یافتن یک «گورباچف کوبایی» در شکلی مشابه ناممکن خواهد بود. برای کوبایی‌ها، برداشت آن‌ها از خودشان به‌شدت با ایدئولوژی انقلابی گره خورده است. مردم شوروی از سوسیالیسم جدا شدند، اما سوسیالیسم کوبایی بخشی از هویت ملی است.

جان هلمر روزنامه‌نگار و تحلیلگر استرالیایی‌تبار مقیم مسکو که سال‌هاست تحولات روسیه و مناسبات بین‌المللی این کشور را دنبال می‌کند. در این مقاله او با تکیه بر گزارش‌های رسانه‌های روسی و آمریکایی، به بررسی تماس‌های پنهان پیرامون آینده کوبا، موضع روسیه در قبال فشارهای آمریکا و سناریوهای احتمالی تغییرات سیاسی در هاوانا می‌پردازد. نویسنده می‌کوشد نشان دهد مسکو، در عین اعلام همبستگی با کوبا، تمایلی به رویارویی مستقیم نظامی با واشنگتن ندارد و بیشتر به دنبال حمایت از نوعی گذار کنترل‌شده و کم‌هزینه در این کشور است.

***

در فوریه، برونو رودریگس، وزیر خارجه کوبا، با ولادیمیر پوتین در مسکو دیدار کرد.

ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، حاضر نخواهد شد خطری را بپذیرد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در پیرامون کوبا ایجاد کرده است، و نیروی دریایی روسیه را مأمور کند نفتکش‌هایی را که با پرچم روسیه حرکت می‌کنند و نفت خام و فرآورده‌های نفتی به هاوانا می‌رسانند، اسکورت کند.

وقتی برونو رودریگس پارییا در کرملین با مقام‌های روسیه دیدار کرد، خواستار «همبستگی قاطع دولت و دستگاه دیپلماسی روسیه در برابر محاصره فزاینده علیه کوبا و محدودیت‌های تازه در حوزه انرژی» شد. ولادیمیر پوتین در پاسخ گفت: «دیگر بس است.»

او با این جمله روشن کرد که همبستگی با کوبا یک چیز است، اما نه به بهای رویارویی نظامی با دولت ترامپ و نیروی دریایی آن در کارائیب.

در پایگاه تحلیلی امنیتی «وزگلیاد» که به کرملین نزدیک است، گفته شد این لحن بیشتر یادآور میخائیل گورباچف است تا نیکیتا خروشچف.

پوتین به وزیر خارجه کوبا گفت: «لطفاً بهترین آرزوهای مرا به رئیس‌جمهور کوبا و ژنرال ارتش، رائول کاسترو، برسانید. امسال ما با هم صدمین سالگرد تولد فیدل کاسترو را گرامی می‌داریم.»

این نخستین بار نیست که پوتین می‌گوید آنچه روسیه و کوبا را به هم پیوند می‌دهد، بیش از هر چیز خاطره تاریخی مشترک است، و این‌که حاضر است پایگاه‌های نظامی روسیه در کوبا را با منافع اقتصادی در روابط با آمریکا معاوضه کند. او در دیدار با جورج دبلیو بوش، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، در ۲۱ اکتبر ۲۰۰۱ آمادگی خود را برای برچیدن پایگاه اطلاعات نظامی روسیه در کوبا اعلام کرده بود. پوتین در یادداشت گفت‌وگویی که به‌تازگی از محرمانه بودن خارج شده، به بوش گفت: «من نمی‌خواهم اینجا چانه بزنم یا بر سر هر سنت بحث کنم یا درباره این‌که چه کسی چه چیزی می‌گیرد گفت‌وگو کنم.» اما در پایان دقیقاً همین کار را کرد؛ با این حال معامله به نتیجه نرسید، چون بوش انعطاف نشان نداد.

در دیدار با رودریگس، سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، در ملأ عام روشن‌تر توضیح داد که خط مشی روسیه چه معنایی دارد. او گفت: «ما از آمریکا می‌خواهیم عقلانیت نشان دهد و مسئولانه رفتار کند، و طرح‌های خود را برای محاصره دریایی جزیره آزادی اجرا نکند. ما ادعاهای دور از ذهن درباره روسیه و کوبا و همکاری میان آن‌ها را که گویا منافع آمریکا یا کشورهای دیگر را تهدید می‌کند، قاطعانه رد می‌کنیم. همه مسائل مورد اختلاف باید فقط از راه گفت‌وگو، بر پایه احترام متقابل و سنجش متوازن منافع طرفین حل‌وفصل شود. ما می‌دانیم دوستان کوبایی ما همواره برای مذاکرات صادقانه آماده بوده‌اند. ما نیز از سوی خود، همچنان به‌طور پیگیر از کوبا و مردم کوبا در دفاع از حاکمیت و امنیت کشورشان حمایت خواهیم کرد.»

