در شرایطی که رسانه‌های خارجی از پوشش تحولات داخل ایران منع شده‌اند، سفر چهارروزه‌ی یک روزنامه‌نگار مستقل، تصویری کم‌سابقه از زندگی روزمره، وضعیت جنگ و حال‌وهوای عمومی جامعه در داخل کشور ارائه می‌دهد. چند روز پیش، رسلان سلیمانوف، روزنامه‌نگار روس، در شهر تبریز برای مدت کوتاهی توسط نیروهای سپاه پاسداران بازداشت شد. او تنها چند دقیقه بعد آزاد شد، اما پیش از آن نیروهای امنیتی خواستار دسترسی به تلفن همراهش شدند، عکس‌هایی را که «مشکل‌ساز» تشخیص دادند حذف کردند و مدارکش را بررسی کردند.

سلیمانوف که پژوهشگر خاورمیانه نیز هست، همزمان با شدت گرفتن حملات مشترک اسرائیل و آمریکا وارد ایران شده بود. او می‌گوید تلاش می‌کرد جلب توجه نکند: از عکس گرفتن از ساختمان‌های دولتی یا دود ناشی از حملات پرهیز می‌کرد و تنها از بیلبوردهای عمومی که تصاویر رهبران مذهبی کشور را نشان می‌دادند عکس می‌گرفت—آن هم همیشه در حضور شهروندان محلی.

او در شرح این تجربه نوشته است: «مشخص شد که تصاویر مجتبی خامنه‌ای، پدر “شهید” او و دیگر شهدا—که همه‌جا دیده می‌شوند—نیز ممنوع هستند.» به گفته او، مأموران «با احترام اما بسیار قاطع» خواستار دسترسی به گالری تلفنش شدند، تصاویر نامطلوب را حذف کردند و حتی سطل زباله را نیز خالی کردند. همزمان، آن‌ها وی و همراهانش را به اتوبوسی بردند و مدارکشان را بررسی کردند.

به گفته سلیمانوف، لحن برخورد مأموران زمانی تغییر کرد که او به زبان آذری با آن‌ها صحبت کرد و گذرنامه روسی خود را نشان داد. او گفت: «احتمالاً از یک شهروند روس کمتر انتظار دارند که جاسوس باشد.»

سلیمانوف ۳۱ ساله، متولد سیبری و از خانواده‌ای با ریشه آذری است. او پیش‌تر خبرنگار خبرگزاری دولتی تاس در قاهره بود، اما پس از حمله روسیه به اوکراین از این سمت استعفا داد. او اکنون به‌صورت مستقل فعالیت می‌کند و با یک اندیشکده مستقر در لندن و واشنگتن همکاری دارد. وی علاوه بر روسی و آذری، به عربی و فارسی نیز تسلط دارد.

او حدود دو سال پیش نیز به ایران سفر کرده بود و پس از آغاز جنگ اخیر تلاش کرد دوباره وارد کشور شود. نخستین تلاشش از طریق ترکیه ناکام ماند، اما در نهایت از مسیر جمهوری آذربایجان وارد ایران شد. او می‌گوید در مرز به او اطلاع داده شد که اجازه بازگشت به آذربایجان را نخواهد داشت و به همین دلیل بعداً از طریق ترکیه از ایران خارج شد.

در روز ورودش، یکی از دوستانش به او خبر داد که در تهران روزنامه‌نگاران بازداشت شده‌اند، اما این موضوع مانع سفر او نشد. او می‌گوید از مقامات ایرانی پنهان نکرده که درباره ایران تحقیق می‌کند، اما توضیح داده که این‌بار به‌عنوان گردشگر وارد کشور شده است—تا بتواند با مخاطبان محلی‌ای که به دلیل قطع گسترده اینترنت ارتباطشان قطع شده بود، تماس بگیرد.

روایت او یکی از معدود نگاه‌های مستقیم به وضعیت داخل ایران در شرایطی است که دسترسی خبرنگاران خارجی به‌شدت محدود شده است. با آغاز جنگ، مقامات ایرانی تقریباً دسترسی به اینترنت را قطع کرده و ارتباط با جهان خارج را به‌شدت محدود کرده‌اند. به گفته او، ایرانیان می‌توانند با خارج تماس بگیرند، اما دریافت تماس تقریباً ممکن نیست و همان تماس‌ها نیز نیازمند هماهنگی قبلی با ارائه‌دهندگان داخلی است.

