درود بر شما همراهان گرامی مخاطبان محترم و فرهیخته کانال یوتیوب ژرفای اندیشه امیدوارم هر کجا که هستید سالم باشید و حالتون خوب باشه اجازه بفرمایید که من همین اول عذرخواهی کنم بابت تأخیری که در بارگذاری این اپیزود به وجود اومد خب وضعیت ایران رو متوجه هستید همه در جریانید و می‌دونید که به هر حال به خاطر این اتفاق حالا عجیب و غریب و البته قابل پیش‌بینی وضعیت اینترنت در اونجا به چه شکل دراومده من هفته گذشته نتونستم برنامه رو بارگذاری کنم و الان این فرصت پیش اومد که بتونم این کار رو بکنم و امروز شما برنامه رو می‌بینید به هر حال از این بابت از شما عذرخواهی می‌کنم از اینکه همچنان ما رو حمایت می‌فرمایید خیلی ممنونم البته بازدیدها هم خیلی کم شده این هم باز برمی‌گرده به خاطر اون وضعیت اینترنتی که در ایران هستش امیدوارم که به زودی حالا به طریقی این مسئله حل شه ما بتونیم ارتباط بهتری با همدیگه بگیریم اما برنامه این هفته برنامه این هفته رو و این اپیزود رو به کانت اختصاص دادیم و بذارید اینطور آغاز کنم که آیا ما جهان رو اون طور که هست می‌بینیم یا اونطوری می‌بینیم که ذهنمون اون رو می‌سازه؟ اگر امروز علم و فلسفه به این درک رسیدن که تجربه ما از جهان با فیلتر ذهنمون شکل می‌گیره باید برگردیم به قرن هجدهم به ذهنی منظم به نوعی وسواس و البته انقلابی و دگرگونیخواه که توی اتاق کوچکش در زادگاهش نشسته بوده و سعی کرد بفهمه که ما اساساً چی می‌دونیم و از کجا می‌دونیم؟ این نقطه‌ایه که فیلسوفی به نام ایمانوئول کانت دنیا رو در واقع تکان داد او نه فقط پایه‌های معرفت‌شناسی رو دگرگون کرده، بلکه با نگاهی بسیار جدی و عقلانی به اخلاق، دین و آزادی انسان ما رو وادار کرد که به تعریف خودمون از انسان و تعریف از خودمون در واقع بازنگری کنیم انسان برای کانت موجودیه که عقل داره و می‌تونه آزاد باشه اما این آزادی به معنای در واقع اونچه که دل بهخواهمون هست انجام بدیم نیست و از احساس و از میل ما سرچشمه نمی‌گیره بلکه از عقل و اندیشه ناشی میشه ما توی این برنامه سعی می‌کنیم که به دنیای پررمز و راز یکی از بزرگترین متفکران تاریخ الحق وارد بشیم این آدمیه که هر روز در ساعت مشخصی پیاده روی می‌کنه اما ذهنش فراتر از مرزهای زمانه خودش میره کانت درباره زمان نظری داشته که حتی آنشتین بعدها اون رو تحسین می‌کنه امانوئل کانت در سال ۱۷۲۴ در شهری کوچک به نام کونگسبرگ در شرق پروس جایی که امروز بخشی از روسیه و با نام کالنینگراد شناخته می‌شود به دنیا آمد شهری نه چندان بزرگ و نه چندان مهم اما برای کانت تمام جهان او در خانواده پروتستان فروتن و مذهبی رشد کرد پدرش یک زینساز بود مادرش زنی اندیشمند که اگرچه تحصیلات رسمی نداشت اما تأثیر عمیقی بر جهان‌بینی پسرش گذاشت کانت بعدها گفت که اخلاق را از مادرش آموخت تحصیلات ابتدایی‌اش را در مدرسه‌ای مذهبی گذراند که بیشتر بر متون دینی تمرکز داشت تا علوم اما ذهن جوان کانت تشنه مفاهیمی فراتر از آموزه‌های الهی بود او وارد دانشگاه کنیکسبرگ شد و فلسفه، ریاضیات، فیزیک و ستاره‌شناسی خواند