درود بر شما همراهان گرامی بینندگان محترم کانال یوتیوب ژرفای اندیشه خب متوجه شدید دیگه ما ی تغییری در نام کانال دادیم به خاطر اینکه با به هر حال محتوایی که اخیراً توی سه چهار ماه گ گشته داریم تهیه میکنیم و تقدیم حضور شما میکنیم همخوانی بیشتری داشته باشه بنابراین منبعد با این عنوان همراه شما خواهیم بود این هفته راجع به ماکس وبر صحبت خواهیم کرد جامعه شناس اوایل قرن بیستم که آثار و نظریات بسیار شنیدنی و همچنان قابل ارجا و مهمی در جامعه شناسی و روابط بین قدرت دین و جامعه داره دعوت میکنم که تا انتهای ویدیو من رو همراهی بفرمایید ماکسیمیلیان کارل امیل وبر یکی از تأثیرگذارترین جامعه شناسان و متفکران علوم اجتماعی بود او در سال ۱۸۶۴ در آلمان متولد شد و در رشتههای حقوق تاریخ اقتصاد و جامعه شناسی تحصیل کرد و علاوه بر تدریس در دانشگاههای معتبر مطالعات گستردهای درباره اقتصاد دین و سازمانهای اجتماعی انجام داد او به واسطه تحلیلهای عمیق خود درباره مدرنیته و عقلانیت در جوامع غربی شناخته میشود کتاب دین قدرت جامعه یکی از آثار مهم ماکس ببره که به تحلیل روابط بین دین قدرت و ساختارهای اجتماعی توی جوامع مختلف پر پرداخته توی این کتاب وبر به بررسی تأثیرات دین بر زندگی اجتماعی و سیاسی پرداخته و نشون میده که چطور دین میتونه به شکلگیری ساختارهای قدرت و تغییرات اجتماعی بی انجامه و در واقع روی اونها موثر باشه این اثر یک نگاه جامعه شناسانه تاریخی و فلسفی هست و یک تحلیل پیچیده از روابط دین و قدرت مکس وبر در تحلیلهای خود به ویژه تأکید میکند که دین نه تنها یک نیروی معنوی است بلکه نیرویی بسیار تأثیرگذار در شکلدهی به ساختارهای قدرت سازمانهای اجتماعی و فرایندهای اقتصادی و سیاسی است در حقیقت دین در نزد وبر ابزاریست که میتواند به عنوان یکی از عوامل کلیدی در فهم تغییرات اجتماعی و تحولات تاریخی در نظر گرفته شود یکی از مهمترین مفاهیم در تحلیل وبر از دین قدرت و جامعه این است که دین میتواند به قدرتهای سیاسی مشروعیت ببخشد این مشروعیت میتواند از طریق باورهای دینی به حکومتها یا رهبران منتقل شود به طوری که مردم اعتقاد دارند که قدرت سیاسی یا دینی به طور الهی مشروعیت دارد مثلاً در جوامع قرون وسطا کلیسای کاتولیک و دیگر مراجع دینی نه تنها در عرصه معنوی بلکه در سیاست و قدرت نیز نفوذ زیادی داشتند از اینجا میتونیم یه نقوی هم به انواع سلطه از منظر ماکس وور بزنیم البته سلطه نه به اون معنای حالا بار منفی که توی ذهن ما هست اینجا سلطه به معنای اعمال حاکمیت و حکومت هستش ماکس وبر سه نوع سلطه رو تعریف میکنه یکی سلطه سنتی یکی سلطه کاریزماتیک و دیگری سلطه عقلانی قانونی هست حالا در ادامه توضیح خواهم داد که اینها چه هستند و تفاوتشون از نظر مکس وبر چی هست سلطه سلطنتی بر اساس باورها و رسوم دیرینهای است که در یک جامعه وجود دارند در این نوع سلطه مشروعیت قدرت از سنتها و آیینهای گذشته ناشی میشود یعنی مردم به دلیل اینکه این شیوهها و قدرتها در طول زمان پذیرفته شدهاند از آنها پیروی میکنند به عبارت دیگر مردم قدرت را به دلیل آنچه که همیشه بوده و در تاریخ تکرار شده مشروع میدانند در جوامعی که سلطه سنتی حاکم است قدرت غالباً به صورت موروثی منتقل میشود به