او افزود: «می‌خواهم بار دیگر همبستگی بی‌قیدوشرط خود را با دوستان کوبایی‌مان تأیید کنم. من کاملاً ارزیابی‌هایی را که شما، آقای رودریگس، درباره روابط ما و شراکت راهبردی‌مان بیان کردید، تأیید می‌کنم. در عین حال، می‌خواهم دوباره تأکید کنم که اقدامات آمریکا، همان‌گونه که شما اکنون یادآوری کردید، کوبا را با فرمان اجرایی به‌عنوان تهدیدی برای امنیت ملی آمریکا طبقه‌بندی کرده، کاملاً غیرقابل قبول است. در این سند همچنین آمده است که این تهدید ادعایی به‌سبب همکاری کوبا با روسیه تشدید می‌شود؛ روسیه‌ای که در آن به‌عنوان بازیگری “خصمانه” و “بدخواه” توصیف شده است. ما بر این باوریم که همه کشورها باید منافع ملی خود را چنان تعریف کنند که منافع ملی دیگر کشورها را نیز به رسمیت بشناسند و به آن احترام بگذارند.»

پیام روسیه به خانواده کاسترو، در لابه‌لای این جملات که هم لاوروف و هم رودریگس آن‌ها را آمیخته به طعنه و نادرستی می‌دانند، این است که آن‌ها باید بهترین شرایط ممکن را با دولت ترامپ مذاکره کنند. و پیام به ترامپ و نیز وزیر خارجه، مارکو روبیو، این است که آن‌ها می‌توانند محاصره جزیره را بدون مواجهه با واکنش نظامی روسیه ادامه دهند؛ تا زمانی که کوبا با شروط آمریکا موافقت کند.

پوتین با اشاره‌هایش به فیدل و رائول کاسترو، به‌طور ضمنی به حمایت روسیه از رائول گیلرمو رودریگس کاسترو، نوه رائول که به «رائولیتو» نیز معروف است، و از گفت‌وگوهای نیمه‌محرمانه او با روبیو اشاره کرد. جزئیات این گفت‌وگوها «برای دلسی بعدی در کوبا» هم‌زمان با دیدارهای وزیر خارجه کوبا در مسکو، از سوی «اکسیوس» منتشر شد. روزنامه «میامی هرالد» نیز این اطلاعات را با استناد به «منبعی آگاه از این موضوع که برای سخن گفتن درباره این مسئله حساس خواسته بود نامش فاش نشود» تأیید کرد.

در بازنشر این جزئیات، با این هدف که نشان داده شود دستگاه اطلاعاتی روسیه گزارش «اکسیوس» را معتبر می‌داند، «وزگلیاد» در یک سرمقاله نوشت که روسیه به دولت کوبا توصیه می‌کند «راه‌حل دلسی» را بپذیرد، مشروط بر آن‌که تهاجم نظامی آمریکا به کوبا در کار نباشد. یوگنی کروتیکوف نوشت: «حمایت احتمالی که کشورهای دوست، و پیش از همه روسیه و چین، می‌توانند به کوبا بدهند، فوق‌العاده مهم است. حتی اگر فرض کنیم که تغییر رژیم اجتناب‌ناپذیر است، در هر حال باید اطمینان حاصل شود که این تغییر، بدون درد و با امنیت صورت گیرد.»

در ادامه، ترجمه مقاله‌ای از وزگلیاد می‌آید؛ متنی که در اصل به زبان روسی و به قلم یوگنی کروتیکوف نوشته شده است. کروتیکوف، مأمور پیشین سازمان اطلاعات نظامی روسیه (جی‌آر‌یو) و نوه یکی از کمیسرهای بازرگانی شوروی است. نسخه انگلیسی این مقاله نیز، در قالب بخشی از مطلبی که در اینجا ترجمه شده، در مانتلی ریویو آنلاین منتشر شده است.