در همانجا بود که با آثار نیوتون هیوم و دکارت آشنا شد هر کدام از این متفکران چرقه‌ای در ذهن کانت بودند اما چیزی که او ساخت انقلابی بود، کاملاً شخصی پس از پایان تحصیل، سال‌ها به عنوان معلم خصوصی کار کرد تا زندگی‌اش را بگذراند سال‌ها بعد بالاخره در همان دانشگاه به مقام استادی رسید جالب است که هیچگاه از کنیگزبرگ خارج نشد اما ذهنش همانطور که خودش می‌گفت از آسمان پرستاره بالای سرم تا قانون اخلاقی در درونم پرسه می‌زد سبک زندگی او افسانه‌ایست به قدری منظم و دقیق زندگی می‌کرد که گفته‌اند مردم شهر ساعت‌هایشان را با پیاده‌روی‌های روزانه او تنظیم می‌کردند ساعت مشخص بیدار می‌شد، کار می‌کرد، می‌نوشت، قدم می‌زد و می‌خوابید تجرد اختیار کرد و تمام زندگیش را وقف فکر کردن آن هم نه فکرهای پراکنده و بی‌سرانجام بلکه نظاممندترین تفکری که فلسفه مدرن به خود دیده است کانت نویسنده‌ای کمکار نبود اما شهرت جهانی‌اش با انتشار کتابی رقم خورد که یکی از سخت‌ترین و تأثیرگذارترین کتاب‌های تاریخ فلسفه است نقد عقل محض کتابی که در سال ۱۷۱ منتشر شد و به گفته خودش انقلاب کپرنیکی در فلسفه را رقم زد او در ادامه آثار مهمی چون نقد عقل عملی و نقد قوه حکم را نوشت و نظامی منسجم از معرفت اخلاق زیبایی شناسی و دین ارائه داد قبل از کانت د تا در واقع جبهه بزرگ در فلسفه وجود داشته یکی تجربه‌گرایانی مثل دیوید هیوم بودن و جان لاک که می‌گفتن شناخت ما از تجربه میاد و عقلگرایانی مثل دکارت و لای نیست که می‌گفتن عقل مستقل از تجربه می‌تونه به حقیقت برسه کانت در واقع این منازعه رو می‌نگره و تماشا می‌کنه با آثار هیوم شوکه میشه و در نهایت با کتاب نقد عقل محض به میدان میاد و یه حرفی می‌زنه که هیچکس این حرف رو تا اون روز نزده بود کانت میگه که ذهن ما ساختار جهان رو اساساً تعریف می‌کنه نه اینکه اون رو فقط دریافت کنه به عبارت دیگر اگر کپرنیک گفت سیاره‌ها به دور خورشید می‌گردند، کانت گفت ذهن انسان است که زمان و مکان را به جهان می‌دهد تا بتواند حرکت آن را درک کند در نگاه کانت ما هرگز نمی‌توانیم شیع فی نفسه یا همان چیزها آنگونه که هستند را بشناسیم ما فقط آن چیزی را می‌شناسیم که در قالب‌های ذهنیمان ریخته شده است مثل زمان، مکان و علیت این مفاهیم از نظر کانت نه از بیرون می‌آیند و نه تجربه محضند بلکه پیشینی و استعلاعی‌اند یعنی از ذهن ما سرچشمه می‌گیرند و شرط امکان تجربه‌اند پس در واقع جهانی که می‌شناسیم جهان ذهن ماست نه جهان خام و عینی آنطور که هست اینجاست که کانت از انقلاب کپرنیکی خودش حرف می‌زند همانطور که کپرنیک گفتمین به دور خورشید می‌گردد نه بالعکس کانت هم گفت اشیا به ذهن ما نمی‌آیند این ذهن ماست که بر اشیا قالب می‌زند وقتی کانت میگه ذهن ما زمان و مکان رو به تجربه ما تحمیل می‌کنه در واقع به نوعی داره میگه که ما زندانی این دستگاه ادراک خودمون هستیم و خارج از این دستگاه ادراک چیزی برای ما قابل فهم نیستش البته ما با همین دستگاه ادراک و در همین زندان خودمون تمدن ساختیم به عنوان انسان علم رو پیش بردیم و حتی اخلاق رو از