اندیشه ، فلسفه
تاریخ
اقتصاد
  • کارفرمایان و چشم انداز ی که نیست
    جامعه ایرانی ساکن ترکیبی از کروه‌های گوناگون اجتماعی- اقتصادی است. هرگروه اجتماعی درایران امروز بخواهد یا نخواهد منافعی دارد که با دیگر هم گروه‌هایش گره خورده و نمی تواند به سادگی ازدرهم تنیدگی‌ها دور شود.
  • برقراری اجباری سانترالیسم دموکراتیک
    یکم- آیا نظام موجود بانکداری در ایران کارآمدی دارد؟ همه کسانی که به نظام بانکی نگاه کارشناسانه و نیز مطابقت دادن این نظام با بانکداری مدرن دارند بر این باورند آنچه به عنوان بانکداری در جمهوری اسلامی عمل می‌کند فاقد
  • مسعود نیلی: کار صندوق بازنشستگی در ایران تمام شد
    شکی نداریم که کشور ما در شرایط بسیار سختی قرار گرفته که هیچ‌گاه در تاریخ با مشکلاتی به این عمق و تنوع به‌صورت همزمان مواجه نبوده است. این روند تدریجی قابل پیش‌بینی بود. کارشناسان با تهیه گزارش‌های مختلف،
  • ستون فقرات حکمرانی باید «رشد و توسعه اقتصادی» باشد
    استاد دانشگاه گفت: ستون فقرات حکمرانی باید «رشد و توسعه اقتصادی» باشد. بر اساس برآورد کارشناسان انرژی و محیط زیست، برای رسیدن به شرایط نرمال، کشور به ۴۵۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در بازه زمانی ۱۰ تا ۱۵

مقدمه: فقهای شیعه -حداقل از زمان تدوین رسمی قواعد اصول فقه در نظام فقاهت شیعی در قرن چهارم هجری- بر استنباط احکام عملی از طریق چهار منبع تأکید داشته‌اند که عبارت‌اند از: قرآن، سنت، عقل و اجماع. نقش خرد در این سرا، نه از باب مرجع مستقل تشخیص سره از ناسره، بلکه صرفاً در چارچوب اصول منطق صوری و در راستای استناد به ادله اصلی؛ یعنی قرآن و سنت تعریف شده است.

در این نوشتار در صدد تبیین استدلال نوینی هستیم که بر پایه آن، ارتقای جایگاه خرد جمعی انسان‌ها در سطح بالاتر یا حداقل برابر با سنت در نظام فقاهت تجویز می‌شود تا فقه تشیع قدرت پاسخگویی به نیازهای واقعی و جدید بشریت را بازآفرینی کند.

استدلال محوری ما بر دو پایه استوار است: نخست و اساساً حکمت الهی، راهکار توسل به عقل را برای هدایت بشر پیش‌بینی کرده و کنار نهادن عنصر خرد به‌عنوان منبع تشخیص سره از ناسره، جفا در حق و ارمغانی است که خداوند متعادل برای بشر ارزانی داشته است؛ و دوم اینکه، اگرچه سنت و مجموعه روایات و کتب حدیث از ارزش والای دینی و جایگاه اسنادی مهمی در تبیین کلیات احکام برخوردارند، لیکن اجتهاد فقها فاقد ویژگی قطعیت صدور از جانب شارع مقدس هستند.

بر اساس فرامین الهی، انسان‌ها به‌عنوان عبادالله موظف به اجرای احکام صادره از سوی شارع مقدس هستند، لیکن اجتهادات فقها اعم از اخباری و یا اصولی که در چارچوب برداشت از سنت شکل می‌گیرند، لزوماً در جایگاه احکام قطعی الهی قرار نمی‌گیرند.

متن اصلی این نوشتار با تفصیل بیشتری به بررسی احادیث، سخنان راویان و دیدگاه‌های فقهای برجسته شیعه در علوم رجال و اصول فقه پرداخته که به ضرورت اختصار، بخش‌هایی از آن حذف شده است. طبیعتاً عزیزان علاقه‌مند در صورت تمایل می‌توانند متن کامل را از طریق تماس با نگارنده درخواست کنند.

بهره نخست: ارزیابی وضعیت منبع سنت از لحاظ قطعیت صدور از جانب شارع مقدس.