در داخل کشور، دسترسی اینترنت به وب‌سایت‌های تحت کنترل دولت محدود شده و حتی رسانه‌های اصلاح‌طلب—که در چارچوب محدود رسانه‌ای ایران فعالیت می‌کنند—نیز از داخل کشور قابل دسترسی نیستند.

در چنین شرایطی، تقریباً هیچ رسانه مستقلی خبرنگار در داخل ایران ندارد و به‌جز حضور کوتاه یک تیم سی‌ان‌ان، گزارش سلیمانوف یکی از معدود روایت‌های دست اول از داخل کشور در جریان این بحران به شمار می‌رود.

او در طول چهار روز، در شمال‌غرب ایران سفر کرده و از شهرهای آستارا، اردبیل، تبریز و بازرگان بازدید کرده است. او از رفتن به تهران خودداری کرده، هم به دلیل هشدار درباره خطرات و هم به دلیل دشواری یافتن راننده‌ای که حاضر به انجام این سفر باشد.

به گفته او، جنگ به‌طور یکنواخت در سراسر کشور احساس نمی‌شود. در شهرهایی مانند اردبیل که از مناطق درگیری دور هستند، زندگی روزمره تقریباً ادامه دارد و تنها نشانه‌های خفیفی از اختلال دیده می‌شود. اما در تبریز، نشانه‌های جنگ کاملاً محسوس است.

او می‌گوید: «دود را می‌بینید، صدای انفجارها دائماً مانند رعد در گوش می‌پیچد. هواپیماهای اسرائیلی و آمریکایی مدام در آسمان می‌چرخند.» به گفته او، مردم محلی این هواپیماها را شناسایی می‌کنند، زیرا ایران چنین هواپیماهایی در اختیار ندارد.

سلیمانوف می‌گوید مرکز تبریز نسبتاً سالم به نظر می‌رسد، اما در حاشیه شهر کارخانه‌ها و ساختمان‌های مسکونی تخریب شده‌اند. ترس نیز رفتار مردم را تغییر داده است.

او می‌گوید: «مردم از رفتن به بیمارستان‌ها می‌ترسند. یکی از دوستانم دچار دندان‌درد شده بود، اما از رفتن به درمانگاه خودداری کرد، چون می‌ترسید به سپاه مرتبط باشد و هدف حمله قرار بگیرد.»

در ایام نوروز—که معمولاً با سفر و دید و بازدیدهای گسترده همراه است—بازارها تنها به‌طور محدود فعال بودند و فضا نسبتاً سرد و کم‌رونق بود. با این حال، بسیاری از ایرانیان تلاش می‌کردند نوعی حس عادی بودن را حفظ کنند.

او می‌گوید در ایران پناهگاه بمب یا آژیر هشدار وجود ندارد: «وقتی حمله می‌شود، هرکس به هر شکل که بتواند از خود محافظت می‌کند.»

با وجود بمباران‌ها، او نشانه‌ای از موج گسترده پناهجویان در مرز ایران و ترکیه مشاهده نکرد. هرچند بسیاری از ساکنان تهران—که هدف حملات و قطعی برق قرار گرفته—شهر را ترک کرده‌اند، اما اغلب در داخل کشور و معمولاً به مناطق روستایی رفته‌اند.

نکته‌ای که او مشاهده نکرد، تغییر آشکار در افکار عمومی به سمت سرنگونی حکومت بود. به گفته او، گفت‌وگوهایش نشان‌دهنده واقعیتی پیچیده و گاه متناقض است. در شهرهای بزرگ، تجمعات گسترده حامیان حکومت برگزار می‌شود که هر شب از تلویزیون ایران پخش می‌شود. او می‌گوید: «افرادی را می‌شناسم که صادقانه در این تجمعات شرکت می‌کنند.»

در عین حال، او با بسیاری از مخالفان حکومت نیز صحبت کرده است—از جمله کسانی که در اعتراضات ابتدای سال شرکت کرده و به‌سختی جان سالم به در برده‌اند. اما این افراد اکنون دچار سرخوردگی عمیقی هستند.

او می‌گوید: «اعتراضات ژانویه به شکلی خونین پایان یافت و هیچ‌کس به کمک آن‌ها نیامد، در حالی که انتظار داشتند چنین شود. آن‌ها به ترامپ باور داشتند. به رضا پهلوی باور داشتند. اما کسی نیامد. حمایت فقط در توییتر بود.»

