هجدهم و نوزدهم دیماه با حجم بالایی از خشونت مواجه شدیم که ملت ایران رو داغدار کرد ارزش جان آدمی چقدر؟ آره از اون سؤای خیلی سؤال مهمی خیلی سؤال ارزشم و شاید الان تو این شرایط باید به این اندیشید اصلاً دغدغه شاید به این معنا دغدقه اصلی منم هست ارزش زیستن هر انسان یک امکانیه برای این زیستن در اینکه این کشتار بی‌سابقه بوده فکر کنم حالا به یه معنا در تاریخ معاصر حتی با یه تحلیل‌های دیگه میشه گفت اصلاً در تاریخ این حجم کشتار توی یک زمان کوتاه فارغ از اینکه ببینیم چند درصد کی عامل چی بوده نمی‌دونم فلان من معتقدم که قبل از همه اینا باید صراحتاً اعلام کنیم که مسئول اصلی این مسئله حکومت ماشین تولید خشمی بوده جمهوری اسلامی همین الان حاکمیت همین الان تو این وضعیتی که توی ضعف مقدس ضعف قرار داره عملکرد حاکمیت به صورت کلی چیه تلاش برای مذاکره با امریکا برای اینکه جنگ نشه هنوز با مردم حاضر نیست مذاکره ولی حاضر با ترامپ مذاکره کنه ما الان تو یه جایی هستیم ترمزه کشیده داره میره ازم این خون‌ها ریخته خواهد شد تازه این اولشه خون‌ها ریخته خواهد شد در این کشور این خون‌ها به جوب ریخته میشه اگه ما چرخه رو نشناسیم در نبرد بین حیولاها از آغوش یک حیولا و حیولا دیگه قنارست پناه ببریم همیشه ما فکر می‌کنیم الان این به زنگاه خاص نه تاریخ همیشه بود کشتارها درگیری‌ها امیدها شکست‌ها و باید چرخید چرخش‌ها چرخه‌ها چرخه‌ها این بحث شعاری که الان مطرح شده شعار خطرناکی هم هست ترویج جهل دی که این آخرین آین نبرده آخرین نبرد کجاست کجای جهان آخرین نبرد بوده همیشه نبردی بعد از نبردی کسی که میگه آخرین نبرده یعنی داره فریب میده همونجور که ۵۷ انقلابی می‌گفت آخرین نبرده این تموم میشه ما خوشبخت میشیم با سلام و درود به شما بینندگان محترم و عزیز من سبحان یحیی هستم و اینجا بانوراماست و در مجموعه گفتگوهای های ایران داغدار خدمت شما خواهیم بود با گفتگویی که با آقای دکتر محمد مهدی اردبیلی در ارتباط با آنچه در روزهای گذشته به ما گذشت و آنچه پیش روی ماست صحبت خواهیم کرد محمد عزیز خیلی خوش آمدی ممنونیم که دعوت شما رو قبول کردی و تو این روزهای سخت ما همواره تو روزهای سخت سراغ شما میاییم و یک افقی یک گشایش تازه‌ای رو در مقام نظر انتظار داریم که مثل گذشته برای ما باز کنید و منظر خودتون رو در ارتباط با آنچه که پیش روی ماست و آنچه که بر ما گذشته از شما بشنویم تو گام اول می‌خوام این سؤال رو بپرسم ما در روزهای گذشته مشخصاً در هجدهم و نوزدهم دی ماه با حجم بالایی از خشونت مواجه شدیم که ملت ایران رو داغدار کرد ما کشته‌های زیادی داشتیم و عملاً پیکرهای زیادی روی دست ملت ایران باقی ماند حالا اگر روایت ۳۱۷ تا رو بپذیریم یا روایت چندده هزار تا رو بپذیریم فرقی در اصل مسئله نمی‌کنه اصل مسئله اینه که مردم داغدار جوان‌ها و بدن‌ها و تنهایی از دست داده فرزندانشون هستند در این وضعیت مسئولیت جامعه چیه؟ فکر می‌کنم با این شروع بکنیم شاید دقیق‌تر باشه و بعد بپرسیم راجع به اینکه آیا در این زمانه آیا همچنان امکان گفتگو با حاکمیت یا دستگاه حکومت وجود داره یا نه و اگر وجود داره مسئولیتی برای این نظام حکمرانی هم شما می‌تونید قائل باشید یا خیر؟ با اینکه مسئولیت ما چیست و چه باید بکنیم اگر موافقی گفتگو رو شروع بکنیم بسیار خب خیلی ممنون از اینکه دعوت کردید بله دفعه قبلی که من تو همین استودیو بودم همون روزی بود که شاید بیشترین موشکبارانو اسرائیل داشت انجام میداد و ما اینجا لرزش‌هاشم حس می‌کردیم الانم به هر حال بعد از یک فاجعه خیلی بزرگ و کشتار بی‌سابقه اینجا نشستیم و احتمالاً در آستانه یک جنگی هستیم البته در میانه جنگیم ولی یه جنگی ممکنه که ابعاد گستر پیدا کنه نه تنها در داخل بلکه در کل منطقه و خب آره به هر حال منم تردید داشتم که اصلاً بیام اینجا صحبت بکنم چون الان زمانه زمانه‌ایه که یه آشفتگیی وجود داره و این آشفتگی در این آشفتگی گوش‌ها شنوا نیستند و به هر حال یکی مثل من حالا شاید خیلی موقع ترجیح بده که اینجور مواقع صحبت نکن نکنه بذاره یه چیزایی آروم بشه بعد بیاندیشه اونجور که هگل مثال می‌زنه در مورد میگه اندیشه یا فلسفه جغد مینرواست یعنی بعد از شبا هنگام پرواز می‌کنه رویداد اتفاق میفته بعد این میاد پرواز می‌کنه ولی خب از اون طرفم موضع من یه همچین چیزی نبوده تو این سال‌های اخیر و ببینیم آیا میشه در میانه آتش و خون صحبت کرد تحلیلی را داد و اصلاً به چه معنا باید این کارو کرد فکر می‌کنم یه مقدار به همین دارید تفاوت داره اون رویکرد کردی که از یک متفکر مثلاً می‌خواد بیاد بحثهای خیلی مفهومی فنی پیچیده‌ای انجام بده که الانم لازم هست به هر حال تو این جامعه لازمه در مورد مفهوم آزادی ارزش عدالت سیاست اندیشه سیاسی ولی مسئله اینه که الان اصلاً این چیزا خیلی بی‌معناست این حرفا و واسه خیلی چیزا دیره یک استادی من داشتم اشه می‌گفت همیشه لحظه عمل دیره یعنی یه سری اتفاقاتی افتاده شما لحظه عمل دیگه مکانیزم پیش رفته شما فقط داره پیش میره شما فقط می‌تونی در واقع نوع مواجه خاص خودتو داشته باشی به اون مسئله و به همین دلیل فکر می‌کنم مخاطب معمولاً مخاطبی که یه گفتگوی اینترنتی و یا حالا یه مصاحبه می‌شنوه به دنبال اینه که یه پیش‌بینی از آینده یا یک راهکار خیلی مشخصی یا حتی یه پاسخی به وضعیت اینا داشته باشه صادقانه بگم که من همچی ندارم جایی هم که وایسادم همچین چیزی نیست یعنی یه موقع هست فرد یه اتوپیایی در ذهن داره میگه الان یه جایی هستیم من می‌خوام به اون اتوپیا برسم من خودم اصلاً مخالف اتوپیا اندیشیام به نظرم اتوپ اتوپیا اندیشی در سیاست یک مذراتی داره که حالا اینا هم من مفصل نوشتم استدلالا که الان جاش اینجا نیست به همین دلیل در کنار این مسئله باید به مسئلهم نگاه کرد که وضعیت خیلی پیچیده است تو لایه‌های بین‌المللی داخلی اقتصادی سیاسی فرهنگی و اون پرسشی که امروز خیلی رایج هست که پرسش چه می‌شود که بالاخره بالاخره چی میشه؟ همیشه بوده ولی الان تو اینجور مواقع هی هر کسو می‌بینن میگن آقا بالاخره چی میشه؟ من به نظرم اون پرسش پرسش خیلی انفعالیه البته یه دوست مشترکمون آقای آرش حیدری دکتر آرش حیدری یه اصطلاحی داره میگه مگه متفکر رماله در مورد چه می‌شود و یه سؤال یه پرسش عمیق‌تر اینه که خب چه باید کرد که این یه گام جلوتره یه گام فعالیتی رو می‌طلبه اما باز هم پرسش شباهت کرد به نظرم هر کسی باید از خودش بپرسه نه از یه نفری اون بیرون یعنی من این نقدی که دارم به موضع روشنفکران کنترلگر همینه شاید بخشی از نقدی هم که جامعه داره به روشن‌فکری که بخشش وارد نیست و میشه نقد کرد ولی بخششم وارده همینه که روشن‌فکر کنترل یعنی روشن‌فکر یه تصوری داره از آزادی یا هر چیزی بعد می‌خواد جامعه رو به زور ببره به اونور و بعد مسئولیت عدم تحقق خون خواستم نمی‌پذیره روشنفکر مثل خود جامعه به همین دلیل من نگاهم اینجوری نیست به مسئله که بیام مثلاً یه راهکاری ارائه بدم یا اینکه بگم هر کسی چه باید بکنه هر کسی باید از خودش بپرسه که چیکار باید بکنه من پس می‌خوام چیکار کنم تو این یعنی ایده‌ای هم که امروز داشتم اینه که شاید در حد یه سری تحلیل‌ها یا حتی هشدارها شایدم برای فردا شاید اصلاً کسی الان اینا رو گوش نکنه واقعاً اون کسی که اونایی که کف خیابونشون اونایی که می‌زنن چه اونایی که می‌خورن دیگه این حرفا رو بعیده گوش کن ولی به هر حال واسه اینکه بگیم در چنین زمانی در چنین شرایطی یه همچین ایده‌ای هم مثلاً طرح شده و یه همچین نگاهی هم هست حالا باقیش دیگه پرتاب میشه و می‌بینیم که مثلاً جامعه یا مخاطب با اینا چه کار می‌کنه و این سوالی که پرسید سؤال خیلی مهمیه به نظر منم شاید توی این سال‌های اخیرم صحبتهایی که داشتم دغلیقه من پروژه من همین د تا مفهوم بوده همیشه مسئولیت و آزادی این د تا خیلی کلیدی بوده و به نظرم امروزم میشه در مورد اینا یه کمی صحبت کرد و اینکه سوالی که پرسیدین سؤالت این بود که مسئولیت جامعه چیست و بعد پیوندش زدی با مسئولیت حکومت من پیشنهادم اینه که ما از مسئولیت حکومت شروع کنیم اگه من بیام الان از مسئولیت از الان از در مورد مسئولیت جامعه صحبت کنم به نظرم خیلی چیزه خیلی قابل انتقاده یعنی از یه بیرون از وضعیت نگاهم در مورد مسئولیت جامعه جامعه چه باید بکنم اونم جامعه‌ای که زخم خورده و اینجوریه الان شرایطش ب به همین دلیل به نظرم ما باید اول از مسئولیت حکومت صحبت کنیم باید موضع‌گیری کنیم در قبال آنچه هست و بگیم که حکومت چگونه باید مسئولیت‌ پذیر باشه و چرا نیست و چه مسئولیتی داره در این حد بعد شاید بتونیم در مورد مسئولیت حالا جامعه یا مفهوم مردم رو به یه اغمازی بتونیم به کار ببریم یا بگیم مردم معترض یه نقطه اگر اجازه بدی اینجا بذارم یه اشکالی وارد میشه میگن حکومت در ذهن‌های ما مردم فرو ریخته اینکه تو حکومت رو مورد خطاب قرار میدی یعنی همچنان اعتباری براش قائلی و گوش استماعی اونور می‌بینی که داری مورد خطاب قرار میدی به این اشکال چه پاسخی میدی؟ من به نظرم هر موجودیتی هر موجودیتی واجد مسئولیته حالا این موجودیت می‌تونه هر چیزی باشه نهاد باشه فرد باشه یا هر چیزی وقتی یه چیزی هست و وجود داره و داره عمل می‌کنه مسئولیتشو باید بپذیره مسئله بحث نقدی که در مورد حکومت مطرح میشه م مسئله قدرته وقتی شما ساختار قدرت انحصار ساختار قدرتو دارید مسئولیت اون قدرتی هم که در اختیارت باید بپذیره حالا اینکه شما مسئولیت‌پذیر نیستید دید این به این معنا نیست که ما مخاطب قرار ندیم و مطالبه نکنیم به نظرم مردم هم یا اصلاً هر کسی اصلاً همه جای تاریخ همه اعتراضات حکومت رو مخاطب قرار میدن مطالبه می‌کنن یه سری مطالباتی رو مطرح می‌کنن از حکومت اونا رو می‌خوان به همین داره آره میشه مطالبه مطرح کرد البته یه حکومت حکومت جمهوری اسلامی الان در کلمه کف مشروعیت شاید حتی پایین‌تر از کف مشروعیت برای یه سرمایه اجتماعی بوده که یه زمانی زیگزاگی بالا پایین می‌شده از همون اون اول انقلاب که در اوجش بوده و بعد یواش یواش اومده پایین و به شکل زیگزاگی مثلاً باز ۷۶ رفته بالا ۸۸ اومده پایین و دیگه الان در پایین‌ترین سطحشه دیگه دیگه اون اتفاقات داره میفته به بیان دیگه ببخشید تو حرفت وارد میشم میگم ببین زمان مطالبه از حکومت سپری شده گزاره‌ایه که مطرح میشه و زمان مؤاخذه حکومته این به بیانی مؤاخذه متضمن نوع این مطالبه هم هست درون خودش و ولی ولی تو همچنان در واقع رو این الگوی مطالبه‌گری از حکومت مصری و فکر می‌کنی که این اتفاق باید ادامه دار باشه این موجودیت باید پاسخگوی پتانسیل‌ها و امکانات و ظرفیت‌های خودش باشه درسته؟ بله ببین من باز این بحثم سر این کهه هر موجودیتی باید پاسخگو باشه یعنی من اینجوری اصلاً میگم هر موجودی باید مسئولیت پذیر باشه مسئولیت هرجا که هست حالا چون مشروعیتشه ریخته باشه چه نریخته باشه چه بالا باشه چه پایین باشه حالا در مورد تعریف مشروعیتم میشه باز بحث کرد که الان نمی‌خوایم واردش بشیم چون یه دو سه لایه دو سه تا دو سه وجه داره مفهوم مشروعت سیاسی که الان نمی‌خوایم واردش بشیم ولی یه نکته دیگه هم هست اینه که وقتی شما مخاطب رو در وحله اول حکومت قرار بدید در واقع موضعت رو در قبال حاکمیت مشخص کنید اونوقت حق داری با مردم معترض حرف بزنید قبل از اون اگه من برم خطاب مردم بگن تو کی هستی اصلاً اوکی تو اصلاً کی هستی اصلاً بیا هم شر بزنیم به همین دلیل باید موضعگیری رو مشخص کرد این موضعگیری بله توش مطالبه‌گری هم هست به شکلهای مختلف اما یه مسئله دیگه‌ای هم که وجود داره اینجا و الان ما دچارشیم مسئله ساده اینه که ما به هر حال تحلیل یک وضعیت نیازمند یه سری دیتا و داده و اطلاعاته و ما اینو نداریم من به نظرم اکثراً نمی‌دونیم یعنی من خودم که نمی‌دونم هجدهم پونزدهم دی ماه چه اتفاقی تو کشور افتاد و بر اساس اون چیزا ی که هست و رسانه‌های مختلف و اینا و تحلیل و خب خود منم که به هر حال که تو خیابان بودم و حالا منطقههم که ما هستیم ترامپارس و نارمک و اینا ب منطقه که ب همیشه توی این فضاها خیلی در واقع واکنش‌های انتقادی و حتی خشونت آمیز توش دیده میشه حالا تو این دفعه که دیگه به اوجش رسید یعنی اون جاهایی که ما قبلاً در جنبش‌های قبلی مراکز بودش که اعتراضات در اونجا انجام میشد مثل خیابون ولیعصر و انقلاب و نمی‌دونم فلان فلان این دفعه اونجوری محوریت پیدا نکرد نمی‌خوام بگم نبود چنان که بود ولی جاهای دیگه هوا حاشیه‌ها اینا بود و اون منم بر اساس همین مشایه سری تحلیلی‌هایی دارم از اتفاقی که افتاده و می‌تونم یه کم در مورد اون صحبت کنم اما قبل از هر چیز ما باید در مورد این مسئله کلیدی صحبت کنیم که یک خشونت و کشتار بی‌سابق اتفاق افتاده و حالا بحث این این چیزیه که تقریباً همه می‌پذیرن حالا سر همونجوری که میگه عدد نمی‌دونم ۳۴۰۰۰ تا تا ۳۰ ۴۰ هزار تا و در اینکه این کشتار بی‌سابقه بوده فکر کنم حالا به یه معنا در تاریخ معاصر حتی با یه تحلیل‌های دیگه میشه گفت اصلاً در تاریخ این حجم کشتار توی یک زمان کوتاه فارغ از اینکه ببینیم چند درصد کی عامل چی بوده نمی‌دونم فلان من معتقدم که قبل از همه اینا باید صراحتاً اعلام کنیم که مسئول اصلی این مسئله حکومته اینو باید صورت‌بندی کنیم حالا شاید بشه شواهدی هم نشون داد که آقا اینجا گروه فلان تروریستی بوده اونجا این‌جوری کردن اونجا آدم تفنگ داشتن خب همینا قبول مسئول اصلی تأمین امنیت به همین دلیل میگم رو مسئولیت به اینجا وایساد تا اون مسئول مسئولیت‌پذیر