بر اساس ادله ذیل، قطعیت صدور اجزای منبع سنت شامل «قول، فعل و تقریر معصوم (ع)» از جانب شارع مقدس اثبات‎پذیر نیست، در نتیجه تکیه بر منبع سنت در مقام جایگاه برتر و حاکم بر خرد، به‌عنوان منبع الهام‌بخش قوانین هدایت الهی بشر، نوعی دوری از روش اصلی و قطعی هدایت مورد نظر شارع مقدس محسوب می‌شود.

نخست آنکه تعدد و تنوع چشمگیر انواع احادیث خبر واحد -که هر یک ویژگی‌های خاص خود را دارند- در مقابل شمار اندک اخبار متواتر لفظی، شرایطی پدید می‌آورد که هیچ فقیهی جرئت ادعای قطعیت «نص روایت‌شده از طریق طبقات هفت‌گانه» را به‌عنوان کلام صریح معصوم (ع) ندارد. وضعیت و شرایط محیط زمانی و مکانی روایت میان‌نسلی و سپس کتابت احادیث از دوره شروع نگارش مکتوب آن‌ها، همراه با مباحث متنوع درباره شرایط راویان از منظر شیعه، نکاتی است که برتری منبع سنت در مقابل عقل را با تردید روبه‌رو می‌کند.

باید اذعان داشت نخستین گردآوری‌های منسجم مکتوب احادیث نزد شیعیان به نیمه‌های قرن سوم هجری، دوران غیبت صغری با کتاب المحاسن، احمد بن محمد برقی (متوفای ۲۷۴ ق، حدود ۲۶۰۴ حدیث) و اوایل قرن چهارم، شروع عصر غیبت کبری بازمی‌گردد؛ یعنی زمانه‌ای که امکان ارتباط کلامی مستقیم با معصوم توسط گردآورندگان نهایی احادیث عملاً وجود نداشته است. از سوی دیگر، بین شیخ طوسی (کتاب الاستبصار از سده پنجم قمری) و فیض کاشانی (کتاب الوافی از سده یازده قمری) دوره فترت شش‌ سده‌ای در گردآوری روایات وجود دارد. دوره توسعه و تدوین اصول فقه به‌عنوان یکی از شاخه‌های علوم اسلامی در میان فقهای شیعه به اوایل قرن چهارم هجری (پایان غیبت صغری) برمی‌گردد.

نکته کلیدی در بحث ما، وضعیت و شرایط استماع قول یا رؤیت فعل و تقریر معصوم (ع) از سوی راوی و روایت آن در زمان دیگر (گاهی با فاصله زمانی چندساله) برای راوی ثانی و سپس انتقال آن (باز با فاصله زمانی محسوس) به راوی ثالث و گاهی تا راوی هفتم تا لحظه کتابت نهایی «شنیده» است. اولاً این منقولات نه در قالب مجموعه‌های سخنرانی‌های مدون ائمه، بلکه برحسب شرایط زمانی و مکانی حضور معصوم (ع) با فرض حضور راوی صادق در همان مکان و زمان تحقق یافته است؛ البته در دوره صادقین (ع) ارائه سخنرانی‌های مدون در محافل علمی مدینه، کوفه و دمشق از ائمه طرح شده، ولی آمار و اسناد معتبر و موثق در زمینه تعداد، عناوین و مباحث در آثار تاریخی ذکر نشده است. ضمن اینکه برخلاف وضعیت آیات قرآنی، شأن نزول احادیث به‌جز موارد بسیار نادر ثبت نشده است.

حرفه نگارش وقایع در آن برهه، اعم از تاریخ یا روایات، به‌صورت دست‌نویسی فردی یا جمعی بوده و احتمال کم و زیاد شدن متن و یا واژه نیز می‌رود. در تاریخ اسلام، کاتبان وحی مشهور و به‌صورت قابل اعتماد مشخص هستند، ولی در خصوص زنجیره کاتبان روایات با توجه به مشکلات ارتباطات، دوری فاصله‌ها و به‌ویژه شرایط تقیه برای شیعیان، تعداد افراد توانمند در حرفه نگارش دست‌نویس و همچنین نگارش به رسم‌الخط‌های مختلف از جمله کوفی (بدون اعراب)، اطلاعات دقیقی موجود نیست.