رسانه‌های آمریکایی ادعا می‌کنند که ایالات متحده به‌طور پنهانی با یکی از نوه‌های رائول کاسترو درباره «آینده کوبا» گفت‌وگو می‌کند. این مرد کیست، واشنگتن از چنین مذاکرات محرمانه‌ای چه هدفی را دنبال می‌کند و چرا به احتمال زیاد تلاش کاخ سفید برای یافتن یک «گورباچف کوبایی» شکست خواهد خورد؟

بر پایه گزارش رسانه‌های آمریکایی، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در حال انجام گفت‌وگوهای پنهانی با گیلرمو رودریگس کاسترو، نوه و محافظ شخصی رئیس‌جمهور پیشین کوبا، رائول کاسترو، است. گفته می‌شود این گفت‌وگوها با دور زدن مجاری رسمی دولت کوبا انجام می‌شود و نشان می‌دهد که دولت دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، رائول کاستروی سالخورده را کسی می‌داند که در عمل هنوز تصمیم‌های اصلی در جزیره را می‌گیرد.

شایعات درباره این گفت‌وگوها اندکی پس از حمله آمریکا به ونزوئلا و ربودن نیکولاس مادورو بالا گرفت. بسیاری از کارشناسان کوبا را هدف بعدی واشنگتن می‌دانند. «مسئله کوبا» در آمریکا در حوزه مسئولیت وزیر خارجه، مارکو روبیو، قرار دارد. او از خانواده‌ای از مهاجران کوبایی از موج «قدیمی» مهاجرت است که پیش از انقلاب به فلوریدا آمده بودند.

ماریو دیاس-بالارت، نماینده فلوریدا و برادرزاده همسر اول فیدل کاسترو، نیز نفوذ قابل توجهی دارد. برادر بزرگ‌تر او، لینکلن دیاس-بالارت، سال‌ها نماینده فلوریدا در مجلس نمایندگان آمریکا بود.

منابع پایگاه «اکسیوس» معتقدند که موضوع کمتر «مذاکره» است و بیشتر «بحثی درباره آینده» به شمار می‌رود. آمریکا اصرار دارد که نظام سیاسی در کوبا باید تغییر کند. اما روشن نیست این تغییر چگونه باید رخ دهد و در صورت وقوع چنین تغییر رژیمی، آن هم به هر شکلی، چه چیزی در پی آن خواهد آمد. تصور بر این است که دونالد ترامپ هنوز تصمیم نهایی خود را نگرفته است. با این حال، او خود تأکید می‌کند که اقدام نظامی علیه کوبا ضرورتی ندارد. افزون بر این، در هاوانا شخص مشخصی وجود ندارد که همان اندازه که مادورو برای ترامپ نفرت‌برانگیز بود، موجب دشمنی شخصی او شود و رئیس‌جمهور آمریکا بتواند با ربودن یا حذف او، برای خودش «مسئله» را حل کند.

واشنگتن فعلاً بر خفه کردن اقتصادی، مالی و انرژی کوبا تکیه دارد و در همان حال بازی‌های پیچیده مذاکره‌ای را در پشت پرده درباره همان «بحث مشهور درباره آینده» آغاز کرده است. دلایلی وجود دارد که بتوان فرض کرد این راهبرد در میان‌مدت می‌تواند برای آمریکا سودمند باشد و در نتیجه «شمارش معکوس» برای کوبا از هم‌اکنون آغاز شده است.

در عین حال، کاستروی جوان، هرچند نوه محبوب رائول است، به‌سختی می‌تواند به‌عنوان یک چهره سیاسی برای دوره گذار در نظر گرفته شود. او در کوبا چندان شناخته‌شده نیست و هیچ تجربه سیاسی یا مدیریتی ندارد. نه عضو کمیته مرکزی حزب است، نه عضو پارلمان، و حتی مقام بلندپایه‌ای نیز بر عهده ندارد.

