دعوت به مراسم گردن زنی* – انوش صالحی
«تجربۀ زیستۀ این روزهای بمباران یک حقیقت بیرحم را عریان کرده است: جدا سازی انتزاعی”حکومت” از “مملکت” نه تحلیل سیاسی که فرار اخلاقی است. آنان که میگویند میتوان به نام زدنِ جمهوری اسلامی برپیکر ایران آتش ریخت و مردم را مصون پنداشت، یا از واقعیت جنگ بیخبرند یا عامدانه چشم میبندند. بمبها تفکیکپذیر نیستند. ویرانی اصولا گزینشی عمل نمیکند.»
این برشی از نوشتۀ محمد مالجو نویسنده و پژوهشگر نام آشنا با عنوان «زندگی در تهران: زیر سایۀ سرکوب، زیر آوار بمب» است که چندی قبل در فاصلۀ کوتاهی پس از وصل شدن به اینترنت در کانال تلگرامیاش منتشر کرد. محمد مالجو یکی از میلیونها ایرانی است که زیر سایۀ جنگی نابرابر بدون هیچ چشم اندازی از آینده روز و شبشان را در میانۀ لرزش زمین، مهیب صدا و دود و خاکستر برخاسته از موج انفجارها به انتظار آیندهای ناپیدا سپری میکنند و شاید مفهوم آینده در روح و روانشان همان لحظۀ شنیدن خبری از پایان جنگ باشد. در جامعهای که حاکمانش و بخش چشمگیری از مردمانش برای بقا در جنگی نابرابر و برخلاف رویافروشی سادهانگارانه نه تنها در چند روز نخست جنگ فرو نریختند بلکه مصممتر به مقاومت و مقابله به مثل ادامه میدهند، دیگر رویایی باقی نمانده است و افق حیات به لحظه توقف جنگ محدود شده است.
پس از بیست و دو روز در دو سوی مخاصمۀ فعلی اسراییل و آمریکا با ایران، تکلیف اسراییل از نظر استراتژی از دو کشور دیگر روشنتر و مسجلتر است. نابودی ایران تا حد کلنگی کردن چند پاره و سپس رها کردن آن حتی بدون سرنگونی حاکمیت فعلی زیرسایۀ تحریمهای خانمانسوز، در چشمانداز دولت آمریکا پس از عدم موفقیت در سرنگونی ترو تمیز به سبک ونزوئلا برنامه روشنی برای پایان و فردای جنگ دیده نمیشود و از گفتههای متناقض و چند پهلوی سیاستمداران آمریکایی نمیتوان هدف مشخصی را استنباط کرد هرچند که سینه چاکان و طرفداران ایرانی این حمله همچنان در حال رویافروشی به نمایندگی از طرف دولت آمریکا به هموطنان درمانده و زجردیده درون کشور هستند که برنامههای جنگی دول متجاوز متر به متر در حال پیشروی است وعنغریب است که صبح آزادی در پس این ویرانی طلوع کند.
سیاست این طیف از ایرانیان خارج از کشور که دارای رسانههایی قوی دیداری و شنیداری بوده و دردنیای مجازی نیز همانند سرگذرهای قدیمی نفسکش میطلبند و هیچ کس را از فحش و بهتان خود در امان نمیگذاراند به مثابه همان “دعوت به مراسم گردن زنی” است.
این سیاست نه تنها در پی توجیه حملات آمریکا و اسراییل با نام پر طمطراق “اقدام نظامی” است بلکه چنان گسستی در لایههای مختلف اجتماعی جامعه درون و بیرون ایجاد کرده است که خطر آن کمتر از حملات هوایی نیست، این که عدهای از مردمان در درون کشور در ابتدا نظر مساعدی نسبت به این حملات داشتند و عدهای دیگر در خیابانهای غربت برای ویرانسازی وطن پای بکوبند و خواستار شدت حملات شوند از خود حملات دردناکتر است و در دورۀ معاصر لااقل نمونهای از آن نمیتوان سراغ گرفت هرچند در جریان جنگ عراق با ایران پس از وقایع سال شصت گروههای سیاسی متعددی از حمایتهای مالی و لجستیک رژیم بعث برخوردار شدند ولی عمل آن گروهها در ساختار جامعه هیچگاه چنین ابعاد و بازتابی نداشته است.
سیاست این طیف در پس حوادث خونبار دیماه گذشته بیش از همه در راستای دوقطبی سازی جامعه ایران و سوق دادن آن به سمت یک جنگ داخلی است، سیاستی که تاکنون با استقبال مردم درون کشور روبرو نشده است و در همین مدت زمان کوتاه پس از حملات بسیاری از کسانی که به تبعیت و تحت تاثیر رسانههای جنگ طلب موافق چنین حملاتی بودند اکنون متوجه عمق فاجعه شده و دیگر با سیاستهای تزریق شده توسط این رسانهها همدلی نشان نمیدهند. این جمعیت مشتاق جنگ در خارج از کشور نیز کاستی گرفته است و معلوم نیست این بار اگر فراخوانی داده شود چه تعداد با همان پرچمهای دول متجاوز در خیابانها حضور خواهند داشت. ولی زخمی که در اثر این گسست ایجاد شده است به راحتی روح و روان جامعه را آسوده نخواهد گذاشت تا جایی که امروزۀ حتی در محافل خانوادگی و دوستانه تابآوری این گروه نسبت به نگاههای متفاوت دیگر کم و کمتر شده است.
دگردیسی این گروه از مردم و عموما جوان و آشفته را نمیتوان فقط و فقط تحت تاثیر رسانههای اجتماعی دانست بخش بزرگی از این رویۀ مذموم محصول سیاستهای جاری در حکمرانی حاکمیت فعلی است، همان سیاستی که نه فقط در گذشتههای دور بلکه درهمین مدت زمان کوتاۀ بین دو جنگ نیز هویدا بود و همه امور داخلی و بینالمللی چنان در بلاتکلیفی و بیتصمیمی برغم هشدارهای مکرر کارشناسان و تحلیلگران داخلی و بعضا نزدیک به حاکمیت باقی ماند که کار به فاجعه دیماه و سپس این جنگ ایران ویران کن رسید، ادامۀ جنگ فعلی با شدتگیری حملات و امکان اجماع منطقهای و جهانی بر حول محور آمریکا و اسراییل به بهانۀ بسته بودن تنگۀ هرمز از ایران جز ویرانهای باقی نخواهد گذاشت. بایستی حاکمان فعلی تمام تلاش خود را برای پایان این جنگ به کار ببرند، تا در پس آنچه از ایران باقی میماند با مشارکت همه ایرانیان بنایی مطمئن برای آینده بر ساخته شود.
* “دعوت به مراسم گردن زنی” عنوان رمانی است از ولادیمیر ناباکف که در آن شخصیت اصلی رمان به جرمی غیرمعمول و ناشناخته به اعدام محکوم میشود، داستان رمان در طول سه هفتهای که شخصیت اصلی در فاصله بین صدور حکم اعدام و اجرای حکم اعدام در زندان بسر میبرد اتفاق میافتد.