مهم‌ترین موضوع، مسئله پردازش ذهنی راوی پس از استماع قول از معصوم (ع) و یا راویان قبلی است. فقهای شیعه ابداً بر عصمت راویان تأکید ندارند، زیرا که پیش‌بینی عصمت منحصر به رسل الهی و ائمه اطهار (ع) است؛ لذا به‌رغم فرض تحقق صفت ضبط (حافظه متعارف) نزد راوی، وجود درجاتی از حالت پردازش ذهنی داده‌ها نزد راوی بسیار محتمل و حتی حتمی است. همه انسان‌ها داده‌های ذهنی را که می‌شنوند می‌خوانند یا رؤیت می‌کنند، به‌صورت ناخودآگاه پردازش می‌کنند و آن را کم و زیاد می‎کنند یا بخش‌هایی را پررنگ یا کم‌رنگ و یا حتی در ذهن خود حذف می‌کنند.

حالات روحی فرد -از تألمات روحی گرفته تا شادی و سرخوشی- نحوه تربیت فردی و خانوادگی، اخلاقیات رایج زمانه و یا محیط زندگی و معیشت فرد، شرایط و بافت اقتصادی کل جامعه، تعلقات قومی، نژادی و مذهبی، حتی خویشاوندی یا موقعیت سیاسی راوی، وضعیت حاکمیت سیاسی و شرایط ترس و تهدید و میزان احساس آزادی و امنیت، به‌صورت ناخودآگاه بر پردازش ذهنی انسان تأثیر می‌گذارد.

مجتهدان نیز هریک تحت شرایط خاص فردی، اجتماعی و سیاسی محیط و زمانه خود وارد صغری و کبری اجتهاد می‌شوند. یقیناً مدل اجتهاد فقهای قرن چهارم و پنجم هجری با فقهای عصر آل‌بویه و مجتهدان عصر صفوی در ایران یا اجتهاد مراجع بزرگ تشیع در عصر معاصر شامل آیت‌الله بروجردی، آیت‌الله خویی، آیت‌الله شریعتمداری، آیت‌الله منتظری و امام خمینی (ره) تفاوت‌های بسیاری دارند؛ لذا در یک کلام، مجتهد حق ندارد این منقولات و استنباط خویش از آن‌ها را الزاماً حکم الهی و تنها راه نیل به سعادت دنیوی و اخروی بداند. این روایات هرچند گوهر ارزشمند و ودیعه الهی هستند، اما در حد تبیین جهت‌گیری‌های کلی و اخلاقی ارزشمندند و الزاماً حکم شارع مقدس محسوب نمی‌شوند.

بهره دوم: جایگاه عقل

در دانش کلام، قضایای ضروری و مورد پذیرش همگان یا اکثریت (علوم ضروری) عقل خوانده می‌شود. دانشوران اخلاق، بخشی از نفس انسانی را که منشأ انتخاب افعال ارادی یا پرهیز از آن‌هاست عقل می‌خوانند. در منطق، عقل قوه‌ای است که مدرکات حسی، خیالی و وهمی را دور می‌زند، صحیح آن‌ها را از فاسد جدا می‌سازد، کلیاتی را انتزاع می‌کند و با سنجش مدرکات با یکدیگر موجب انتقال از مجهول به معلوم می‌گردد.

در یک تقسیم کلی، کاربرد عقل نزد فقها در استنباط حکم به دو قسم است: استقلالی و غیراستقلالی. در کاربرد اول، عقل منبعی مستقل از قرآن و حدیث شمرده می‌شود. هر گاه عقل در انجام کاری مصلحتِ قطعی لازم‌التحصیل دید، می‌توان با استناد به این دیدِ عقلی، آن کار را واجب شرعی خواند. همچنین اگر عقل، انجام عملی را دارای مفسده لازم‌الاجتناب دید و در این درک قاطع بود می‌توان با استناد به این درک، حرمت شرعی آن عمل را اعلام کرد.

در کاربرد دوم، عقل فقط ابزاری در خدمت سایر منابع است؛ ابزاری که می‌توان به کمک آن، حکم شرعی را از منابعی چون قرآن و حدیث استنتاج کرد. برای مثال، فقیهِ پس از شنیدن «أقیموا الصلاه» و مسلّم شدن «ظهور صیغه امر در وجوب» و «حجّیت ظواهر» از عقل خویش بهره می‌برد و «وجوب شرعی نماز» را نتیجه می‌گیرد.

