لحظاتی از تاریخ، زمانهای آزمون بر سر گزینش راه و تعیین جایگاه هستند؛ اینکه آدمی کجا بایستد و طرف کدامین جبهه را بگیرد. لحظهای که اما و اگر برنمیدارد و لکنت زبان و لفاظیها را پس میزند. در چنین لحظاتی، هر کسی به بیان همانی برمیآید که نهفته در چنتهاش است. به همین انگیزه بود که برتولت برشت نمایشنامهی سمبلیک «آنکه گفت آری، آنکه گفت نه!» را نوشت تا اهمیت تاریخی لحظهی انتخاب را بنماید. دی ماه خونین امسال و دقیقتر، روزهای شط خون ۱۸ و ۱۹ دی، در زمره روزهایی از تاریخ ایران بود که هر جریان و شخص سیاسی در آن امتحان پسداد.
مهندس موسوی نیز در آستانهی پانزدهمین سالگرد حصر خانگی ولایی، در پی کشتاری که یک طرف آن مردمی بودند علیه جمهوری اسلامی و طرف دیگرش قاتلان فرزندان مردم، باردیگر شجاعانه به حکام نظام «نه!» گفت و خطاب به آنان چنین نوشت: «مردم به چه زبانی بگویند که این نظام را نمیخواهند و دروغهایتان را باور نمیکنند… بازی به پایان رسید… نوبت شما هم آمد…دیگر نخواهید توانست فاجعهی هجدهم و نوزدهم دی را تکرار کنید.» این فریاد، در حالی بود که انواع استمرارطلبان یا سر دزدیدند و یا با دفاع از عملکرد نظام، رفوزگی خود را مضاعف کردند.
مهندس موسوی در این بیانیه که ادامه و تکوین بیانیههای سالهای اخیرش بود، با برخاستن به دفاع بی چون و چرا از حق قیام شهروندان، از یکسو با توهمات روزنه گشایانه و مماشاتطلبانه با این نظام و از سوی دیگر با مدافعان حمله نظامی به ایران مرزبندی کرد. او گرچه مسبب قرار گرفتن ایران در معرض دخالت نظامی را خود نظام دانست، اما دگرگونی نیازین در کشور را که به تصریح خودش از برکناری این نظام میگذرد، رسالت خود مردم برشمرد. وی بر تکثر ملی پای فشرد و «ایران برای همه ایرانیان» را در رفراندوم دمکراتیک برای تاسیس مجلس موسسان معنی نمود.
گرچه بیانیه از نقص جدی ناگفته ماندن لزوم قطعی سکولاریسم رنج میبرد و میباید که پیگیرانه خواهان صراحت بیان مهندس موسوی در این امر بنیادین شد، با آنهمه در چارچوب موجود نیز درخور لحظه است. در اتکاء به سمتگیریهای موسوی طی سالهای حبس ولایی، این بیانیهی مصرح بر «برگزاری رفراندوم قانون اساسی با تشکیل جبههای فراگیر، متشکل از همهی سلایق ملی، بر اساس سه اصل عدم مداخله خارجی، نفی استبداد داخلی و گذار مسالمتآمیز» جای پشتیبانی جدی دارد به ویژه که با سنجیدگی سرکوبگران را هشدار میدهد به اینکه: «تفنگهایتان را زمین بگذارید».
چنین صدایی که از سوی اپوزیسیون سالهاست پژواک دارد، با گذشت زمان رساتر و فراگیرتر هم میشود و یقیناً در پی فاجعهی دی ۱۴۰۴ گستردهتر نیز خواهد شد. یک روز قبل از بیانیهی آقای موسوی، در ۸ بهمن ماه ۱۷ تن از فعالان سیاسی سرشناس، بیانیهی هممضمون با این تصریح صادر کردند که: «مسئول اصلی این روزگار هولناک، شخص رهبر جمهوری اسلامی و ساختار سرکوبگر نظام حاکم است… با آنکه آگاهیم قدرت کور هرگز به تغییر تن نخواهد داد…راه نجات را در تشکیل جبههی فراگیر ملی برای برگزاری رفراندوم و تشکیل مجلس موسسان میدانیم».
