دیوید لوهناو و ماکوس واکر، دو نویسنده ی وال استریت ژورنال رسانه آمریکایی در یادداشتی مشترک با عنوان «آیا غرب تمام شده است؟» نوشتد: اتحاد میان غرب و ایالات متحده که از پایان جنگ جهانی دوم ستون نظم جهانی بوده و با اعتقاد مشترک به آزادی و دموکراسی پیوند خورده بود، اکنون با یک شکاف رو به گسترش روبه‌رو است، به طوری که رهبران اروپایی از خود می‌پرسند که آیا این اتحاد مرده است یا خیر.

فردریش مرتس، صدراعظم آلمان و رهبر پرجمعیت‌ترین دموکراسی اروپا، اخیراً در گردهمایی رهبران تجاری در برلین گفت: «آنچه ما زمانی غرب هنجاری می‌نامیدیم، دیگر وجود ندارد.» چند روز بعد، این محافظه‌کار و طرفدار همیشگی اتحاد آتلانتیک با حسرت از آلمانی‌ها خواست تا نوستالژی برای آمریکایی را که دهه‌ها می‌شناختند و دوست داشتند، کنار بگذارند. او گفت: «آمریکایی‌ها اکنون منافع خود را بسیار بسیار تهاجمی دنبال می‌کنند» و آلمان نیز باید همین کار را انجام دهد.

سرمای زمستانی بر روابط فراآتلانتیکی سایه افکنده است و بسیاری نگرانند که هرگز بهبود نیابد – حداقل نه به طور کامل. مرتس و همتایان اروپایی‌اش می‌گویند که در حال بیدار شدن از خواب و درک این واقعیت تلخ هستند: ایالات متحده، حداقل در دولت فعلی، دیگر اروپا را شریک حیاتی خود در امور جهانی نمی‌داند. کاخ سفید به طور فزاینده‌ای با این قاره خصومت دارد و مرتباً از زبانی تندتر برای توصیف دموکراسی‌های اروپایی نسبت به دشمنان سنتی مانند روسیه یا چین استفاده می‌کند.

بخشی از آنچه این تغییر را هدایت می‌کند، اختلاف نظر اساسی در مورد آن چیزی است که غرب به آن پایبند بوده و این مساله است که کدام طرف اقیانوس اطلس در دفاع از ارزش‌های اصلی خود بهتر عمل می‌کند. بسیاری در دولت آمریکا احساس می‌کنند که اروپا با اجازه دادن به مهاجرت منجر به تضعیف ریشه‌های تاریخی خود به عنوان منطقه‌ای عمدتاً سفیدپوست و مسیحی می‌شود و به تمدن غرب خیانت می‌کند. آنها همچنین می‌گویند که نخبگان اروپایی تا حدودی با محدود کردن آزادی بیان و آزادی‌های سیاسی در این رابطه، دستور کار گوناگونی را پیش می‌برند. هرچند که رهبران اروپایی با این دیدگاه مخالفند.

این صرفاً سخنان «دونالد ترامپ» رئیس جمهور آمریکا نیست که جریان سیاسی اصلی اروپا را شوکه کرده است؛ بلکه این لفاظی‌ها با عمل نیز پشتیبانی می‌شوند. واشنگتن با جدیت به دنبال سازش ژئوپلتیکی با مسکو است که بخشی از آن به دنبال معاملات تجاری پرسود است. فرستادگان رئیس جمهور ترامپ در حال فشار آوردن به اوکراین هستند تا با مجموعه‌ای از امتیازات ارضی و سایر امتیازات موافقت کند، امتیازاتی که اکثر پایتخت‌های اروپایی نگرانند، می‌تواند روسیه را جسورتر و منطقه را بی‌ثبات کند.

«نوربرت روتگِن»، نماینده راست میانه و رئیس سابق کمیته امور خارجه پارلمان آلمان می‌گوید: «اینکه آمریکا اتحاد خود را با اروپا کنار بگذارد و در کنار مسکو و پوتین (رئیس جمهور روسیه) قرار گیرد، درست همانطور که روسیه ما را با جنگ تهدید می‌کند: این نشان دهنده یک گسست اساسی در روابط اروپا و ایالات متحده است.»

