امروز سرنوشت جمهوری اسلامی ایران بهسوی تغییر میرود. پرسش این است: چگونه؟ فروپاشی کامل یا تغییری نصفه نیمه؟ منطقه باید خود را برای چنین دگرگونیهای احتمالی، چه منفی و چه مثبت آماده کند. عبدالرحمان الراشد، نویسنده و تحلیلگر برجسته روزنامه سعودی الشرق الاوسط، در دو مقاله پیوسته به بررسی سناریوی تشدید رویارویی آمریکا و ایران و پیامدهای آن برای منطقه، بهویژه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس میپردازد. این تحلیلها در شرایطی منتشر میشوند که دونالد ترامپ بار دیگر به تهران هشدار داده است در صورت نرسیدن به توافق با واشنگتن، حمله بعدی آمریکا «بسیار بدتر» از حمله پیشین در جنگ دوازدهروزه خواهد بود؛ هشداری که با پاسخ متقابل و رجزخوانی جمهوری اسلامی همراه شد و تهران اعلام کرد هرگونه تعرض، با واکنشی «دردناکتر از قبل» روبهرو خواهد شد.
الراشد از یکسو خطرات جنگ و تبعات پیشبینیناپذیر فروپاشی یا بقای جمهوری اسلامی را برای امنیت جمعی خلیج فارس برجسته میکند و از سوی دیگر میگوید نظام جمهوری اسلامی ایران در برابر انتخابی سرنوشتساز قرار گرفته است: عقبنشینی بنیادین از برنامه هستهای و مداخلات منطقهای یا پذیرش خطر جنگ و فروپاشی. در چنین شرایطی، برخی رسانههای ایرانی با امید به دشواری حمله نظامی آمریکا، خوشبینانه گزارش میدهند که عربستان سعودی و امارات اجازه استفاده از حریم هوایی خود برای اقدام نظامی علیه ایران را ندادهاند و این امر را نشانهای از پیچیدهتر شدن گزینههای واشنگتن ارزیابی میکنند. در مجموع، این دو مقاله الشرق الاوسط بازتابدهنده نگاهی در میان بخشی از نخبگان سیاسی عرب به آینده ایران است؛ نگاهی که میان هراس از هرجومرج و نگرانی از بازگشت یک قدرت تهاجمیِ زخمی نوسان میکند—قدرتی که میتواند در هیئت «شیر زخمی» ظاهر شود یا به «گرگی زخمی» بدل گردد. این دو مقاله را می خوانید:
پیامدهای جنگ آمریکا با ایران بر منطقه – عبدالرحمان الراشد
کشورهای منطقه ما پر از مینهای زیرزمینی قدیمی است که هر لحظد ممکن است منفجر شوند. البته منظور این سخن، اشاره به اختلاف سعودی-اماراتی در خصوص جنوب یمن نیست، هرچند این موضوع نیز از پروندههای داغ کنونی است که میتوان آن را از طریق گفتگوی مستقیم حل کرد.
اما فراتر از موضوع مینها، خطر واقعی، افزایش احتمال وقوع جنگ میان آمریکا و ایران و پیامدهای آن برای محیط اطراف ما و خصوصا کشورهای شورای همکاری خلیج است که در ردیف اول عرصه این جنگ نشستهاند.
به یاد داشته باشیم که این شورا بیش از چهار دهه قبل، برای مقابله با همین خطر شکل گرفت، اما کشورهای عضو تصمیم گرفتند اهداف آن را از یک همکاری صرفاً دفاعی به تقریباً همه امور حتی جزئیات کوچکی مانند استانداردسازی فنی و اداری (پریزهای برق، مشخصات فنی) گسترش دهند. شورای همکاری خلیج، یگانه نهاد منطقهای است که تا حدود زیادی در کارش موفق بوده ولی این موفقیت، مانع از بروز اختلافات سیاسی نمی شود.

یکی از پژوهشگران به من گفته بود که «این شورا بر پایه نفرت از نظام ایران شکل گرفت!» البته این گفته دقیق نیست. شورای همکاری خلیج در مقام عمل، بر مبنای مواجهه با تهدیدات خمینی برای کشورهای خلیجی و شعلهورشدن جنگ میان نظام او و عراق تأسیس شد. منطقه مشرف به غرب خلیج حتی اگر تهدید خارجی وجود نداشت، نیاز داشت تا روابط شش کشور خلیجی را چارچوببندی کند. به خاطر داشته باشیم که کارهای بزرگ ممکن است در شرایطی غیرعامدانه شکل بگیرند.