طور مثال در سیستمهای سلطنتی و قبیلهای شاه یا رئیس قبیله به دلیل نسب خود و بر اساس قوانین نانوشته به قدرت میرسد این نوع سلطه در جوامع سنتی و فع بیشتر دیده میشود مشروعیت قدرت در این جوامع از آنجا میآید که مردم آن را جزو آداب و رسوم خود میدانند و به این دلیل تابع آن هستند سلطه کاریزماتیک بر اساس شخصیت و قابلیت و همون در لغت شم مشخصه دیگه کاریزمای اون رهبر استوار هستش اساساً مشروعیت حکومت از کاریزما و نفوذ رهبر میاد افرادی که تحت سلطه کاریزماتیک هستند به خاطر وجود اون رهبر به خاطر ویژگیهای اون رهبر به خاطر اعتقاد عمیقی که به او دارند از او و از حاکمیتش پیروی میکنن به ویژه توی مقاطع بحرانی توی اون حالا به قول این اصطلاح این روزها پیچ حساس تاریخی توی اینجور مواقع این قبیل رهبران ظهور میکنن و حاکمیتش مبتنی هست بر قابلیتهای شخصی و ویژگیهای درونی اون رهبرها رهبرانی که سلطه کاریزماتیک دارند معمولاً از تواناییهایی مانند شجاعت سخنوری یا ویژگیهای معنوی خاص برخوردارند که مردم را به خود جذب میکنند به عنوان مثال شخصیتهایی مانند ناپلون بناپارت یا گاندی که در تاریخ به خاطر کاریزما شخصیشان شناخته میشوند نمونههای برجستهای از سلطه کاریزماتیک هستند با این حال این نوع سلطه عموماً کوتاه مدت است و به دلیل آنکه به شخصیت فرد بستگی دارد با مرگ یا سقوط رهبر ممکن است نظام سلطه نیز از هم بپاشد به همین دلیل بعد از مرگ یا کنارهگیری رهبر کاریزماتیک در صورتی که سیستم به یکی از دو نوع دیگر سلطه یعنی سنتی یا قانونی عقلانی تبدیل نشود آن جامعه دچار بیثباتی میشود سلطه عقلانی قانونی هم از اسمش مشخصه دیگه اساساً بر قوانین و مقررات مبتنی و متمرکز هستش و مشروعیت قدرت از قوانین و سیستمهای رسمی ناشی میشه و افراد از حاکمیت تبعیت میکنن به دلیل اینکه قانون هستش توی جوامع مدرن بیشتر سلطه قانونی عقلانی کاربرد داره و اساساً حاکمه و اون چیزی که توی این جوامع اهمیت داره رعایت قوانین مقررات و اینه که باعث میشه که افراد تابع حاکمیت باشن در واقع چون تابع قانون هستند و چندان به اینکه پادشاه کی هست رهبر کی هست رئیس جمهور کی هست ارتباطی نداره مردم تابع قانونه در این نوع سلطه افراد در سیستم بروک و اداری کار میکنند و وظایف آنها از قبل تعیین شده است به عنوان مثال در دولتهای مدرن دموکراتیک افراد نه به دلیل شخصیت رهبران بلکه به دلیل قوانین اساسی و ساختارهای بروکراتیک که برای اداره جامعه ایجاد شدهاند از قدرت پیروی میکنند این نوع سلطه معمولاً پایدارتر از دو نوع دیگر است زیرا ساختارهای قانونی و اداری بر اساس اصول مشخص عمل میکنند و تغییر قدرت معمولا از طریق فرآیندهای قانونی انجام میشود حالا اگه بخوایم یه جمعبندی بکنیم بیشتر اینجوری میتونیم بگیم که سلطه سنتی به قوانین گذشته و قدیمی وابسته است سلطه کاریزماتیک به ویژگیهای شخصی و تاثیرگذاری رهبران و سلطه عقلانی و قانونی به ساختارهای بروکراتیک اداری و قانونی تکیه داره سلطه سنتی بیشتر توی جوامع قدیمی و فئودالی دیده میشه سلطه کاریزماتیک عرض کردم عموماً در موقع تحولات اجتماعی یا در زمانهای بحرانی ظهور میکنه و شکل میگیره و سلطه قانونی و عقلانی بیشتر توی جوامع مدرن و دولتهای دموکراتیک که به سیستمهای