دل عقل بیرون کشیدیم و اون رو به نوعی به منسه ظهور رسوندیم در کتاب نقد عقل محض کانت مفهومی را مطرح کرد به نام قضاوت‌های ترکیبی پیشینی یعنی گزاره‌هایی که بدون تجربه از آنها آگاهی ولی اطلاعات تازه‌ای به ما می‌دهند مثل دو بعلاوه س مساوی ۵ یا هر حادثه‌ای علتی دارد او معتقد بود این قبیل‌گذاره‌ها پایه علم و منطقند و اگر بخواهیم علم را توجیه کنیم باید این نوع شناخت را بفهمیم اما کانت فقط به علم قانع نبود سؤال اصلی‌اش این بود شناخت چگونه ممکن است؟ و در پاسخ او ساختاری برای ذهن انسان ارائه داد که تا امروز هم پایه بسیاری از مباحث روانشناسی، معرفت‌شناسی و فلسفه زبان باقی مانده است کانت می‌گویدعقل ما پیش از آنکه تجربه‌ای داشته باشیم، چارچوب آن تجربه را طراحی کرده است و در این معنا ذهن انسان نه آینه واقعیت بلکه معماریست که واقعیت را به شکلی قابل فهم برای ما بنا می‌کند اخلاق در اندیشه ایمانوئل کانت یک جایگاه ویژه و بنیادین داره البته استثنا هم نیست خیلی از فیلسوفان پیش از او و پس از او به موضوع اخلاق پرداختن اما اونچه که کانت رو با دیگران متمایز می‌کنه اینه که او معتقده که اخلاق نه بر اساس باورها نه بر اساس احساسات نه بر اساس پیامدها پاداش‌ها یا حتی دستوران دستورات دینی بلکه اخلاق باید بر پایه عقل استوار باشه از نگاه کانت عمل اخلاقی عملیست که تنها به دلیل وظیفه انجام می‌شود نه از سر علاقه ترهم ترس یا انتظار نتیجه به بیان دیگر اگر فردی به دیگری کمک کند صرفاً به این دلیل که دلش به حال او سوخته یا در انتظار پاداشیست این رفتار ممکن است خیرخواهانه باشد اما از نظر کانت اخلاقی نیست اخلاق زمانیست که انسان بی‌توجه به میل یا نتیجه صرفاً از روی تشخیص عقلانی وظیفه دست به عمل بزند در این چهارچوب کانت مفهوم کلیدی را مطرح می‌کند به نام فرمان مطلق فرمان مطلق اصل کلیست که هر انسان عاقل باید بر اساس آن رفتار کند کانت می‌گوید چنان رفتار کن که گویی قاعده رفتارت می‌تواند به قانونی همگانی تبدیل شود برای مثال اگر دروغ گفتن برای نجات خود در یک موقعیت خاص توجیه‌پذیر به نظر برسد، کانت از ما می‌خواهد این پرسش را مطرح کنیم اگر همه در چنین شرایطی دروغ بگویند آیا اعتماد و صداقت در جامعه باقی خواهد ماند؟ اگر پاسخمندیست دروغ گفتن حتی در آن وضعیت خاص نیز اخلاقی نیست اصل بنیادین دیگر در اخلاق کانتی احترام مطلق به شأن انسانیست کانت می‌نویسد: با انسان‌ها همواره چنان رفتار کن که گویی هدفند نه وسیله یعنی هیچ‌کس را نمی‌توان به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف شخصی حتی اهداف خیرخواهانه به کار گرفت در این نگاه کرامت انسان‌ها غیرقابل نقض است این اصل یکی از پایه‌های نظری حقوق بشر در دوران مدرن محسوب می‌شود در اخلاق کانتی عقل نقش داور نهایی را ایفا می‌کند او می‌گوید نه تمایل، نه احساس و نه سود این تنها عقل است که می‌تواند ما را به اخلاق واقعی هدایت کند نکته خیلی ظریفی در اینجا وجود داره ما در جهانی زندگی می‌کنیم که تصمیمات بر اساس منفعت یا نهایتاً احساسات لحظه‌ای گرفته میشن توی همچین وضعیتی کانت به ما میگه که از خودمون بپرسیم اگر همه مثل من رفتار کنن آیا جهان جای بهتری خواهد بود؟ از همین جا در واقع میشه رفت سراغ اندیشه کانت در مورد دین توی اندیشه کانت دین نه بر پایه وحی نه بر اساس تجربه شخصی و نه متکی به نهادهای سنتی تعریف میشه بلکه در چارچوب عقل عملی و وظیفهگرایی اخلاقی معنا پیدا می‌کنه کانت سعی کرد نشون بده که دین اصیل باید در خدمت اخلاق باشه نه برعکس که اخلاق در خدمت دین باشه و اون چیزی باشد که دین می‌گوید به همین دلیل نقطه آغاز تأملات و تفکرات دینی کانت نه ایمان بلکه وظیفه اخلاقی هست کانت در کتاب مهم خود دین در محدوده عقل تنها ۱۷۹۳ بر این نکته تأکید می‌کند که دین زمانی اصالت دارد که تکه‌گاه عقل و اخلاق باشد از نظر او دین واقعی نه در مناسک تشریفات یا اطاعت صرف بلکه در گرایش درونی انسان به خیر و نیکی ریشه دارد دین اصیل همان اخلاق است که به صورت نمادین و عاطفی پیاده شده است کانت میان دین نهادینه شده و نهاد دین با دین درونی یک تمایز قائله و این خیلی مهمه از نظر او دین نهادینه شده و نهاد دین می‌تونه ابزار سلطه باشه این در طول تاریخ تا همین امروز دیده شده و ساری و جاری هست اما دین درونی در واقع نمود و ترجمان اخلاقی اراده به نیکی هست کانت با تمایز میان عقل نظری و عقل عملی چهارچوبی برای درک جایگاه دین ارائه می‌دهد از نگاه او عقل نظری نمی‌تواند وجود خدا، جاودانگی روح یا آزادی اراده را اثبات کند چرا که این مفاهیم فراتر از تجربه‌اند و نمی‌توان آنها را در حوزه علم و شناخت تجربی قرار داد اما در حوزه عقل عملی یعنی اخلاق این مفاهیم نقش بنیادین دارند کانت استدلال می‌کند که اگر انسان بخواهد اخلاق را جدی بگیرد باید به اصولی ایمان داشته باشد که خود عقل عملی به آنها نیاز دارد وجود خدا جاودانگی نفس و آزادی اراده بدون این مفاهیم بنیاد اخلاق دچار گسست می‌شود زیرا انسان نمی‌تواند میان نیکی مطلق و تحقق نهایی عدالت پیوندی عقلانی برقرار کند در واقع خداوند نزد کانت یک ضرورت اخلاقیه نه یک موضوع تجربی عقل عملی به خداوند نیاز داره نه برای اینکه او رو ثابت کنه بلکه برای اینکه خیر و شر بی‌معنا نشن خیر و شر بی‌معنا نشن کانت در یه عبارت مشهور می‌نویسه من مجبور شدم دانش را محدود کنم تا برای ایمان جا باز کنم اما این ایمان ایمانی که کانت به او باور داره نه یک ایمان کور بلکه باوری مبتنی بر وظیفه اخلاقیه در نگاه کانت دین زمانی معتبره که انسان رو به انجام وظیفه احترام به قانون اخلاقی و انتخاب آگاهانه خیر راهنمایی کنه بنابراین میشه گفت که در نظام فکری کانت دین و اخلاق در یک نقطه طلاقی دارند و اون نقطه آزادی عمل انسان بر اساس عقل هستش کانت در نقد قوه حکم سومین اثر بزرگ خود به تحلیل فلسفی زیبایی و تجربه هنری می‌پردازد او می‌کوشد پاسخ دهد آیا می‌توان درباره زیبایی حکم عقلانی صادر کرد در حالی که زیبایی به سلیقه و احساس مربوط است؟ پاسخ او شگفت‌انگیز است بله اما به شیوه‌ای خاص در نظر کاند حکم زیبایی شناختی حکمیست ذوقی اما جهان شمول یعنی وقتی می‌گوییم این گل زیباست نمی‌گوییم فقط من لذت می‌برم بلکه گویی انتظار داریم دیگران نیز با ما موافق باشند چون در این تجربه تخیل و فاهمه به شکلی هماهنگ با یکدیگر بازی می‌کنند بی آنکه در خدمت مفهومی مشخص باشند زیبایی در نگاه کانت نه در شی بلکه در نحوه درک ما از آن نهفته است در بازی آزاد قوای ذهن در تجربه‌ای که هم بی‌غرض است و هم عمیقاً انسانی کانت همچنین میان دو تجربه تمایز می‌گذارد زیبایی و امر والا زیبایی تجربه هماهنگیست اما امر والا تجربه شکوهیست که از حد توان عقل و تخیل فراتر می‌رود مثلاً وقتی به آسمان پرستاره یا کوه‌هایی عظیم نگاه می‌کنیم، دچار احساسی می‌شویم که هم حیرتآور است و هم اندکی هراس‌انگیز این تجربه ذهن ما را با چیزی بی‌نهایت مواجه می‌کند چیزی که در توان تصور کامل ما نیست اما عقل آن را در می‌یابد در تجربه امر بالا انسان با حدود خود روبهرو می‌شود اما همین روبهرو شدن احساس عظمت درونی را در او برمی‌انگیزد گویی فهم انسان با وجود ناتوانی تخیل پیروزمندان قد علم می‌کند در نگاه کاند زیبایی نه امری صرفاً زیباشناسانه بلکه نقطه تلاقی طبیعت و آزادیست او از زیبایی پلی می‌سازد میان شناخت و اخلاق میان آنچه هست و آنچه باید باشد و در این میان امر بالا ما را به یاد جایگاه خویش در جهان می‌اندازد موجودی محدود اما دارای استعداد درک نامحدود خب کانت یکی از بزرگ‌ترین فیلسوف‌هاییست که ما می‌شناسیم تأثیر امانوئل کانت محدوده به زمانه خودش نبوده اندیشه‌هاش نه فقط در فلسفه بلکه در علم اخلاق و حتی فیزیک مدرن تأثیر داشته و به نوعی اون‌ها رو دگرگون کرده کانت یک در واقع نقطه عطف یک نقطه ویژه یک نقطه یک محل مرحله جهش در تاریخ تفکر مغرب زمینه کانت در واقع فیلسوفیه که به قولی طرحی نوع دارن انداخته و افق‌های جدیدی رو گشوده پس از کانت نسل تازه‌ای از فیلسوفان آلمانی برخواستند که هر یک به نوعی گفتگویی انتقادی با او داشتند فیشته با تأکید بر من محض، شلینگ با پیوند فلسفه و طبیعت و هگل با دیالکتیک تاریخی و خرد خودآگاه و همه این‌ها بدون انقلاب مفهومی کانت ممکن نبود فلسفه قاره‌ای از اگزستانسیالیسم تا پدیدارشناسی و هرموتیک همواره یا در ادامه راه کانت بوده یا در جداله با او در حقیقت کانت سقف جدیدی برای فکر بشر تعیین کرد سقفی که بعدها بسیاری تلاش کردند از آن عبور کنند اما هیچ‌کس نتوانست آن را نادیده بگیرد در سوی دیگر فلسفه تحلیلی نیز با آنکه اغلب راهی متفاوت می‌پیماید وامدار کانت است راسل، ویتکنشتاین و حتی بیلارد کواین در مواجهه با مسائل زبان، منطق و علم همواره با بازتابی از پرسش‌های کانتی سرکار داشتند حتی در قلمرو علم رد پایان اندیشه کانت دیده می‌شود آنشتاین صریحاً اعتراف می‌کند که نظریه نسبیت بدون پرسش‌های کانتی ممکن نبود زیرا این کانت بود که گفتن انسان صرفاً بازتابی منفعل نیست بلکه در شکل دادن به تجربه جهان نقشی فعال دارد ما جهان را آنگونه تجربه می‌کنیم که ذهنمان امکانش را فراهم می‌سازد این جمله کانت هنوز هم الهام بخش فیزیک‌دان‌ها و فیلسوف‌هاست در نهایت میراث کانت رو شاید بشه در یک کلمه خلاصه کرد