درهمین راستا، اتحادیه اروپا بر اساس توافقی درباره زغال سنگ میان آلمان و فرانسه برپا شد. اتحادیه زغال سنگ، دروازهای برای توسعه روابط پس از جنگ جهانی بود که بعدها منجر به تشکیل اتحادیه بزرگ اروپا شد. کشورهای خلیج ممکن است در مورد همه امور توافق نداشته باشند، اما حفظ امنیت جمعی، منفعت مشترک همه آنها است و خطر ایران کماکان، نقش مهمی در تقویت روابط میان اعضای شورای همکاری، ایفا میکند.
تاریخ روابط ما با ایران همیشه متشنج و ناآرام نبوده؛ بلکه این وضعیت محدود به دوران نظام کنونی است. در دوران نظام پادشاهی، ایران رابطهای مثبت با همسایگان خود داشت که در طول قرنها همانند دیگر همسایگان، با اختلافات طبیعی همراه بود. این وضعیت با روی کار آمدن نظام ملاها خراب شد.
سعودی از همان هفته اول تغییر رژیم در ایران، تمایل خود را به داشتن روابط حسنه با نظام ابراز و هیئتهای رسمی و غیررسمی را برای دیدار خمینی اعزام کرد و به منظور ابراز دوستی با نظام جدید، محمولهای از محصولات نفتی را برای رفع کمبود شدید در تهران ارسال کرد اما خمینی رسماً اعلام کرد که قصد دارد رژیمهای همسایه را سرنگون کند.
بیش از چهار دهه طول کشید تا جمهوری اسلامی مسیر خود را اصلاح و در راستای مصالحه با ریاض تلاش کند. امروز تهران با خطری وجودی روبرو است که آن را میان دو گزینه قرار میدهد: یا دست کشیدن از پروژه صدور انقلاب و مقابله با جهان و یا ریسک یک جنگ ویرانکننده.
پایتختهای شش کشور خلیجی واقفند که موقعیتشان به گونهای نیست که بتوانند از نظام ایران حمایت کرده یا آن را تغییر دهند؛ چرا که ابعاد موضوع، بزرگتر از آنهاست، اما پیامدهای آن برایشان خطرناک است.
در صورت وقوع جنگ، احتمالات زیادی محتمل الوقوع است: از فروپاشی کامل تا کودتا یا حتی پایداری نظام و بازگشت قدرتمندانه آن. خطرات بسیار بزرگ هستند تا حدی که نمیتوان آنها را با تهاجم به عراق و سرنگونی سریع و آسان نظام صدام مقایسه کرد. اگر ارکان نظام تهران سرنگون شوند، خلأیی ایجاد خواهد شد که همه را تهدید میکند، و اگر نظام تاب آورده و استوار بماند، با قدرت باز خواهد گشت.
تمام دولتهای خلیج تصمیم گرفتهاند مستقیماً در این رویارویی دخالت نکنند. این موضوع، امر ناامیدکنندهای برای متحد آمریکایی نیست؛ زیرا ایالات متحده با توجه به داشتن زیرساخت ها و توافقات نظامی با کشورهای عضو شورای همکاری، ترجیح میدهد جبههای بزرگتر ایجاد نشود که مستلزم تلاش دفاعی بیشتر از سوی آمریکا باشد.
بهرغم تهدیدات ایران در مورد هدف قرار دادن تأسیسات در کشورهای خلیجی، این سناریو همچنان بعید است، اما به هیچ وجه ناممکن نیست.
***
آیا میتوان دندانهای نیش شیر زخمی را کشید؟
پایان دادن به برنامه هستهای و فعالیتهای برونمرزی میتواند ایران را از مداخله خارجی که زمینهساز تغییرات داخلی با استفاده از ناآرامیهای گسترده در داخل کشور است، مصون بدارد.
نظام ایران برای نخستینبار از زمان ورود بنیانگذار جمهوری اسلامی به تهران، با بحران بقا روبهرو شده است. در این شرایط، تنها یک طرف و نه واشینگتن، اسرائیل و کشورهای خلیج وجود دارد که میتواند مانع سقوط و چهبسا فروپاشی نظام شود.
تنها نیروی قادر به نجات نظام ایران از سرنوشت پیشِ رو، خودِ نظام است. اینبار تهدیدها بهگونهای کمسابقه علیه آن همسو شده و همافزایی آنها از توان براندازی نظام برخوردارند. خطرات از درون و هم از بیرون، نظام را دربر گرفتهاند.
ایران با پافشاری، پروژه هستهای را دنبال کرد؛ آن هم در حالی که روشن بود اجازه دستیابی به آن داده نخواهد شد. نظآم اکنون بهای این اصرار را میپردازد و در آستانه خط پایان، بدون برخورداری از بازدارندگی هستهای ایستاده است.
رژیم ایران همچنین با همان سرسختی، پروژههای تغییر و گسترش بیثباتی در خارج از مرزها را در پیش گرفت؛ پروژههایی که از نخستین روزهای قدرتگیری، بهعنوان سیاست رسمی دولت اعلام شدند. این سیاستها به رویاروییهایی انجامید که به ایران و کل منطقه آسیب زد. اکنون شاهد فروپاشی بخش عمده پروژه «انقلاب خارجی» هستیم.
