چگونه میتوان از بنبست عبور کرد؟ بهرام ط
مسئله امروز ایران، کمبود صدا نیست؛ کمبود تحلیل هم نیست. مسئله، پراکندگیِ نیرویی است که میتواند تغییر ایجاد کند اما هنوز نتوانسته به «قدرت هماهنگ» تبدیل شود. سالهاست که جریانهای مختلف سیاسی، فکری و مدنی، هر کدام بهتنهایی سخن گفتهاند، نقد کردهاند، هشدار دادهاند و راهحل پیشنهاد دادهاند. اما واقعیت این است که هیچکدام بهتنهایی نتوانستهاند از مرز «اثرگذاری محدود» عبور کنند. نه به این دلیل که حرفی برای گفتن نداشتهاند، بلکه به این دلیل که سازوکاری برای همافزایی شکل نگرفته است.
مسئله دقیقاً همینجاست:
ما با «فقدان قدرت» مواجه نیستیم، با «فقدان هماهنگی» مواجهایم.
ائتلاف؛ نه بهعنوان آرمان، بلکه بهعنوان ضرورت
ائتلاف در فضای سیاسی ایران اغلب به یک شعار تبدیل شده است چیزی که همه از آن حرف میزنند اما کمتر کسی حاضر است هزینهاش را بپردازد. دلیلش روشن است: ائتلاف یعنی عبور موقت از خود، از هویتهای تثبیتشده، از ادعاهای حداکثری.
اما در شرایطی که بحران عمیقتر میشود، ائتلاف دیگر یک انتخاب نیست؛ یک ضرورت است.
نه برای حل همه اختلافات، بلکه برای مدیریت آنها.
ائتلاف واقعی، جایی آغاز میشود که جریانها بپذیرند: همه چیز را نمیتوان همین حالا تعیین کرد.
بخشی از آینده، باید به آینده سپرده شود.
عبور از وسوسه رهبری، رسیدن به منطق همکاری
یکی از موانع جدی در مسیر هر ائتلافی، رقابت پنهان بر سر رهبری است.
هر جریان، آگاهانه یا ناخودآگاه، خود را شایسته هدایت میداند و ائتلاف را بهمثابه مسیری برای تثبیت این جایگاه میبیند.
اما تجربه نشان داده است که در این مرحله، تمرکز بر «چه کسی رهبری کند» زودتر از هر چیز دیگری ائتلاف را از درون میشکند.
راه عبور از این وضعیت، تغییر صورت مسئله است:از «رهبری» به «سازوکار».
آنچه امروز اهمیت دارد، نه تعیین یک رهبر نهایی، بلکه ایجاد یک ساختار حداقلی و قابلاعتماد برای تصمیمگیری جمعی است
ساختاری که بتواند اختلافات را مدیریت کند، نه اینکه آنها را انکار کند.
بازگشت به واقعیت جامعه
هیچ ائتلافی، بدون اتصال واقعی به جامعه داخل کشور، به نیروی تغییر تبدیل نمیشود.
اپوزیسیونی که صرفاً در رسانهها حضور دارد اما از زیست روزمره مردم فاصله گرفته، دیر یا زود به یک پدیده بیرونی تبدیل میشود بلندصدا اما کماثر.
اگر قرار است تغییری رخ دهد، این تغییر باید ریشه در مطالبات واقعی مردم داشته باشد:
در اقتصاد، در آزادیهای مدنی، در امنیت زندگی روزمره.
ائتلاف زمانی معنا پیدا میکند که نه به جای مردم، بلکه در امتداد آنها سخن بگوید.
ساختن بدیل؛ فراتر از نفی وضع موجود
نارضایتی، بهتنهایی، تغییر نمیسازد.
آنچه مسیر را باز میکند، امکان تصور «بدیل» است.مردم باید بدانند که اگر وضعیت تغییر کند: چه چیزی جایگزین خواهد شد؟
چه کسی مسئول خواهد بود؟
و چگونه میتوان از فروپاشی و هرجومرج جلوگیری کرد؟
بدون پاسخ به این پرسشها، حتی عمیقترین نارضایتیها هم ممکن است به سکون تبدیل شوند.
لحظهای که همهچیز میتواند تغییر کند
تاریخ سیاسی نشان داده است که تغییر، اغلب نه بهصورت تدریجی، بلکه در لحظههایی فشرده و غیرقابلپیشبینی رخ میدهد زمانی که بحران، نارضایتی و شکاف در قدرت به هم میرسند.
در آن لحظه، تفاوت میان یک جامعهای که آماده است و جامعهای که نیست، تعیینکننده میشود.
اگر سازوکاری برای هماهنگی وجود داشته باشد، اگر بدیلی قابلتصور شکل گرفته باشد، و اگر اعتماد حداقلی میان نیروها ایجاد شده باشد، همان لحظه میتواند به نقطه چرخش تبدیل شود.در غیر این صورت، فرصت از دست میرود و چرخه تکرار میشود.
جمعبندی
مسئله امروز، انتخاب میان ایدههای مختلف نیست؛مسئله، توانایی تبدیل این ایدهها به یک نیروی مشترک است.
ائتلاف، اگر بهدرستی فهم و طراحی شود، میتواند این تبدیل را ممکن کند.نه بهعنوان یک آرمان دستنیافتنی، بلکه بهعنوان یک ابزار عملی برای عبور از بحران.
مسیر آسانی نیست.اما شاید تنها مسیری باشد که هنوز بهطور جدی امتحان نشده است.