گره کور مذاکرات آمریکا و جمهوری اسلامی – شهاب برهان
در باره جنگ آمریکا و اسرائیل و ایران از زوایا و جهات متعددی تحلیل و نوشته ارائه می شود و همچنین در رابطه با کشمکش ها در مذاکرات جمهوری اسلامی و آمریکا و احتمالات آن. من هم در این زمینه ها بعضاً نظراتی را اینجا و آنجا نوشته ام. با آگاهی بر پیچیدگی و چندوجهی بودن مجموعه این موضوعات، متعقدام که اگر همه جوانب عارضی، تَبَعی و باصطلاح، شاخ و برگ های مرافعات مذاکراتی را کنار بزنیم تا هسته اصلی را به عریانی ببینیم و تشخیص بدهیم که گره اصلی مذاکرات چیست و چرا نه با انگشتان دیپلماسی و نه با داندان جنگ باز نمی شود، مطلب از این قرار است:
با وجود همه خصومت دیرینی که میان جمهوری اسلامی و آمریکا وجود دارد، جنگ های اخیر و مذاکرات جاری، در اساس میان جمهوری اسلامی و اسرائیل است و آمریکای ترامپ توسط اسرائیلِ نتانیاهو به این جنگ کشانده شده و در نقش میانجی اسرائیل با جمهوری اسلامی مذاکره می کند.
جوهر و محتوای اختلافات آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی همسوست اما یکسان و برهم منطبق نیست. برای آمریکا ج.ا. یک رژیم سرکش از آقائی آمریکا و بطور کلی غرب، رژیمی دردسر آفرین، اما مفید علیه چپ و دموکراسی و لازم برای حفظ فضای تنش و آشوب در منطقه است؛ برای اسرائیل، ج.ا. تهدیدی وجودی ( اگزیستانسیال) است که باید نابود شود.
دشواری مذاکرات آمریکا با ج.ا. تنها از تفاوت محتوای خصومت ها با ج.ا. ناشی نمی شود بلکه بعلاوه، از بخاطر آن است که طرف آمریکائی خود را مجبور و موظف می بیند در مذاکرات، در نقش اسرائیل در پوست آمریکا ایفای نقش (وظیفه) کند. به بیان روشن، در واقع، ج.ا. نه با آمریکا که با دولت نتانیاهو مذاکره می کند به این ترتیب که اسرائیل با حق وتو در پشت پرده مذاکرات حضور دارد. هر توافقی با ج.ا. تا به تائید نتانیاهو نرسد، بن بست مذاکرات تلقی می شود.
طرفین آمریکائی و ایرانی شرائط چندین و چندگانه روی میز می گذارند و خط قرمزها رسم می کنند. به تهدیدات و عملیات نظامی و اقتصادی برای دست بالا گرفتن در مذاکرات دست می زنند؛ اما اگر هسته اصلی و گره واقعی را که همه این مانورها و حواشی و تبعات و عوارض جانبی سیاسی نظامی و اقتصادی حول آن شکل می گیرند را از درون شاخ و برگ ها بیرون بکشیم میرسیم به این که: هدف حداکثری اسرائیل، متلاشی کردن کشور ایران در راستای تکوین رؤیای اسرائیل بزرگ و استقرار برتری انحصاری خود در منطقه است. اما هدف مقدم در این راستا، سرنگونی ج.ا. است. تا اینجا آمریکای ترامپ گاه در حرف و تهدید، با اسرائیل همنوائی می کند، اما در عمل به دنبال کنار آمدن با ج.ا. و استحاله آن به رژیمی سربراه و قابل اعتماد و تعامل و معامله است. این اختلاف استراتژیک میان اسرائیل و آمریکا در جریان مذاکرات اثر می گذارد (که می کوشند آن را پنهان نگهدارند).
آن هسته اصلی یا گره کور یا خط قرمزها برای اسرائیل عبارتند از عناصری که اسرائیل آن ها را خطری برای موجودیت خود می شمارد و به هر قیمت خواهان خنثا شدن آن ها، در صورت بقای جمهوری اسلامی بعنوان کف و حداقل خواسته خود است: ۱- پروژه هسته ای ج.ا.؛ ۲- موشک های قادر به رسیدن به خاک اسرائیل؛ و ۳- نیابتی های ج.ا. اسرائیل به نتیجه هیچ مذاکره و مصالحه ای که این “حداقل ها” را تأمین و تضمین نکند، رضایت نداده است و نمی دهد. این درست آن نقطه ایست که اسرائیل و وکیل مذاکراتی اش آمریکا را علیرغم زاویه هائی در خطوط کلی دارند، یکی می کند. موضوع مذاکرات، تضمین امنیت اسرائیل توسط ایران است و بقیه هرچه هست، از نفت و هرمز و موشک پراکنی ها و بمباران ها و ترورها وغیره حواشی و تبعات و عوارض جانبی این هسته مرکزی است.
این سه موضوع، از طرف دیگر برای جمهوری اسلامی هم موضوعاتی اگرنه کاملاً وجودی مثل اسرائیل، اما قویاً هویتی و حیثیتی اند و با سماجت و با تحمیل همه خسارات و صدمات عظیم به مردم ایران و کشور و همسایگان از آن ها کوتاه نیامده است.
سرنوشت دور یا دورهای بعدی مذاکرات را تکلیف این سه خط قرمز مشترک اسرائیل و ج. ا. تعیین خواهد کرد و آمریکا در این میان فقط دلال و وکیل اسرائیل است و نه طرف اصلی مذاکره. تا ج.ا. تسلیم کامل این سه خواست حیاتی از نظر اسرائیل نشود، با هیچ مصالحه ای بینابینی یا بر سر موضوعات دیگر با آمریکا، نه مذاکرات به توافق خواهد انجامید و نه تشنجات جنگی پایان خواهد یافت.