دموکراتیک و بروکراسی اتکا دارن اتفاق میفته وبر با تحلیل این نوع سه سلطه تلاش کرد نشون بده که جوامع چطوری و و با در واقع طی چه مسیری به سمت سلطه عقلانی و قانونی حرکت میکنن و سلطه های کاریزماتیک یا سلطه های سنتی در جوامع مدرن قابل قبول نیستند مردم اونها رو نمیپذیرند مگر اینکه متصل بشن به سیستم قانونی و قانونمند بشن ماکس وبر در مقایسه مسیحیت و اسلام از نظر تاثیر آنها بر ساختارهای اجتماعی و قدرت به این نتیجه میرسد که تفاوتهای موجود میان این دو دین در نحوه تفسیر و پیادهسازی مفاهیم دینی بر ساختارهای اجتماعی تأثیر عمیقی داشته است در حالی که مسیحیت پروتستان به ویژه در اروپا به شکلی از روح سرمایهداری تبدیل شد که بر اساس کار سخت و کسب درآمد مشروع بود اسلام به ویژه در دوران اولیه خود بر ساختارهای اجتماعی و سیاس تاکید داشت که بیشتر با یک نوع حکمرانی دینی و سلطنتی همراه بود با این حال وبر به طور کلی تاکید میکند که نقش دین در جوامع مختلف بسیار پیچیده و چند جانبه است و نمیتوان تأثیر آن را به سادگی تحلیل کرد او با بررسی دینهای توحیدی و تاثیر آنها بر ساختارهای اجتماعی به ویژه در مورد مسیحیت و اسلام تلاش میکند تا نشان دهد که چگونه مفاهیم مذهبی میت توانند به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر فرآیندهای اجتماعی و اقتصادی تأثیر بگذارند در کنار دینهای توحیدی به برب ادیان چند خدایی و آیینهای قومی هم اشاره میکنه که تأثیرات متفاوتی بر ساختارهای اجتماعی و سیاسی دارن این نوع دینها معمولاً ارتباطشون با هویتهای قومی و سنتهای محلیه توی کتاب خودش و توی این بخش از تحلیلش وور مذاهب هند و چین پرداخته و نقش مذاهب حاکم بر اون جوامع رو در شکلدهی به سلسله مراتب اجتماعی و قدرت سیاسی حالا به ویژه در اونجای که ظهور کردن در جوامع آسیایی بررسی میکنه ماکس وبر در تحلیل خود از دین فراتر از ادیان توحیدی رفته و به نقش دینهای چند خدایی و آیینهای قومی نیز پرداخته است او معتقد بود که این نوع باورهای دینی تأثیرات متفاوتی بر ساختارهای اجتماعی و سیاسی دارند زیرا بر خلاف ادیان توحیدی که اغلب به اخلاق جهانشمول و نظامهای قانونی گسترده گرایش دارند ادیان چند خدایی و آیینهای قومی ارتباط نزدیکی با هویت محلی و سنتهای بومی دارند وبر در بررسی آیینهای شرقی به ویژه به نقش هندوئیسم و آیینهای چینی مانند کن فو سیانی اسم و تائوئیسم پرداخته او نشان میدهد که هندوئیسم با تأکید بر نظام کاستی ساختار اجتماعی هند را به شکلی سختگیرانه و سلسله مراتبی تنظیم کرده است در این نظام افراد بر اساس طبقه اجتماعی خود وظایف و مسئولیتهای مشخصی دارند و این تقسیمبندی که ریشه در باورهای دینی دارد مشروعیت بخش ساختار قدرت سیاسی نیز بوده است حاکمان و رهبران سنتی با با حمایت روحانیون بهمن قدرت خود را نه از طریق فرهمندی یا توانایی اجرایی بلکه از طریق جایگاه اجتماعی و وظایف دینی موروثی به دست میآورند در مقابل کنفوسیوس در چین الگویی متفاوت از مشروعیت بخشی به قدرت ارائه میدهد این آیین با تأکید بر نظم اجتماعی سلسله مراتب خانوادگی و اخلاق حکومتی مبنای بروکراسی امپراتوری چین را تشکیل داده است برخلاف هندوئیسم که ساختار اجتماعی را ایستا و تغییر ناپذیر میسازد