باشه یه اصطلاح خیلی جالبی هست تو کشور ما کلمه مسئول مسئول کسی که مسئولیت نداره اتفاقاً مسئول کسی که پاسخ‌گو نیست حاکمیت به نحوی رفته که مسئول پاسخ‌گو نیست و یا ما میگیم مسئولین مسئولین یعنی کسانی که باید مسئولیت یه چیزی رو بپذیرن و مسئول ما تو این کشور مسئولین امنیتی داریم و این مسئولین امنیتی باید موظفن که بپذیرن مسئولیت امنیته اگر کشتار اتفاق افتاده حالا هر کی بوده هر تحلیلی هست هر روایتی هست که منم یه روایتی دارم البته در موردش بنا به همین فهم تحلیل خودم که واقعاً تحلیل خیلی قطعی هم نیست همین داده‌هایی که دارم و مشاهدات میدانی و ارتباطات مختلف ولی این خیلی باید به صراحت به نظرم اینو بگیم که مسئول اصلی حکومته این روایتی که حاکمیت ارائه میده که حالا یه مش تروریست اومدن مردمو کشتن رفتن مطلقاً فریبه اصلاً باورپذیرم که نیست این که دیگه همه می‌دونن یه زمانی باید مثلاً با بخشی از جامعه صحبت کن الان نه الان بخش اعظم جامعه می‌دونن که این باورپذیر نیست و ببین چیز فریبکاران هست یعنی اینکه یه مشت روست اومدن مردمو کشتن رفتن اصلاً نمیشه از اینجا شروع کرد برای تحلیل یا برای مواجه ه از اون طرفم اما روایت‌های رسانه‌های ضد حکومتی که یه مش مأمور وحشی اومدن مردمو کشتن رفتن اونم باز یه چیز دیگه‌ایه پشتش خب می‌فهمی مسئله اینکه ما چهجوری بتونیم برا برج رسیدن به تحلیل نیازمند یک یک درک چندبه‌ای از ماجرا هستیم و اتفاقاً خشونت ناشی از همین نشنیدنه خشونت یعنی فرد که صداش شنیده نشه میره سراغ خشونت و که به نظرم الان این نشنیدنه داره هی به شکل‌های مختلف یعنی ما نه یعنی یه طرف میخواد همه چیزو فرو به بک به کار به یه سری تروریست یه طرفم همه چیزو میخواد یه سری تروریست جانی آدم کشت یه طرفم میخواد همه تروریست همه رو فروه سری بسیجی و نیروی امنیتی جهانی آدم کشت و این اتفاقاً انسان‌زدایی بکنه چون انسان زدایی بکنه می‌تونه اونو بکشه اینم چون انسان زدایی بکنه می‌تونه اینورتو پار کنه برمی‌داری این به نظرم خیلی مهمه اما اون کلیدترین مسئله‌ای که فارغ از همه آمار و ارقام مطرحه اینه که فارغ از اینکه به هر حال یک کشتار بی‌سابقه‌ای اتفاق افتاده که مسئولیتشم با حاکمیته و هرگردم تنشی هم بود به هر حال اونی که سلاح دستشه بیشتر به هر حال از سلاح استفاده کرده و باعث عامل اینه جدا از اون تعداد که کی که کشته کی نکشته بحث مسئولیت کلی که به حکومت برمی‌گرده جدا از این اون چیزی که به نظرم خیلی مهمه و حالا برمی‌گرده به اونجایی که من وایسادم چون این حرفایی که من زدم خب تحلیل سیا سیاسی هم میاد می‌زنه و تو هر رسانه‌ایهم هرک داره از این حرفا می‌زنه اونجایی که به نظرم شاید من بتونم اینجا اصلاً توجیه کنه حضور منو توی یک همچین جلسه‌ای مسئله چرخه خشونته یا مردم خشمگین به نظرم مسئله مردم خشمگین خیلی مهمه خشم مردم و به نظرم خشم مردم چیزیه که هر دو طرف دارن سانسورش می‌کنن یعنی حکومت سانسور می‌کنه که بگه اینایی که اومدن اینقدر خشونت ورزیدن مردم نبودن یه مش تروریست و فلان بودن درک مردم بودن به نظرم مردم خشم‌گینن مردم خشم‌گینن و یک ابژه‌ای اگر پیدا کنن و اینو منتصب کنن به یه چیزی میشه ابژه نفرتشون و هر بلایی سر اون میارن به همین داره بعضیا میگن که مثلاً این رسانه‌های حاکمیتی آره این غمه دستش بود آره غمد بچه بچه محل این جز غمه دستشه خشون خشمه اومدن این بلا رو سر فلانی نیروی امنیتی آوردن میاره مردم عصبانین اونا اینو نباید اصلاً شما فرو بکواین به یه چیزی مردم م خشم میدن و با یه حجم بالا و کمیت و کیفیت بسیار بالایی خشم میدن الان و اتفاقاً همین باعث شده که شما برای اینکه بتونید اینا رو مهار کنی مجبور شد همچین کشتاری همچین در واقع سرکوبی رو اعمال کنید از اون طرفم مردم خشمگین و رسانه‌های اونور ضد حکومتیم حالا کلمه ضد حکم چون رسانه آلترناتیو که به اون معنا نداریم رسانه مؤثر آلترناتیو رسانه خیلی دو قطبی شده فضا اونم خشم مردمو می‌خواد نادیده بگیره چرا چرا؟ چون یه سری مردم مظلوم اومدن اعتراض کردن کشته شدن اونا اومدن کشتن اینجوری نبوده حاکمیت همچین هزینه‌ای رو نمیخوام بگم مثلاً اینا خیلی رحم و فلان نه اصلاً همچین هزینه‌ای رو بار ن هر کسی که کشته بشه یه خانواده‌ای داره و هزار تا قصه و هزار تا ماجرا اون زمانی که حاکمیت با ارعاب برا به دلیل ارعاب و کنترل فضا در واقع دست به سرکوب می‌زد گذشته الان اون اون سرمایه اجتماعی دیگه وجود نداره اون موازنه عوض شده به همین دلی هر قطره خونی که بریزه حاکم که میاد مسئولشه و هزینهشو داره می‌پردازه و الانم داره می‌پردازه همین وضعیتی که هست پس این مسئله مردم خشمین خیلی مهمه که مردم خشمین اینو به رسمیت بشناسیم مردم خشمین که هر کاری می‌کنن این یه نکته که حجم بالای کشتار حالا من بگم به معنای واکنش نامتناسب و ناموجه به حجم خشونت مردما نمی‌خوام اصلاً توجیه کنم مبادا اینو با تو پرانتز باز باید گفت هیچ توجیهی پذیرفتنی نیست این لکه ننگیه که پاک نخواهد شد این درش شکی نیست هر کسی هم هر قصه‌ای بخواد بیاد بگه ولی مسئله اینه که در ادامه هم به بحث خشونت و خشم و نقد خشم و اینا می‌پردازم همون موقع که باید در مورد مردم صحبت کنم ولی الان به نظرم اینو باید به صراحت صحبت کرد که مبادا این نقدها یا صحبت کردن در مورد خشم مردم مبادا موضع محافظه کارانه و برج عاجی بده به ما که اونا خشمین بودن خب عصبانی بودن یه کاری کردن اونم زده تموم شده رفته این این خشونت کرد اونم خشونت کرده تموم شده رفته این کارو نمیشه کرد و اتفاقاً توجیه حکوم توجیه خشونت حکومت برای حامیان خودش همینه دیگه که ما مجبور بودیم کشتیم اینه دیگه البته شاید بگن که خب اوکی در این وضعیت که خب خب اون خواست به شکل گرفت و اون در واقع جهتدهی شده بود مطالبات مردم و اون خشم و خشونت تحریک شده بود و بعد اومد یه کاری انجام بده خب اینا دارن میرن مثلاً کلان‌تری می‌گیرن یا جای دیگه‌ای می‌گیرن و اینا مثلاً چه کنیم یکی از من می‌پرسه خب باید چیکار می‌کردیم الان دیره واسه این سؤال شما سال‌هاست که این خشمو تهج کردین این مسئله خشم یک شب نیست اصلاً نگاه نیروی امنیتی همیشه همین بوده که مثل نگاه که کسی مثلاً فرض کن من نشستم تو یه خونه‌ای مثلاً با یه آدمی با دوستم با همخونم مثلاً من ۲ ماه ساکت گوشه نشستم بعد یه دفعه بلند میشم ۲ تا فحش بهش میدم میگه امروز صبح چی خوردی که د تا فحش به من دادی این ۲ ماهو ندیدی که من این سکوت کردم و دارم خودمو می‌خورم این در واقع مس پس اینجا در این در این معنا مسئولیت خشمم با حکومته در وحله اول این به این معنا نیست که ما نقد رسانه فلان نکنیم و امپریالیسم و اینا همه سر جای خودش به وقت خودش اولویت‌بندی خیلی مهمه به نظرم تو