همچنین «کلود مالوره» سیاستمدار میانه‌رو فرانسوی در یک سخنرانی در سنای فرانسه گفت: «امروز، در بهترین حالت، اروپا تنهاست. در بدترین حالت، با دو دشمن روبه‌رو است: روسیه و ترامپیسم.»

حملات لفظی علیه اروپا در ماه فوریه آغاز شد، زمانی که «جی دی ونس» معاون رئیس جمهور آمریکا حمله تندی به متحدان سنتی کرد و ماه‌ها بعد تعرفه‌هایی بر بسیاری از کالاهای اروپایی وضع شد اما چند هفته گذشته حس گسست را تشدید کرده است، زیرا ابتدا طرح صلح ۲۸ ماده‌ای برای اوکراین که توسط مذاکره‌کنندگان آمریکایی و روسی تدوین شده بود، مطرح شد که در اکثر پایتخت‌های اروپایی به شدت به نفع مسکو تلقی می‌شد.

سپس در اوایل دسامبر، جدیدترین نسخه از استراتژی امنیت ملی ایالات متحده (NSS) منتشر شد. این سند برای بسیاری از اروپایی‌ها به گونه‌ای تفسیر می‌شد که گویی ایالات متحده در حال درخواست طلاق است، این قاره را به دلیل کاستی‌های دموکراتیک مورد انتقاد قرار می‌دهد و رهبران منتخب آن را به تشدید سیاست‌های مهاجرتی که می‌تواند جمعیت آنها را به «اکثریت غیراروپایی» تبدیل نماید، متهم می‌کند.

پیامد ناگفته این به اصطلاح «حذف تمدنی» این است که مهاجران و فرزندان آنها نمی‌توانند، اروپایی شوند و ارزش‌های غربی را بپذیرند. بنابراین، این سند با صدای بلند این سوال را مطرح می‌کند که آیا چنین کشورهایی می‌توانند «متحدان قابل اعتماد» باقی بمانند یا خیر.

اگرچه اتحاد غرب هنوز مدافعان زیادی در ایالات متحده دارد و یک رئیس جمهور متفاوت، حتی اگر اولویت‌های سیاسی ایالات متحده و اروپا دیگر هرگز به اندازه دهه‌های پس از جنگ به هم نزدیک نشوند، می‌تواند تغییر لحن دیگری را به همراه داشته باشد اما اکنون چیزی شکسته به نظر می‌رسد.

«تیموتی گارتون اش» مورخ بریتانیایی، استراتژی امنیت ملی آمریکا را مانند اعلام جنگ سیاسی علیه اتحادیه اروپا توصیف کرد و گفت: «ما دیگر هرگز آن اعتماد به نفس را نخواهیم داشت که ایالات متحده در کنار ماست.»

با این حال، اتحاد غربی همچنان در آمریکا مدافعان فراوانی دارد. رئیس‌جمهوری دیگر می‌تواند بار دیگر تغییر لحن ایجاد کند، حتی اگر اولویت‌های سیاسی آمریکا و اروپا هرگز دوباره مانند دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم تا این اندازه به هم نزدیک نشوند. بسیاری از اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها هنوز پیوندهای عمیقی با یکدیگر دارند—از فرهنگ عامه گرفته تا ارزش‌های بنیادین سیاسی—و یکدیگر را سنگرهای دموکراسی در جهانی می‌دانند که در آن اقتدارگرایی بار دیگر در حال اوج‌گیری است.

اما اکنون چیزی شکسته به نظر می‌رسد. گارتن اش می‌گوید: «دیگر هرگز آن اطمینان را نخواهیم داشت که ایالات متحده در کنار ماست.»

غرب به‌مثابه یک ایده

به گفتهٔ جورجیوس واروکساکیس، نویسندهٔ کتاب «غرب: تاریخ یک ایده»، تعریف «غرب» در طول زمان همواره محل مناقشه، بحث و بازنگری بوده است. او با اشاره به نسل‌ها دگرگونی اجتماعی در آمریکا و اروپا می‌گوید یک چیز روشن است: «دیگر خیلی دیر شده که بگوییم برای غربی بودن باید سفیدپوست و مسیحی بود.»

