این روزها به فراوانی در قرائتِ بیانیهها و اسناد و انتشاراتِ نیروها و احزابِ سیاسیی چپ در خارج از ایران، به واژهی نامانوسِ “سپهر سیاسی” برمیخوریم. تا جایی که من میدانم و این فرصتِ دانستن را از حضور تنگاتنگ در روزنامهنگاری یافتهام، اصطلاح “سپهر سیاسی” را ده دوازده سالی است بیانیهنویسان و کاتبانِ پُرکارِ مقالات سیاسی در نحلهی “چپ لایْت” و چپ میانه، که همگی نیز مقیم خارجهاند، باب کرده اند و منظورشان نیز نیروهای سیاسیی موجود و تحرکاتشان در داخل و خارج ایران است. آنان تقریبا به فراوانی این معنا را در نوشتهها و نشریاتشان تکرار کردهاند و میکنند.
جنبش چپ از بَدْوِ ظهورِ خویش در تاریخ معاصر ایران، هماره از حضور و نفوذِ اهل ادب ایرانی در میانِ خویش سود برده و به حضورِ آنان افتخار کرده است. به همّت و دقّتِ این بزرگان، واژگان بدیع و روشنِ بسیاری به فرهنگ نوشتاری و واژگانیی چپ ایرانی و نیز فرهنگِ سیاسیی ایرانی، اضافه شده است. شوربختانه امروزه، به دلایلِ بسیار، فضای چپِ سیاسی و حزبی از حضور و نفوذِ این فرهیختگان و آشنایانِ با زبان خالیست و نتیجه شده است این سطح از جستارنویسیی سیاسی که می بینید و از آن سر در نمی آورید!
“سپهرِ سیاسی”، به راستی ترکیبی است غریب و ناهمگون. خندهدارتر هم آن است که از واژهی ذاتا با شکوهِ “سپهر” و چسباندن آن به سیاست، کسانی استفاده کرده اند و همچنان میکنند که حضور، سابقه و عملکردی باافتخار، بانفوذ، موثر و موفق نه در سیاست دارند و نه در زبان! به باور من آنان با به کار بردن این ترکیبها قصد باشکوه جلوه دادن و والا نشان دادن این حضور را دارند. از آن جایی که به قلمبه سلمبه نویسی جهت پوشاندنِ ضعفِ تحلیل، عادت دیرینه دارند، آمدهاند مثلا به جای ترکیبِ “فضای سیاسی”، سپهر سیاسی نوشتهاند که ترکیبی زیبا و دهنپُرکن ارائه داده و فارسی را نیز؛ پاس داشته باشند! غافل از این که آن “فضا” به معنای عرصه است و نه کهکشان. ولی از آن جا که باید همه چیزمان به همه چیزمان بیاید، این ترکیب نزد اهل قلم و آشنا با زبان، بیشتر خندهدار شده است تا این که بیانگر اوج و شکوه تحزب ایستای ایرانی و سیاست جاری و اهل آن در ایران و در خارج از آن باشد. به راستی که صَلّی و جَلّی!