در این موقعیت، نقش عقل، چینش منطقی صغری و کبری و شکل دادن قیاس از میان داده‌های منبعث از سنت و قرآن است. در اینجا، عقل به‌عنوان منبع سوم نظام فقاهت شیعه، صرفاً در مقام ابزار مراجعه و شناخت دو منبع اصلی (کتاب و سنت) قرار می‌گیرد؛ البته نحله‌های اخباری‌گری، همین حد کاربرد عقل را نیز برنمی‌تابند و با استدلال اینکه معصوم (ع) خود واقف به باطن و ظاهر محتوای کلام خویش بوده هرگونه مجادله منطق صوری در منقولات ائمه (ع) را مجاز ندانسته و آن را دخالت عقول ناقص در تشرع می‌شمارند.

در قرن چهارم هجری، با ظهور قدیمین (ابن ابی عقیل عمانی و ابن جنید اسکافی)، بدون اینکه سخنی از جایگاه عقل در فقه به میان آید، روزنه‌ای برای اجتهاد به روش تعقل در آیات و روایات و شناخت ارتباط مفهومی آن‌ها گشوده شد. آنچه بیش از همه ابن جنید را به این سلوک فقهی واداشت، گرایش و دیدگاه وسیع عقلی او بود؛ چراکه وی عقل را به‌مثابه ابزار اساسی استنباط حکم می‌دانست.

در اواخر قرن چهارم هجری، شیخ مفید که از شاگردان ابن جنید بود، با گرایش عقلی ظهور کرد. او شیوه ابن جنید و ابن عقیل را ستود و کتاب‌های ابن جنید را «همراه با نقد آن‌ها» تدریس می‌کرد؛ در مقابل، به اهل حدیث و استادش شیخ صدوق سخت انتقاد کرد. شیخ مفید با جمودگرایی اهل حدیث مبارزه کرد و برخی از آرای آنان را که بیانگر جمود و عدم تعمق در دین بود، رد کرد. سبک اجتهادی شیخ مفید نشان می‌دهد هرچند وی به دخالت عقل در استنباط حکم معتقد بود، ولی حوزه عمل عقل را جز در فهم نصوص شرعی جایز نمی‌دانست و برای عقل استقلال و حجیتی قائل نبود، مگر در موارد سکوت قرآن و سنت. جمله معروف شیخ مفید گویای این روش است: «اعلمان اصول الاحکام الشریعه ثلاثه اشیاء: کتاب الله سبحانه و سنه نبیه (ص) و اقوال الائمه الطاهرین… و ان عدم ذلک، والعیاذ بالله و لم یکن فیه حکم منصوص علی حال، فیعلم أنه علی حکم العقل». همان‌طور که عبارت «والعیاذ بالله» نشان می‌دهد شیخ مفید توسل مستقل به عقل را چندان مطلوب نمی‌دانسته است.

در سده پنجم، با ظهور فقیه بلندآوازه و مؤسس حوزه نجف، شیخ طوسی (۳۸۵ ـ ۴۶۰ ق)، روبه‌رو هستیم. وی نیز اگرچه از نخستین نگارندگان کتاب اصول است و همانند استادش شیخ مفید به عقل گرایش دارد، ولی در اصول فقه جایگاه مستقلی برای عقل نگشوده است. در این عصر، فقیهی که جایگاه عقل را در فقه مورد توجه بیشتری قرار داد، سید مرتضی (م ۴۳۶ ق) بود. او با نپذیرفتن حجیت خبر واحد، به ناگزیر ژرف‌اندیشی در منابع و مآخذ روایی را شیوه اجتهادی خود قرار داد.

فقیهی که نخستین بار از «ادلّه اربعه» (منابع چهارگانه) نام می‌برد و عقل را هم در شمار آن‌ها می‌آورد، علامه حلّی (۶۴۸-۷۲۶ ق) است. او چنین می‌نویسد: «از نظر ما ادلّه احکام منحصرند به چهار دلیل: کتاب، سنت، اجماع و عقل؛ و دلیل عقل مانند برائت اصلی و استصحاب و احتیاط است». سپس شهید اول (۷۸۶ ق) و شهید ثانی (۹۶۶ ق) با علامه حلّی اعلام هم‌فکری می‌کنند، اما دیدگاه این سه فقیه بزرگوار، به‌رغم پیشرفتی که در آن شاهد هستیم، نگاهی محدود به دلیل عقلی داشته است.

