این نامه نه از سر احترام، بلکه از سر ضرورت نوشته می‌شود؛ ضرورتی که از دل رنج مردمانی برمی‌خیزد که شما هر یک به‌گونه‌ای خود را قیم سرنوشت آنان دانسته‌اید، بی‌آن‌که هزینه واقعی تصمیم‌هایتان را بپردازید. شما سه نفر، با وجود تفاوت‌های ظاهری، در یک نقطه به هم می‌رسید: باور به این‌که تاریخ را می‌توان با چکش‌های کهنه و ذهنیت‌های منجمد شکل داد. گویی هنوز در جهانی زندگی می‌کنید که قدرت، تنها در صدای انفجار معنا می‌شود و مشروعیت، از لوله تفنگ بیرون می‌آید. این نگاه، نه فقط کهنه، بلکه خطرناک است.

آقای ترامپ، شما با زبان معامله‌گرانه و ذهنیت صفر و یکی، سیاست را به صحنه‌ای برای نمایش قدرت فردی تقلیل دادید. جهان اما نه یک برج املاک است و نه مردمانش مستأجرانی که بتوان با تهدید قراردادشان را فسخ کرد. آن‌چه شما «فشار حداکثری» نامیدید، برای میلیون‌ها انسان چیزی جز فشار واقعی بر زندگی، معیشت و آینده نبود.

آقای نتانیاهو، شما سال‌هاست امنیت را چنان تعریف می‌کنید که گویی تنها از مسیر بی‌ثبات‌سازی دیگران حاصل می‌شود. اما امنیتی که بر ویرانه‌های همسایگان بنا شود، دیر یا زود به لرزش در می‌آید. تاریخ بارها نشان داده است که هیچ دیواری، هرچقدر بلند، نمی‌تواند برای همیشه اضطراب را مهار کند.

و شما، آقای پهلوی، که خود را صدای آینده می‌دانید، بیش از آن‌که نماینده فردا باشید، بازتاب نوستالژی دیروزید. سیاست، میراث خانوادگی نیست که از نسلی به نسل دیگر منتقل شود. مردمی که برای کرامت و حق انتخاب مبارزه می‌کنند، به قیم نیاز ندارند؛ به ساختارهایی نیاز دارند که پاسخگو باشد، نه به چهره‌هایی که خود را منجی می‌پندارند.

وجه مشترک شما سه نفر، ساده‌سازی خطرناک واقعیت است. تصور این‌که می‌توان با فشار خارجی، بمباران، یا حتی تغییرات تحمیلی از بالا، جامعه‌ای پیچیده را به سمت آزادی و دموکراسی سوق داد، نه‌تنها ساده‌انگارانه، بلکه از نظر تاریخی بارها شکست‌خورده است. از عراق تا افغانستان، نتیجه چنین رویکردهایی بیشتر فروپاشی بوده تا بازسازی، بیشتر بی‌ثباتی بوده تا نظم.

شما از «مردم» سخن می‌گویید، اما کمتر به صدای واقعی آنان گوش می‌دهید. مردم، نه ابزار پروژه‌های ژئوپولیتیک‌اند و نه سوخت ماشین‌های قدرت. آنان زندگی دارند، امید دارند، و مهم‌تر از همه، حق دارند مسیر خود را—با تمام پیچیدگی‌ها و خطاهایش—خود انتخاب کنند.

جهان امروز، دیگر جهان روایت‌های ساده و راه‌حل‌های فوری نیست. شبکه‌های اجتماعی، آگاهی عمومی، و تجربه‌های تاریخی، همگی نشان داده‌اند که مشروعیت را نمی‌توان تحمیل کرد. هر تلاشی برای دور زدن این واقعیت، تنها به تعمیق شکاف‌ها و افزایش بی‌اعتمادی منجر می‌شود.

شاید زمان آن رسیده باشد که به جای بازی با استعاره‌های جنگ جهانی و خیال‌پردازی درباره پایان‌های قاطع، با واقعیت‌های قرن بیست‌ویکم روبه‌رو شوید. واقعیتی که در آن، قدرت نه فقط در توان نظامی، بلکه در توانایی ایجاد اعتماد، همکاری، و درک متقابل تعریف می‌شود.

این نامه دعوتی است—اگر هنوز گوشی برای شنیدن باقی مانده باشد—به بازنگری. نه از موضع ضعف، بلکه از موضع درک این حقیقت ساده که جهان تغییر کرده است، حتی اگر شما تغییر نکرده باشید.

تاریخ، برخلاف تصور شما، نه با تکرار، بلکه با تفاوت‌ها پیش می‌رود. و آنان که این تفاوت‌ها را نادیده می‌گیرند، معمولاً نه.

نقد راهبرد ۴۷ ساله رهبران اقتدارگرا و دیکتاتور حکومت جمهوری اسلامی ایران که نخواستند ایران را به صاحبان اصلی آن واگذار کنند و نتوانستند ایران را از گزند حمله خارجی حفظ کنند موضوع نوشته‌ها و یادداشت‌ها و فعالیتهای آزادی‌خواهانه و ایراندوستانه من در پنج دهه اخیر بوده است. اما امروز نوبت شماست که از گنجینه ادب غنی ایران و از زبان سیف عرفانی شاعر دوران ایلخانان و مغولان داستان ایران‌شهر و آینده خود را دریابید:

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان خوهم که به نیکی دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

print