کنفوسیوس سالاری در اداره حکومت تأکید دارد و آزمونهای دولتی را به معیاری برای مشروعیت مقامات سیاسی تبدیل کرده است در این مدل قدرت سیاسی نه بر اساس ارتباط الهی یا کاریزمای فردی بلکه بر اساس توانایی در پیروی از اصول اخلاقی و حکومتی کنفس سیاسی توجیه میشود وبر نتیجه میگیره که دینهای چند خدایی و آیینهای قومی بر خلاف دینهای توحیدی که اغلب به دنبال حاکمیت جهانی و نجات افراد هستن بیشتر به حفظ نظم اجتماعی در چارچوب اون جامعه خاصی که درش ظهور کردن و هستن توجه داره هندوئیسم یک نظام پایداری رو ایجاد کرده که به شدت سختگیرانه است و موجب تثبیت قدرت موروثی شده و کنفوسیوسی اسم هم با تأکید بر نظم و بروکراسی یک الگویی از حکومت اقتدارگرا رو در چین شکل داده اما یکی از مباحث مهمی که ماکس وبر توی کتاب دین قدرت و جامعه به اون پرداخته بحث عقلانیت و عقلانیت دینیه وبر معتقده که دین میتونه روند عقلانی شدن رو در جامعه تحت تأثیر قرار بده به ویژه در جم پروتستان که به طور خاص به اونها پرداخته عقلانیت به عنوان یکی از ویژگیهای اصلی جهانبینی دینی در نظر گرفته شده توی جوامع دینی این نکته مهمی هست عقلانیت به این معناست که افراد به دنبال تطبیق منطقی باورهای دینیش و رفتارها و تصمیمات دینیش با عقل هستند یعنی اینکه اونها رو یعنی رفتارهای دینی و اعتقاداتشون رو به عنوان اصل ثابت و درست در نظر میگیرن به دنبال این هستن که اونها رو در واقع توجیه عقلانی کنن نظامند شون کنن علمیش کنن نمونههای زیادی اگر فکر کنید به ذهن وون خواهد رسید این باعث میشه که تغییرات اجتماعی و فرهنگی اساساً در جهت علایق دینی حرکت میکنه چون دین و باورهای دینی اصل موضوع است اونها ثابت علم است که باید بیاد خودش رو با این تطبیق بده سیاست هست که باید بیاد خودش رو با این تطبیق بده اقتصاد است که باید بیاد خودش رو با این تطبیق بده و مدام به دنبال توجیه پیدا کردن در واقع دلایل علی و توجیه برای رفتارهای دینی و اعتقادات مذهبی شون هستن و همین باعث میشه که تحولات سیاسی اقتصادی و اجتماعی توی جوامع به شدت در واقع ریشه در دین داشته باشه و از دین نشأت گرفته باشه ماکس وبر در کتاب خود به ویژه تاکید دارد که دین تاثیر زیادی بر نهادهای اجتماعی مانند خانواده آموزش سیاست و اقتصاد دارد او معتقد است که دین میتواند از یک سو بر قوانین اجتماعی تأثیر بگذارد و از سوی دیگر بر رفتارهای فردی نیز تأثیرگذار باشد نهادهای دینی به ویژه در جوامعی که دین نقش مهمی در آن ایفا میکند میتوانند به عنوان نهادهای اجتماعی مستقل عمل کرده و برای خود قدرتهای اجرایی و قانونگذاری ایجاد کنند در جوامعی مانند ایران فعلی مساجد و در دورههای تاریخی مسیحی نشین کلیسا به عنوان یک نهاد دینی به طور مستقیم بر نهادهای حکومتی و اجتماعی تأثیرگذار بودند به عقلانیت و بروکراسی پرداختیم این در واقع یکی از محورهای مهمی هستش که وبر و نظریاتش و آثارش به اون پرداخته به ویژه حالا توی د تا کتاب اقتصاد و جامعه و اخلاق پروتستانی و روح سرمایهداری بروکراسی و عقلانیت رو مورد بررسی قرار داده توی نظریه ماکس وبر عقلانیت به عنوان یکی از مهمترین ویژگیهای جوامع مدرن در نظر گرفته شده و البته عقلانیت رو به چند نوع تقسیم میکنه که هر کدوم