با این حال، برخی مراکز بزرگ علمی شیعه حتی همین نور اندک عقل را هم برنتابیدند و با اعلام همرایی با «ملا امین استرآبادی» به عقل‌ستیزی پرداختند و برای حدود یک قرن، عقل را از حوزه‌های اجتهادی به حاشیه راندند، اما با تلاش‌های وحید بهبهانی (۱۱۱۸-۱۲۰۸ ق)، اخباریون به انزوا رفتند و بار دیگر اصولی‌ها و عقل‌گرایان پرچمدار حوزه‌های علمی شدند.

حدیث اصلی و محوری که مورد توجه اخباری‌ها و حتی فقهای اصولی برای تبیین محدودیت توان عقل در تشخیص حق از باطل به‌صورت مستقل است، حدیثی است که شیخ صدوق از محمد بن محمد بن عصام (به نقل از کلینی با هفت واسطه) روایت کرده است. این حدیث، تحقق دین را از طریق عقول ناقصه، آرای باطله و قیاس‌های فاسده مجاز نمی‌داند.

اگرچه برخی فقها، محمد بن عصام را راوی ناموثق می‌دانند، اما بسیاری از مجتهدان احادیث منسوب به او را معتبر شمرده‌اند؛ به‌گونه‌ای که اخباری‌ها به آن استناد کامل می‌کنند و اصولی‌ها نیز اگرچه درصدد تأویل و توجیه آن برمی‌آیند، اما آن را به ‌کلی رد نمی‌کنند.

اینکه عنصر عقل از نگاه فقه واجد ویژگی نقصان است مورد تأکید فقهای شیعه اعم از اخباری و اصولی است. اساساً یکی از علل مقابله فقها با حقوق عرفی همین انتساب حقوق عرفی به خرد عرفی جامعه است. فقیه چه اخباری و چه اصولی، مرجعیت مستقل برای عقل جهت صدور حکم عملی قائل نیست و تنها حکم الهی برگرفته از کتاب و سنت را واجد مشروعیت می‌داند. صحت این نظر نیز از نحوه مشروعیت بخشی فقهای شیعه به دلیل چهارم؛ یعنی «اجماع» آشکار می‌شود. از منظر شیعه، صرف اجماع علمای دین در یک عصر بر یک حکم، مشروعیتی به حکم مزبور نمی‌دهد، چون بدون نظر و تأیید معصوم هیچ حکمی مشروعیت ندارد. از آنجا که اجماع اعلامی در قرن چهارم مصادف با وجود احادیثی بوده که شاید امروزه در دسترس نیست، لذا قاعده «اجمع العلماء و المعصوم من العلماء» جاری بوده و این حکم به‌واسطه اتصال به معصوم و نه صرف خرد و مصلحت‌اندیشی جمع علما در یک دوره، مشروعیت یافته است.

در آیات قرآنی و احادیث شیعه، مضامین مدح عقل بشری به کرات ذکر شده است. آیات فراوان و روایات بسیاری در شأن و کرامت عقل وارد شده است. انحصار تذکر در خردمندان (وَما یذَّکرُ إِلاّ أُولُوا الأَلْبابِ)، نزول قرآن برای ایشان (إِنّا أَنْزَلْناهُ قرآناً عَرَبِـیاً لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ)، امید هدایت و اطاعت در میان آنان (الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ القَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولـئِک الَّذِینَ هَداهُـمُ اللّهُ وَأُولـئِک هُمْ أُولُوا الأَلْبابِ) و منزه بودن انسان‌های خردورز و اندیشمند از رجس و آلودگی (وَیجْعَلُ الرّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لا یعْقِلُونَ) از جمله نکته‌هایی هستند که قرآن بدان پرداخته است.

به نظر نگارنده، جایگاه عقل به‌عنوان منبع مستقل تشخیص مصالح حیات بشری -بنا به دلایل ذیل- انکارناپذیر است:

نخست اینکه منظور از خرد بشری، خرد جمعی نخبگان یک فضای محیطی و زمانی است که بر اساس مطالعه، قیاس منطقی، تجربه و ارزیابی تجارب سایر ملل حاصل شده و متصف به صفت نسبی است. هیچ‌گونه ادعایی درباره کامل و مطلق بودن خرد بشری -چه در گذشته، حال و آینده – قابل طرح نیست. عقل جمعی اگرچه ماهیت نسبی دارد، اما از ابتدای خلقت بشر تاکنون راهگشای بخش اعظم نیازهای بشری بوده است. اساساً تکامل نهادهای بشری (اعم از نرم‌افزاری و سخت‌افزاری) ثمره تکامل عقل و تجربه عرفی بشریت بوده است. بشریت به برکت همین خرد و تجربه عقلانی، دستاوردهای عظیمی برای سعادت دنیوی و حتی اخروی خود رقم زده است. خرد جمعی ماهیت نسبی دارد و در طول زمان رشد و تکامل می‌یابد. دستاوردهای خرد بشری در گذشته با دستاوردهای امروز بسیار متفاوت است و در آینده نیز متفاوت خواهد بود. عقل بشر و تجربه بشری در فرآیند زمان، بر حسب روش‌های علمیِ کنکاش و نتیجه‌گیری، به نظریاتی دست می‌یابد که در هر زمان بخش مهمی از نیازهای روزافزون بشر را پاسخگو بوده و هست.

دوم اینکه این عقل بشر ارمغان و هدیه الهی به همه ابنای بشر در گذشته، حال و آینده است. میلیاردها انسان در طول تاریخ از نعمت خرد بهره مند می‌شوند، بنابراین ما مجاز نیستیم بشریت را از این موهبت الهی محروم کنیم.

اگر در شرایط خاص تاریخی سرزمین حجاز، دو راهنمای هدایت بشر (قرآن و سنت ائمه (ع)) برای جمعیتی محدود در مقایسه با کل بشریت نازل شده، باید توجه داشت که خرد، هدیه خداوند باری‌تعالی برای همگان بوده است. با توجه به اینکه عدالت از صفات ذاتی پروردگار است، ذات اقدس الهی هرگز رویکرد تبعیض‌آمیز در هدایت بشر ندارد. هدف غایی خلقت، رستگاری و تعالی تمام ابنای بشر است؛ بنابراین، باور به اینکه خداوند برای گروهی خاص امکان بهره‌مندی از کتاب و سنت را فراهم کرده و دیگران را بدون وسایل هدایت رها کرده، با صفات الهی ناسازگار است.

همه فقها اذعان دارند که امکان اطلاع، شناخت و دسترسی به کتاب و روایات نبوی و ائمه اطهار (ع) برای تمام ابنای بشر در اعصار گذشته، حال و آینده مهیا نبوده، نیست و نخواهد بود. با نگاهی جامعه‌شناختی درمی‌یابیم که انسان‌ها هریک در زمان، سرزمین، جامعه فرهنگی-اجتماعی و سطح تمدنی خاصی متولد می‌شوند و راه سعادت دنیوی و اخروی خود را متناسب با محیط زندگی خویش می‌جویند. بخش عمده فقهای اسلام نیز که در سرزمین‌های اسلامی و عمدتاً در خانواده‌های مذهبی پرورش یافته‌اند به این اصول باور قلبی پیدا کرده‌اند؛ بنابراین، خداوند ابزار هدایت؛ یعنی عقل را بدون تبعیض در اختیار همه ابنای بشر قرار داده است. در این صورت، خرد به‌عنوان یکی از ابزارهای مستقل هدایت محسوب می‌شود.

سوم اینکه چرا توسل به خرد بشری را در تدوین مقررات اجتماعی (معاملات) و باورهای معنوی (عبادات) به بهانه ناقص بودن به‌صورت مستقل مجاز نمی‌دانیم و آن را حرام و دخالت در حاکمیت الهی می‌پنداریم، درحالی‌که در سایر امور زندگی، کاملاً بر همین خرد بشری تکیه می‌کنیم؟

هریک از ما و علما در زمان بیماری، حیات خود یا زندگی فرزندانمان را به دست پزشکان حاذق ایرانی و خارجی می‌سپاریم، در حالی که می‌دانیم علم آنان کامل نیست و بر پایه تجربیات و قیاس‌های روشمند شکل گرفته است. بزرگان دینی نیز از هواپیما استفاده می‌کنند و مسیرهای دور و نزدیک، از قم تا مشهد، نجف، کربلا، لندن، پاریس و نیویورک را با همین فنّاوری‌های بشری می‌پیمایند و از دستاوردهای صنعتی و علمی بشر بهره می‌برند. جالب آنکه بخش عمده پیشرفت‌های پزشکی، فیزیک، شیمی و رایانه حاصل همین عقل ناقص اما پرتلاش انسان است. حال اگر همین خرد جمعی، بر اساس تجربه و نیازهای زمانه، وارد حوزه قوانین و احکام زندگی شود و مثلاً حکم به تساوی دیه زن و مرد یا مسلمان و غیرمسلمان دهد، یا برابری ارث را پیشنهاد کند، یا با استناد به تجربه تاریخی اعلام کند که قدرت مطلق برای حاکم فسادآور است یا در زمینه پوشش، روابط زن و مرد، قوانین خانواده، نیازهای اقتصادی، عاطفی، اخلاقی و حتی خلاقیت‌های هنری دیدگاه‌های نوینی ارائه دهد، چرا باید با بی‌اعتنایی روبه‌رو شود؟

