در بخش اول این گفتگو با آقای کرمی، نگاه کوتاهی داشتیم بر وضعیت لحظه، جنبش و مقاومت مدنی که با شتاب بخش بزرگی از جامعه را در بر گرفته است. بخش اصلی گفتگو را اما، به بررسی ظرفیت ها و کاستی های جریان سلطنت طلب اختصاص دادم و در ۸ محور زیربه آن پرداختم. 1- شکاف درونی: گرچه امروز، بخش مشروطه خواه که راهی برای بقا نمی بیند، منکوب بخش اقتدارگرا، به کارگردانی عناصر مشکوک و رهبری رضا پهلوی شده است، اما این شکاف کماکان وجود دارد و با فروکش کردن امواج اقتدارگرایی، مجددا سر باز خواهد کرد. سکوت و کنار کشیدن برخی از مشروطه خواهان و جایزه گذاشتن برای سر آقای امیر طاهری ، نشانه های فعال بودن این شکاف است.
۲- فقدان برنامه و راهبرد: گرچه اقتدارگرایان اطراف رضا پهلوی مدعی شده اند که « دفترچه اضطرار» سند برنامه ای و راهبردی پهلوی طلبان است، اما نگاهی به مفاد این دفتر چه و نیز پیشینه و بنیه علمی-سیاسی این جوانان، نشان می دهد که این سند از یک اصل « همه قدرت به رضا شاه دوم» و یک انشای مطول هوش مصنوعی تشکیل شده است و چیزی که در آن وجود ندارد، برنامه و راهبرد کارشده و مدون است.
۳- عدم تناسب مسولیت و توانایی: ممکن است آقای رضا پهلوی مردی سلیم النفس و پدر خوبی برای خانواده اش باشد، اما در ۴۷ سالی که او به عنوان ولیعهد ، خواسته و یا ناخواسته، در گود سیاست هم بوده، ، این نکته روشن شده که او شخصی متوسط و فاقد توانایی برداشتن بار رهبری یک تحول انقلابی در کشوری به پیچیدگی ایران و در جهان قرن بیست و یکم است. او در مهاجرت نتوانست در هیچ زمینه علمی، سیاسی و یا اقتصادی، کارنامه قابل توجهی عرضه کند. جز شمار زیادی نهاد و شورا و.. که هیچ کدام تداوم پیدا نکردند و هیچ کدام هم منشا هیچ اثری نشدند.
آقای پهلوی در یکی از آخرین پیام های خود گفته است که پس از آزاد کردن ایران، به مردم «اجازه می دهد» که انتخابات برگزار کنند! آیا هیچ کادر متوسطی، در شرایطی که هنوز نه بار است و نه به دار، از موضع « خدایگانی» در مورد اجازه دادن به مردم سخن میگوید؟ چنین ناشیگری ها و فول ها در برآمد های سیاسی او یکی و دو تا نیست. شاید بارزترین شان امضای دفترچه اضطرار از یک طرف، و بر زبان آوردن سخنانی کاملا مغایر با مفاد آن از طرف دیگر، باشد.
۴- چرخش به اقتدارگرایی و توسل به نیرو های خارجی، هر نوع همکاری دموکرات ها، جامعه روشنفکری و ملی گرا ها با جریان رضا پهلوی را ممتنع کرده است. در غیاب این نیرو ها ، حکومت کردن بر ایران متکثر چگونه میسر خواهد شد؟
۵- جریان پهلویست فاقد تشکیلات در داخل کشور است. فرد-محوری و تقلید ناشیانه از خمینی ، شاید در بسیج حاشیه موفقیت هایی داشته باشد، اما بسیج پایدار ملی نیازمند داشتن تشکیلات ریشه دار است. خمینی، بدون شبکه وسیع مساجد، نه هرگز پیروز می شد و نه می توانست ساختار حکمرانی خود را بنا کند. در خارج هم ۴۲ گروه سلطنت طلب که غالبا مثل قارچ از زمین سبز شده و دسته هایی کوچک و باند های دنبال قدرت و پول هستند، هر اسمی داشته باشند، تشکیلات نیستند.
۶- پیوستن به گفتمان اقتدارگرا، پهلوی را با رقبای سرسختی در درون نظام روبرو خواهد کرد و او را به جاده صاف کن آنها یی بدل می کند که از امکانات حکومتی هم برخوردارند. آنها صاحبان اصلی این گفتمان هستند.
۷- عدم اعتماد در مناطق قومی: حاد شدن مسايل قومی تا بدانجا پیش رفته که دیگر کسی از فعالین قومگرا از « خودمختاری» حرف نمی زند و « فدرالیسم قومی» به کف مطالبات آنها بدل شده است. در حافظه تاریخی احزاب قوم گرا، سلطنت به مثابه سنبل اقتدار تمرکز گرا حک شده است. آنها به پهلوی طلبان به شدت بدبین هستند و رضا پهلوی شانس بسیار کمی برای دستیابی به زبان مشترک با آنها دارد.
۸- رای منفی بالا: حتی اگر بپذیریم که اقلیت قابل اعتنایی از مردم ایران خواهان احیای سلطنت هستند، اما جمعیت بزرگی هم مخالف سرسخت احیای سلطنت، آنهم از نوع مطلقه آن هستند. این رای منفی بالا، به آسانی قابل مدیریت نیست.
نظر به همه این عوامل، جریان رضا پهلوی قادر نیست قدرت را کسب و آنرا حفظ کند. او سرمایه اجتماعی و نمادین بجا مانده از شاهان پهلوی را با ندانمکاری هایش بر باد داده و می دهد.
به نظر می رسد که جمهوریخواهان ، علاوه بر همه وظایف دیگری که دارند، باید پاسدار مشروطیت و میراث مثبت خاندان پهلوی هم باشند و کمک کنند تا این میراث بدست قدرت پرستان جویای نام دفتر رضا پهلوی، بیش از این حیف و میل نشود!
احمد پورمندی