توی زمینههای مختلف نقش دارن حالا در حالت کلی هم عقلانیت ابزار گرایانه و عقلانیت ارزشی هست که در ادامه راجع بهش توضیح خواهم داد نانیت ابزار گرایانه به معنای استفاده از ابزارها و روشها برای دستیابی به اهداف مشخص است در این حالت فرد یا گروههای اجتماعی به طور منطقی و کارآمد به دنبال تحقق اهداف خود هستند در این نو عقلانیت توجه اصلی به کاربردی بودن و کارآمدی روشهاست و به طور عمده به ارزشهای اخلاقی یا انسانی کمتر توجه میشود اما در عقلانیت ارزشی تصمیمات بر اساس ارزشها و اصول اخلاقی یا دینی گرفته میشوند این نوع عقلانیت بیشتر به مفاهیم معنوی و اخلاقی توجه دارد و فرد یا گروه بر اساس باورهای خود عمل میکند حتی اگر آن عمل منجر به رسیدن به هدف مورد نظر نشود وبر در نظریات خود میگوید که جوامع مدرن به طور فزایندهی بر عقلانیت ابزار گرایانه تاکید دارند این ویژگی به ویژه در روندهای صنعتی و اقتصادی به وضوح دیده میشود و موجب تحولاتی در زندگی اجتماعی شده که به واسطه آن نهادها و سازمانها به طور کارآمد و منظمتر اداره میشوند بر اساس نظر وبر بوروکراسی ویژگیهای خاصی دارد که آن را از سایر اشکال سازماندهی متمایز میکند از جمله اینکه در یک سیستم بروکراتیک وظایف و مسئولیتها به طور دقیق و تخصصی تقسیم میشود هر فرد وظیفهای مشخص دارد که باید به طور دقیق و بدون انحراف از آن پیروی کند بروکراسی در یک سیستم عقلانی و بر اساس قوانین و مقررات روشن و از پیش تعیین شده عمل میکند تصمیمگیریها نه بر اساس شخص گرایی یا اراده فردی بلکه بر اساس قوانین از پیش تعیین شده صورت میگیرد همچنین سیستم بروکراتیک دارای سلسله مراتب دقیقی است که در آن هر فرد مسئولیتها و وظایف خود را در برابر مقام بالاتر از خود دارد این سلسله مراتب به طور دقیق تعریف شده و هر فرد در سازمان جایگاه مشخصی دارد بروکراسی وبر به دنبال کاهش وابستگی به شخصیتهای فردیست در این سیستم افراد بر اساس شایستگیها و عملکرد خود انتخاب میشوند نه بر اساس روابط یا وابستگیهای شخصی در بروکراسی مدنظر وبر به جای اینکه افراد بر اساس اساس روابط شخصی یا علایق به مقامات برسند شغلها به صورت عمومی و از طریق فرایندهای قانونی و عقلانی تعیین میشوند وبر در تحلیل خود از جوامع مدرن میگوید که در نتیجه افزایش بروکراسی و عقلانیت ابزار گرایانه جوامع به طور فزایندهای از ویژگیهای رمانتیسم و آزادیهای فردی فاصله گرفتهاند بروکراسی اگرچه به کارآمدی و نظم بیشتر کمک میکند اما در عین حال ممکن است فردیت و خلاقیت را تحت تأثیر قرار دهد و به نوعی سلطه عقلانی تبدیل شود که در آن افراد تنها به عنوان چرخدنده هایی در یک ماشین بزرگ عمل میکنند و آزادی فردی به حاشیه رانده میشود وبر در عین حال معتقده که این فرایند عقلانی شدن که توی بروکراسی ها و سیستمهای اقتصادی مدرن ما داریم میبینیم باعث میشه که آدمها از آزادیهای فردی و خلاقیتشون فاصله بگیرن و دچار در واقع گرفتاری توی این سیستمهای پیچیده بشن و تبدیل بشن به اجزای کوچک چرخدنده های کوچک از یک ماشین بزرگ اینجا عبارت قفس آهنین رو به کار میبره این عبارت خیلی معروفی هست در آثار وبر شما نمیتونید از وبر حرف بزنید ولی به قفس آهنین اشاره نکنید به این معنی که به جای اینکه خودشون