چهارم اینکه اخباری‌ها و بیشتر اصولی‌ها با همان خرد ناقص بشری به سراغ ادله تفصیلی یعنی قرآن و سنت می‌روند. با توجه به قاعده «حکم الامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز واحد»، وقتی خرد بشر ناقص، معیوب و آلوده به نفسانیات است، نتیجه استنباط از ادله تفصیلی نیز ممکن است نادرست و مخالف حکم الهی باشد.

پنجم اینکه چگونه می‌توان در جهان خردورز قرن ۲۱ که بشر در هر ثانیه ره صدساله توسعه را می‌پیماید، اعلام داشت تدوین قوانین اجتماعی برای بشریت در ۱۲۰۰ سال پیش (آغاز غیبت کبری) به کمال رسید و فضای تکامل دانش بشر حداقل در حوزه‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در آن زمان به سرانجام و پایان رسیده است و تنها اقدام لازم برای وضع قوانین و پاسخ به نیازهای روزافزون و متنوع مجموعه ابنای بشر، توسل به اجتهاد فقها و مراجعه ایشان به ادله اصلی کتاب و سنت است. طبیعتاً این پرسش مطرح می‌شود که آیا الگوی هدایت و پرورش مجموعه انسان‌ها در دستگاه عظیم خلقت الهی در تاریخ بشریت، همین محدوده زمانی عرضه ادبیات وحیانی ۲۳ ساله (از زمان بعثت تا رحلت پیامبر) و ظهور پراکنده ارمغان الهی موسوم به سنت ائمه اطهار (ع) تا سال ۳۲۹ ه. ق (آغاز غیبت کبری) است؟

مسائل جهان امروز گستره‌ای وسیع از موضوعات نرم‌افزاری و سخت‌افزاری را در بستر پیچیده و متحول خود شامل می‌شود که مواجهه با آن‌ها مستلزم سازوکارهای خردورزانه، تخصصی، آزاداندیشانه، نوآورانه و تکثرگراست. چالش‌های اجتماعی، اقتصادی، هنری، سیاسی و امنیتی معاصر چنان گسترده، متنوع و پویاست که بدون بهره‌گیری از خرد جمعی، یافتن راهکارهای مناسب غیرممکن به نظر می‌رسد.

نتیجه‌گیری اصلی ما این است که در نظام استنباط احکام اسلامی باید جایگاهی هم‌تراز با سنت برای عقل در نظر گرفت. هنگامی که اندیشمندان و متخصصان یک جامعه اسلامی پس از پژوهش‌های عمیق علمی به ضرورت حکمی (حتی اگر با ظواهر سنت متفاوت باشد) دست یافتند، باید آن را محترم شمرد و هم‌زمان کوشید سنت را با تأویل و تفسیری نوین فهمید. روش احکام ثانویه در فقه، نمونه‌ای بارز از این رویکرد محسوب می‌شود.

باید توجه داشت که نخست، روایات مخالف با حکم عقل ممکن است ناظر به تمام ابعاد واقعیت نباشند، چراکه قطعیت صدور آن‌ها از معصوم به‌طور کامل اثبات نشده است. دوم اینکه، حکم عقل خود موهبتی الهی است و عمل به آن در چنین شرایطی نافرمانی از احکام الهی تلقی نمی‌گردد. البته این احکام برآمده از خرد جمعی ماهیتی ایستا ندارند و همواره در حال تکامل و بازنگری هستند.

عکس اصلی: خواب زدگی خرد هیولا را بیدار می‌کند اثر فرانسیسکو گویا

مجید بزرگمهری

استاد دانشگاه بین‌المللی امام خمینی (ره)

print

مقالات
سکولاریسم و لائیسیته
Visitor
0268415
Visit Today : 264
Visit Yesterday : 859