷ و بعد از ۵۷ هم به ظاهر اومد سلطنت درس از قدرت عصب شد یا از قدرت برکنار شد ولی اون چیز کاری رو که سلطنت انجام می‌داد باز تولیدشو ما باز در جمهوری اسلامی هم می‌بینیم حالا می‌خوام از این جهت بگم اگه این بازتولید همچنان مؤلفای اصلی و حیاتی ما بوده باشه، سلطنت در آینده ایران اعتمال داره یعنی می‌تونه آینده داشته باشه ولی هرچی مؤلفه‌ها مورد بحث و گفتگو و نقض و رد و در واقع سپری بتونیم براش قائل بشیم اون موقع سلطنت و به همین معنا اون شاخه دیگری از نظام ولایی که نهاد دینه می‌تونه در ایران یک مجموعه‌ای رو رقم بزنه که به جهت تاریخی بیشتر اهمیت داشته باشه نه یک حضور متمرکز و یک قدرت محوری در مورد مؤلف‌هایی که آیا زنده هستن یا زنده نیستن و چگونه می‌تونیم سلطنتو بر اساس اون مؤلفا رقم بزنیم من در بعد توضیحات بیشتری خواهم داد اتفاقاً فتح باب خیلی دقیقی شد آقای دکتر من برام خیلی جالبه از اینکه بدونم بحث فلسفه سیاسی سلطنت چی هست؟ چه چیزی به سلطنت مشروعیت میده؟ ببینید شما راجع به نهادین فرمودید راجع بهش صحبت کردید چه چیزی هست که به این سلطنت مشروعیت میده آیا نهادین هست که به سلطنت مشروعیت میده ببینید اون چیزی که در گذشته ایران بود بعد من اشاره بعدی هم خواهم کرد فرض بر اینه که سلطنت و دین یا به یک معنا پادشاه و دین دو مؤلفه‌ای هستن که آسمان و زمینو به همدیگر پیوند میدن وقتی شما نامه تنسه رو بخواید نگاه بکنید در اونجا میگن میگن سلطنت حمایت از دین می‌کنه دینم حمایت از سلطنت می‌کنه یعنی یک رابطه دوگانه رو بینشون برقرار می‌کنن که هر کدوم نبوده باشن اون یکی آسیب و لطمه می‌بینه و اینو بعد در طول تاریخم میگم بعد از اسلامم که شروع شد با اندکی فاصله که دوران خلافت سپری شد و قدرت‌های عمارتنشین پادشاهی و سلطنت دوباره در ایران احیا شد اعاده شد دوباره ما همین شرایطو می‌بینیم در بعضی جاها بوده که نهادین اومده یه قدرت بیشتری هم پیدا کرده یعنی سعی کرده که یک مقدار نفوذ بیشتری داشته باشه ولی در مجموع اینطور نبودش که این اونو توجیه بکنه یا اون اینو توجیه بکنه فرض بر اینه که این د تا دو بازویی بودن که می‌تونستن نظام سیاسی اجتماعی اقتصادی فرهنگی ایرانو رقم بزنن اصلشم برمی‌گرده یعنی ریشه فلسفیشم برمی‌گرده به خود بحث قدرت یعنی قدرت در گذشته که یک امر به یک معنا آسمانی بود یک مسئله متعالی حساب میشد قدرت به این معنایی که امروزه در دوران مدرن ما به عنوان یک امر زمینی و این جهانی در نظر می‌گیریم خیلی تلقی نمیشد یعنی شما وقتی فر ایزدی را مثلاً در قبل از اسلام در نظر بگیرید یا بعدش تأییدات در واقع دینو بخوایم در نظر بیاریم در دیده خودمون بیاریم می‌بینیم که قدرته که یک بار قدرت زمینیست یک بار قدرت آسمانیست ولی این قدت به هر حال معنای زندگی مردمو رقم می‌زنن و در اینجاست که سلطنت در کنار دین یا دین در کنار سلطنت حالا گاهی با همدیگر گاهی در تعارض با همدیگر گاهی هم در رقابت با همدیگر سعی می‌کردن اینا عهده‌دار بشن تا ۵۷ اون شاخه که قصد دین بود اومد در واقع سلطنتو به کنار گذاشت با فرض اینه که سلطنت موضوعیت نداره در عین حال من اعتقادم بر اینه که گفتمانی که سلطنت در ایران سنتی ما داشت تا ایران حتی دوران پهلوی دوم داشت همچنان بازتولید شد یعنی شکل صورت‌بندیش از یک شاخه اون دوگانه به یک شاخه دیگری منتقل شد اینم فراموش نکنیم که حتی اون زمان موقعی که در آستان انقلاب بود برخی از متفکران و اندیشمندان دنبال یک سلطنت اسلامی بودن من نمونه برجستهشو بخوام بگم آقای سید حسین نصر بود که فکر می‌کرد خب باید یه اتفاقاتی رقم بزنه و این مسئله پیش بیاد یعنی بر همون اساسی که من گفتم دو بازویی بودن که مؤلفای ایرانی رو می‌تونستن در حمایت خودشون داشته باشن و در نمایندگی خودشون داشته باشن یعنی می‌فرمایید یکی بر دیگری مشروعیت نمیداد یعنی در زمان‌های مختلف نقش این‌ها جابهجا میشد یعنی در زمانی سلطنت به دین مشروعیت می‌داد و در زمانی دین به سلطنت مشروعیت میداد چون اون چیزی که من حقیقتاً از مشاهداتم برمیاد مثلاً همین اخیراً در انگلیس که پادشاه انگلیس میخواست تاج بر سر بگذاره در واقع مشروعیتش رو از دین گرفت و او رو به نحوی ولی امر مسلمین جهان خطاب کردن در مراسم تاجگذاری او از این جهت دارم می‌پرسم یعنی منظورتون این هست که در مقاطع دیگری بوده پیشتر که دین مشروعیتش رو از سلطنت می‌گرفته؟ نه ببینید من الان دارم درباره نهاد دین و نهاد سلطنت حرف می‌زنم این د تا نهاد در تاریخ وقتی بخوایم نگاه بکنیم در هم آمیخته بودن یعنی در هم آمیخته بودن ولی وقتی که راجع به مصادیق سیاستمداران، قدرتم مداران یا دینمداران بگیم اون موقع ممکن بود با توجه به توضیح و تولید قدرتی که در اختیار داشتن یه کسی بر دیگری غلبه بکنه یعنی اینطور بود که گاهی در واقع یک پادشاهی این اتفاق و رقم می‌زد مثل مثلاً شاه سلطان حسین حالا من در تاریخ صفویه دارم میگم که کاملاً سعی می‌کرد دین‌مدارن رفتار بکنه گاهی هم میاومد پادشاه خودش تاج بر سر خودش می‌ذاشت ولی نیازی نبود که در اساس یک نهاد دین اون کارو بکنه یعنی باید بحث نهادو یعنی نهاد دین با نهاد پادشاهی رو که نمادی از حکومت هستو با مصداق‌ها خاص و مواردی که قدرت از آن خود کردن متفاوت بگیریم وسیله شما چه شکلی نگاه بکنید؟ نادر شاه یه گونه رفتار می‌کرد شاه اسماعیل صفوی یه گونه رفتار می‌کرد دوران ساسانی به یک گونه دیگه‌ای بود رضا شاه یک زمان دیگه رفتار کرد یا محمدرضا شاه به گونه دیگه رفتار کرد یعنی نهادو با خود افراد بقد اگه در هم نیامیزیم و خلط نکنیم بحثمون بحث روشن‌تریست سؤالم این هست که چرا سلطنت برای قرن‌ها شکل قالب قدرت در ایران بوده؟ این جبر تاریخی بوده به واسطه اینکه در تاریخ کسی که قدرتمند بوده اختیار زمان او رو در دست می‌گرفته یا فلسفه دیگه‌ای داره ببینید اینا گفتم الان برخی مطالعاتی که انجام شده که پاره‌ای از این کتابهم به فارسی هم ترجمه شده حکن شکل‌گیری حکومت به معنای وسیع کلمه اهم کلمه چگونه بوده و نسبتش با فرد قدرتمند چه حالتی رو داشته برخی میگن مطالعات جدید حکایت از این داره که اونگونه که عده تصور می‌کردن اینطور نبوده که از ابتدا بشر بخواد دنبال یک حکومت حکومت فائقه بوده باشه بلکه بیشتر دنبال این بودش که امور خودشو مدیریت بکنه یک مقدار نظم بین خودشو سازماندهی بکنه ولی حقیقت اینه که از اون موارد که بخوایم بگذریم بالاخره انسان‌ها در گذر زمان احساس می‌کردن که نیاز به رهبر دارن حالا کسانی به دلایل مختلف این رهبری رو عهده‌دار می‌شدن گفتم هم نهاد دین این اتفاقو براشون درست می‌کرد هم نهاد حکومت که در اینجا عمدتاً سلطنت مدنظره این کارو می‌کرد یعنی این تصور که انسانها می‌تونن خودشون با همدیگر گفتگو بکنن و جامعه خودشونو اداره بکنن یک امر غریبی بود موارد خیلی نادر شما در یونان باستان دارید که اونم بعد تبدیل شد به وضعیتی که اسکندر اومد بعد رومیا اومدن یعنی در اونجام به هم خورد یعنی بحثی که ما در فلسفه سیاست می‌کنیم میگیم که در اونجا نوعی پلیس بود یعنی نوعی دولت شهر بود که در اونجا اون آرخون وجود داشت که یک نوع پادشاه بود ولی نه پادشاه به مفهومی که ما ازش درک و استنباط می‌کنیم بعدش اومدش در دوران به اصطلاح رونسانس بود که باز دولت شهرا رقم زدن که اونجا باز سلطنت خیلی مزیت نداشت در قسمت از اروپا ولی در ایران از دیرباز تا همین ۵۷ سلطنت موضوعیت داشته امروزم که بحث و حدیث خاص خودشو داره برمی‌گرده به اینکه آیا بشر چگونه می‌تونه امور خودشو اداره بکنه تا چ می‌تونه به گفتگو بپردازه چگونه می‌تونه این و چگونه می‌تونه از اون طرف برگرده به نمادهایی که به یک نمادی به یک محوری از قدرت روی بیاره و فرض بکنه که این داره آسمان و زمینو به همدیگر پیوند میده یعنی یه مقدار مؤلفه مؤلفه فضای فکری افقی فرهنگی روحی و اون چیزی که در پیشینه ما در اساس بوده دوران مدرنه که سلطنتو مرتب مورد پرسش قرار داد یعنی دوران مدرنه که به ویژه با حالا چه خود من می‌خوام تفکیک بکنم بین مدرنیته که اون شا شالوده‌های تجدد به اصطلاح هستش که خودش بحث فلسفی عمیق و جدی رو می‌طلبه بین مدیر مدرنیزاسیون که در اساس اون نوعآوریهای فناورانه رو رقم می‌زنه و بین مدرنیسم که اون شالوده‌های هنری و در واقع سبک زندگی رو انجام میده هرچه ایران وارد این دوران تجدد شد اون شالودایی که سلطنت نمایندگی می‌کرد یا دین به یک معنا نمایندگی می‌کرد من در موردش جداگانه صحبت خواهم کرد دچار آسیب شد یعنی با شیوای دیگری از حکمرانی از شیوای دیگر از انسان ش روبهرو شدن بحث فرد پیش اومد بحث فرد حالا فردیت فردگرایی ولی حتی به شکل ملایم بخوام بگم اینکه فرد موضوعیت داره بحث اینه که شما وقتی دارایی دارید بر دارایی خودتون احاطه و سلطه دارید هیچکسی نمی‌تونه دارای رو از شما سلب بکنه و وقتی شما بخواید نگاه بکنید به اون تحولاتی که در اروپا اتفاق افتاد یعنی نظام صنعتی که در حال شکل گرفتن بود بورژیازی که خودش پدیدار شد سالن‌های ادبی که موضوعیت پیدا کرد و خیلی اتفاقات دیگری که شما می‌بینید می‌بینید که آن چیزایی که مؤلفه اصلی سلطنت و دینو بر عهده داشت همه شروع کردن رو به زوال یا مورد پرسش قرار گرفتن ایرانم وقتی با این پدیده روبرو شروع شد خب این اتفاق افتاد مثلاً وقتی شما محمدرضا شاه رو می‌بینید خیلی سعی داشت که مدرنیزاسیونو در ایران پیش ببره یا پدر ایشون رضا شاه ولی هر گام از مدرنیزاسیون شاید ابتدا به ساکن سلطنتو تقویت می‌کرد به عنوان کسی که داره نوعآوری می‌کنه نوسازی رو در ایران رقم می‌زنه ولی حقیقت یک مؤلفایی رو در جامعه پیش میاره انتظارا رو پیش میاره گروه‌بندیها رو شکل میده که اینا به تردیج خودشونو از