به گفته او، اگرچه در آغاز برخی حملات را ضربه‌ای علیه حکومت تلقی می‌کردند، اما این برداشت به‌سرعت تغییر کرد.

او می‌گوید: «شاید در ساعات و روزهای اول برخی چنین فکری داشتند، اما وقتی حملات نه‌فقط اهداف نظامی، بلکه اهداف غیرنظامی را هم دربر گرفت—وقتی خانه‌های ویران‌شده را دیدم، وقتی غیرنظامیان کشته شدند، وقتی ترامپ گفت ممکن است نقشه ایران تغییر کند و گزارش‌هایی درباره حمایت آمریکا و اسرائیل از جدایی‌طلبی کردها منتشر شد—این دیگر صرفاً نبردی علیه حکومت تلقی نشد. بسیاری اکنون آن را جنگی علیه کل ایران می‌دانند.»

به گفته او، دولت ایران نیز این روایت را تقویت کرده و جنگ را به‌عنوان تهدیدی وجودی علیه کشور معرفی می‌کند—روایتی که حتی برخی منتقدان حکومت نیز به آن نزدیک شده‌اند.

در چنین فضایی، بسیاری از ایرانیان—با وجود تفاوت‌های سیاسی—یک پرسش مشترک دارند: «بعد از این چه خواهد شد؟»

سلیمانوف می‌گوید: «مردم می‌پرسند گزینه‌های جایگزین چه هستند؟ وقتی ترامپ از “سه گزینه خوب” صحبت می‌کند، منظورش کیست؟ برای چه کسی باید به خیابان بیاییم؟ آن‌ها کسی را در داخل نمی‌بینند که بتوانند از او پیروی کنند.»

او می‌افزاید حتی چهره‌هایی مانند رضا پهلوی نیز در میان برخی از ایرانیان اعتبار خود را از دست داده‌اند، به‌ویژه پس از فراخوان به اعتراضاتی که به‌شدت سرکوب شد.

به گفته او، بسیاری از مردم اکنون چنین می‌پرسند: «ما برای او به خیابان رفتیم، به ما شلیک کردند و هزاران نفر کشته شدند—چه چیزی تغییر کرده است؟ آیا او نفوذی در ایران به دست آورده؟ آیا سپاه از او حمایت کرده؟»

سلیمانوف می‌گوید این پرسش‌ها نشان می‌دهد چرا حتی کسانی که در ژانویه به خیابان آمدند، اکنون انگیزه‌ای برای تکرار آن ندارند.

در پاسخ به این پرسش که آیا حذف رهبران موجب ایجاد امید در میان مردم شده، او می‌گوید نشانه‌ای از تضعیف حکومت دیده نمی‌شود.

او می‌گوید: «ممکن بود انتظار داشته باشید حکومت دچار تزلزل شود، اما این اتفاق نیفتاد. خیابان‌ها پر از نیروهای مسلح است. همه‌جا تصاویر مجتبی، علی خامنه‌ای و حتی لاریجانی نصب شده است. سیستم همچنان کار می‌کند.»

او می‌افزاید: «افرادی که هر شب به خیابان می‌آیند، اقلیتی فعال هستند، اما همچنان پایگاه حمایتی حکومت را تشکیل می‌دهند. حتی مخالفان حکومت نیز وقتی صحبت از اهدای خون برای مجروحان می‌شود، این را به‌عنوان مخالفت با ایران تلقی نمی‌کنند.»

سلیمانوف پیش‌بینی می‌کند پس از پایان جنگ، سپاه پاسداران کنترل خود را تشدید کرده، سرکوب را افزایش دهد و دست به اعدام‌های بیشتری بزند.

او می‌گوید اگر جنگ کوتاه ۱۲ روزه در ژوئن امیدهایی برای انتقال «نرم» قدرت ایجاد کرده بود، این امیدها اکنون از بین رفته است.

در مورد احتمال ازسرگیری اعتراضات، او معتقد است این امر ممکن است، چرا که در گذشته نیز ترس از سرکوب مانع حضور مردم در خیابان نشده است.

او در پایان می‌گوید: «وقتی مردم به ویرانی‌ها، نبود آینده و اقتصادی که پیشرفت نمی‌کند بازگردند، اعتراضات دوباره شکل خواهد گرفت. اما به‌نظر من واکنش حکومت همان چیزی خواهد بود که در ژانویه دیدیم.»

منبع: هاآرتص

print