در همین روزهای داغ و درفش نظام و اشگ و آه عمومی، علاوه بر تشکلهای اپوزیسیونی که با بیانات مختلف بر نقطه عطف بودن جنایات اخیر در وداع جامعهی ایران با جمهوری اسلامی غدار تاکید داشتهاند، شخصیتهای علمی، هنری، ورزشی و کنشگران مدنی متعددی هر کدام از زاویهای بر لزوم تعیین تکلیف با این نظام انگشت نهادهاند. از جمله جمع بزرگی از نویسندگان و هنرمندان، که طی بیانیهای نوشتند: «زمان تغییر بزرگ فرارسیده است». هنرمندان سینمایی نیز صریحاً به عنوان اعتراض اعلام به عدم حضور در برنامهی سنتی و سالانهی «مراسم فجر» حکومتی کردهاند.
شهرهای زیادی از جهان که جوامع کوچک تا بزرگی از ایرانیان را در خود جا دادهاند، در این روزها صدای مردم بپاخاستهی ایران شدهاند. در شهرهای بزرگ و اغلب با هوای سرد زمستانی، تظاهرات و گردهماییها حتی روزهای متوالی از هفته برپاست. روح ملی بیدارتر از هر زمان فریاد پایان جمهوری اسلامی را سر میدهد. در مجامع بین المللی هم صدای اعتراض به جمهوری اسلامی بلندتر از هر وقت دیگری است. عوامل جمهوری اسلامی حق ورود به پارلمان اتحادیهی اروپا را ندارند و این اتحادیه سرانجام با اتفاق آراء سپاه پاسداران را نهادی تروریست اعلام کرد.
اینها همه نشان میدهد که خون عظیم ریخته شده بر زمین در دی ماه ۱۴۰۴، نه تنها پایمال نخواهد شد که جوشان است و راه خواهد رفت. هر قطره از این رود خون، به صدا در آمده و رساتر نیز خواهد شد. جامعهی جنبشی ایران نه فقط سر بازایستادن ندارد، بلکه مصممتر شده تا تکلیف خود با جمهوری اسلامی را یکسره کند. ندای مردمی در این زمینه هر روز گوش شنوای بیشتری چه در ایران و چه در جهان مییابد. انقلاب پروسهوار ایران که از نیمهی دوم ۱۳۹۰ سر برآورده است، دی ماه امسال به فاز بالاتری فراروئید و شتاب بیشتری به خود گرفت.
بی هیچ تردیدی، خیزش خونین دی ماه از رشته انحرافات و پاره نارساییهای قابل تاملی آسیب دید که هیچ هم نباید بر آنها چشم پوشید. خطاها و کمبودهایی که حتی عاملیت اصلی جمهوری اسلامی در به خون کشیدن تظاهرات مردم هم نباید پردهی ساتر بر آنها بکشد. هم نوع مواجههی آقای پهلوی با این خیزش چه در صدور فرامین بسیار ناسنجیده و چه برخورد هواداران او با دیگر ایرانیان در جریان گردهماییها و تظاهرات خارج از کشور جای اعتراض جدی دارد و هم ضعف و پراکندگی نیروهای سکولار دمکرات در این خیزش بسیار چشمگیر بود.
دی خونین بر چند ضرورت اساسی در رهایی از این نظام مُهری دیگربار کوبید: پتانسیل جامعه برای دگرگونی دمکراتیک بسی جلوتر از اپوزیسیون نظام قرار دارد؛ اقتدارگرایی و انحصارطلبی سم تحول دمکراتیک است؛ انفراد منشی و عدم فهم اولویتهای عمومی سد راه پیروزیاند؛ و هیچ شاخه و جریان اپوزیسیون دمکراتیک دیگر حق ندارد بیش از این از هماهنگیهای لازم برای مبارزه با جمهوری اسلامی و رفتن پای وسیعترین اتحادها طفره رود و نسبت به آن کم اعتنا و کم تحرک باقی بماند. این پرسشی است عمومی که: پس کجاست آن آلترناتیو سکولار دمکرات نافذ؟
گلوله باران مردمی مصمم از سوی نظام را، باید که پایان کار آن دانست. بکارگیری سپاه برگشتی از سوریه و بسیجیهای بی رحم در خیابانهای کشور، نه مبین اقتدار نظام که زوال آن را نشان میدهد. جمهوری اسلامی رو به مرگ قطعی دارد. حکومت مطرود از سوی اکثریت قاطع جامعه را در اساس مردهی متحرک باید حساب کرد. اما هیچ رو به موتی خودبخود دفن نمی شود. سکولار دمکراسی برای ایران، نیاز مبرم به همآمد ملی دارد. برای یک ایرانِ واحد دمکراتیک برخیزیم؛ ایرانِ برخوردار از اپوزیسیونی همبسته علیه نظامی گسیخته از درون تا با نیروی همافزای مردم فرو ریزد.
بهزاد کریمی
۱۰ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۳۰ ژانویه ۲۰۲۶