حیته تبع تبعیت از سلطنت یا حالا در بحث بعدی من الدین خودشونو بیرون می‌دونن یعنی این مؤلف‌هایی که زیست انسانو رقم می‌زنه شروع کردن به تغییرات خیلی بنیادی کردن ولی سلطنت در ایران اصرار داشت که می‌تونه این کارو ادامه بده یا الان دین تصور بر این در جمهوری اسلامی همچنان می‌تونه اون چیزای تغییراتی که میخواد در جهان اتفاق افتاده در ایران ما شاهد هستیمو می‌تونه به حاشیه برونه یا مغ رو سلطه خودشو بر اون رقم بزنه در حال که این‌ها نشدنی هستن آقای دکتر من روی نکته‌ای که شما فرمودین توی ابتدای صحبت و فرمایشتون برام خیلی جالبه که همین ابتدا حداقل تکلیف اونو بین پادش پادشاهی و سلطنت بدونیم چون فرمودید تمایز هست اگر ممکنه این تمایزو برامون یه مقدار شفاف‌تر بفرمایید ببین این تمایزی که هستش الان کسانی که میخوان پادشاه در ایران در اساس احیا بکنن اونا بیشتر این تمایزو رقم می‌زنن یعنی در دو صورت این تمایز رقم می‌خوره یکی اینکه خود پادشاه اصلاً لفظشو بخوایم نگاه بکنیم یا چیزای دیگهشو خیلی ایرانیست یعنی با ادب ایرانی با زبان پارسی ما هست پدرش هست و در واقع از سلطنت خب از عربیست از سلطه میاد نکته دوم به همین برمی‌گرده شما وقتی مشروطه رو بخواد نگاه بکنی خیلی از پادشاهی‌خواهان پادشاهی رو بر اساس مشروطه رقم می‌زنن یعنی نه پادشاهی رو بر اساس سلطنتی که در سنت قبل از مشروطه بوده یا پادشاهی که قبل از مشروطه بوده میگن اگر اینطور بوده باشه پادشاهی هستش که در قید مشروطهست هست و مقید به اون چارچوب قوانین اساسی هستش و مسائل دیگری که می‌خواد رقم بزنه فرض بر این بود که در مشروطه البته فرض بر این بود در تئوری دارم میگم در نظریه اقدامی که صورت گرفت ایرانیا اومدن ابتدا خب همه می‌دونن عدالتخواهی می‌خواستن بکنن به خاطر اون تنش‌هایی که بود به خاطر فسادی بود ستمی که در اساس بود بعد اومدن در وحله بعد فکر کردن که اصلاً می‌تونن به مهار قدرت دست بزنن یعنی من همیشه حرف حرفم با دوستان مشروطه‌خواه اینه که مشروطه اقدامیست برای مهار قدرت نه برای اینکه ما بگیم سلطنت یا پادشاه حالا به هر عنوانی که بخوایم در نظر بگیریم داریم اونو به عنوان یک نظام انتخابی خودمون در پیش می‌گیریم جایی که آشنا بودن سلطنت بود یا پادشاهی بود درسته با جمهوری هم آشنا بودن برخی از آدم‌ها بالاخره خارج رفته بودن اونایی که سیاح بودن جهانگر بودن یا دیپلمات بودن یا تاجر بودن ولی شاکله‌ای که در ایران زندگی می‌کرد من دوران مشروطه رو میگم کاملاً شاکله‌ای بود که با همین نهادهای سنتی خودش می‌تونه سازگار باشه شاید جالب باشه که من برای دوستان بیننده اینو بگم که زمانی که می‌خواست انتقال سلطنت یا قدرت صورت بگیره از قاجار به پهلوی عده‌ای از طرفداران خود رضا شاه دنبال این بودن که فقط رضا شاه حکومت یعنی سلطنت بکنه و در ورثه ایشون به اصطلاح اون چیزی که جانشینان ایشون هست ادامه نداشته باشه یعنی هر بار بتونن یک شاهی رو انتخاب بکنن یعنی در یک زمانی وقتی که یک شاه حالا عمرش به هر عنوانی تمام شد بتونن شاه جدید اینا اتفاقاً آدمای خیلی معروفی هم که از هواداران رضا شاه بود دنبالش بودن مثل سلیمان میرزا و اینو بحث گفتگو می‌کردن ولی حقیقت همون گونه که جمهوری اون موقع پربال نگرفت این امرم پروبال نگرفت چون برای شاکله ذهنی ما ایرانیا ناآشنا بود که چه اتفاقی افتاده بیشتر به همون سلطنت ما بیشتر خو داشتیم به اینکه یک در واقع سلطانی باشه یک قدرت حاکمی باشه و او تعیین تکلیف بکنه این حالا این در واقع اشتراکش و اون در هم تنیدنش با فرهنگ به نظرم خودشو بیشتر اینجا ایام می‌کنه همون چیزی که فرمود دقیقاً همین طوره دقیقاً همین طوره برای همین من اگه بخوام راجع به آینده سلطنت یا پادشاه به هر دو عنوان در ایران بگم اگر فکر می‌کنین حالا لازمه وارد این بحث بشیم یعنی بحثهای تاریخمونو رها بکنیم من وارد این بحث بشم اگه نه که منو صبر بکنم در اونجا من من می‌خوام یه مقدار با تومنینه بریم چون خیلی موضوع مهمیه به نظر من تا حالا هم از این منظر بهش دیده نشد دیده نگاه نشده و اینکه اینکه این فرهنگه در همتنیده شده و هر لحظه همیشه این ملت این قوم ایران این کشور مردمانی که در این پهنه زیستن همواره به دنبال این بودن که یک نفری باشه و اون‌ها رو هدایت بکنه چه به عنوان در واقع چون فرمودید که ولی امر هم در سلطنت وجود داره و هم در واقع جمهوری اسلامی اکنون یعنی اینا با همدیگه در واقع یه اشتراکات و یه افتراقاتی داره من مایلم که اینجا رو یه مقدار بیشتر باز بکنیم تا برسیم به موضوع روز اگر مایل باشید بله ببینید من خب دانشگاه که تردیث میکردم اینو توضیح میدم که به چه دلیل دارم این حرفو می‌زنم گرایش من فلسفه سیاسی بود یعنی هم راجع به نظام سیاسی اسلام حرف می‌زدم هم نظام سیاسی یونان به ویژه افلاطون و سقرات و نقاطی که بود و هم درباره ایران معاصر یعنی چون کارم فلسفه بود من همیشه به بچه‌ها می‌گفتم ببینید در ایران یک اتفاق جالب افتاده ما وقتی که می‌خوایم به فلسفه روی بیاریم به نظام فیلسوفشاه افلاطون روی میاریم وقتی می‌خوایم به یک مذهبی روی بیاریم به امامت روی میاریم وقتی هم بخوایم به نظام حکومتی روی بیاریم به شخص پادشاه شاه یا شاهنشاه یا سلطان حالا با تصاحل دارم من میگم هر سه تا در یک جا وجه مشترک دارن هر سه تا فرض بر اینن که یه کسی هست که نمایندگی زمین و آسمانو یا پیوند زمین و آسمانو برای ما برقرار می‌کنه این در شاکلی ذهنی ما بود در نوع جغرافیای سیاسی ما بود در وضعیتی که ما اصلاً کلاً داشتیم چین بود؟ نمی‌خوام بگم وقتی در شاکل ذهن ما بود بگیم یک چیز ذات‌گرایانه جبری غیرقابل تغییر بحثم اصلاً در این نیست می‌خوام چیزی که باهاش آشنا بودیم همین بود یعنی شما وقتی بخواید در نگاه بکنید مثلاً بگم در مذهب بخواید نگاه بکنید من مثالا رو زیاد برای بچه‌ها می‌گفتم سر کلاس شما همیشه می‌بینی که یک نفر نشسته یه عده‌ای پایین‌تر نشستن گرد اون نشستن در قالب امام یا زعیم یا منجی یا رهبر یه یه چیزی یعنی در ایران این وضعیت قوی بود یعنی در ایران قوی بود یکی از جاهایی که این نهاد حالا دین یا سلطنت یا هر دو تا رو بخوایم در نظر بگیریم خیلی متمرکز بر شخص میشد و قدرت زیادی داشت و تقریباً در ایران بود در جاهای دیگه هم بود ولی در جاهای دیگه فرق می‌کرد مثلاً روسیه تزاری رو بخوایم در نظر بگیریم تزارو اونا اشرافیتشون خیلی متفاوت با اشرافیت ما بودن در اینجا معروف بود که تزار می‌تونه یکی از اشراف و از در واقع مورد غضب خودش قرار بده ولی فوقشونو می‌فرستاد در زمینه خودش در املاک گسترده خودش زندگیشو بکنه تا دوباره اتفاقی بیفته ولی در ایران پادشاه می‌تونست اصلاً کل مایملک کل املاک کل دارایی کل در واقع وضعیت اون شخصو سلب بکنه به کسی دیگه بده میگن این برمی‌گرده به اون ویژگی‌هایی که ما داشتیم بخشش برمی‌گرده به اینکه خیلی آسیب‌پذیر بودیم یعنی جغرافیای آسیب‌پذیر داشتیم همیشه نیاز داشتیم که یه کسی این کارو انجام بده برای ما و الا دچار تشیین مرتب ما همسایگانمون از آسیای مرکزی میومدن یا از جای دیگه میاومن حالا عمدتاً در گذشته از آسیای مرکزی در دوران عرب‌ها که شد از قسمت شرق جنوب شرقی هم می‌آمدن اگر شما بخواید به نظریه مارکس رجوع بکنید خب برمی‌گرده به اون قسمت آبیاری و بحث آبیاریک خیلی مهم بود یعنی برخلاف اروپا که بحث آب کلاً متفاوت بود در اینجا آبیاری به خاطر اینکه اساس اقتصادو تشکیل می‌داد و اساس زندگی رو تشکیل می‌داد نیاز داشت به یک حکومت متمرکز یعنی به دلایل مختلف می‌خوام بگم این چه جغرافیای آسیب‌پذیرمون چه نظام آبیاری ما در واقع اون هیدرولیک ما که بود چه اون چیز دیانتی ما مذهبی ما که ما به تشیع مثلاً روی آوردیم چه فر ایزدی ما همه اینا دست به دست هم می‌دادن که مؤلفای یک نظام متمرکز که عمدتاًهم متولد در یک شخص میشدو برای ما رقم بزنن ولی میگم هرچی جلوتر اومدیم با مدرنیته و همون که گفتم مدرنیسم و غیره برخورد کردیم این شروع کرد آسیب دیدن و از همدیگر پاشیدن یه جهش خیلی فوری می‌خوام بزنم دوباره برگردم البته به همین موضوع تاریخی امروز هم ما همین همین ویژگی در ایرانیان ادامه و امتداد پیدا کرده یعنی فکر می‌کنید که همچنان ایرانیان نیاز دارن که یک رهبری یک سلطانی یک حاکمی باشه یا من میخوام بگم این آیا به دلیل این هستش که شاید جامعه ایرانی همواره به دنبال یک نیروی ماورایی بوده یک امر قدسی ی بوده که حالا در پیش از پیشتر در پادشاه اون رو جستار می‌کرده و بعد هم مثلاً در فردی همچون مثلاً نایب امام زمان یا ولی مطلقه فقیه یا ولی فقیه و قصحضا چه فکر می‌کنید چه چه چیزی در وجود ایرانیان بوده که این مطالبه یا این شاید احتجاج رو داشتن که همواره زیر سایه یک ولی امری قرار بگیرن و آیا این امروز هم امتداد داره؟ امتدادشو امروز هم می‌بینید؟ من توضیح دادم به چه دلایلی گفتم به جهت دینیشو گفتم به جهت جغرافیایی در واقع ژئوپولیتیکی خودمونو گفتم بحثا اینطور انجام دادم اگه بخوام دور باید برگردم به حوزه‌ها یه مقدار از بحث روز ولی ببینید امروز اتفاقی که داره میفته بخوام به بحث امروز در اساس برگردم بله که چه اتفاقی در اساس افتاده ما فکر کردیم که سال ۵۷ با سلطنت ودا کردیم ما که میگم شاکله عمومی ایرانیانو دارم میگم در اون سال ولی این در حالتی که بود ما باز تولید همون گفتمانو ادامه دادیم باز تولید همون گفتمانو ادامه دادیم در یک صورت‌بندی دیگری ولی باز تولید همان گفتمان بود حتی یه مقدار شدیدتر و رادیکال‌تر این کار انجام شد یعنی وقتی که شما ببینید قانون اساسی مشروتره با قانون اساسی جمهوری اسلامی میزان قدرتی که در اونجا به پادشاه میده کاملاً محدوده نمادینه اصلاً یه کار فرعیه ولی در جمهوری اسلامی هست که ما همه قدرتو متمرکز کردیم در اختیار یک نفر قرار دادیم یعنی این معناش این بود که وقتی ما داریم شعار آزادی استقلال سر میدیم یا فکر می‌کنیم که داریم از یک نظام پادشاهی رها میشیم داریم به یک صورت‌بندی دیگری از همون گفتمان دوباره داریم متوصل میشیم ولی این بار فرض بر این بود که حالا تعبیری که من معمولا کلاً به کار میارم از یه پدر بد به یه پدر خوب روی آوردیم و همه قدرتو به اون دادیم بالاخره وقتی شما آقای خومری رو نگاه بکنی سلسلستانش مرجعیتش در واقع پیرمردیش این فرزند از دست دادنش اون حالت نستالژیی که پیدا شده بود و خیلی اتفاقات دیگه رو برای ایرانیا رقم زد و به نظر میامد که این گفتمان باز تولید شده ولی من به نظرم میاد یعنی حالا دارم حرف خودمو دیگه دارم در اینجا میگم که این بازتولید یعنی گفتمانی که باز تولید شد به شدت شروع کرد به محو شدن یعنی مثل برفی بود که زیر آفتاب به اصطلاح خیلی گرم تابستان خورشید تابستانی قرار بگیره دلیلش این بود که اون اتفاقاتی که قبلاً شروع شده بود با همون مدرنیته مدرنیزاسیون و مدرنیسم و ما فکر می‌کردیم که می‌تونیم از اون مشکلات رها بشیم با تغییر صورت‌بندی خودشو به شکل خیلی شدیدتر دوباره بر ما آشکار کرد یعنی ما از اونجا فکر می‌کردیم که ما فقط اگه تغییر صورت‌بندی بدیم می‌تونیم ب مثلاً بحث فرهنگونو حل بکنیم، اقتصادم اونو حل بکنیم، کارای دیگه رو انجام بدیم حالا یه مقداری سیاسی بود بحث رابطه ایران با آمریکا بود، ایران با اسرائیل بود ولی اساس و شالوده در یک جای دیگه بود مثلاً اصلاحات ارضی صورت گرفته بود، فرهنگ جدید اومده بود، فیلم اومده بود، ادبیات اومده بود، خیلی کارای دیگه‌ای که صورت گرفته بودش فکر می‌کردیم که با صورت تغییر صورت‌بندی اونو می‌تونیم حل بکنیم ولی اتفاقاً به صورت‌بندی رجوع کردیم که برای حل قضیه ناتوان‌تر از اون صورت‌بندی بود که کنارش گذاشته بودیم یعنی به یه صورت‌بندی ضعیف‌تر و نامناسب‌تر ولی چون از این صورت من هیچ تجربه‌ای نداشتیم با یه هیجان خیلی زیادی اون به اصطلاح حس دینیمون به هر حال حماسه‌ای که ما در شیعه بود یا ساخته شده بود در اینجا خودشو آشکار کرد من یک مثالی بعضاً می‌زنم که این مثال من هم دوستان طرفدار ولایت اسلامی رو قایتاً آزار میده هم دوستان طرفدار پادشاهی و سلطنت و اینم خودش یه هنره که آدم با یه مثال بتونه هر دو طرفو آزار بده چیز کمی نیست یه شعری من عطار داره من از عطار نقل و قول می‌کنم شعرش وسیعه من در اون نمیگم میگن آدم‌ها از پادشاه زمانشون خیلی آزرده خاطر بودن احساس می‌کردن به اون ستم میشه به مردم توجه لازم نمیشه بهشون گفتن آقا برید سراغ ولی ولی فقیه اون بالاخره اهل تقوا و عدالت و دین و دینم که همه چی رو می‌تونه اداره بکنه و استوار بوده باشه رفتن سراغ فقیه بعد از مدتی دیدن نه همون اولی بهتر بود یعنی همون نظام اولی بهتر بود خود عطار براش به کار می‌بره میگه مثل مار و اژدها یعنی همچین چیزی اون تعبیرش اینه که دومی وخیم‌تر بود برای همین ما الان بحر رانمون بیشتر شده ولی میگم حالا عده‌ای هنوز فکر می‌کنن که ما اگه برگردیم به صورت‌بندی قدیم چون از این صورت‌بندی جدید کاملاً آسیب دیدیم و احساس می‌کنیم یک جامعه ویران و تباهی رو شاهدش هستیم شاید راهحل باشه در حالی که من حرفم در اینجاست که اون مؤلفایی که در جامعه ما فعال شدن این صد و اندی سال به ویژه این ۶۰ ۷۰ سال اخیر دیگه اجازه برگشتن به اون صورت‌بندیا رو نمیدن حالا در اینجاست که می‌خوام می‌خوام وارد بحث امروز بشم بعد شما پرسش داشته باشید بحثو بیشتر باز بکنم فرضو بر این می‌کنیم فرض بر این می‌کنیم که اصلاً نظام سلطنت یا پادشاهی هر دو حالتو دارم میگم یعنی هر دو صورت در ایران اندکی باید تحقق پیدا بکنه یعنی هم پادشاهی یا سلطنت هر دو تا رو دارم بحث می‌کنم پادشاهی به معنای مشروطهست یعنی یک نظامی که اگه خوب اتفاق بیفته اون آیدیال تایپش خوب صورت بگیره چیزی مثل سوئد میشه مثل انگلستان میشه مثل اسپانیا مثلاً میشه مثلاً جاهای دیگه می‌خواد بشه خب این یه حرفه آیا این شدنیست در ایران حالا من توضیح خواهم داد که آیا شدنی هست آیا تحقق‌پذیر هست یا نیست گونه دوم یا جریان دوم اینکه نه پادشاهی نه سلطنت در ایران بیاد هرچند که اسمش پادشاه باشه ولی انتظار از پادشاه این باشه که حکومت بکنه یعنی کشوررو اداره بکنه نه اینکه نماد کشور بوده باشه تفاوتش در اینجاست که اولین نماده دومی انتظار اداره حکومته همونطور که بیشتر بوده بیشتر بوده ببینید من تصورم بر اینه که نه مدل رضا شاه در ایران قابلیت برگشتو داره نه مدل محمدرضا شاه در ایران قابلیت برگشتو داره و اگر سلطنتی هم در ایران اتفاق بیفته مردم از یعنی مردم هوادارانشون یا ایرانیان از سلطنت انتظارات خیلی زیادی دارن برای اداره کشور ولی این ولی من خیلی مهمه حاضر به تبعیت و اطاعت نخواهم بود یعنی ما دچار یک تناقض خواهیم بود که من در این مورد حالا توضیح مفصل‌تر خواهم داد ببینید آقای دکتر یعنی الان اون چیزی که الان من دارم می‌شنوم در برخی از گفتمان‌ها هم هست میگن نه شاه نه شیخ یعنی در گفتمان حالا متداول ول خیلیا هم این گفتمان رو پی می‌گیرن که میگن که ما هیچ‌کدوم از این‌ها رو نمی‌خوایم ولی فارغ از اینکه چه می‌خوان ما الان بحثمون بحث سلطنت هست و همین بحث زیست ولایی که فرمودید شما می‌فرمایید که زیست ولایی در جامعه ایرانی متحول شده یعنی حتی اگر پادشاه هم حضور داشته باشه چه نظام پادشاهی چه نظام سلطنت به فرموده جنابعالی زیست ولا مردم تغییر کرده اینطور من متوجه شدم درسته ببینید نه اینکه کامل تغییر کرده ولی ما دستخوش تغییرات جدی شدیم و به یک معنا داریم از ایست ولایی بیرون میریم یعنی شما اگه بخواید جامعه ایرانو تصور بکنید یک جامعه خیلی گسترده‌ایست یعنی رگ های اجتماعی گسترده دارن برخی خب زودتر بیرون رفتن حتی قبل‌تر از این اتفاق بیرون رفتن برخی در حال بیرون رفتنن یعنی وضعیتی که الان ما داریم در حال بیرون رفتن و بعد دیدن که زیست ولایی اون جوابو نمیده یعنی من نظرم بر اینه که جمهوری اسلامی یا ولایت فقیه در جمهوری اسلامی آخرین عقبه‌های اجتماعی رو که می‌تونست بسیج بکنه در طول این ۳۰ ۴۰ سال بسیج کرد و اون‌ها رو مصرف کرد و اون بسیج کردن و مصرف کردن بیشتر برای اینکه سر قدرت بمونه بتونه سر در اساس سلطه خودشو برقرار بکنه نه اینکه کشورو اداره بکنه یعنی وقتی این اتفاق افتاده اینه ما وارد یعنی ما ده‌ها ساله به ترد الان خیلی گسترده‌تر وارد فضای چند صدایی شدیم جناب عبدی این چیزیست که بعضاً دوستان نمی‌خوان توجه بکنن یا اگه بهش توجه بکنن سریع از روش رد میشن یعنی ما اگه فضای مثلاً سال‌های ۵۰، ۵۶، ۵۷ قبل از انقلاب و حتی اوایل انقلابو در نظر بگیریم همچنان ما تقریباً صدامون تک صدایی بود یا به تعبیری که من بخوام به کار ببرم در واقع یک دال بزرگ یا یک دو دال بزرگ ما داشتیم یعنی در فضای روشنفکی یک دو نفر حرف می‌زدن در فضای سیاسی یک دو نفر حرف می‌زدن در فضای روحانی دو نفر حرف می‌زدن اگه دیگرم حرف می‌زدن در حاشیه اینا اساس صحبت صحبت می‌کردن ولی ما به تریج اومدیم به فضایی داریم وارد میشیم و وارد شدیم که چند صدایی شدیم این چند صداییا ممکنه به خاطر خستگی از امر در واقع حالا شیخ مثلاً یا ولایت فقیه یا جمهوری اسلامی فکر بکنن که موقتاً می‌تونن به اون صورتبندی قبلی که یک بار پس زده شد برگردن ولی حقیقت اینه که این چند صدایی که در جامعه ما شروع شده چند صدایی جایی نیست که بشه اونو تحت اختیار درآورد یعنی هیچ نیرویی به عقیده من وجود نخواهد داشت که اونو بتونه تحت اختیار دربیاره یعنی به ابعاد مختلف اون تعبیری که شما به کار بردید که نه ما در واقع شیخ میخوایم نه شاه میخوایم یا این‌ها من حتی اینم معتقدم شاید اینم بالاخره یه مقدار دوستانو شاید به من مورد تحمل قرارشون بده در همین دو سه شب پیش سه چهار شب پیش در یک اتاق گفتگو که من بودم مالنا در اونجام گفتم اصلاً فرض بکنید که نه سلطنت باشه نه پادشاه جمهوری بشه یه جمهوری منفک از اسلام یه جمهوری سکولار بخواد باشه ما چون هنوز آمادگی لازمو نداریم چون آمادگی لازمو نداریم یک جمهوری به عقید من مورد نوعی تمسخر خنده شکل خواهد گرفت یعنی احزابی که شکل می‌گیرن قدرت‌هایی که در اونجا شکل می‌گیرن شعارهایی که داده میشه خیلی خیلی بیبیاده خیلی در اساس بیشتر فرصت طلبانه هستش و یک چیزیست که اصلاً از هیچگونه اصالت خوبی برخوردار نیست به خاطر اینکه ما از فضای سنتیمون به شدت داریم جدا میشیم ولی نتونستیم مؤلفای فضای جدید یا اون چیزی که حالا من در ادامه توضیح خواهم داد من اعتقادم بر اینه که ما نیاز به یک سری آدمای پولساز داریم که بتونیم رفت و آمد بکنیم چون اینا رو فاقدش هستیم به هر یک از نظام‌هایی که رجوع بکن بکنیم یعنی چه پادشاهی به معنای مشروطه که به عقیده من اصلاً امکان‌پذیر نیست به ویژه با مصداقش که الان آقای رضا پهلوی بوده باشه یعنی می‌فرماید پادشاهی به مصداق مشروطه و حالا به نمایندگی آقای رضا پهلوی امکان نداره که توضیح خواهم داد من اول بحثمو تموم بکنم به این برمی‌گردم نه سلطنت یعنی آدم‌ها یعنی طرفداران از سلطنت تقاضاهای خیلی زیادی دارن ولی حاضر به اطاعت نیستن برای اینکه یه مقدار فرد در ایران شروع کرده به شکل گرفتن برای اینکه ما با نوع مدرنیسم فرهنگی آشنا شدیم در گونه‌های مختلف میگم از فیلم و از تئاتر و از ادبیات و از هر چیزای مختلف بوده باشه الان نوع فناوری جهانی دیگه این اجازه رو نمیده آدم‌ها برگردن ما داریم یک دست پایی می‌زنیم ما که میگیم اون بخش از ایرانیا هستن که دارن این کارو انجام میدن ما دچار یک ورطه‌ای شدیم جناب