این کتاب نشان می‌دهد که چگونه مفهوم غرب در قرن نوزدهم توسط متفکران فرانسوی‌ای چون اوگوست کنت گسترش یافت؛ کسانی که جامعه‌ای مبتنی بر عقل را تبلیغ می‌کردند و اروپا را در تقابل با استبدادِ رو به رشد در شرق، یعنی روسیه، می‌دیدند. تا قرن بیستم، ایدهٔ تمدن غربی در آمریکا جا افتاد؛ کشوری که پیش‌تر می‌کوشید خود را از «دنیای قدیم» متمایز کند. این دگرگونی به تقویت استدلال‌ها برای مداخلهٔ آمریکا در اروپا در هر دو جنگ جهانی کمک کرد.

در دوران جنگ سرد، «غرب» مترادف با «جهان آزاد»ِ غیرکمونیستی شد و به‌تدریج با مفاهیمی چون توسعه و نوسازی گره خورد. کشورها در هر نقطه‌ای از جهان می‌توانستند با پذیرش قانون اساسی دموکراتیک، فردگرایی و مصرف‌گرایی، شیوهٔ زندگی خود را «غربی» کنند. مهاجران و اقلیت‌ها در آمریکا و اروپا نیز، اگر ارزش‌های غربی را می‌پذیرفتند، می‌توانستند از آن‌ها برای به چالش کشیدن تبعیض و نابرابری بهره بگیرند.

بسیاری از اروپایی‌ها بر این باورند که دولت ترامپ در حال فرافکنی جنگ‌های فرهنگی داخلی آمریکا بر جوامع اروپایی است؛ جنگ‌هایی که ریشه در اضطراب‌های محافظه‌کارانه نسبت به تغییرات شتابان جمعیتی و تنوع قومی دارد. ایوان کراستف، اندیشمند سیاسی بلغاری، می‌گوید: «آمریکا دنیای جدیدی بود که از جوامع بسته و از نظر فرهنگی همگونِ دنیای قدیم می‌گریخت. حالا احساس می‌کند به آن خیانت شده، چون دنیای قدیم دارد بیش از پیش شبیه آمریکا می‌شود.»

با این حال، بسیاری از اروپایی‌ها با بخشی از انتقادهای واشنگتن از قارهٔ اروپا نیز هم‌نظرند، به‌ویژه در زمینه‌هایی چون رشد کند اقتصادی، مقررات‌گذاری افراطی، اتکای بیش از حد به آمریکا برای تأمین امنیت، و فقدان کنترل مؤثر بر مهاجرت که موجب واکنش منفی رأی‌دهندگان شده است.

ژرمی گالون، دیپلمات پیشین فرانسوی، می‌گوید: «اروپایی‌ها باید در همه‌چیز، از نوآوری گرفته تا سیاست اقتصادی، گام‌های بسیار جسورانه‌تری بردارند. اگر از نظر فناوری، بازارها و امنیت به آمریکا وابسته بمانیم، به یک تابع بدل خواهیم شد و مدام تحقیر می‌شویم.»

در پسِ تنش‌های فراآتلانتیکی سال ۲۰۲۵، دو دگرگونی عمده در نگاه آمریکا به جهان نهفته است. نخست، کاهش وزن اقتصادی، نظامی و جمعیتی اروپا در مقایسه با آسیا است. از دوران باراک اوباما به این سو، رؤسای‌جمهور اخیر آمریکا از چرخش تمرکز از اروپا به‌سوی چین سخن گفته‌اند.

دومین عامل، بی‌اعتنایی دولت ترامپ به نهادهای چندجانبه است؛ نهادهایی که قواعدشان از نظر این دولت مانعی در مسیر پیگیری منافع آمریکا به شمار می‌آید؛ با آن‌که خود ایالات متحده نقشی محوری در تأسیس سازمان ملل، سازمان تجارت جهانی و دیگر نهادهای حافظ توافق‌های فراملی داشته است. واشنگتن همچنین دیگر مانند گذشته هدف گسترش دموکراسی و رهایی ستمدیدگان را اعلام نمی‌کند، به‌استثنای اروپای غربی.