با این حال، او به مجموعه نظامی ـ اقتصادی «گائسا» نزدیک است. و در کوبا، این مجموعه چیزی بسیار فراتر از یک مجتمع صرفاً نظامی ـ صنعتی است. «گائسا» به‌عنوان بخشی از نیروهای مسلح انقلابی کوبا، تا ۳۷ درصد از تولید ناخالص داخلی این کشور را کنترل می‌کند؛ از جمله از طریق گروه «گاویوتا»، بخش دولتی گردشگری که مهم‌ترین شاخه اقتصاد کشور است، و نیز از طریق تجارت خارجی، بانکداری و خرده‌فروشی. شاید به همین دلیل است که واشنگتن گمان می‌کند کاستروی جوان به دنیای کسب‌وکار گرایش دارد؛ چیزی که در آمریکا فضیلت شمرده می‌شود و پایه‌ای برای آغاز یک دوستی بزرگ به حساب می‌آید.

در آینده نزدیک، احتمالاً مسئله بر سر یافتن یک چهره انتقالی در درون رهبری حزب کمونیست خواهد بود؛ کسی که از کاستروی جوان شناخته‌شده‌تر باشد و مناسب آن به نظر برسد که نقش یک «گورباچف کوبایی» را ایفا کند. کاستروی جوان می‌تواند در این میان در پشت صحنه بماند، به‌عنوان تضمینی برای این‌که ایالات متحده به‌طور مستقیم در رویدادهای کوبا مداخله نکند.

در اینجا حتی «گزینه ونزوئلا» هم دیده نمی‌شود، بلکه بیشتر راهبرد واشنگتن در قبال اتحاد شوروی در دهه ۱۹۸۰ به ذهن می‌رسد.

در مجموع، وضعیت کوبا یادآور سال‌های پایانی اتحاد شوروی است؛ هم از نظر اقتصاد، هم از نظر ایدئولوژی و هم از نظر وضعیت اجتماعی. به‌جز تجزیه کشور به «واحدهای» ملی، که کوبا اساساً فاقد آن است، پیش‌بینی روند تحولات، متأسفانه کمابیش همان است.

بحران اقتصادی و بحران مصرف، فاجعه‌ای در حال شکل‌گیری است. نسلی که با ایده‌های انقلابی بزرگ شده بود، اکنون به‌طور طبیعی از صحنه رفته است و هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که بتوان بر پایه آن تصور کرد ارتش کوبا قادر خواهد بود در برابر حمله آمریکا به‌طور مؤثر مقاومت کند.

با این حال، گزینه تهاجم نظامی را می‌توان تقریباً به‌طور کامل منتفی دانست. در واقع، در اینجا نیز می‌توان یک قیاس مستقیم دیگر با بحران اتحاد شوروی دید. به نظر می‌رسد مردم کوبا از نظر روحی برای تغییرات آماده‌اند، اما فقط در صورتی که کرامت خودشان حفظ شود. از دیدگاه نخبگان کوبایی، مذاکره با آمریکا، حتی همراه با امتیازدهی‌های گسترده، ممکن است، به شرط آن‌که این مذاکرات با واشنگتن از موضعی برابر انجام شود، نه از موضع تحقیرشدگان و شکست‌خوردگان.

تغییرات سیاسی، اصلاحات اقتصادی و عادی‌سازی روابط با آمریکا نمی‌تواند به بهای تحقیر ملی به دست آید. ممکن است کوبایی‌ها آماده باشند ایدئولوژی، دولت و رژیم را کنار بگذارند، اما به هیچ‌وجه مشتاق آن نیستند که کشور خود را به‌طور کامل ویران کنند؛ چیزی که در میان شهروندان شوروی در دهه ۱۹۸۰ بسیار گسترده بود.

ممکن است اصلاحات از سوی نمایندگان ارتش، کنسرن «گائسا» و دستگاه‌های امنیتی هدایت شود؛ کسانی که شاید بهتر از بسیاری دیگر درک می‌کنند چه چیزی در حال رخ دادن است و این روند به کجا می‌تواند منتهی شود. بخشی از این نخبگان نظامی و اطلاعاتی از پیش در بخش اقتصاد فعال‌اند و همین می‌تواند پایه‌ای برای تحول کشور باشد، بی‌آن‌که دستاوردهای اجتماعی بنیادی، مانند آموزش و بهداشت رایگان، کنار گذاشته شود.

در این زمینه، حمایت احتمالی که کشورهای دوست، به‌ویژه روسیه و چین، می‌توانند به کوبا ارائه کنند، فوق‌العاده مهم است. «حتی اگر فرض کنیم که تغییر رژیم اجتناب‌ناپذیر است، در هر حال باید اطمینان حاصل شود که این تغییر، بدون درد و با امنیت انجام شود.»