و اون آزادیه آزادی اندیشه، آزادی اراده و آزادی انسان برای اینکه با اتکاب عقل خودش راه خودش رو انتخاب کنه کانت فقط یک فیلسوف بزرگ نیست او بنیانگذار درکی نوع از انسان بوده این درک همچنان در قرن بیست و یکم راهنمای ماست و به نوعی ما رو از پیچیدگی‌ها و تاریکی‌های جهان عبور میده با این حال و با وجود اینکه کانت در فلسفه و اندیشه جایگاه والایی داره همچنان نظراتش مورد بازبینی و نقده و به هر حال این نقدها از زبان فیلسوف‌های همدوره خودش و فیلسوف‌های پس از او تا همین الان داره مطرح میشه یکی از نقدهای مهم مربوط به پیچیدگی و دشواری فهم فلسفه کانت است بسیاری از منتقدان بر این باورند که زبان فلسفی او بسیار دشوار و گاهی ابهام‌آمیز است به گونه‌ای که حتی خود فیلسوفان پس از او برداشت‌های متفاوتی از اندیشه او داشتند از سوی دیگر فیلسوفانی چون هگل فلسفه کانت را ناقص دانستند به ویژه در زمینه دینامیک تاریخ و پیشرفت عقلانیت هگل معتقد بود که کانت نتوانسته دیالکتیک حرکت تاریخ و تحول شناخت را به طور کامل در نظر بگیرد و فلسفه‌اش در این باره ایستا و محدود باقی مانده است همچنین منتقدان فلسفه تحلیلی برخی از اصول معرفت‌شناسی کانت مانند دوگانگی پدیدار و امر فیسه را غیر قابل اثبات و حتی مسئله‌ساز می‌دانند چون به نظر آنها این تمایز باعث ایجاد نوعی شکاف ناموجه بین واقعیت و تجربه می‌شود از نظر برخی فیلسوفان معاصر، محدود کردن شناخت به حوزه تجربه ممکن است به نوعی نادیده گرفتن ظرفیت‌های شناختی بشر منجر شود چرا که علوم نوین به ویژه فیزیک کوانتومی و فلسفه ذهن پرسش‌هایی را مطرح کرده‌اند که فراتر از چارچوب کانتیست همه این نقدها با وجود اینکه به هر حال نقد هستش ولی به نوعی نشان دهنده اهمیت و عمق اندیشه کانته چرا که به هر حال هر نقدی خودش نوعی گفتوگو با فلسفه کانته شما وقتی از چیزی نقد میکنید یعنی همچنان اهمیت داره همچنان کاربرد داره همچنان مصادیقی داره و در مواردی قابل اتکا هست این گفتوگو با این فلسفه باعث میشه که فلسفه کانت همچنان زنده است و همچنان پویا و پرثمر باقی بمونه شاید مثلاً نظیرش رو در جهان معاصر بشه در مورد مارکس پیدا کرد که همچنان چیزی که گفته و دستگاه فلسفی که بنا کرده منشأ بسیاری از رویدادهاست تحولات و قابل نقد به هر حال کانت در پایان عمرش در سال‌های پایانی عمرش دچار مشکلات جسمی شده، مشکلات قلبی داشته، از ضعف حافظه رنج می‌برده اما علاقهش رو به فلسفه هرگز از دست نداد و نهایتاً هم در ۱۲ فوریه ۱۸۰۴ از دنیا رفت کانت وقتی می‌میره یک دوره بزرگی در فلسفه به پایان می‌رسه اما یک میراث پرشکوه بی‌نظیر و بیل بشری رو در واقع در تاریخ تفکر بشر و تاریخ فلسفه از خودش به جا می‌ذاره از اینکه من رو تا این لحظه همراهی کردید خیلی از شما ممنونم امیدوارم که این اپیزود هم مورد توجهتون قرار گرفته باشه خواهش می‌کنم همچنان با اینکه دسترسی به هر حال خیلی سخت شده به اینترنت و به یوتیوب ما رو همراهی بفرمایید به دوستانتون معرفی بفرمایید ما رو و لایک و کامنت رو هم فراموش نکنید وقتتون بخیر و خدانگهدار

print