لورل رَپ، مدیر برنامهٔ آمریکای شمالی در چتم‌هاوس و معاون پیشین وزارت خارجهٔ آمریکا که در تدوین نسخهٔ قبلی راهبرد امنیت ملی در دولت بایدن نقش داشت، می‌گوید: «این‌طور به نظر می‌رسد که رابطهٔ فراآتلانتیکی به‌عنوان رابطه‌ای مبتنی بر ارزش‌ها، در بستر مرگ قرار دارد.» نسخهٔ پیشین، روابط آمریکا با دموکراسی‌های اروپایی را لنگر رویکرد جهانی واشنگتن قرار داده بود.

به گفتهٔ رَپ، اروپا اکنون ناچار است وارد مذاکره‌ای کاملاً جدید با آمریکا شود: «دیگر نمی‌تواند اتحادی مبتنی بر ارزش‌های دموکراسی و حقوق بشر باشد. مسیر حرکت به‌سوی تجارت، معامله و مقررات‌زدایی است. به بیان دیگر: آمریکا به‌طور کاملاً ملموس چه چیزی از اروپا به دست می‌آورد؟»

متحدی قابل اعتماد؟

سال گذشته حتی در ذهن بسیاری از اروپایی‌ها درخصوص تعهد ایالات متحده به سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) که ۷۵ سال سنگ بنای امنیت اروپا بوده، تردید ایجاد کرده است. آنها این سوال را مطرح می‌کنند که اگر روسیه اراده خود را بر اوکراین تحمیل کند، دوباره مسلح شود و در عرض چند سال به استونی یا لیتوانی حمله کند، آیا ایالات متحده برای یک متحد کوچک اروپایی وارد جنگ خواهد شد و ماده پنج پیمان دفاع متقابل ناتو را رعایت خواهد کرد؟

یک افسر ارشد نیروی دریایی انگلیس به تازگی در یک ضیافت شام با یک دیپلمات سابق آمریکایی گفت که دیگر باور ندارد پاسخ به این پرسش «بی‌قیدوشرط بله» باشد و برای نخستین بار در طول دوران حرفه‌ای خود، دیگر به ایالات متحده اعتماد ندارد.

اندرو رابرتس، تاریخ‌دان محافظه‌کار بریتانیایی، می‌گوید کنار زدن متحدان، در بلندمدت برای آمریکا خطرآفرین است. به گفتهٔ او، یکی از مزیت‌هایی که آمریکا سال‌ها در برابر روسیه و چین از آن برخوردار بوده، شبکهٔ گستردهٔ متحدانی است که به این کشور اعتماد دارند تا کار درست را انجام دهد، از جمله ایستادگی در برابر دیکتاتورها.

او می‌گوید: «این رویکرد معامله‌محورِ جدید، هزینهٔ هر چیز را می‌بیند اما ارزش هیچ چیز را درک نمی‌کند. آن‌ها عظمت ملی را صرفاً از دریچهٔ دلار می‌نگرند، نه از آن زاویه‌ای که آمریکا همواره از طریق آن دیده می‌شد؛ به‌عنوان چراغ امید.»

به گفتهٔ سرگئی رادچنکو، تاریخ‌دان روس‌تبار دانشگاه جانز هاپکینز، خصومت آمریکا با اتحادیهٔ اروپا و حمایت آن از احزاب پوپولیست، برای مسکو خوشایند است. از زمان جنگ جهانی دوم، روسیه همواره خواسته است آمریکا را از اروپا بیرون براند و سپس اروپا را از نظر سیاسی متلاشی کند تا بتواند بدون مواجهه با یک رقیب متحد، قدرت‌نمایی کند.

او می‌افزاید: «به نظر می‌رسد نوعی هم‌گرایی عجیب فکری میان آمریکایی‌ها و روس‌ها دربارهٔ این‌که اروپا باید چه شکلی داشته باشد، شکل گرفته است. در عمل، آمریکا و روسیه دست‌به‌دست هم داده‌اند تا پروژهٔ وحدت اروپایی را تضعیف کنند؛ پروژه‌ای که خودِ آمریکا در شکل‌گیری آن نقش داشت.»

رابرتس، تاریخ‌دان بریتانیایی، می‌گوید آمریکا و اروپا باید هزینه‌های فروپاشی «غرب» را با دقت بسنجند. او می‌گوید: «می‌فهمم که آمریکا از نقش پلیس جهانی خسته شده است. اما مطمئنم چین بیش از هر کس دیگری خوشحال خواهد شد که پلیس مخفی جهان شود.»

print