رو به هر حال موجوداتی با خلاقیت و اراده آزاد ببینن مجبورن توی قالب سیستمهای بیروح و خارج از اون چیزی که به شخصیتشون مربوط میشه عمل کنن به نوعی نشان دهنده نوعی بیپناهی و فقدان استقلال فردیه که نتیجه عقلانی شدن بیش از حد و ماشینی شدن بیش از حد در جوامع سنتی و مدرنه البته این ممکنه موجب کارایی بیشتر و شده البته ن ممکنه باعث کارای بیشتر شده بهرهوری رو برده بالا افزایش تولید رو بهش منجر شده اما در عین حال باعث از دست رفتن معنا و هدف زندگی در زندگی فردی و در تقابل با اجتماع شده یکی از نمونههای خیلی دیدنی و معروفش فیلم اصل جدید چارلی چاپلین هست دیگه اون زندگی ماشینی اون کارگری که تبدیل شده به بخشی از اون ماشین تبدیل شده به یک چرخدنده در اون ماشین بزرگ این اثر در واقع همزمان با پیدایش و نشر این ایده ها و عقاید در اوایل قرن بیستم ساخته شده در د دنیای مدرن سیستمهای بروکراتیک و قوانین متعدد به فرد آزادی کمتری برای انتخابهای شخصی و تغییر مسیر در زندگی میدهند فرد تبدیل به یک مهره در یک سیستم بزرگ میشود که بیشتر به اهداف ابزاری و عملکردی توجه دارد تا به ارزشهای انسانی و فردی سیستمهای بروکراتیک به ویژه در دولتها و شرکتهای بزرگ انسانها را از یکدیگر جدا میکنند و ارتباطات انسانی و معنوی را کاهش میدهد ه این امر میتواند منجر به احساس بیمعنایی و فقدان انگیزه در افراد شود عقلانیت ابزاری به جای عقلانیت ارزشی بر زندگی اجتماعی و اقتصادی حاکم میشود که این امر موجب میشود که افراد بیشتر به بهینهسازی عملکرد خود در برابر سیستمهای بیروح بپردازند تا اینکه به دنبال معنا و اهداف باشند وبر پیشبینی میکرد که هرچه جوامع بیشتر به سمت عقلانی و بروکراسی حرکت کنند آزادیهای فردی محدودتر خواهد شد او نگران بود که انسانها در نهایت در یک سیستم ماشینی گرفتار شوند که آنها را از تصمیمگیریهای اخلاقی و خلاقانه محروم کرده و زندگی را به مجموعهای از مقررات خشک و بیروح تقلیل دهد امروزه بسیاری از متفکران از مفهوم قفس آهنین برای توصیف اثرات فناوریهای دیجیتال مقررات سختگیر رانه دولتی و فرهنگ کار بیوقفه در دنیای مدرن استفاده میکنند یکی از آثار کلیدی مکس وبر قبلا هم عرض کردم اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری هست اینم از اون در واقع مفاهیمی هست که شما نمیتونید راجع به وبر صحبت کنید و راجع به این کتاب صحبت نکنید تحلیل کرد رابطه بین اخلاق پروتستانی و رشد سرمایه داری در جوامع ق یرو یکی از آثار کلیدی در جامعه شناسی هستش و در تحلیلهای اقتصادی و اجتماعی و رابطه بین در واقع اقتصاد و باورهای دینی و همچنان تاثیر عمیقی بر فهم ما داره از تحولات اجتماعی و اقتصادی به ویژه در جوامع مدرن غربی وبر به طور خاص روح سرمایه داری را به عنوان یک نگرش فرهنگی و ارزش اخلاقی میبیند که در آن فرد به طور مداوم و بدون وقفه به جستجوی دستیابی به سود اقتصادی و انباشت ثروت میپردازد اما نه به دلیل خوشگذرانی یا مصرف ثروت بلکه به دلیل تمایل به کار و تولید مستمر این نو نگرش بر خلاف دیدگاههای سنتی است که کار و تلاش برای سود را به عنوان فعالیتی فریبنده و بیمعنا میدیدند به طور سادهتر وبر میگوید که روح سرمایهداری در واقع یک فرهنگ کار و فلسفه اخلاقی اس