عبدی که این ورطه من همیشه میگم می‌تونه هم برای ما خیلی خطرآفرین بوده باشه هم می‌تونه احیاناً برای ما یک جهشی رو به جلویی رو رقم بزنه ولی این برمی‌گرده به نظر من یعنی من دارم میگم اگر این آدم‌هایی که بوده باشن پلسازی بکنن بتونن یک بازاندیشی بکنن و بدونن که ما با چه مؤلفایی روبهرو هستیم و این مؤلفا نه نظام سلطنت پاسخشو میده نه نظام ولایت فقیه پاسخ میده که الان کاملاً آشکاره و به اینجا بره رسیم اون موقع یک فضای دیگه هست و من معتقدم حتی جمهوری هم موقتاً این کارو انجام نخواهد داد ولی اگر برگردیم بخواد راجع به آقای رضا پهلوی یا می‌خواد بعد صحبت بکنیم اونو یا میتونیم بتر بذاریم ولی برای من خب این مهمه که بدونم که به هر حال مردمی که به دنبال تغییر هستن یعنی به هر حال میگن که جمهوری اسلامی رو ما نمیخوایم اولاً میخوام که صحبت‌های شما رو شنیدم و در گفتگوهای مختلف شنیدم و نظر شما رو می‌دونم راجع به گزار از جمهوری اسلامی و وضعیت فعلی اگر مایلید یه اشاره گذرا بفرمایید چون به هر صورت خیلی از افراد و روشنفکران و کارشناسان معتقد هستن که از این جمهوری اسلامی فعلی ما در حال گذار هستیم یا گذار در حال شکلگیری هست یا اصلاً بحث ساختار حکومت نیست که یک انقلابی بشود یا چه بشود یا چه اتفاقی بیفتد اون شکل فعلی که جمهوری اسلامی در این ۴۰ ساله داشته این در واقع محکوم هست به یک گذار یعنی این اجتناب ناپذیر هست روند اجتماعی اون رو به این سمت سوق میده این نظر بسیاری از در واقع روشنفکران هست که من اونها رو دنبال می‌کنم اما از دید دیگری برای من این خیلی مهمه کسانی که به دنبال گذارن گذار جدی‌تر هستن که میخوان نوع حکومت دیگری رو رقم بزنن یا مثلاً بحث‌هایی همچون رفراندوم رو مطرح می‌کنن یا نوع حکومت رو که مثلاً جمهوری اسلامی رو تبدیلش بکنیم به جمهوری ایران یا اصلاً تبدیلش کنیم به ایران یا هرچه بحثم این هست که افراد تغییرخواه کسانی که به دنبال تغییر هستند همواره به دنبال یک رهبر هستن که برای من این تقارن ذهریو ایجاد می‌کنه که همچنان این زیست ولاییه امتداد داره علیرغم فرم فرمایشات که شما به درستی هم فرمودید یعنی زیستی که ما در جامعه داریم به دلیل تکنولوژی فردگرایی رو هم در واقع رشد داده اما همچنان مردم به دنبال یک رهبر هستن حتی برای تغییر و اینجاست که من فکر میکنم یک ببینید استدا میکنم میخواید بفرمایید نه اگه شما میخواید بحثتونو ادامه بدید نه نه من منظورمو فکر کنم رسوندم خدمتتون بله ببینید اینکه اونایی هم که میخوان گزار صورت بدین دنبال یک رهبرن من حالا راجع به تکتکشون نمی‌تونم داوری بکنم یعنی همچین کاری بکنم خی داوری خامی رو انجام دادم ولی من به این اعتقاد دارم که ما همچنان در اساس بازیست ولایی ودای کامل صورت ندادیم حتی بین کسانی که گزارطلبن من به این اعتقاد دارم یعنی حرفم هست یعنی به این سادگی از زیست ولایی ما ولایی حالا به معنای گسترده کلمه من گفتم ما عبور نکردیم ولی مشکل سر اینه که دیگه زیست ولایی پاسخگو نیست یعنی ما الان دچار دچار یک وضعیت متناقضی هستیم از زیست ولایی عبور نکردیم کامل بخش‌هایی از ما عبور کردن حتی در درون یک فرد جناب عبدی می‌تونه بخشی از وجودش از ولایی در یک صحنه‌هایی عبور کرده باشه در یک صحنه‌هایی نکرده باشه یعنی این به همین سادگی نیست بگیم که حالا مثلاً یه فیلم دیدیم یه کتاب خوندیم یا سوار ماشین شدیم یا مترو داشتیم یا چی مثلاً چه اتفاقاتی می‌خواد صورت بگیره؟ عبور نشده یعنی کامل ما حل نکردیم بتونیم بگیم خب کلیت جامعه بیرون رفته و اونایی که به زیست ولایی اعتقاد دارن دیگه در اقلیتن ولی از اون طرف زیست ولایی دیگه پاسخگو هم نیست زیست ولایی هم پاسخگو نیستش این دلیلش اون تأخر فرهنگی تاریخیست که ما نسبت به غرب پیدا کردیم یعنی ما شاید یک زمانی اگه زودتر استارت زده بودیم جهشمونو زودتر شروع کرده بودیم می‌تونستیم یه اتفاقات نقاطی رو رقم بزنیم یعنی پوشش بدیم پر بکنیم ولی ما هی گذاشتیم بحرانو بردیم فقط تو وجه سیاسی قضیه یعنی بحرانو بردیم توجه سیاسی قضیه و فکر کردیم با تغییر نظام سیاسی ما می‌تونیم کاری رو صورت بدیم من همیشه نظرم بر اینه که اگر روشنفکران به ویژه رادیکال سیاسی حالا عمدتاً مثل جلال آلاحمد مثل شریعتی مثل کسانی که خیلی تأثیرگذار بودن در دهه ۴۰ و ۵۰ به جای اینکه این همه یا کسای دیگه حالا این دو نفرو به عنوان نمونه دارم نام می‌برم اجازه پیدا می‌کردیم که ما بحران معرفتیونو بحران آیینیمونو در اونجا سپری بکنیم بحران نوع تعاملمون با مدرنیته رو در اونجا سپری می‌کردیم ما شاید وض متفاوت بود یعنی اگر خود پهلوی دوم این فرصتو می‌داد یعنی فرصتو می‌داد که دولت‌ها اقتدار بیشتریه و قدرت بیشتر و اختیار بیشتری داشته باشن یعنی نخواد تو همه کار در واقع اون ضمام‌دار مطلق و حرف نهایی رو در اساس بخواد بزنه روشن‌فکرای ما هم اجازه می‌دادن که بحران در این سطح حرکت می‌کرد ما موقع جامعه‌ای رو داشتیم که بحران داشتیم، دولت‌های متوالی داشتیم ولی دچار انقلاب نمی‌شدیم و به تدریج از زیست ولایی بیرون میامدیم ولی مشکل این بود که هر کسی در ایران به قدرت رسید زیست ولایی رو تقویت کرد یعنی رضا شاه زیست ولایی رو تقویت کرد حالا در زمانه خودش محمدرضا شاه وقتی که تونست دیگرانو کنار بزنه زیست ولایی رو تقویت کرد آقای خمینی هم که همون اوایل کار از پاریس که بگذریم وقت اومد ایران عملاً دیگه در زیست ولایی بود آقای خامنه‌ای هم خب در ادامه همون وضعیت داره انجام میشه ما نیاز داریم به شرایطی که بتونیم به خودمون فرصت بدیم در اون طری که من دادم من همیشه حرفم اینه که ما عجله نکنیم برای پرچم با همدیگر ستیز بکنیم یعنی ما یه عده آدمایی رو پیدا بکنیم که بتونیم موقتاً قدرتو در اختیار اونا بذاریم البته با یک صلاحیت‌های خاصی با یک سنجش‌های در واقع خاصی و بعد فرصت سه چ پ ساله بدیم برای اینکه بتونیم خودمون یه مقدار بازسازی بکنیم یعنی دوباره فرض بکنیم حالا شما یه الان گذار صورت بگیره دوباره یک قانون اساسی بیاد یه رفراندوم بهش دور بگن آقا ما نظام این‌طوری می‌خوایم مردم ما آماده این نیستن من بر همین نظرم که مردم مام به شدت آسیب دیدن این دیگه ولی برمی‌گرد به نظر شخصی من یعنی دوستانی که رفراندوم میگن دوستان که میگن خا این نظرو ندارن منم نمی‌خوام حالا خیلی به این بپردازم چون هر کسی شنیده شنیده نشنیدن می‌تونه بره بشنوه برگردیم به همون بحث سلطنت از سلطنت خواهند زیاد خواهد بود اطاعت وجود نخواهد داشت شما همین الانم ببینید در اتفاقی که مونیخ افتاد و بعدش افتاد خب می‌بینید که حتی در اینجا حتی بدون اینکه قدرتو در دست بگیرن مشکلات و شکافها و شقاق‌ها خودشو شروع کرد آقای رضا پهلوی بلافاصله بعد از جریان مونیخ یک بیانه‌ای داد نسبت به یک نفر دیگه یک برخی می‌گفتن آقای امیر طاهری هست یه نقدای خیلی جدی داشت بعد در اونجا یک جمله‌ای رو گفت یعنی یک گزاره‌ای آورد که من اگه مشاوره ایشون بودم به ایشون توصیه می‌کردم که آقا هیچوقت اینو اینو نیاره تو بیانیت گفتونایی که به من میگن که نمی‌دونم من ضعیف هستم و از خودم اراده ندارم اونا اشتباه دارن می‌کنن اونا اشتباه می‌کنن یه کسی که می‌خواد بیاد در واقع تبلور حکان بوده باشه، تبلور پدر خوب بوده باشه، حاضر نیست حتی در بیانیه همچی رو به خودش از زبان دیگران نسبت بده این نشون میده که آقای رضا پهلوی خیلی آماده این کار نیست به دلایل مختلفم نیست در اساس یعنی دوستانی که به ایشون دلبستن چون بالاخره آخرین وارث سلطنت دیگه بخواد اینطور بوده باشه شما اگه نگاه بکنید سلطنت مهم‌ترین و اولین اپوزیسیون جمهوری اسلامیه یعنی تا کنار زد قاعدتاً اپوزیسیونه دیگه نگه مجاهدین رفتن بعد اپوزیسیون شدن چپا رفتن بعد اپوزیسیون شدن جمهوریخواه رفتن بعد اپوزیسیون شدن ولی سلطنت اول ۴۶ ساله اون باید می‌تونست یه اپوزیسیون خیلی فعال و جدی جدی ایجاد بکنه یه سازماندهی خیلی جدی ایجاد بکنه ولی شما هیچی نمی‌بینید اون مثلاً ائتلافی که چند سال پیش دو سه سال پیش سر همون بحث محسا انجام شد زن زندگی آزادی خب یه ائتلاف خیلی عجیب و غریبی بود من تاش اعتلاف شنیدم گفتم ائتلاف که اصلاً ائتلاف نیست مثلاً با احترامی که مثلاً یک ورزشکار یا هنرپیشه یه چی چی یه چی در کنار همدیگر بدون هیچ‌گونه همایی فقط در نفی چیزی که نمیشه ائتلاف کرد یعنی این رفت و برگشتها نشون میده که اپوزیسیون در اونجا مشکلات خودشو داره ولی من میگم اصلاً فرض بر این بکنید اصلاً اپوزیسیون مشکل نداره الان ایشون بیاد در ایران می‌خواد پادشاه باشه یا می‌خواد سلطان باشه اگر بخواد پادشاه باشه خب همون مشکلات هست یعنی چیزایی که از ایشون می‌خواد پادشاهی نیست یعنی یه پادشاهی که بخواد مثل احمدشاه در ایران بوده باشه ما تنها پادشاه مشروطهخواهمون احمدشاه بود مشروطه‌خواه دارم به معنای کلاسیک دارم میگم بلافاصله دیگران کنارش می‌زنن چون ما انگلستان نیستیم ما سوئد نیستیم که اینو به عنوان نماد بشناسیمش یعنی در واقع دیگران میان احزاب میان گروهبندیا میان سازکارای خودشونو میارن کنار بذارن می‌خواد سلطنت بکنه به معنای اقتدار که میگم گذر کردیم ما پادشاهی در ایران پادشاهی در ایران در واقع به رسمیت شناخته میشه که برق شمشیرش رو نشون بده یعنی یا چکمه رضا شاهی رو داشته باشه، رضاخانی رو داشته باشه در اینم من اختلاف نظر ندارم چون بعضیا خیلی دیگه براشون مهمه که بگی رضا خان یا بگی رضا شاه چکمه رضا شاهی رو داشته باشه یا اینکه برق شمشیری داشته باشه یا چه می‌دونم اسلحه و کلید زندانیرو داشته باشه مثل جمهوری اسلامی اون رو به رسمیت می‌شناسن شما فکر می‌کنید به این نکته اشاره کردید راجع به رضا پهلوی که در این ۴۶ سال نتوانست