این دقیق یک تاریخی که ما الان اینجا هستیم مسئولیت این خش ششمم حتی با حکومته نه فقط اون شب بلکه کل این شکل‌گیریش تو ابعاد مختلف حالا من فقط همین سه چار تا بعد به ذهنم می‌رسه فقط اینا رو می‌تونم بگم که تو این ۳۴۰ سال چهجوری شکل گرفته خود بحث فقر و فساد که ما می‌دونیم هنوز که هنوز می‌دونیم خود حاکمیتم میگه نیروهاشم میگن مشکل اصلی اقتصاد ما مسئله داخلی و فساد و فلان و فلان تحریمم هست که ا وجوه دیگه‌ای داره که به اونم البته باید پرداخت یا مثلاً مسئله رسانه مسئله رسانه به نظرم مسئول اینکه اکثریت مردم مثلاً دارن ایران اینترنشنال می‌بیننم جمهوری اسلامیه شما مخاطب ایران اینترنشنال ساختید شما پول نفت این کشور رو خرج کردید و در یک رسانه‌ای خرج کردید به اسم رسانه ملی که مخاطب ایرانشنال بسازید این کاری انجام شده این کار خیلی یعنی میشه صورت‌بندی کرد نشون داد که حوزه کار شما حوزه رسانه، حوزه ارتباطات میشه اینو به روشنی نشون بده و هنوز هم این کارو می‌کنید همین امروز که من و شما صحبت می‌کنیم همین امروز تلویزیون داره افراد رو افراد من تلویزیون رسانه ملی صحبت می‌کنن روشن می‌کنن می‌بینن ا اصلاً چیزی از ما نیست چیزی از مردم خشمین نمیگه با تروریست صحبت می‌کنه این پشت مدافع امنیت خب پس ببینیم کجا کی داره به ما چش لبخند می‌زنه بریم به اون سمت این نکته مثلاً دوم خود رسانهست سوم سرکوب سیاسی سرکوب سیاسی سرکوب چیزه سرکوب دامنه‌داریه هیچ مجرای متناسبی برای اعتراض و بیان نارضاتی وجود نداره و همین همیشه حکومت اینجا کیلومتراها از عقب از جامعه الان تازه بحث مجلس مسخره بازی اصلاً واقعاً مکه در مودی که ما بیایم یه جایی رو عشق اختصاص بدیم شما مثلاً ۲۵ سال پیش این کارو می‌کردی ۲۰ سال اصلاً ۸۸ شاید این کارو می‌کردی مثلاً مع آها اوکی یه جایی الان اصلاً جایی نداری تو اصلاً جایی نداری که به چیزی بخوای اختصاص بدی و اینم باز همون خشم نش شنیده نشدن رو هنوزم هست همین الانشم باز هست یا نکته مهم‌تر به نظرم در در کنار اینو که بعضی بعضی موقع نایده گرفته میشه مسئله سرکوب سبک زندگیه یعنی این زیست روزمره حالا یه بحثی بعضیا دغدغه سیاسی دارن اوکی بعضیا دغدغه اقتصادی دارن بله مسائل ولی مسئله سرکوب سبک زندگی یعنی یک سبک زندگی خاص اقلیتی که این شد سبک زندگی رایج و تمام این سال‌ها یک چیزی که من به سرعت میگم ماشین تولید خشم بوده جمهوری اسلامی با این روش برخوردش با سبک زندگی در مورد اینکه مداخله در موردیکه کی کیونم چی بپوشه چی بخوره کجا بره با کی بخوابه نمی‌دونم چی ببینه چی گوش بده می‌فهمید این خب یه چیزی که جمع شده و این نفرتی که جمع شده یعنی این دهه‌ها الان آرسنای دهه فجریم که تو مدرسه هم ما بهش می‌گفتیم دهه زجر دیگه یعنی اصطلاحی که شکل می‌گرفت یعنی همه فکر می‌کنیم که اوکی تمام نوجوانی ما جوانی ما درگیر این اینا چیزی بیرون از این بحثهای سیاسی و نمی‌دونم بحثهای آزادی بیان و فلان و ایناست این بحث دار اینکه این نفرته ایجاد شده ایجاد شده ایجاد شده که مثلاً توی زمانی مثل در واقع ۱۴۰۱ خودشو زد بیرون نشون داد خودشو و مسئله حجاب حالا چیکار کرد حاکمیت حاکمیتم باز دوباره همون باز اصلاً این شنیده نشد باز همین بحث شد که آره ما یه لایه حجاب داریم اما الان فعلاً نمی‌تونیم ابلاغ کنیم اما یه روزی حتماً ابلاغ می‌کنیم حالا این رئیس‌جمهور بیاد باز دوباره همون وضعیت این تولید خشم این ماشین تولید خشم همینطور کار کرد کار کرد تا همین دیشب شمام شاید رسیدین هم دوستانم می‌تونن شاید تصدیق کنن اسام اس اومده از معاونت زنان ریاست جمهوری که موتورسواری بانوان فلان ببین چقدر موزحکه یعنی هر کاری که باید ۲۰ سال پیش میشد مثلاً ۱۰ سال پیش میشه کاری که خلاص قانونی هم شدن الان که همه چی در فروغ پاشیدم میگن خب حالا مثلاً چه‌جوری ما یه باجی به اینا بدیم موتورسواری بانوان خب این نشون میده که نه تنها این مسئله اتفاق افتاده بلکه همین لحظه هم نگاه جامعه‌ای برای حل کردنش اصلاً وجود نداره شاید اصلاً توان تحلیل شاید وجود نداره یعنی خرد حاکمیت دچار دچار انحلال شده دچار خودتخریبی شده دچار بیماری خودیمنی شده به یه معنا و این مسئله این ماشین تولید خشمه در طول سال‌ها که حالا یه جا می‌زنه بیرون حالا اینجا می‌زنه بیرون فردا اونجا می‌زنه بیرون دو ۳ سال پیش یه جا دیگه زد بیرون و این ماجرا ادامه داره و این ماجرا ادامه داره و این ماجرا ادامه داره پس این خشم یه شبه نیست یه تاریخ پشتشه و حالا اگه از من سؤال کنید آقا جمعیت خشمی و خشنی که رفتن مثلاً چه می‌دونم یکی مسجد آتیستن آ درستی کردم قطعاً به نظرم کار درست نکردم اگه با مردم بخوام صحبت کنم نقد دارم بله ولی آیا می‌تونید درک کنید که اون بچه مثلاً فلان جا که اون مسجد براش نماد رنجه که شما بیاد میگید آقا این مقدسات تنگ کردی اصلاً مقدسات نمی‌بینی چیه این مسجد براش نماده دهه‌ها رنجه همه اون کسایی که زدن تو سرش تو این مسجد بوده پایگاهش معلومه که عصبانیه معلومه خشمینه و اون اولین کارش می‌کنه و البته خب حالا تازه اینجا جهتدهی میشه مدیریت میشه دلارای خرج میشه که بیر این کارو بکنه خشمش تهیج میشه اینا فرع ماجراست اصل ماجرا اینه که ما اول در خانه خودمون مسئولیت خودمونو بپذیریم بعد بریم نقدم بکنیم حالا به قول آقایون دشمن بالا ب شکلای دیگه معانی دیگه رقبا هرچی که هست اون بحثا نقدای ثانوی فری به همین دلیل من میگم همیشه باید از مسئولیت حاکمیت شروع کرد و یه چیز بسیار مهم چون بعضی موقع‌ها مثلاً این حرفا زده میشه که آقا این حرفا دیره یا فلانه به نظرم یک دوره زمان طلایی داشت حاکمیت کرد نمی‌خوام بگم می‌تونست رها بشه از این بحث مش ولی زمان طلایی بود اون هم زمان ۶ ماه بعد از جنگ بود یک زم یک بازی بسیار طلایی که نمی‌دونم چه فرصتی میشد به یک حاکمیت در آستانه سلب مشروعت کامل داده بشه که بتونه یک جراحی اساسی بکنه و یه بخشی از جامعه رو به سرمایه اجتماعی برگردونه جنگی شد که بخشی از جامعه حالا به دلایلی که در موردش صحبت شد برگشت و یک نمیگم حالا همراهی ولی یه هم‌دستی استراتژیک با فاصله‌ای با حاکمیت پیدا کرد به خاطر دشمن مشترک یا حالا هر چیزی و اینو مطلقاً حاکمیت از دست داد به خاطر همون عدم تحلیلش از جامعه و اینجور چیزا به همین دلیلی که الان مسئله مثلاً خیلی از الان به نظرم بخش زیاد از حاکمیت مسئلهش نیسته که این حل شه مسئله اینه که خب چی شد کی اومد به کی گرا داد کی پشت کدوم چیز بود لیدر این کیه؟ ما اینو بازداشت کنیم و این نمی‌بینن که وقتی تو به جای اینکه فلان گروه تروریستی رو یا فلان اپوزیسیون رو هدف اندی تحلیل قرار بدی باید مردم خشمین رو هدف تحلیل قرار بدی و این چیزیه که نادیده گرفته میشه و اینجاست که من به تمامی در کنار مردم خشمین می‌ایستم در گام اول و مردم خشمگین و خسته و مستعسل و داغدار ار و البته همین الان تو پرنتزم بگم وقتی ما از واژه مردم استفاده می‌کنیم این واژه واژه مبهمیه دیگه هر کی مردم داره الان حاکمیتم یه مردمی داره دیگه حالا مثلاً ۱۰ ۱۵ هستن و راهپیمایی میان و فتنه رو جمع می‌کنن و از این کارا از اونورم میگم اونورم باز مردمای مختلفی دارن ما الان نمیخوایم وارد مناقشات مفهومی مردم بشیم چون همه دنبال مصادره مردمن همیشه مثلاً الان چه می‌دونم طرفداران سلطنتم دنبال مصادره مردمن اصلاحط دنبال مصادره مردمان چپا نمی‌ونم اصلاً اصلاً واژه توده فدایی خلق همه دنبال این بود که ما این این با ایناییم اینا با مان و ما دنبال خلق و توده و مردم و اینجور چیزا این یه بحث فنی می‌تربه و پیچیدم هست اصلاً به نظرم موضع ما نیست من الان وقتی در مورد این صحبت می‌کنم در مورد مردم معترض که به نظرم به لحاظ کمی اکثریت جامعه رو برداشت من اینه که دارن و اینا د تا خصلت دارن و شاید حتی مخاطب اصلی منم در واقع این مردمن که من جزشون نیستم در کنارشون هستم ولی جزشون نیستم چون من خشمین نیستم و در کنار علاوه بر خشم علاوه بریم این به لحاظ عاطفی این مردم خشم میدن به لحاظ آلترناتیوم به دنبال بازگشت سلطنتن اینو من جمعیت اکثریت کمی این جامعه می‌دونم اگه کلمه مردمو اطلاق می‌کنم تو حرفام به اینا به این معنا نیست که من نمی‌دونم حامیه حکومتم مردم داره مثلاً ۱۰ ۱۵ سال مردمن نمی‌تونم بگم اونا همه مش ساندیس خوره فلان نه اونا مردمن دقدقه ایدئولوژیک دارن خیلیاشون آدمای خیلی قابل گفتگویین و اتفاقاً باید توی فضایی با همه اینا گفتگو بشه صدای اونام شنیده بشه اوناهم اغناعی باهاشون برخورد بشه یعنی بخشی از اون چیزی که من مخاطب حاکمیت می‌گیرم در واقع مخاطبم اینان تا حاکمیت ولی وقتی حاکمیت میگه مردم فقط اینا رو می‌بینه مثلاً ولی بخش‌های مختلفی وجود داره ولی به هر حال اون چیزی که من میگم مردم الان من این رویکرد که من در کنار این مردم ایستادم همراه هستم ولی جزو اونا نیستم بهخاطر هم به لحاظ عاطفی خشم در من اولویت نداره به دلالشم میگم و همچنین به لحاظ آلترناتیو به هر حال معتقدم که یه نقدی دارم به این آلترناتیوی که الان به وجود اومده و ریشه‌هاشو می‌خوام نشون بدم یه نکته‌ای میخوام بگم اینکه ما دو صورت از خشم داریم خب گزارش‌های میدانی که من می‌گرفتم یک موردی رو توی ذره دشت اصفهان نقل می‌کنن که مردم خشمگین مردم معترض با د تا نیروی امنیتی د تا بسیجی مواجه میشن و کشتار سهمگینی در ارتباط با این‌ها اتفاق میفته نیروهایی که حالا تو پایگاه بسیج بودن یا جایی شبیه به این میان بیرون و مردم معترض رو به رگبار می‌بندن یه چیزی حدود دقیق نیست شاید اینکه میگم و یه چیزی حدود ۷۰ ۸۰ نفر کشته میشن به رگبار بسته میشن خب ما دو نوع خشونت داریم که روبهروی هم وایساده ولی یک طرف ما با یک خشونت تقدیس شده ایدئولوژیک دستکاری شده مواجهیم و طرف دیگر با یک خشم طبیعی فرایندی شاید فور بران کرده مواجهیم که این خشمه تو سالیان زیاد همون طور که خودت هم گفتی انباشت شده و در این جماعت در این مردم معترض جمع شده و یهو این خشمه مثل انباروت بیرون زده و فوران کرده این دو نوع خشم رو از هم تفکیک نمی‌کنی توی نگاهت؟ اولاً به نظر من هر دو نوع خشونت یا حالا خشم دستخاری شده است اینو نباید نایده گرفت وقتی داریم اینو میگیم اونور یک خشم ایدئولوژیکه یا بگیم خشمم بگیم خشونت ایدئولوژیک چون از طرف حاکمیت من خشم شاید بیشتر خشونت مسئول خشونته ولی در مورد مردم ما توی سطح دیگه‌ای داریم صحبت می‌کنیم ولی هر دو تاش دستکاری شدهست اونور خشونت ایدئولوژیک و سرکوبگره اونم به این معنا که نه که حیولاست سازی بکنیم من اصلاً کاملاً مخالفم با اینکه هر کسی رو هیولا بکنم حتی اون کسی که داره شلیک می‌کنه به قول شما رگبار می‌بنده مردمو در خیابان اینو تبدیل کنه به یه آدم وحشی بی نه توی مکانیزم‌هایی که بخشش همین ایدئولوژیکه بخشش این که به هر حال من اینجا چه می‌دونم گفتنی از این دیواره کسی رد نشه هر کی رد شه بزنیم این نگاه آشمنی که آقا آشمنی دیگه یعنی من موظفم مأمورم و معذور اینو انجام بدم من وظیفمو دارم انجام میدم خیلی از این آدما اینا من وظیفمو دارم انجام میدم حتی خیلیشون فکر می‌کنن وظیفه امنیت داره انجام میده برای مردم دارم کار می‌کنم و اینجور چیزا حیولاسازی از اینا خیلی خطرناکه همون نشینده اتفاق میفته باعث میشه که همون بلایی که گفتید خشونتی که سر این د تا مأمور اومد واسه چی اومد بهخاطر اون دیگه حیوان از نظر این مردم معترض محسوب میشه پس اون این از اینور که بله خشم اون خشونتی که هست ایدئولوژیک هم هست و فلان ولی از اینورم این خشمی که هست در جامعه با همه این نکاتی که گفتم از اونور که مسئول اصلیش با حاکمیته ولی خشم در واقع طبیعی نیست رسانه‌هایی دارن خرج می‌کنن تمرکزشون اینه که مردم عصبانی باشن شارژ میشه اون سیستم اون سیستم از اینکه این مردم عصبانی باشن خشم مردم به این معنا پس در در سطح اول من همین نقدو مطرح کردم حکومت باید مسئول رفتارش باشه بیتردید با صراحت بدون لکنت باید اینو بیان کرد هر هزینه هم داره آدم باید بده بی‌ترید امروز دیگه اینو دیگه محافظه کن رو درواسی نباید کرد تو این قضیه ولی حالا تو سطح بعدی من اینجا نشستم من تسدهنده که نیستم من روشن‌فکر مردمی که نیستم که خب این حکومت نقد خب حالا مردم چی دوست دارن اگر مخاطبی که اکثر مخاطبان احتمالاً اینج‌جورین دیگه مخاطبی میاد این ویدیو رو مثلاً ببینه یا این فایل صوتی رو بشنوه یا هر کسی رو و فکر کنه که خب من به دنبال اینم که آن چیزی که در ذهنم هست از دهان فلانی بشنوم خب این معلومه در جا زدنه دیگه و این الان وقتی خشم میاد بالا و فضا کوتاه میشه چون اون رسانه کوتاه رسانه‌ها حالا هموا اقسام رسانه‌ها کوتهبین می‌کنه کوتهبین یعنی دقیق همین کوتاه شدن دید کوتاه میشه اصلاً طرف تحملی نداره خودنقادینا که اصلاً هیچی اصلاً تحمل شنیدن چیز دیگری نداره ولی من وظیفم اینه و به نظرم همونقدر قبلاً صحبت شده قبلاً جاهای دیگه هم اشاره کردم روشنفکر حکومتی همونقدر که روشنفکر حکومتی مبتضل و مفتضحه روشنفک فکر مردمین مفتضل مفتضع و مبتضله بیان اینکه ببینم مردم چی دوست دارن همون نه این درست نیست چون روشن‌فکر بر اساس اخلاق حکومت باید ببینه مردم چی دوست دارن چون مشروطشو قراره از حکومت بگیره فعال سیاسی همین مسئول مثلاً وزیر بهداشت من تو دور کروناهم همین بحثو مطرح شد وزیر بهداشت باید ببینی مردم چی می‌خوان ولی متفکر که نباید ببینه مردم چی می‌خوان همون مثل پزشکی که مثلاً ببینه تو چی قرص می‌خوای من همونو بهت بدم اگه همونو بهت ندم میگه یارو دکتر خوبی نبوده