که در آن انسانها به دنبال کسب سود توسعه اقتصادی و پسانداز هستند این روح نه تنها بر رفتار اقتصادی افراد تأثیر میگذارد بلکه رویکرد کلی بر زندگی هدفگذاری و تعهد به کار را نیز شکل میدهد وبر در کتاب خودش به طور خاص تأکید میکنه که رشد سریع و توسعه یافته سرمایهداری در کشورهای غربی حالا به ویژه در اروپا و ایالات متحده با اخلاق دینی خاصی مرتبطه که اون رو اخلاق پروتستانی نامیده به ویژه به پروتستان های کالبینی اشاره میکنه که توی آلمان توی اروپای غربی توی هلند تو انگلستان اینها در واقع جمعیت بیشتری داشتن و تاثیر زیادی داشتن اعتقاد داره که اخلاق پروتستانی و حالا اون به ویژه اون شاخه کالوین اسمش به طور خاص به ترویج رفتارهایی در زمینه کار و زندگی و اقتصاد کمک کرده که در نهایت اینها زمینه ساز رشد سرمایهداری مدرن در این جوامع شدن وبر س ویژگی اصلی را در اخلاق پروتستانی شناسایی میکند که به طور مستقیم به روح سرمایهداری کمک کرده است اولی احساس وجوب در کار و کسب درآمد است بر این اساس یکی از اصول کلیدی اخلاق پروتستانی این است که کار و تلاش برای کسب درآمد نه تنها یک ضرورت دنیوی بلکه یک وظیفه مذهبی و دعوت الهیست در اخلاق پروتستانی کار کردن به عنوان یک وظیفه اخلاقی در نظر گرفته میشود که باید با جدیت و انضباط انجام شود دومین مفهوم صرفهجویی و پسانداز است پروتستانها و به طور خاص کالبینی ها باور داشتند که انباشت ثروت و مصرف آن برای لذت شخصی اشتباه است از این رو فرد باید با صرفهجویی زندگی کند و ثروت خود را به طور عقلانی و برای اهداف مفیدتر مانند توسعه کسب و کار یا خیرات و کمک به دیگران صرف کند و نهایتاً اتکا ب شایستگی فردی و موفقیت شخصی در پروتستانیسم به ویژه در شکل کالینیچ دارد که انسانها باید از طریق تلاش و کار سخت به موفقیت برسند این ایده که موفقیت اقتصادی ناشی از تلاش فردی و شایستگیهای شخصیست به طور غیرمستقیم به ترویج روح سرمایهداری کمک میکند مکس وبر در کتاب خود به نقد تفسیرهای ساده انگارانه و تقلیل گرایانه نیز پرداخته است که به ارتباط میان دین و سرمایهداری به طور ساده نگاه کردهاند برخی از تحلیلگران پیش از او معتقد بودند که فقط پول و سود در رشد سرمایهداری مؤثر بوده است اما وبر نشان میدهد که نه تنها عوامل اقتصادی بلکه عوامل فرهنگی و دینی نیز در این روند نقش ایفا کردهاند وبر از این منظر به نقد دیدگاههای مارکسیستی و اقتصادی که صرفاً بر مسائل اقتصادی تأکید داشتند پرداخت و تأکید کرد که برای توضیح رشد سرمایهداری در جوامع غربی باید جنبههای فرهنگی و دینی را نیز در نظر گرفت به ویژه اینکه این ویژگیهای فرهنگی چه در پروتستانیسم و چه در در سایر جریانهای مذهبی میتوانند بستر اجتماعی و روانی لازم برای فعالیت اقتصادی را فراهم کنند من فکر میکنم مهمترین چیزی که در واقع وبر به ما یاد میده حالا به خصوص برای ما اینکه در جوامع شرقی و مسلمان داریم زندگی میکنیم تفاوت این دو تا دیدگاه و آثاری هستش که بر جوامع گذاشتن و چیزی که متجه از اون شده و ما الان داریم درش زندگی میکنیم و اون رو تجربه میکنیم شما یک طرف اخلاق پروتستانی رو دارید که هدف محور هستش کار کردن رو وسیلی میدونه برای اندوختن سرمایه بیشتر توسعه بیشتر و اینکه اون رو