یک در واقع اپوزیسیون قدرتمندی رو شکل بده که ب بتونه حرکتی بکنه یا سلطنتش رو احیا بکنه یا هرچه اونچه که اون‌ها میگن این هستش که ما فعلاً نگاهمون این هست که از جمهوری اسلامی عبور بکنیم قدرتو در دست بگیریم انتخابات آزاد برگزار بکنیم رفراندوم برگزار بکنیم هر کسی سهم خودش رو از کیک قدرت بگیره این چیزی هست که اون‌ها الان دارن در مثلاً شمای کلی یک جمله‌ای دارن مطرح می‌کنن ببینید این قابل باور نیست یعنی آدم باید خیلی ساده باشه که باور یه همچین چیزی بکنه شما الان به اطراف خود ایشون نگاه بکنید و در واقع حرفایی که می‌زنن، شرحهایی که میدن، کامنتهایی که میدن، اظهار نظرهایی که می‌کنن یعنی یه کسی که میاد در ایران حالا بخواد گذارم صورت بده خودش تنها که نیستش که اطرافیانش هستن، شرایط خودش هست در موقعیتی که قرارش میدن اصلاً این شدنی نیست هر کسی بخواد بیاد گزارش صورت بده به جز اون گروهی که من دارم میگم در واقع دارن آینده خودشونو رقم می‌زنن تصور بر اینه که می‌خوان اون چیزی که خودشون می‌خوان رقم زده میشه یعنی من اصلاً یه همچین امکانی رو نمیدهم یه همچین شدنی نیست که مثلاً یه همچین فضایی بیاد بعد بگن احزاب آزادی خ در ابتدا خواهد بود ولی بلافاصله جمع میشه یعنی مشکلات خودشو داره ولی این مشکل در اینجا اساس شکل می‌گیره ایشون نه چکمه رضاخانو داره و نه چکمه رضاخان دیگه می‌تواند در ایران حکومت کنه یعنی این مشکل بیشتری هستش که وجود داشته باشه من برای همین گفتم چون ما وارد یک فضاهای دیگری شدیم و این فضاهای دیگر این اجازه رو نمیدن که این اتفاق بیفته اون گروهی که من میگم اون گروهی هستن که پل‌سازی می‌کنن بین گروه‌های مختلف مردم، بین رگه‌های اجتماعی، بین قومیت‌ها، بین اقلیت‌ها و خیلی جای دیگه اون‌ها خودشون دیگه نمی‌خوان قدرتو داشته باشن اونا موقت این کارو خواهند کرد ولی میگم این یه بحث دیگریست حالا کسی باور بکنه یا باور نکنه چه شرایطی روی می‌گیره ولی در همین دفترچه هم که بود خب ایشون همه قدرت به خودش مگه میشه یه کسی همه قدرتو بده انتصابات و اختیاراتو داشته باشه بعد بگه من اون کارو انجام میدم حتی خودشم بخواد این کارو دیگران ازش نمی‌پذیرن همسرش نمی‌پذیره خیلی ساده بخوام بگم اونا خب رویای دیگری هم می‌بینن ولی یه نکته هم من بگم من واقعاً فکر می‌کنم آقای رضا پهلوی اگه ته دلشو بخواید بپرسی میگه بابا بذارید من زندگیمو بکنم آقای دکتر شاه شدن یک عزمی می‌خواد یعنی اگر کسی بخواد شاه بشه یا باید مثلاً عزم رضاخان رو داشته باشه با اون عزم و اراده‌ای که داشت و یک باوری داشت وایساد جنگید مبارزه کرد به هر صورت مرد میدان بود برای خودش این در تاریخ هم ثبت شده دیگه وایساد و جنگ کرد دیگه یعنی تو اون مقطع این کارو کرد یا باید یک ارث کسی رسیده باشه که در محل درستی قرار بگیری مثل حالا محمدرضا شاه آیا فکر می‌کنید که اساساً اون کاراکتری که از رضا پهلوی می‌بینید این کاراکتر می‌تونه شاه بشه اگر خودش هم بخواد حالا فرمودید که خودش میگه که بذارید من زندگیمو بکنم واقعاًهم منم همچین برداشتی رو دارم اما فارغ از برداشت من نوعی در واقع یک روزنامه بنویس ساده می‌خوام از نگاه شما بدونم که آیا یا اون کاراکترهایی که بخواد رضا پهلوی رو تبدیل بکنه به شاه در او وجود داره با اون مقیاس‌ها و معیارهایی که وجود داره از یک شاه؟ من می‌خوام خیلی سریع بگم چون همیشه حرفامو سریع میگم و اینی که عده‌ای آزار یعنی آزرده بشن متأسفم ولی کاری براشون نمی‌تونم بکنم اینم خیلیا می‌دونن من گوشی ندارم این تلفنو همراه ندارم خانه خواه خیلی از کامنتهام نمی‌بینم که به من ناسزا بگن یا از اونور تعریف تمجید بکنن خیلی در جریان نیستم یعنی بد این معنا این اتفاق میفته ببینید امکان من در حرفای خودم گفتم امکان الگوی روی رضا شاه رضای شاه اول دیگه در ایران امکان‌پذیر نیست نه شخصیتش قابل تجدیده قابل در واقع در وجود دیگری تبلر پیدا بکنه و نه زمانش اون زمانه هست من دومی هم تأکید می‌کنم یعنی ما دوباره داریم دچار یعنی برخی از ایرانیا دچار یه مشکل میشن که از یک صورتبندی دوباره دارن به یک صورت‌بندی دیگری روی میارن در حال که نمی‌خوان اصل مشکلات ما رو ببینن کشک اصل اصل مشکلات ما برمی‌گرده به اینکه ما از یک نافی در حال بریده شدنیم که همون مؤلفای سنتی هست بدون اینکه به یک ناف جدیدی وصل بشیم و بدون اینکه پلی مناسبی بین شکل گرفته باشه من نظرم بر اینه که ایشون اینو نداره همین اخیراًهم که شنیدم که دوباره در واقع حالا همسرشون چیز گذاشته و دیگه که رفته و خسته شده و دیگه نمی‌خواد انجام بده و این از نوع خستگی رضا شاه نیست رضا شاهی که دوران رضا شاه اون موقع بعضی موقع می‌گفت من خسته شدم می‌رفت مثلاً جاجرود ولی نیروهای نظامی داشتن کارشو انجام می‌دادن اون به یک معنا آنتیک بود نوعی تحریک بود نوع اینکه بدونه من نمیشه جامعه رو اداره کرد ولی من تصوری که از آقای رضا پهلوی دارم اینه که ببینید یه نکته رو من تو پرانتز بگم اگر ما در اینا یک نهاد پادشاهی جاتاده نمادین داشتیم نهاد پادشاهی جافتاده نمادین رو همه اینا دارم تأکید می‌کنم رضا پهلوی می‌تونست پادشاه خوبی باشه یعنی اگر این بود ولی مشکل سر اینه که ما در ایران امکان یک نهاد پادشاهی نهادینه نمادین نداریم یعنی بستر اینه که نداریم اونام که فکر می‌کنن در ایران شکل می‌گیره نخواهد گرفت به خاطر اینکه به خاطر اینکه تعارض‌ها و واگرایی در ایران خیلی وحشتناکه گسزها خیلی وحشتناکه یعنی یک اتفاق یا ما باید به یک اجماع ملی برسیم که نمی‌تونیم به پادشاه در اساس سلطنتو بهش بسپریم چون اجماع ملی نیاز داریم، نوع میثاق ملی نیاز داریم که باید یک نفر بخواد این همه گسستا رو بپوشونه با ضرب و با زور حالا به تعبیر شما مثلاً با چکمه رضا شاهی که امکان‌پذیر نیست و در وجود ایشونم این نیست یعنی در وجود ایشونم در اساس این نیست برای همین من فکر می‌کنم بهترین کار این بود که ایشون از دیگر اپوزیسیونم دعوت می‌کرد واقعاً یه شورای گذار تشکیل می‌دادن شورای گذاری که کسی حق انحصاری نداشته باشه بتونن پل‌سازی رو صورت بدن بتونن اعتمادسازی بین مردم انجام بدن و بتونن یک اراده‌ای رو چه به حاکمیت جمهوری اسلامی نشون بدن هم به مردم که ما واقعاً شورای گذاریم یعنی شورای گذاریم شما نمی‌تونید با برخی از شعارها با برخی از در واقع فضاهایی که وجود داره همین الان فضای مجازی گفتم من نیستم فقط گاهی می‌شنوم یا برخی مواقع دوستان به من در واقع اشاره می‌کنن ما در فضای مجازیمون یه واگرایی خیلی وحشتناک داریم و این اصلاً به نفع ما نیست اون همون چیزیست که من بارها سال‌هاست میگم میگم من نگران فروپاشی اجتماعیام یعنی اگه ما فضای مجازیمون در این حد از همدیگر گسست داشته باشه و واگرایی قوی بوده باشه که هست خب طبعاً مشکلات ماهم زیاد خواهد بود رضا پهلوی نه خودش می‌تونه این واگراییا رو در واقع به هم‌گرایی تبدیل بکنه و نه این فضا در بیرون فراهم هستش برای همین یک دعوتیست و بعد یک اتفاقات دیگری هم رقم خواهد اتفاقاً آقای دکتر در انتخابات پیشین که آقای پزشکی رئیس جمهور شد من نوشتم یکی از شاید هنرمندی‌های شاید حکمرانی اطلاعاتی امنیتی بود که توسط آیتالله خامنه‌ای انجام شد که تونست یک همگرایی که در اعتراضات پس از محسا امینی به وجود آمد با انتخاباتی که خروجی او مسعود پزشکی شد او رو تبدیل بکنه به واگرایی و اون واگرایی که الان در گفتار شما هم می‌شنوم نمود بیشتری پیدا کرد برخی هم به یک تعبیری میگن میگن اپوزیسیون فعلی بزرگترین شانس جمهوری اسلامی هستن با توجه به اینکه به هر حال ما همچین اپوزیسیونی داریم مردمی هم داریم که همواره برای تغییر و برای گذار و برای در واقع اون چیزهایی که به دنبالش هستن به دنبال این هستن که یک نفری رو دنبال بکنن به دنبال یک رهبر هستن شما گزار رو چطور می‌بینید؟ یعنی شما فکر می‌کنید که همچنان آیا این نهاد سلطنت این باقی‌انده‌ای از سلطنت همچون فردی همچون رضا پهلوی آیا می‌تونه کارکردی داشته باشه برای اینکه بتونه حداقل این اپوزیسیونو دور همدیگه جمع بکنه یا با توجه به این پیشینه ۴ل و اندی ساله و خصوصاً موضوع اخیر و در کنارش من اضافه بکنم که بخشی از مردم هم رضا پهلوی رو به نحوی دیدن که در کنار اسرائیل اسرائیل ایستاده آیا او می‌تونه دیگه کارکردی داشته باشه یا ما باید کارکرد سلطنت و نهاد سلطنت و پادشاهی خواهانو فاتحهشو بخونیم یا باید تمام شده فرض بکنیم؟ ببینید من اول به مقدمه پرسش جنابعالی بپردازم من اینی که آقای پزشک رو کار اومدو در زمره هنرمندی‌های آقای خامنه‌ای نمی‌ذارم یعنی من اعتقادم اینه که کسانی که به هر حال اتاقهای فکررو تشکیل دادن یا احساس خطر می‌کردن و می‌تونستن افکار عمومی رو یه مقدار رصد بکنن اونا این و بعد یه اتفاق دیگه هم رقم افتاد یعنی یه چیز دیگه هم افتاد اون موقع بحث جانشینی خیلی قوی بود وغیری منهم تا اندکی پیشم بحث جانشینی خیلی قوی بود و نزاع در واقع جانشینی رو ما در حاکمیت داشتیم یعنی اینطور نبودش که آقای پزشکیان در واقع بخواد یه همچین چیزی رو صورت بده ولی رأیمهم که ایشون آورد خیلی رأی نسبتاً پایینی بود یعنی تازه بقی من رأیش مقدار مهندسی شده بود با همون رأی مهندسی شدم سربه سر بود با کسانی که رأی ندادن این خودش واگرایی خیلی قوی رو در اون اساس نشون می‌داد یعنی جمهوری اسلامی اون چیزی که آقای خامنه‌ای می‌خواست اون چیزی بود که در ۱۴۰ اتفاق افتاد نه منظورم ببخشید من یه مقدار می‌خوام توضیح بیشتری بدم راجع به همین بخش مثلاً یک فردی همچون آقای کروبی آمد بیانیه داد گفت شرکت بکنید اصلاح‌طلبانی که برگشته بودن این‌ها دوباره آمدن گفتن بیاید در انتخابات شرکت بکنید همون میزان اندک اگر نبود اون مهندسی که شما هم بهش اشاره فرمودید در واقع اون واگرایی بیشتر رو ایجاد نمی‌کرد خیلی از اون‌ها اومدن و مثل آقای جواد ظریف هیچ سهمی از کیک قدرت رو نبردن من قبول دارم من اون موقع هم که صحبت کردم با برخی از دوستان به اصطلاح روزنه گشا حرف می‌زدم حالا مناظرهمان بود حتی یک دو شب مونده بود به انتخابات من گفتم گفتم که تحریم انتخابات خیلی چیزا رو برا ما رقم خواهد زهد اونا اینو گوش نکردن و فکر کردن که می‌تونن من اونجا یه تعبیریروی به کار بردم گفتم که یه مش ارزن فرضی که این همه جیک جیک نداره و حالا ما می‌بینیم یک سال بعد از اون شرایطی که در ایران داریم به سر می‌بریم خب می‌بینیم چه اتمام می‌دونید یه مقدار گ قمار کردن آقای دکتر به نظر من قمار کردن حالا هر کاری کردن ولی بذارید برگردیم به اصل بحثمون یعنی اونا هر کاری کردن ما فقط می‌دونید نمی‌خوایم روبهرو بشیم با اون سختی قضیه مرتب از این ستون به اون ستون رفتار می‌کنیم بخشش برمی‌گرده به محافظه‌کاری یه مقدار ذاتی ما ایرانیا یعنی ما ایرانیا درسته بعضی موقع‌ها خیلی دچار شور و هیجان میشیم به خیابون می‌ریزیم خیلی کارا می‌کنیم ولی در مجموع یه مقدار محافظه کاری هم در اساس داریم ببینید اون چیزی که برای حالا برگردم به قسمت در واقع اصلی پرسش شمایی که دارید میگید امکان جمع کردن اپوزیسیون زیر نام یک فرد در ایران شدنی نیست یعنی آقای رضا پهلوی باید بپذیره که اون می‌تونه بخشی از اپوزیسیون بوده باشه اونم بخشی که نه از الان بگه من شعار سلطنت و پادشاهی و غیره رو می‌تونم داشته باشم من نظرم اینه که واگرایی در ایران آنگونه هست آنقدر در واقع سخت و زیاد شده که ما رو به خیلی لبه پرتگاه داره می‌بره و ما متوجه نیستیم داریم همچنان بر سر پرچم بر سر گروه‌بندی‌ها بر سر چیزای دیگه داریم در اساس نضا می‌کنیم یعنی این اتفاقی که افتاده من توضیح دادم که در فضای مجازی این هستش در جاهای دیگه این هستش و کارای دیگه‌ای که داره صورت می‌گیره این اتفاق این حتی موقتاً به نفشار حاکمان جمهوری اسلامی هم بشه موقتاً دارم میگم اون نکته‌ای که شما اشاره کردید در واقع رفتن ایشون به اسرائیل و غیره ببینید در ایران من شنیدم حالا حتماً هم یه دلاار دارن اون نسل ضدی که اومدن اینجا اونا خیلی آدمای سیاسی نیستن یعنی نسل ۱۰ ۱۲ ۱۴ ۱۵ سالون میگن آقا بذار ما زندگیمونو بکنیم من بارها از اینا اون شنیدم حالا کسانی که من دیدم یا به هر حال شنیدم اونا حت سیاسی نیستن شاید اصلاً خیلی از سیاست سرم درنیارن چه اتفاقی افتاده یه عده میگن در ایران بذارید ما زندگیمونو بکنیم یه عده در ایران انقدر از جمهوری اسلامی دچار کینه و نفرت هستن و خسته شدن که میگن آقا هر کسی می‌خواد بیاد بیاد فقط اینا برن یه عده‌ای حتی ممکنه بگن آقا مهم نیست که ما الان چه وضعیتی در آینده داشته باشیم همین چند وقت پیش یه کسی با من داشت گفتگو می‌کرد اومد او لطف کرده بود دیدار من می‌گفت من برخی به من میگن آقا عب نداره ما حتی یکی از ایالت‌های آمریکا بشیم زندگی بکنیم مگه چه عب داره چه اتفاقی داره میفته این به خاطر اینکه میگم این گسستی که صورت گرفته یعنی من رو این گسسته دارم میگم این واگرایی وحشتناک اتفاق افتاده این واگرایی اجازه نمیده که ما الان یک اجماع حداقلی داشته باشیم یک هم افقی با همدیگر داشته باشیم بپذیریم یک همزیستی با همدیگر داشته باشیم یعنی همدیگه رو قبول بکنیم باور داشته باشیم چه اتفاقی می‌خواد صورت بگیره نظام پهلوی در کلیت چه دارم میگم ببینید خود رضا شاه خب بحثش بود که با انگلیسیا بود که انگلیسیا در واقع اون کودتایی که رقم زده شد ۱۲۹۹ و بعد بود خود محمدرضا شاه خب بحث ۳۲ بود ۲۸ مرداد ۳۲ بود حالا اگه آقای رضا پهلوی بخواد به اتفاق یک در واقع حمایت خارجی بیاد حتی با فرض اینه که بتونه براش اعتبار لازمو ایجاد نمی‌کنه یعنی مطلقاً اعتبار بهش نمیده یعنی یه عده ازش خواست زیاد دارن در این حال که آدم بی اعتباری خواهد بود یعنی من فکر می‌کنم ایشونم دچار یک مخمسه خیلی عجیبی شده یه نکته هم در نظر داشته باشید یعنی این مهمه که جمهوری اسلامی و حاکمانش به گونه‌ای رفتار کردن که نه در ایران عده ده خیلی خیلی زیادی رو از مردم علیه خودشون برانگیختن که در جهانم دشمنان خیلی زیادی دارن یعنی هم بحث غنی‌سازی هسته‌ای و بحث موشکی و بحث گروه‌های حمایتی و خیلی اتفاقات دیگری که افتاده به نظر من یکی از این دو حالت باید اتفاق بیفته یا رویکرد حاکمیت باید خیلی تغییر اساسی بکنه چشم‌گیر یا اصلاً خود حاکمیت باید تغییر کنه خود حاکمیت تغییرش یعنی گذار رویکرد حاکمیت یعنی گذار از آقای خام خامنه‌ای و اون عده اندکی که هستن ولی اینم خودش مشکل داره مشکلش بد این معناست که اون میزان الیگارشی بگن حالا فرض کنید ما این گزارو صورت دادیم تغییر رویکردو دارن میگن از کجا مطمئن باشیم که باز ما رو نزنن از کجا مطمئن باشیم که ما رو با ما بازی یه دومینی رو راه نندازن و ما رو مرتب حذف نکنن یعنی الان می‌خوام بگم بی‌ثباتی هم در شاکله حکومت خیلی زیاده و واگرایی و گسست در اخشار مختلف اجتماعی اینجاست که آدمایی رو نیاز داره که بقیه من این تحلیلو عمیقاً درک بکنن و بفهمن که در چه شرایطی به سر می‌بریم من این نکته‌ای رو همین چند روز پیش گفتم قبلاًم گفتم عبایه هم ندارم باز تکرار کنم چه بسا عده‌ای در جهان و در همسایه ما باشن که احساس بکنن ایران زیادی بزرگه یعنی اینم هست یعنی اینم توجه داشته باشید که ایران برای عده‌ای ممکنه زیادی بزرگ باشه یعنی ایران با این وصل که داره، ابعادی که داره، موقعیت جغرافیایی که داره، نمی‌دونم کجا رو به کجا داره وصل می‌کنه و موقعیت ژئوپولیتیکیش زیادی بزرگ باشه یعنی هرچند که بگیم خب نه یه عده‌ای به ما میگن نمی‌دونم ما حاضریم تمامیت ارضی شما، نمی‌دونم حاکمیت شما من اینو قبول دارم که غرب اینم می‌ترسه که اگه ایران دچار فروپاشی بشه خب گروه‌های خیلی خشن و تند ممکنه ایجاد بشه ممکنه نتونن اداره امور رو در دست بگیرن یعنی از اونورم هست یعنی این نکته هم در اونور هست ولی اگه من باشم جای کسایی که بخواد اپوزیسیونو تشکیل بدن همیشه بر حسن نیت خودمون تأکید می‌کنم و نه بر حسن نیت کسانی که در بیرون از ایران منظورم کشوری بزرگ و یا منطقه هستن با اونا می‌تونیم روابط دوستانه داشته باشیم روابط دوستانه یه چیزیست در حسنیت اون‌ها خوابیدن و به خواب رفتن یه حرف دیگریست آقای دکتر پس یه خطی اگر بخوام بپرسم شما بازگشت سلطنت به ایران رو امکان‌پذیر می‌دونید؟ نمی‌دونید؟ من امکان‌پذیر ممکنه باشه یعنی امکانش هست تداوم نخواهد داشت یعنی امکانش هست حالا چه با هم‌دستی با نیروهای خارجی چه به هر دلیلی به خاطر همون فشار و انزجاری که در داخل وجود داره یه اتفاقی رقم زده بشه یه اتفاقی در واقع رقم زده بشه امکانش هست من می‌خوام بگم اون چیزی تصوری که نیمه رویایی نمیگم تمام رویایی نیمه آرمانی نمیگم تمام آرمانی که از سلطنت در گذشته ایرانه من میگم اون در آینده ایران موضوعیت نداره یعنی ما اگر نتوانیم یک جمهوری درست داشته باشیم که خیلی ضعیفه نتوانیم یک سلطنت که گفتم مشکلات خودشو داشته پادشاهی اون موقع رو به سمت الیگارشیهایی میاریم که بعضاً شبه نظامی خواهم بود که با نوعی با مناسبات با غرب با نوعی در واقع کارای دیگه اونا کار انجام خواهند داد و بازم میخوام این یک جمعبندی داشته باشم آیا فکر میکنید که اگر سلطنت به هر دلیلی به هر نحوی برگرده به ایران آیا باز تولید استبداد خواهد کرد و چه سناریویی پیش رو خواهد بود با توجه به انتظارات مردم فکر می‌کنید که اون حکومت هم چقدر دوام خواهد آورد و اگر شکست بخوره چه بر سر ایران میاد یعنی استناریوی بعد از سلطنت رو برام مهمه که بدونم ببینید سلطنت مثل هر چیز دیگه الان هر چیزی بر ایران امکان‌پذیره از یه شپ کودتا گرفته از شورش‌های گسترده خیابونی گرفته از یک جنگی که با اسرائیل در واقع اتفاق بیفته یه مرگی در حاکمیت صورت بگیره توجه می‌کنید همه اینا در ایران امکان‌پذیره بهخاطر اینکه ما ثباتونو از دست دادیم ثبات هم در حکمرانی رو از دست دادیم یعنی الگوهای حکمرانی ما هیچ‌کدوم ثبات و اون جذابیت لازمو برای همفاقی برای مردم ندارن این مهمه من دوباره تأکید بکنم الگوهای حکمرانی ما امکان همفاقی رو برای مردم ما یعنی مشروعیت و این حجیتو براشون ندارن این همون وفاق این همون شکاف‌هاییست که انجام برای همین ممکنه سلطنت مواقتاً برگرده اگه از خودشون بپرسه از آقای رضا پهلوی میگه من مستبد نیستم راستم میگه منم معتقدم آقای رضا پهلوی اصلاً هیچگونه مستبد نیست ولی مستبد نبودن فقط یک امره آیا می‌خوایم حکومت متمرکز در واقع خود محور داشته باشیم آقای رضا پهلوی خاناخان میگه من نیستم منم باز موافقم که نیست ولی آیا دیگرانم اجازه میدن نباشه این مهمه آیا دیگرانم اجازه میدن نباشه دیگران اجازه نمی میدن و ایشونو به سمت سوق میدن که به این سمت بره ولی بعد آیا امکان‌پذیره که در ایران یک حکومت باز متمرکز قدرتمند در تول بوده باشه؟ من معتقدم که این در بلندای ایران دیگه هیچ امکان‌پذیری نیست من بارها گفتم که آقای خامنه‌ای آخرین فرد قدرتمندیست که با استفاده از ایدئولوژیک و یک فضایی که بود به شکل گسترده و بلند مدت در ایران حکومت کرد دیگه یه همچین چیزی امکان پذیر نیست یعنی آقای رضا پهلوی هم بیاد خواهد دید مشکلاتشو یعنی مرتب قهر خواهد کرد مرتب کنار خواهد رفت ممب مشکلات خاص خودشو خواهد داشت و اونجام دوباره دچار بحران میشیم یعنی من می‌خوام بگم ما با بحران‌ها روبرو خواهیم بود آقای دکتر یه خورده فضا به قول نسل زدیا دارک شد اصلاً تلخ شد من یک فضای روشنی رو در مقابل جامعه ایرانی نمی‌بینم یعنی آینده ایرانو با این محاسباتی که شما فرمودید بسیار سخت و تلخ می‌بینم فکر می‌کنید که حالا چون سلطنت که اگر بیاد که خب تکلیفش مشخص و معین هست اون مسائلی هم که پیش رو هست که مشخص هست آیا فکر می‌کنید که نظریه مقابل آقای رضا پهلوی و کسانی که به دنبال سلطنت هستن و در درون ایران البته شما راجع بهش صحبت کردید به دنبال نوعی جمهور هستن به دنبال رفراندوم هستن به دنبال تغییر قانون اساسی هستن نمی‌تونه می‌تونه قوت و قناعی بیشتری بگیره نمی‌تونه طرفدار بیشتری داشته باشه با توجه به اینکه مردم می‌خوان حالا از اون سیتره اون حاکم یه جورایی عبور بکنن آیا این سکه خریدار بیشتری نداره و می‌تونه این سکه ایران رو نجات بده؟ ببینید از نظر من تاریک نیست از نظر من سخته بله و ما باید بپذیریم ما باید بپذیریم که بعد از نمی‌دونم حدود ۲۰۰ سال که جرقه‌های به اصطلاح برخورد ما تعامل ما با غرب بوده و ۱دی سال که با مشروطه روبهرو شدیم و الانم این همه فاصله کارمون سخته و اگه کار سختو تاریک می‌بینیم این برمی‌گرده به همچنان با همون وضعیتی که ما داشتیم یعنی شرایطی که ما میگیم خب یه نفر بیاد درست بکنه یا به یه امیدی یه نفر بیایه اتفاقی بیفته یا اینکه نمی‌دونم به غذا قدر و خیلی خیلی چیزای دیگه می‌خوایم بسپاریم من برای همین میگم من میگم اتفاقاً اگه نسل زر یا هر نسل دیگه بخواد باشه من تعبیرم اینه این گوی این میدان این کار سخته ولی شما از عهدهش بربیاید یعنی از عهدهش بربیاد چرا این‌طوری نگاه نکنیم قضیه رو چرا فرض بر این بکنیم که ما باید در نمی‌دونم یه آرامش و یه آسودگی و یه نمی‌دونم تناسایی بخوایم بریم بالاخره خودمون داریم می‌بینیم شرایط جامع‌همونو یعنی همین الانم هر حکومتی بیاد نمی‌دونم سال خیلی طولانی ی طول می‌کشه تا ما برخی از زیرساختانو درست بکنیم تا بین مردم اگر بتوانیم اجماعی رو صورت بدیم تی بتونیم افسردگی رو از مردم که الان تبدیل شده به بیماری ملی برطرف بکنیم تا بتونیم بین میلیون‌ها ایرانی که از ایران رفتن و اونایی که در داخل موندن و به گونه‌های مختلف حسیات متفاوت پیدا کردن بینشون نوعی وفاق برقرار کنه اینا اینا کاراست ببینید هر حکومتی بیاد می‌تونه اینترنتو درست بکنه جناب عبدین می‌تونه زنا رو با هر لباسی که بخوا خانت خیابونا بیاره‌ها می‌تونه اقتصاد و پیمان‌های اقتصادی مناسبی با این‌ور اونور ببنده ولی اون همفاقی و همزیستی به گونه‌ای که من حرفم اینه که بتونه ایرانی بدون لکنت و سربلند و دارای شأن باشه اون کار زیاد می‌بره ببینید ما از جمهوری بخوایم بوده باشیم اینکه یک رأی کیفی داشته باشیم نمیگم حتی تمامی مردم ولی احساس بکنیم صندوقمون در مجموع کیفین ما با این فاصله زیادی داریم یعنی ما اینطور نیستیم من الان مثلاً اونایی که میگن جمهوری خواه جمهور خواه باید چهره‌های برجسته‌ای باشن باید چهره‌هایی باشن که مردم به اون‌ها عادت بکنن بشناسنشون بهشون روی بیارن بتونن باهاشون در ارتباط باشن در تماس باشن ما می چه تعداد از این چهره‌ها داریم؟ اصلاً نمی‌دونم چند تا داریم یا نداریم یعنی صرف جمهوری گفتن جمهوری گفتن که ببینید ما برای اینکه جمهوری هم داشته باشیم هم باید مفاهیم مناسبشو داشته باشیم اونم مفاهیم مناسب فقط محدود و مقید به خود واژه جمهوری نیست یعنی چیزایی که مردم بتونن هم وفاقی رو داشته باشن هم نهادسازی بتونیم بکنیم چون جمهوری هم گونه‌های مختلفه اونم در شرایط پیچیده ایران هم کنشگرا کارگزارانشو داشته باشیم من برای همینه که اگه یک جمهوری نمی‌خوام بگم چی می‌تونه بیار من حالا به یه کسی همین یک دو روز پیش بود گفتم نمی‌دونم شما داستانهای عزیز نسیینو دیدید می‌خوندید یا نمی‌خوندید برای ترکیه زمانی در واقع داستانهایی که می‌گفت طنزایی که داشت اون موقع ما عزیزنسینای وطنی زیاد خواهیم داشت این مباحثی که مطرح کردیم پیشفرضمون این بود که خب راه برای حالا چه سلطنت‌طلبان چه جمهوریخواهان هموار باشه و به هر حال این اجازه رو داشته باشن که هر کاری که خواستن بکنن به هر صورت یک فاکتوررو من ن ما ندیدیم که من دوست دارم شما راجع بش تو این مرحله صحبت بکنید فاکتور رهبر فعلی و حامیان او هست حامیانی که الان قدرتو در اختیار دارن ارکان قدرتو در اختیار دارن اسلحه و کلید زندان و نهادهای حکومتی رو در اختیار دارن و همچنان فرمانده فرمان میده و بقیه فرمان رو می‌برن یعنی این ساختارا علیرغم تمام چالش‌هایی که شما می‌فرمایید الان داره کار می‌کنه راجع به این و تأثیرش بر افرادی که به دنبال تغییر هستن چه تغییر رژیم چه تغییر و تحولات اصلاحات یا در واقع رفرم یا ترنزیشن یا هر چیزی اون چه کارکردی داره؟ یعنی این عامل رو ما راجع بهش صحبت نکردیم می‌تونه یک عامل متوقف کننده باشه برای اون‌ها اینو اینجا صحبت نکردیم ولی من در موردش زیاد صحبت کردم و کسایی که حرف منو دنبال بکنن می‌دونم ببینید من نظرم بر اینه همین الانم یعنی تو همین گفتگو با شمام گفتم که آقای خامنه‌ای آخرین فردی که ببینید با این شروط دارم میگم با این قیدا قدرت وسیع گسترده و در واقع طولانی ایدئولوژیک که بتونه در ایران یعنی اینا داشته باشه آقای خامنه یعنی آخریش بود و خودشم خود ایشونم در واقع بخوایم در نظر بگیریم به عقیده من اون قدرتی که اسم شما می‌تونیم اقتدار بذاریم در رشته من ما به بین اقتدار و زور فاصله می‌ندازیم یعنی یه کسی اقتدار داره یه کسی زور داره در ایران حاکمان جمهوری اسلامی دیگه اقتدار ندارن حتی بین خودشون یعنی مهمه اقتدار به این معناست که من و شما متقاعد میشیم که خوبه هم‌دلی داشته باشیم، هم افقی داشته باشیم در رویاهامون سهیم میشیم یا رویاهای خودمونو در اونجا تعریف شده می‌بینیم این یعنی اون اقتدار لازم یعنی می‌پذیریم که در این چهارچوب زیر این سقف زور ممکنه باشه بد این معنا که من الان نمی‌تونم کاری بکنم کسی رو نمی‌تونم از جاش بلند بکنم ولی همرویا نیستیم یعنی خوابای نزدیک به همدیگهرو نمی‌بینیم افق نزدیک به همدیگر نداریم این معناش اینه که مرگ سیاسی آقای خامنه‌ای یا به تعبیر حاکمان فعلی جمهوری اسلامی اتفاق افتاده ولی اینکه مرگ سیاسی اتفاق افتاده من بارها اینو اشاره کردم کردم آیا به معنای اینکه الان یعنی پس نمیدونم هیچ چرا ولی من فکر می‌کنم که این چه شکلی بگم مثل یه کسیست که بخش زیادیش از این مرز یا مرحله عبور کرده یه تیکه کوچیکش مونده تیکه کمش مونده شما کافیست که یه اتفاقی بیفته یه جنگی بشه میگم یه آشویی بشه یه مرگی اتفاق بیفته بعد ببینه چه چیزایی صورت می‌گیره همین الانم شما می‌بینید که بحرانهایی که شما دارید یعنی بالاخره اگه کسی اقتدار بخواد داشته باشه باید برای اداره جامعه طرح داشته باشه و این طرحش مورد قبول نسبی واقع بشه اگه شما طرح نداشته باشید مورد قبول نسبی نشه اصلاً اعتبار نداشته باشید فقط اونجا نشستید یه عده رو دارید می‌تونید تو خیابون بیاد خیابونا رو موقتاً من دارم میگم نه همیشه موقتاً کنترل بکنید اینکه نمیشه حاکمیت برای همینه که در اونجا خلع قدرت کاملاً در بین اصل در واقع مرکز حاکمانم به چشم می‌خوره آقای دکتر فکر می‌کنید که شخصیتی که در همچین جایگاهی نشسته همچون آیتالله خامنه‌ای آیا حاضر میشه که بیاد در این مقطع با توجه به واقعیت‌هایی که در جامعه وجود داره بیاد و تقسیم قدرت بکنه؟ یعنی بیاد خودش مثلاً یک مثلاً بله اصلاً اصلاً من سال‌هاست اونایی که یه زمانی دل می‌بستن ۱۰ سال پیش ۱۵ سال پیش می‌گفتن ایشون مثلاً فرض بکنید راجع به برجام میشه خب ل می‌خواد یه اصلاحاتی بشه من می‌گفتم امکان‌پذیر نیست دو سه دلیلم دارم یکی اینکه ایشون خیلی خصلتیه یعنی قدرت براش خیلی خصلتیه خیلی شخصیتیه بعدم شما ببینید در نظام ولایی باید بسنجید در نظام ولایی شما رو همیشه میگن شما آقاید، شما آقای زمانید، شما نمی‌دونم اینطور هستید، شما اونطور هستید یک حاله‌ای از قدرت و قداست شکل می‌گیره که شما به راحتی نمی‌تونید از اون عبور بکنید اون کسانی می‌تونن تقسیم قدرت بکنن که قدرتشون یه مقدار دنیوی بوده باشه کسانی که قدرتشون آسمانی فرض می‌کنن یا برای خودشون رسالتی رو قائل میشن، اونا حاضر نیستن بیان قدرتشونو تقسیم کنن اونا در بهترین حالت به این میگن بهش فشار میارن میگن آقا ما بریم با آمریکا مذاکره کنید میگه من موافق نیستم ولی برید ولی تا میره میگه من که گفتم موافق نیستم یعنی در واقع هیچ یعنی هیچ اتفاقی بدون معنا نمیفته برای همین در بود آقای خامنه‌ای هیچ تقسیم قدرتی به اصطلاح نوع چرخشی ایجاد بشه یا اصلاحی یا مثلاً بخواد بکنه از اون جایی که ایستاده نه برخی چیزا رو دیگه زورشون نمی‌رسه فرض بکنید الان بحث هشدار دادن به زنان مثلاً در خیابان حالا اون قسمتهایی که هست یه چیز چون احساس می‌کنن که ممکنه تبدیل به نوع یک یک اتفاق خیابانی ممکنه یک حادثه بزرگی رو رقم بزنه یعنی مثلاً شورای عالی امنیت ملی جای دیگه بالاخره میگن آقا اینا یه مسائلیست که نمی‌تونیم از عهدش بربیایم یعنی این دیگه بحثی نیست یعنی عدول به اجبار نه عدولیست که آدم بگه خودم به سمت اصلاحات دارم م میگم می‌خوام برم یه همچین اتفاقی می‌خواد رقم بزنه برای همین نیست ولی باز تأکید می‌کنم معناش این نیسته ایشون حالا حرف اولو می‌زنه حرف آخرم می‌زنه ولی همه حرفو ایشون نمی‌زنه آقای دکتر سناری روشنه دارم چی میگم کاملاً سناریوی پس از ایشون چیه یعنی به هر دلیلی به هر حال سن بالا و اینها هم وجود داره سناریو پس از او چی هست در ایران چه می‌بینید شما ببینید من ب ب من قبلشم اشاره کردم حالا یه مقدار از سلطنت داریم دور میشیم دارم اشاره می‌کنم سناریوی بزرگو دارم من میگم یکیش جنگ که یک جنگ این دفعه اتفاق میفته به معنای تغییر حاکمیت یا حداقل حاکمانه یعنی اگه حاکمیتم از بین نره