در همین چارچوب، سفر اخیر ولادیمیر کولوکولتسف، وزیر کشور روسیه، به هاوانا قابل توجه است. او در آنجا با مقام‌های مسئول جزیره درباره «مسائل جاری مبارزه با جرم و جنایت» گفت‌وگو کرد. دو طرف همچنین وضعیت موجود و چشم‌انداز همکاری در حوزه اجرای قانون را بررسی کردند. باید در نظر داشت که در کوبا، وزارت کشور تقریباً همه سرویس‌های ویژه، به‌جز سازمان اطلاعات خارجی، را در خود متمرکز کرده است؛ یعنی با یک ابرنهاد روبه‌رو هستیم که مسئول همه حوزه‌های امنیتی است، نه فقط پلیس جنایی. و تجربه روسیه در این زمینه قطعاً بی‌فایده نیست.

کوبایی‌ها باید از فروپاشی اتحاد شوروی یک درس دیگر هم بگیرند. اگر یکی از ابزارهای تغییر نظام سیاسی در کوبا، واگذاری کامل اقتصاد دولتی و بی‌اعتبار کردن نیروهای امنیتی باشد، کشور خیلی سریع به همان وضعیتی سقوط خواهد کرد که روسیه در دهه ۱۹۹۰ دچار آن شد. بخش قابل توجهی از اقتصاد به دست معامله‌گران زیرزمینی و مجرمان خواهد افتاد. در خیابان‌ها افراد مسلح فراوانی دیده خواهند شد و باندهای تبهکار شکل خواهند گرفت. کوبا ممکن است به همان هرج‌ومرج جنایی رایج در آمریکای لاتین فروغلتد؛ هرج‌ومرجی که نه اعتماد مردم کوبا را به آمریکا تقویت خواهد کرد و نه اعتمادشان را به کسانی که این اصلاحات را اجرا می‌کنند.

هرگونه مداخله فقط جامعه کوبا را به هم نزدیک‌تر و متحدتر خواهد کرد. به همین دلیل است که ترامپ تأکید می‌کند هیچ برنامه‌ای برای سرنگونی نظام حاکم در هاوانا از راه نظامی وجود ندارد. برای کوبایی‌ها، نفرت از مداخله‌گران و «گرینگوها» از قفسه‌های خالی فروشگاه‌ها هم مهم‌تر خواهد شد. در عوض، کاخ سفید می‌کوشد شکافی در درون نخبگان کوبا ایجاد کند؛ به‌ویژه در میان کسانی که نسبت به نزدیکی با آمریکا گشوده‌ترند، و شاید حتی انگیزه‌های شخصی و منفعت‌طلبانه هم داشته باشند. مسئله لزوماً پول نیست، بلکه می‌تواند به حرفه، نام و شهرت به‌عنوان «گورباچف جدید» مربوط باشد. بهای این حرفه و این شهرت، برقراری دوباره یک قیمومت آمریکایی بر کوبا خواهد بود.

با این حال، ما جسارت آن را داریم که فرض کنیم یافتن یک «گورباچف کوبایی» در شکلی مشابه ناممکن خواهد بود. برای کوبایی‌ها، برداشت آن‌ها از خودشان به‌شدت با ایدئولوژی انقلابی گره خورده است. مردم شوروی از سوسیالیسم جدا شدند، اما سوسیالیسم کوبایی بخشی از هویت ملی است.

انقلابی که فیدل کاسترو را به قدرت رساند، پیش از آن‌که یک انقلاب کمونیستی یا شوروی‌گرا باشد، نتیجه مبارزه کوبایی‌ها برای استقلال ملی از سلطه آمریکا بود. حتی فروپاشی ایدئولوژی کمونیستی نیز نمی‌تواند این واقعیت را تغییر دهد. هر کسی که در قدرت باشد، ناگزیر خواهد بود به شکلی از اشکال از استقلال جزیره دفاع کند و بدین‌ترتیب جایگاه کوبا را به‌عنوان جزیره آزادی حفظ کند.

  • جان هلمر، متولد ۱۹۴۶ در استرالیاست. او از سال ۱۹۸۹ در مسکو زندگی می‌کند و از آن زمان به‌عنوان خبرنگار خارجی غربی درباره روسیه کار کرده است. او دفتر مستقل خود را اداره می‌کند.

منبع: مانتلی ریویو آنلاین

print