حالا باز هم در خدمت توسعه قرار بده و مدام این رو تکرار میکنه و هدفی رو در نظر میگیره با طرز تفکری که در واقع حرکت رو در جهت رضای خدا میدونه به هدف خیلی توجهی نداره میگه من مأمور به نتیجه نیستم من مامور به وظیفهی هستم که بر عهده من قرار داده شده و میبینید که چقدر عمیق هستش اون چیزی که الان ما داریم به عنوان جوامع شرقی یا مسلمان داریم میبینیم در برابر اونچه که در دنیای غرب هستش ریشش به کجاها میرسه و این رو در واقع وبر به زیبایی به ما یاد میده یکی از مهمترین نکات دیگهای که توی دیدگاه وبر هستش عرض کردم او معتقده که با گسترش روح سرمایهداری و عقلانیت اقتصادی دنیای مدرن به سوی یک افزون زدایی میره اینم از اون کلید واژههای وور هستش او معتقد که دنیای مدرن به طور فزایندهی از جنبههای مذهبی و معنوی و ماورایی داره دور میشه و به اصول عقلانی و کارکردی تکیه داره در این فرایند دیگر جایی برای ماورالطبیعه و باورهای دینی به شکلی که در گذشته وجود داشت باقی نمیماند و بر اعتقاد دارد که فرایند عقلانی سزی و رشد سرمایهداری موجب شده است که جوامع غربی به نوعی از افسون زدایی یا خالی شدن از معنویت و دین مبتلا شوند جایی که فرد دیگر نه برای دست یابی به پاداشهای معنوی بلکه تنها برای بهره برداری از سود و کار کردن به صورت مستمر زندگی میکند توی سال ۱۹۱۸ یه پاندمی شبیه این چیزی که ما تجربه کردیم سه چ سال پیش شبیه همین کرونا در دنیا اتفاق میفته به اسم آنفلوانزای اسپانیایی ظاهراً تا اوایل ۱۹۲۰ هم ادامه داشته اون موقع جمعیت جهان یک و نیم میلیارد نفر بوده ۵۰۰ میلیون نفر رو درگیر میکنه و ۵۰ میلیون آدم جانشون را از دست میدن یکی از این آدمها ماکس وبر بوده که در ۱۴ ژوئن ۱۹۲۰ بر اثر این آنفلوانزای اسپانیایی جان خودش را از دست میده این در حالی بوده که خیلی از ایده هاشمی شناخته نشده بودن همسرش خیلی تلاش کرد که آثار ناتمام ا گردآوری و منتشر بکنه از جمله مهمترین اینها اقتصاد و جامعه هستش که بعد از مرگش منتشر شد و به یکی از در واقع ماندگارترین و تأثیرگذارترین آثار در جامعه شناسی تبدیل شده اونچه که وبر بر جا گذاشت از خودش به عنوان میراث علمی هنوز در جامعه شناسی علوم سیاسی و اقتصادی و مدیریت مورد استفاده قرار میگیره کسانی مثل تارکو پارسونز فوکو و هابرماس که راجع به فوکو صحبت کردیم راجع به هابرماس و پارسونز به زودی برنامههای رو تقدیم حضور شما خواهیم کرد کسانی هستند که از وب تاثیر خیلی زیادی گرفتن تحلیلهای وبر درباره عقلانیت و قدرت همچنان میتونه کمک زیادی به فهم مدرنیته و چالشهای اون بکنه و اساساً ضروریه وبر یکی از جامعه شناسان کلاسیک هستش که در شاخه جامعه شناسی اگر مطالعه میکنید و میخواید صاحب دیدگاه و تحلیل بشوید حتماً باید آثارش رو مطالعه کنید به ویژه حالا این د تا دو سه تا کتاب دین قدرت جامعه بینظیره حتما توصیه میکنم که کتاب رو بخونید و در کنار اون اخلاق پروتستانی و روح سرمایهداری و اقتصاد و جامعه از اینکه که همراه ما بودید خیلی ممنونم متشکر میشم اگر که همچنان همراهی رو ادامه بدید لایک و کامنت رو فراموش نکنید ما رو به دوستانتون معرفی بفرمایید و ما رو حمایت کنید که این طبیعتاً باعث دلگرمی ما میشه ممنونم ازتون و خدانگهدار l