حاکمان حالا بین این دو تا تفاوت گذاشتم دیگه یکیش اینه که این احتمالش بالاست من نمیخوام بگم ۱د من پیشگونی نیستم ولی اعتقاد دارم که سیاست‌هایی که ایران انتخاب کرده رفتاری که کرده خاناخواه یک وضعیتی رو رقم زده که ممکنه براش بیاد من اینو اشاره بکنم من با فلسطینیا همدلی دارم با چیزا همدلی دارم ولی ما چل و چند ساله میگیم اسرائیل ستیزی آمریکا ستیزی محو اسرائیل نه تار اسرائیل که اعراب هر هر بار لازم شده اینو زدیم اونو گفتیم یعنی همه رو ناامن کردیم همه رو ناامن کردیم با سیاست‌های خودمون طبیعیست که بعد یه لحظه فکر می‌کنن و حالاهم که بحث انرژی هسته‌ای و سلاح هسته‌ایست یا موشک‌هایی که خب دیدیم که بی‌پروا به اینور اونور در واقع پرتاب کردیم ممکنه فکر بکنن که بالاخره باید یه بار پرونده این بسته بشه یعنی حتی خیلی سریع‌تر از همه این طرح‌ها این یه احتماله یه احتمال اینه که واقعاً یک اتفاقی من بگم در سطح جامعه بیفته در یک جایی حالا نه مثل ۱۴۰۱ چون ۱۴۰۱ به عقیده من بخش‌هایی از طبقات متوسط جامعه اونم در برخی شهرها فعال بودن ولی ممکنه در یک جایی همین الان مشکلات فقر فقر خیلی مهمه مشکلات انرژی مشکلات سرکوب در یک جایی یک اتفاقاتی رو برا ما رقم بزنه که کنترل بیرون ببره یعنی الان از مثلاً تهران یا برخی جاها زنا می‌تونن بیرون برن خیلی مورد اذیت قرار نگیرن چون می‌ترسن تبدیل بشه به یک وضعیت خیابانی در واقع نامناسب خود آقای پزشکی که گفت آقا من نمی‌تونم خب همینا رو داشت می‌گفت می‌گفت من نمی چون بهش گفتن آقا نمیشه یعنی همینطوری کورکارا نمیشه این حالت دومه حالت سوم اینه که اگه جنگ نشه اون اتفاقم نیفته بالاخره آقای خامنه‌ای یا الگارشی ایشونو متقاعد بکنن یا با مرگ طبیعی یا هر اتفاقی که هستشگارشی قدرتو در دست بگیره ولیوگارشی مام یکیگارشی یکدست نیست و تا جایی که من می‌تونم بگم الیوگارشی توانمندی هم نیست اگر چهره‌هایی در پشت پرده باشن من بی‌خبر از اونا باشم اونا به موقع خودشونو ظهور بدن وارز بکنن ولی اگه بخوایم نگاه بکنیم د تا نکته مهم فرمودین مهم فرمودین آ بگید د تا نکته مهم فرمود یکی اینکه چقدر احتمال میدین که مثلاً در بدن حاکمیت اونجایی که فکر کنن که مثلاً دیگه انان کار داره از دست میره تصمیم به حذب آقای خامنه‌ای بگیرن و من هر من هر چیزی رو ممکن می‌دونم هر کودتایی رو حالا اگه تعبیرم یه مقدار تعبیر تساال آمیز سنتیست من کودتای درباری رو معتمر می‌دونم یعنی ممکنه که قهوه غجری برای ایشون ببرن؟ من نمی‌دونم من میگم که هر کودتای درباری امکان‌پذیره نمیگم از چه اتفاق میفته یا نمیفته می‌خوام بگم که خود ایشونم احساس می‌کنه همین الان شرایطی هم که ظهور گاه بهگاهیشونو داریم می‌بینیم در چه شرایطی هست دیگه یعنی حالا اتفاقات دیگه هم که اتفاق صورت گرفته هر چیزی در ایران ممکنه ثبات یعنی برگردم به حرفای بقیه خودم تکنیکی خودم ثبات از دل حاکمیت رفته ثبات از دل حاکمان ما رفته وفاقم از بین مردم ما رفته این راجع به این الگاریشم الگارشی هم راجع بهش صحبت فرمودین می‌خوام بدونم که جشین آیتالله جانشین او آیا خواهد توانست قدمی از قدم به پیش ببره با توجه به شرایط اجتماعی حالا چه سلطنت باشه که ما الان راجع به اون صحبت نمی‌کنیم نفر بعدی که به هر صورت مجلس خبرگان او رو تأیید بکنه چه چه سناریویی در اون صورت پیش روی هستش؟ ببینید اگر این یه مقدار زودتر انجام شده بود ممکن بود ما یه شرایط بنسلمانیسم نوع ایرانیشم داشته باشیم یه یه مدت زودتر از این رقم زده میشد یا این در واقع صورت‌بندی اتفاق میافتاد ولی حالا فکر می‌کنم که این احتمال خیلی خیلی ضعیف باشه بعید باشه یعنی یه کسی بتونه بیاد می‌دونی مهمه جناب عبدی که کسی که میاد بتونه اجماع قدرتو داشته باشه بین قدرتمندان یعنی سپاه رو متقاعد بکنه گروه‌های فشارو در دل حاکمان متقاعد بکنه و مردمم متقاعد بکنه خارجیا رم متقاعد بکنه نه همزمان باید یه همچین کارایی رو بتونه بکنه انجام بده در این حال باید بتونه اون هسته سنتی متسلب یعنی سختی که الان پیرامون آقای خامنه نیست اونو بتونه کنار بذاره در نزدیک‌ترین زمان ممکن طوری که کارشکنی براش صورت نگیره ها یه همچین شخصیتی رو می‌خواد که بتونه این اجماعا رو به وجود بیاره اجماعی نظامی که در حمایتش باشه اجماع قدرتمندان اجماعی در واقع الیگارشی اجماع بین بخش‌های از مردم اجماع خارجی اونا روم کنار بزنه خودتون ببینید یه همچین کسی هست یا نیست سؤال آخرم این هستش که برای اینکه مردم خب خیلی براشون تمامیت ارضی ایران براشون مهم هست و شما سناریوی تجزیه رو هم بهش اشاره فرمودین سناریوی جنگ رو هم بهش اشاره فرمودین که امیدوارم هیچ‌کدوم از اینا شکل نگیره اما نمیشه با آرزو به هر حال با مردم صحبت کرد میشه امید داشت ولی نمیشه آرزو فروخت به مردم خیلیا الان این دوره آقای دکتر دوره آرزوف‌فروشیه خیلی خریدار هم داره متأسفانه حداقل مردم لایک می‌کنن و خوشحال میشن که آرزوشون رو بیان بکنید اما فارغ از اون آرزوفروشیی که از ساحت جنابعالی هم به دور هستش می‌خوام از شما بپرسم که مردم اگر بخوان این ایران خودشون رو حفظ بکنن وارد جنگ نشن چون مردم فرمودین که خسته هستن به دنبال درگیری و تنشی بیشتر نیستن اون‌ها چه کار می‌تونن بکنن مسیر پیش روی مردم چی هستش؟ ببینید جنگ در اختیار متأسفانه الان مردم نیست ما اگه یه اپوزیسیون متعین یعنی مشخص قوی داشتیم با حمایت‌های روشن اجتماعی اونا ممکن بود بتونن ممانعت از جنگ بکنن ولی چون اینو نداریم جنگ در اختیار مردم نیست یعنی اونا منافع و محاسبات خودشونو دارن که داره چه اتفاقی میفته حرف من اینه که اگر واقعاً مردم می‌خوان کار سختو انجام بدن، نمی‌خوان دوباره در یه خواب خرگوشی فرو برن، باری به هر جر زندگی بکنن یا چون میگن خسته‌ایم پس تسلیم با یه وضعیتی بخوایم بشیم من اون ایده‌ایست که دادم یعنی بارها اشاره کردم اخیراًهم منتشر شده در می‌بخشید من آب بخورم چیزا در گفتگویی به آقای آهی اشاره کردم اخیراًهم در اتاق گفتگوی طرح نو اشاره کردم الانم یه اشاراتی گفتم یا در جای دیگه من فکر می‌کنم اون بهترین حالت برای ماست ولی اونم فوق‌العاده سخته نمیگم ساده است نمی‌خوام به تعبیر شما عارضه فروشی بکنم ولی میگم بالاخره مید کوتاه همین ایده رو بفرمایید توی اینجا هم که من من دیگه الان حقیقت نمی‌خوام چون خسته هم شدم بله وارد فضای دیگه هم می‌خوایم بشیم هر کی بخواد بره اون گفتگو رو نگاه بکنه یا اونا رو ببینه یعنی می‌دونید یه چیزی مارکسیستها می‌گفتن می‌گفتن خورد بژیا تنبله خب هرکی بخواد الان فایل صوتیش تصویریش همش هست برن ببینن خودشون فکر بکنن به چیزا نگاه بکنن ه گفتن من گفتن من تکرار من که فایده نداره من خودم فکر می‌کنم ما اگه جهیشونو بتونیم صورت بدیم اون بهترینه یعنی ما رو به جهت تاریخی به یک مقطع دیگه‌ای پرتاب خواهد کرد اگر نه شرایط خیلی خوب و روشنی نداریم چه جمهوری باشه، چه سلطنت موقت باشه، چه نمی‌دونم اولیگارشی باشه، حتی اسم جمهوری اسلامم باشه ولی اولگارشی متفاوت با رویکرد متفاوت بوده باشه اون خب اون شرایط دیگری رو ما داریم آقای دکتر خیلی ممنونم از وقتی که گذاشتین حتماً بینندگان هم این ارجاعها رو دنبال می‌کنن نگاه شما رو هم دنبال خواهند کرد و به هر صورت به صورت مبسوط هم فرمودید میخوام اگر من بخشی رو نپرسیدم یا مایل هستید که تکمیل بکنید راجع به آینده سلطنت به هر صورت یک سؤال‌هایی هم بود که گریز ناپذیر بود به هر حال مایل بودم نگاه شما رو بدونم و این فرصت برای من خیلی زیقیمت بود عذرخواهی می‌کنم که اگه یه مقدار از بحث خارج شدم اگر بخشی مونده و میخواید تکمیل بکنید در جمعبندی در خدمتتون هستم من چیزی رو اضافه نمیخوام بکنم چون اصلاً روش من این نیست یعنی معتقدم که گفتگو معمولاً زنده و جاندار و ایناست ولی می‌تونم یه پیشنهاد بدم یه پیشنهاد احتمالی شما وقتی این منتشر بشه این گفتگو می‌تونید بازتاب رو ببینید انتقاداتو ببینید احیاناً پرسش‌هایی داشته باشم ببینید اگر دیدید که ظرفیت یک گفتگوی مجددو خواهد داشت اون موقع می‌تونه یه گفتگوی مجدد با همدیگه رو داشته باشیم این بهتره یعنی ما واقعاً مردم و مخاطب باید بخواد چون زحمت بدن حتماً حتماً کمال میر برای من که هم سعادتی هست گفتگو با شما بسیار شیرینه من احساس می‌کنم از اون لحظاتی هست که جزو عمر آدم حساب نمیشه از اینکه وقت گذاشتین خیلی ممنونم از بینندگان عزیز که تا این لحظه این گفتگو رو مشاهده فرمودید سپاسگزارم یادآور میشم که عبدیا یک رسانه مستقل هست به هیچ گروه و جریان سیاسی در داخل و خارج از ایران وابستگی نداره به دنبال گفتگو هستم که در پس این گفتگو آگاهیست که آگاهی به اعتقاد بنده تنها راه رهایی و آزادیست خیلی متشکرم خدانگهدار آقای دکتر خدانگهدار خداحافظ شما

این منبع شامل گفتگویی با دکتر حاتم قادری، استاد علوم سیاسی، درباره آینده سلطنت و پادشاهی در ساختار قدرت ایران است. ایشان با نگاهی تاریخی و فلسفی، نظام سلطنتی و دینی را دو بازوی سنتی زیست ولایی در ایران معرفی می‌کنند که همواره قدرت را در شخص متمرکز کرده‌اند. قادری معتقد است که جامعه معاصر ایران به دلیل تجربه مدرنیته و تحولات اجتماعی، از نظر فرهنگی به سمت چندصدایی حرکت کرده و دیگر آمادگی پذیرش اقتدار فردی گذشته را ندارد. وی ضمن نقد عملکرد اپوزیسیون، تأکید می‌کند که بازگشت به الگوهای حکمرانی پهلوی یا تداوم ساختار فعلی به دلیل بحران مشروعیت و شکاف‌های عمیق اجتماعی ناممکن است. در نهایت، او هشدار می‌دهد که ایران با بی‌ثباتی ساختاری روبروست و برای عبور از این بن‌بست، به جای بازتولید استبداد، نیازمند بازاندیشی جدی در مفاهیم قدرت و ایجاد نهادهای مدنی کارآمد است.

print