زمان اندکی باقی مانده تا تصمیمهایی شجاعانه گرفته شود و چرخشی کامل صورت گیرد. بعید نیست که این آخرین فرصت باشد؛ با این حال، هنوز امکان عقبنشینی از پروژه هستهای وجود دارد که بر همه روشن است هدف آن نظامی است و نه تولید برق.
ایران میتواند با عقبنشینی از سیاستهای خصمانه خود علیه کشورهای منطقه، از ویرانی و فروپاشی اجتناب کند؛ میتواند نهادهای نظامی را که برای ایجاد آشوب و تهدید همسایگان بنا شدند، منحل ساخته و از تحمیل اراده خود بر ملتهای منطقه در انتخاب میان صلح یا رویارویی، دست بردارد.
چنین تصمیمهایی—یعنی پایان دادن به برنامه هستهای و توقف فعالیتهای برونمرزی—میتواند ایران را از مداخلات خارجی که تغییرات داخلی را با استفاده از ناآرامیهای گسترده در داخل کشور ایجاد میکنند، دور نگه دارد.
با این حال، میبینیم که ایران بهصورت تاکتیکی و برای متوقف کردن فشار آمریکا، بر سر تعلیق پروژه هستهای، چانهزنی کرده و وعده کنار گذاشتن بُعد نظامی آن را میدهد. این اقدام شاید شرط اصلی آمریکا و اسرائیل را برآورده سازد، اما برای کشورهای منطقه ما نگرانکننده است؛ چرا که شیر زخمی، اگر بهبود یابد، همچنان تهدیدی برای بیشتر کشورهای منطقه خواهد بود، مادامی که سلاحهای متعارف و نهادهای نظامیِ خود با سمتگیری «مداخله خارجی» را حفظ میکند.
ما میان بد و بدتر قرار داریم. البته بقای نظام از فروغلتیدن در هرجومرج بهتر است، اما این امر صرفا در شرایطی آرام و در مورد رژیمی عقلانی و غیرایدئولوژیک درست است.
نظام ایران میتواند با خریدن زمان بیشتر و رسیدن به توافقهایی که مانع هدف قرار گرفتنش از سوی آمریکا و اسرائیل شود، بقای خود را موقتاً تضمین کند. این امر لزوماً روند فروپاشی را متوقف نمیکند، بلکه آن را به تعویق میاندازد؛ مگر آنکه مجموعهای از عقبنشینیهای داخلی و منطقهای را بپذیرد. اگر نظام چنین رویکردی را در پیش بگیرد، با نظامی روبهرو خواهیم بود که دیگر شبیه نظامی که نزدیک به نیم قرن میشناختیم، نخواهد بود.
پیشبینی سقوط نظام تهران، سابقهای طولانی دارد و بارها تکرار شده، با این حال نظام پابرجا مانده است. زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی جیمی کارتر، پس از به قدرت رسیدن خمینی گفت: «این یک نظام بسیجمحور و موقتی است.» سالها بعد، هنری کیسینجر نیز نظر مشابهی داد: «این نظام در درون خود متناقض است؛ ترکیبی از دولت مدرن و باوری انقلابی، که نمیتواند دوام بیاورد.» با این همه، نظام بیش از چهار دهه دوام آورد و به قدرتی مسلط در منطقه بدل شد.
آن پیشبینیها شتابزده بودند. امروز اما سرنوشت جمهوری اسلامی ایران بهسوی تغییر میرود. پرسش این است: چگونه؟ فروپاشی کامل یا تغییری نصفه نیمه؟ منطقه باید خود را برای چنین دگرگونیهای احتمالی—چه منفی و چه مثبت—آماده کند.
در گیرودار ارائه حمایت به تهران، نباید فراموش کرد که ما مشکلی با نظام جز مداخلات خارجیاش نداریم؛ مداخلاتی که نظام تا به امروز و بهرغم دست و پا زدن میان مرگ و زندگی، همچنان بر اعمال آن در لبنان، عراق و یمن اصرار میورزد.
آیا تهران حقیقتا آماده پذیرش تغییر است؟
عبدالرحمان الراشد چهره رسانهای و روشنفکر برجسته سعودی، سردبیر پیشین روزنامه الشرق الاوسط و مجله المجله و مدیرکل پیشین شبکه خبری العربیه. او دانشآموخته دانشگاه آمریکایی واشنگتن (American University) است و بهطور منظم برای الشرق الاوسط مینویسد. الراشد به تحلیل مسائل سیاسی و امنیتی خاورمیانه شهرت دارد و دیدگاههایش در رسانههای عربی و بینالمللی بازتاب گستردهای مییابد.
منبع: روزنامه الشرق الاوسط