خب حتی فحشم شاید بده که به جا که الانم خیلی این فضای لمپن معابی حاکم پس وقتی که من اینجا موضعمو مشخص کردم از اونورشم بله به نظرم وظیفه‌ای که من دارم اگه کاری من بتونم کار مفیدی انجام بدم همینه که تو سطح بعدی بیام و یه فاصله‌گذاری بکنم این فاصله‌گذاری به معنای ندیدن رنج مردم نیست یعنی نباید باشه اگه باشه من میشم برج آج و یا می‌گفتم تو بغل حکومت چنان کهه خیلی از این رویکردهایی که آقا خشم خود را کنترل کنیم الان دارن محافظهکارانه تو بغل حکومتن یا از اونور در در واقع میفتم توی برج عاجی که آقا من یه متفکر جدا از جامعم و فقط همه درونم جهلن و من در آگاهی از این نباید باشه دیگه این یعنی همون چیزیه که به نظرم شیبه غیرموجه مواجهه با مردمه ولی از اونور حل شدن در مردمم که همون میشه تکرار وراجاها که به نظرم روشن‌فکری ما امروز بخشی از پیروزی گفتمان پهلوی به این دلیلم هست روشن‌فکر ما امروز به خاطر ارعابی که وجود اومده به دلایل مختلف سخنگوی مردم شده خب یعنی همون مردم چی می‌خوان من همون بهت بگم حالا این که این سه تا نباشه یعنی نه حکومتی باشه نه مردمی باشه و نه برجع آج باشه و نه حتی وسطبازانه باشه که یه چی بگه اینه اون بگه مباداهای کسی شاخش بزنه اینجا اون چیزی که من میشیم روشنفکر رادیکال سوژه رادیکال که می‌تونه بیاد و نقدشو مطرح کنه همون جا حاکمیت و وقتی شاید بتونه بعد از اینکه نقد حاکمیتو مطرح کرد اونوقت شاید یک سطح بسیار حتی اندکی از شنوایی مردم معترض مردم خشمین رو بتونه داشته باش که اوکی ما این نقدو مطرح کردیم ولی قرار نیست من رنج تو رو می‌بینم ولی قرار نیست به خاطر رنج تو حرفتو گوش بدم مثل پزشکی باز دوباره که مثلاً در حین عمل نباید بیمارشو مسکن بزنه چون عمل مشکل میشه بعد بیماره میگه توو نمی‌بینی رنج منو میگه اتفاقاً من اینجام که نبینم رنج تو رو یعنی ببینم ولی بهش تن ندم صبور باش این باید مثلاً اینجوری باشه یا اینجور چیزا من فکر می‌کنم که اگه بحثی بخوایم بشه از این بسته به همین دلیل آره میشه تو سطح دوم این بحثو مطرح کرد که خب حالا مردم چه مسئولیتی دارن؟ این سؤال مهمیه به شرطی اینکه مازو سطح اول گذر کرده باشیم و بله مردم مسئولیت دارن مگه میشه مسئول مسئول نبود این اسطوره مردم مظلوم و حکومت ظالم و اصلاً یه اسطوره حتی در مورد مردم فلسطینی داشتن من هیچ وقت از این استفاده نمی‌کنم خب که همیشه موضع انتقادی داشتیم یه حکومت اصلاً غیرمشروه و اشغال‌گر و فلان در اینجام همین‌طوره ببینی مردم مظلوم این اصلاً ایده مردم مظلوم یعنی جور خودقربانی پنداری که ما داریم اتفاقاً چی بهش سلب مسئولیته و اتفاقاً تو دلش همون چرخه درمیاد هر نهادی، هر موجودی، هر جامعه‌ای، هر فردی مسئوله مسئول عملشه، مسئول عواطفشه و کل حرفی که من تو این جلسه می‌تونم بزنم نمیگم چه باید کرد مردم کار خودشونو می‌کنن وقتی حرف ما روم گوش نمیدن کلاً یعنی موتوره از استارت خورده، ترمزه بریده الان تو دره داره میره حالا می‌بینیم کجا میره حالا عوامل دیگه‌ای هم هستن در جاهای دیگه جهان ممکنه امکان داره توی بخوره به درخت یا بخوره بره تو دره یا بخوره به یه سنگ ولی داره میره این وسط دیگه کسی ترمزو نمی‌تونه بکشه یا جهتیر خاصی رو تغییر بده من حداقل این تباهمو ندارم ولی کاری که من می‌تونم بکنم اینه که همون مسئله که همیشه مطرح کردم روش مسئولیت و آزادی اینکه مردم کار خودشونو می‌کنن منم نمی‌خوام بگم اصلاً کسی باید چیکار کنه اصلاً من در سطحی نیستم بگم کسی باید چیکار کنه ولی تمام مسئله من اینه و تو این چند دقیقه هم می‌خوام در مورد این صحبت کنم که آیا ما مسئولیت عملمون رو حاضری بپذیریم؟ اصلاً امروزم نه فردا آیا حاضریم عملی رو امروز انجام داریم میدیم آیا واقعاً فکر می‌کنیم که حاضریم فردا مسئولیتشو بپذیریم؟ من در مورد این می‌خوام یهکم صحبت کنم و شاید این به اون مخاطبی که یه اقلیتی که یه کمی هم صدای منو می‌شنوه شاید یه سطحی از بازنگری چیزی بده ولی من اصلاً دنبال نتیجه حتی عملم و حرفام نیستم چرا چون ببینید همین الان توضیحشو داده شد در مورد که مردم خشمگینن دلایل این خشمم توضیح داده شد بخشش داخلیه که مسئولیت به حکومته بخششم خارجیه سیستمایی بیزنسی امپریالیسمی نمی‌دونم رسانه‌های اونور اینا همه دارن اینو شارژ می‌کنن و این مردم خشمینن و دارن با خشمش برس خشمشون عمل می‌کنن و میشه اینو توضیح داد به لحاظ اجتماعی که آقا چرا اینجوری الان این کهه این وسط بیاد بگه ای مردم خشم که نباشید خیلی خب این مذحکه اصلاً اونا که اولاً می‌زنن تو گوشش شایدم حق داشته باشه ولی از اونورم مسئله اینه که اصلاً ممکن نیست این این موتور روشن شده حالا چهجوری به نظرم میشه مواجه شد اینه که من این ریشه‌ها این خشمو درک می‌کنم اما کنش سیاسی موجه اصلاً یه لول عقب تر کنش اخلاقی موجه یعنی زمانی که تمام عواطف مخرب باشه و فرد اخلاقی عمل کنه و جامعه اخلاقی عمل کنه چهجوری من نمی‌دونم ما فقط می‌تونیم در حت آگاهی‌رسانی اگه به کلمه آگاهی رو باشه اینجا اطلاق کرد یعنی یه چیزی بگیم یه نوع مواجهی رو رقم بزنیم و اینجام مسئله همینه یعنی اینکه خطاب به اون فرد خشمین من بگم که خشمت رو کاملاً می‌فهمم من اون خشمو تجربه نمی‌کنم الان همراه نیستم بهخاطر مکانیسم‌هایی که دارم برای تخلیه خشم حالا هر چیز دیگه یا مکانیسم‌های کیمیاگنانه رو که تبدیل می‌کنه خشمو به چیز دیگه تبدیل می‌کنه خشمو به غم تشبی می‌کنه غم رو خشم به آگاهی حتی و چیزای دیگه ولی اوکی من الان نمی‌خوام از این درس‌های اخلاق و کنترل خشم و این مهملات بدم که الان تو این وضعیت مهمله به نظرم و این مراقبه کنیم نمی‌دونم اخلاق اصلاً بحث این نیست بحث اینه که اوکی خشم‌گینی تو منم درکت می‌کنم اما نمی‌بینی که چهجوری خشمت داره مصادره میشه نمی‌بینی که چگونه اجساد فرزندانت داره مصادره میشه چگونه این خون‌های ه خون‌ها داره هدر میره چگونه دیگران دارن از خشمت بهره‌ برداری می‌کنن این خشمه داره به سودش چه کسانی تموم میشه چگونه خشمت باعث میشه که چشم امیدت به جنایتکارترین ارتش‌های جهان باشه؟ یعنی انقدر خشم و استیصال این ایده خشم احمق می‌کند فقر احمق می‌کند خشم احمق می‌کند احمق می‌کنه نه شعار یعنی یکی که خشمینه می‌شینن ضریپوش رو ما محاسبه می‌کنن کاهش پیدا کرده کاهش خیلی چشمیر پیدا کرده یعنی اون لحظه خشمی همه ما می‌دونیم دیگه خشم اصلاً نمی‌تونه فردی که خشم‌گونه نمی‌تونه درست تصمیم بگیره واسه میگن اسمانسی تصمیم نگیره حالا یه جامعه خشم‌گین نه یه روز دو روز یه جامعه مستمراً خشمگین خشم فضاینده که یک هم‌دستی هم حاکمیت و هم دشمنانش دارن این خشمو تشدید می‌کنن اون رسانه ایران اینترنشنال جوری که تو اصلاً اصلاً مبادا یه لحظه نفس بکشی فقط باید خشمین باشی این‌ورم حاکمیت اینه که تو یه لحظه مبادا منو ببینی خوشحال بشی تو فقط تلویزیونو روشن کن رسانه رو باز کن اخبار اجتماعی رو ببین فضای جامعه رو ببین خشمین میشی من کارم اینو تو یعنی مکانیزم دار اینجا هم‌دستی قراره تو رو خشمین کنم و همون نکته اینه که چهجوری این خشمه داره احمق می‌کنه و من نمی‌خوام بگم خشمی نباشه اصلاً هر کی هرچی می‌خواد من می‌خوام بگم بدونیم که خشم احمق می‌کنه و بدونیم ما خشم میریم همین کل کاری که من می‌تونم بکنم اینه که بدونیم جامعه خشمینه وقتی جامعه خشم می‌ده اولین وسیله‌ای برای رسیدن به یه هدف حتی هدفشم نمی‌دونه هدفش فقط اینکه بره بیرون فقط نباشه فقط الان این تموم شه خب فقط این دستشو از گلوی من برداره اونم برنمیده اونم بیشتر فشار میده یه جاهاییا این فقط ورداره و حالا وقتی که اینجوریه هر ابزاری بهش بدی این میاد با اون ابزار استفاده می‌کنه دیگه و نکته همینه میگم نقد هدف و وسیله همینه دیگه از ابزار همیشه چیزهایی می‌مونه در هدف در نتیجه چنان کهه قبلی‌ها هم اینجوری بودن بعدی‌ها هم همین جا همینجور خواهد بود و این تمام حرف من اینه که این آلودگی ابزارها می‌مان اینکه شما الان خواهش به سمت ترامپ دراز می‌کنی برای اینکه از یه شری بشی اون خواهش بعداً باید وام اونم پس بدی چنان که الان پس میدیمی نگاه این آقا بزن حالا باشه حالا من جواب شما رو بدم خب یعنی می‌خوام بگم که جامعه به یه وضعیت انسدادی رسیده میگه آقا همه آره من به خشم خودم آگاهم به هزینه خشم خودم آگاهم ولی میگه بزن خلاصون کن بذار میگه آقا خراب می‌کنه ایرانو و هزینه رو دستمون می‌ذاره میگه اشکال نداره یعنی نگاه اینه‌ها میگه اشکال نداره خودمون دوباره می‌سازیمش یعنی این ارجاع یعنی یه یه بار یه گفتگویی که با هم می‌کردیم ارجاع که این آقا فتنه ۵۷ مردم بودن دیگه مردم بودن اومدن و گفتن و بعد برگشتن و مسئولیتشو نپذیرفتن انداختن گردن یه دیگه کل حرف همینه کل حرف همینه که اوکی شما یعنی من دارم در مورد یه ذهنیتش جامعه صحبت می‌کنم م دیگه شما میگید که اوکی فقط این نباشه من فقط استیصال هر کیم بیاد فقط اینو بکنه و بعد اونو درست می‌کنیم ۵۷ همینو نگفتین خیلیا اون موقع هشدار ندادن گفتی فقط این نباشه می این شعار که تا شاه کفن نشود این وطن وطن نشود و این شعار که تا آخوند و کفن نشود کمتر از نیم قرن بعد من می‌دونی چی میگم واسم این گفتم آیه آینده الان که خشم میده جامده فکر یک لحظه خودم چون اون ایده‌ای که حالا در مورد زمان تورخی هم میشه مطرح کرد آیا الان من کاری نمی‌کنم فردا برگردم بگم که اون موقع من می‌تونستم فلان اون موقع هشتین بودم اینکه من یه اشتباهی کنم مثلاً من نمی‌خوام حتی بگم ۵۷ الان ابعاد مختلفی داره باید درش صحبت کرد نقدها داریم سر جای خودش ولی اینکه من من حالا فرض کن همون فرد معترض خشمی میگه ۵۷ خطا کردم اوکی من میگم باهاش قبول خطا کردی چه عواملی به لحاظ عاطفی سیاسی فلان فلان بوده که اون خطا محقق شده الان همون عوامل در تو هست همون خشمه ببین یه موقعست ما یه حرکتی اتفاق میفته ما میگیم که یه مسیر این واسه من میگم این خون‌ها به جوب ریخته میشه اگه ما چرخه رو نشناسیم چرخه تکرارو اگه ما نشناسیم دچار فکر می‌کنیم داریم جلو میریم ولی داریم دور خودمون می‌چرخیم و اینجا یه چرخه داره اتفاق میفته هم از این چرخه که ببینیم یه چرخه ساده که می‌تونیم بفهمیم که در سطح اوله و خیلی هم عجیبه و در تاریخ نمی‌دونم تا حالا چقدر اتفاق افتاده که یک جامعه‌ای خشمین شده و آرمان‌گرا بوده و تحت تأثیر گفتمان چپ تحت تفسیر گفتمان اسلام سیاسی اومده و گفته که آقا این شر اعظمه این کفن بشه این وطن وطن نمیشه بعد رفته با یه عشق و شیفتگی بسیار بالایی نسبت یه موجود انسان کاملی که اومده دیگه همه چیزو داره و هم عرفان و هم فلسفه و هم سیاست و همدی همه چیزو هم فقه و همه رو داره و با این شیفتگی اومده و اونو زده کشته و گفته آقا این کفن بشه این وطن وطن وطن بشه هر اتفاقی افتاده این وسط که عواملشم میشه تحلیل کرد الان نمی‌خوایم فرصت اینو نداره کمتر از نیم قرن بعد همون جامعه خب میشه گفت فرزندانشون ما اینجا فرافکنی نسلی داریم حتی همون جامعه که یعنی همون جامعه حالا یکی دیگه کمتر از نیم قرن برد اومده همون عواطفو نفرتو نسبت به یکی دیگه داره که ادامه همون ماجرا بود و میگهین باید کفن بشه و رفته همون عاطفه مهررو داده به فرزند اون کسی که اخراج شد اوکی یه نفر می‌تونه این کارو بکنه اون کسی که الان صدای منو می‌شنوه و طرفدار شاهه و این عکس‌ها رو می‌بینه و احساس چقدر دوران خوبی بود ما اشتباه کردیم اون الان که بیرون نمیاد از این قضیه من بهش میگم چرخه که اون نمی‌بینه ولی من میگم حالا منصف باشیم ببینیم این چرخه رو که این داره همون تکرار میشه و اگه فردا روزی یه نفری اومد گفتش که خب اوکی الان که اینم کشور تیکه پاره شده یا رفته دست امریکاییا و فلان و زمان جمهوری اسلامی ما حداقل یه قدرتی داشتیم و جلوی غرب وایمیستادیم و مسئله فلان و دوباره یه گروهی بخوان این کارو مثلاً برن اینو چیز کنن آیا این فرد مسئولیت اینو می‌پذیره من می‌خوام بگم اگه مسئولیت اونو نپذیره اینم نمی‌پذیره و ب تا وقتی که ما با مسئولیت ۵۷و نپذیریم مسئولیت ۴۰۴م نخواهیم پذیرفت و البته داره اتفاق میفته‌ها این چرخه حالا چرخه ۲ سطح داره یه سط چرخه اینی که ما می‌بینیم چرخه ولایت و سلطنته که در واقع اوکی میگیم آقا این اومده یکی دیگه اومده بعد یکی دیگه رفته اومده و این همون قبلیه برگشته سلطنت و فردا روزی شاید یه ولایتی برگرده و این چرخه اما چیزی که مهم‌تره اینه که این چرخه در واقع مسئله این نیست که سلطنت دوباره تکرار شده مثلاً اینکه کل این چرخه چرخه استبداده یه چیز داره تکرار میشه با شکلای مختلف حالا چه با عمامه تکرار بشه چه با کرواد تکرار بشه تو مثلاً میگی آقا من از این دیگه متنفرم قیافه این فلانو من ببینم من دیگه بعد یکی دیگه همون حرفا رو می‌زنه با همون استبداد همون ساواکو می‌خواد بیاره همون فلان رو حتی ترسناک‌تر و تو میگی آقا این اصلاً معشوق منه و اصلاً من به این مهر می‌ورزم و این تیپش اصلاً ببین اینیه دیگه من حرفم صحیح نیست که جام باز چیکار کنه آیا مسئولیت اینو می‌پذیره بعدها من فکر نمی‌کنم بپذیره من به نظرم چرخه‌ها تکرار میشن ماهم میایم و میریم قصه‌ها تکرار میشه ولی وظیفه من اینه که اینجا تلنگ رو بزن تلگر یه بخشیه محمد جان یه بخشیش اینه که الان جامعه خطاب به شما به عنوان یک روشنفکر رادیکال که یه جایی وایستادی که جات مشخصه میگه اوکی من آگاهی پیدا می‌کنم نسبت به این چرخه خشونت به طبعات خشم خودمم آگاهی پیدا می‌کنم منتها تو چه امکانی چه توانایی در من در واقع سراغ داری که کار دیگری بتوانم بکنم؟ یعنی میاد سؤالش رو اینطوری مطرح می‌کنه میگه که ببین ۵۷ یعنی حالا به روایت آبراهامیان ۲۷۰۰ ۸۰۰ نفر توی ۵۶ و ۵۷ ۲ سال تمام توی الگوهای مختلف در واقع قتل و کشتن آدم‌ها به قتل یعنی کشته داشتیم ۲۷۸۰ تا تو ۲ سال حالا بعضیا گفتن ۳۰۰ و خورده‌ای بعد انقلاب یه جریاناتی می‌گفتن ۶۲۰۰ تا فلان ولی عملاً روایت محققانهش بین چند صد نفر تا شاید ۳۰۰ نفر برآورد شده ۱۵ خرداد ۴۲ چند نفر؟ یک نفر ۳ هفته بعد تب می‌کنه تو رودبار فوت می‌کنه که حالا آیا طبعات اون بوده یا نه میدان ژاله چند نفر؟ ۸۸ نفر یعنی حالا روایتی که وجود داره حالا ۷۰ نفر ۸۰ نفر تجاوز نمی‌کنه از ۱۰۰ نفر این تعداد وقتی به یه همچین کشتاری می‌رسن وقتی به یه همچین جان‌هایی می‌رسن میگه آقا من همه مسیرها رو دارم میرم همه مسیرهای اصلاح‌طلبی رو رفتم ببین الگوی آخری که بخشی از جامعه به فراخوان حاکمیت پاسخ مثبت داد پزشکیان بود دیگه بخ بخشی از جامعه آمدن و به امید اصلاح به امیدی که یک گشایشی اتفاق بیفته به امیدی یک به امیدی که یک بازنگری در وضعیت اتفاق افتاده رأی دادن به پزشکی ولی عملاً هیچ گشایشی اتفاق نیفتاد آره می می‌فهمم که پزشکیان تو مراسم تهلیفش هنیه رو می‌زنن می‌فهمم که بلایا پشت سر هم داره اتفاق میفته ولی هیچ اراده‌ای به شنیدن یعنی حتی اگر در مقام مقایسه قرار بگیریم یعنی می‌بینیم که مواجهه مواجهه سخت‌تر و با انسداد بیشتره یعنی اینجا جامعه میگه آخ من به این چرخه آگاهم بذار این چرخه رو طی کنم فقط برم یعنی جاش اینجاست شما چی میگی بهش؟ درسته؟ من میگم درسته من میگم که نیم کمتر از نیم قرن پیشم جامعه گفته بود من فقط برم اینو طی کنم الان نتیجه همون مسئولیت ناپذیری رو شما دارید می‌بینید اگه اینم هست اوکی میشه نتیجه دیگه مرحله بعدشم ببینید نکته چیه نکته اینه که این سؤال پرسیده میشه خب چه امکان دیگری داره من نمی‌دونم من آلترناتیو ایجابی ندارم از اولشم صحبت کردم در مورد این من می‌تونم در مورد راهکارها صحبت کنم یه سری راهکارایی هست مثلاً میگه چگونه می‌شود گفتگو رو در جامعه بست داد؟ چگونه می‌شود روی عواطف کار کرد؟ یه روش گفتگویی چگونه می‌شود از یه ایده‌ای آرمان آزادی رو باز تعریف کرد و چیزای دیگه؟ ولی خب اینا اصلاً جاش اینجا نیست شنیدم نمیشه البته این حرفم زدم اینجور نبود که نزدم زدم و نوشته و گفته و هست ولی الان تو این وضعیت تمام مسئله اینه که من فکر می‌کنم که جامعه اگر ببینه این خشم رو و این چرخه رو خودبهخود این خشمه کاهش پیدا می‌کنن آلترناتیو‌هایی باز میشن ببین من الان یه مثال بزنم ما ۳ سال پیش یه جنبشی داشتیم به اسم زن زندگی آزادی من معتقدم توی توی تاریخ معاصر یکی از پیروز‌ترین جنبش‌های ما زن زندگی آزادی بود یعنی جنبش‌های دیگه میشه نام برد که پیروز شدن به دستآورتا رسیدن فلان زندگی آزدگی جنبش بود بر اساس اولاً بیس سبک زندگی و حجاب شروع شد و بعد روی چیز سیاسی استوار بود و حتی خود دولت پزشکیان و اینام نتیجه عقبنشین حاکمیت در مورد اون بود و فلان و نمونهش اینه که ما در مورد حجاب به پیروزی رسید جامعه و الان بعضی کشورو می‌بینیم ولی جامعه احساس نمی‌کنه پیروز شده بخشی از این خشمه بخشی از این خودقربانی بخشی از این فرا چه می‌دونم خودم مفلوک پنداری بخشش از رسانه و تبلیغات و اینا میاد از اون‌ور که مبادید تو فکر کنی تم پیروز شه تو فقط باید عصبانی باشی حالا این خشمین می‌کنه و جامعه یه عملی انجام میده حاکمیتم به دلایل مختلف ایدئولوژیک و نشون نشون داده شده و اینا میاد این خشمو تهیج می‌کنه و این کشتار اتفاق میفته می مسئله این که مسئله نکته‌ای که مدنظر من این هست اینه که اینکه ما فقط بخوایم از این خارج شیم ما اینو تجربه کردیم و بازم تجربه خواهیم کرد ولی داریم یه چیزیو تکرار می‌کنیم و داریم رنجمونو تکرار می‌کنیم ما می‌تونیم گام بعدی رو برداریم دموکراسی دموکراسی مگه چیز خیلی عجیبیه مگه شاخ ودم داره مگه چیز امتحان نشدهست دموکراسی یعنی که آقا مردم اتفاقاً خودشون مسئولتو بپذیرن همون اولش کلیدو ندن به یکی بندازن یه جا بعد دوباره بدان دنبال کلید ما ۵۷ این‌جوری شد دیگه یعنی سر مواجه با اون جمهوری اسلامی و بحث ولایت فقیه همین بود شما کلیدو دادی به یکی گفتیم میدیم و جامعه داد نمیشه ندید گرف یه نکته هم تو پرنتز بگم ما وقتی ام جمهوری اسلامی صحبت می‌کنیم و حاکمیت و این آخونداوهم فلان از کجا اومدن از مریخ اومدن مگه همین خواست این مردم مگه نبود؟ خاص مردم جامعه بود بعضی کشورا با یه کودتایی بعضی کشورا خارجی میاد یکیو می‌ذاره تو کشور ما که بود الان نمیشه با فرافکن این اینو در واقع دور زد حالا برمی‌گردیم به اون بحث که این خواسته محقق شده و حالا این فرصت وجود داره که ما یه راه دیگه‌ای رو بریم بیرون این چرخه و راه دیگه هم هست استراتژی باید ببینیم چیه و چیزای دیگه به شرطی ما آگاه باشیم که بین حیولاها در نبرد بین حیولاها از آغوش یک حیولا و حیولا دیگه قرارست پناه ببریما و به همین دلیل به نظرم اون خشم خودبهخود یه راهی رو اتفاقاً می‌تونه باز کنه توی سطحی و اتفاقاً این حرکت ببین اتلاف خون‌ها همینه تو میگی اصلاً ۲۰ هزار نفر کشته شدن تأسفاره ولی ۲۰ هزار نفر کشته شدن یکی میگه آقا ۲۰ هزار نفر کشته شدن پس بریم اون مسیررو دوباره ادامه بدیم یکی هم میگه ۲۰۰ نفر کشته شدن آقا این خونه‌ها حروم نشه چرخه ه اتلاف انرژیه چرخه می‌دونید بر اساس دو چیز کار می‌کنه اتلاف انرژی و اجبار طرف فکر می‌کنه که آگاهه فرد فرض کن حالا مثال روانشناسی بزنم فرد فرض کنید با یه پارتنری هست یا با یه کسی ارتباط داره و بعد یه مدتی باهاش با یه مشکلی برمی‌خوره اصلاً متنفر میشه اونو می‌زنه کنار میاد بیرونی رابطه سمیک با یه فضای خیلی بدی کات می‌کنه هزینه میده خونریزی میشه خونریزی ذهنی عاطفی و بعد تموم میشه و بعدش می‌بینی بعد یه مدتی آرام شده بعد میره با یه نفر که ارتباط می‌گیره برای رها شدن یا اصلاً از وسط اون با آقوش اون پناه بره بعد یه روان پزشکی بهش میگه آقا این همونه ها همون مکانیزمی که توی تو اون داشت کار می‌کرد تو این داره کار می‌ک فقط قیافهش چون متفاوته فکر می‌کنی این همون نیست این اجبار چرخست نه انتخاب توهم یعنی انتخاب پهلوی انتخاب بازگشت صنعت انتخاب هر چیزی که ما ان کنش یعنی واکنش ضدان انتخابیه حالشه ولایت باشه سلطنت واکنش ضدان انتخابی ما این واکنش ضد انتخابی هم داشتیم قبلاً ۵۷ به نظرم با اون ایده‌ای که تبدیل شد به چی حالا این یه نکته یه نکته دیگه هم اتلاف انرژی یعنی شما این همه نیرو رو داری تلف می‌کنی من فقط بحثم مثلاً اینه که آیا ببین من نمی‌دونم آیا امکان دیگه‌ای برای این نیست خود تلاش برای دیدن امکان اصلاً درو باز می‌کنه یعنی یک لیوان نوشیدنی خیلی شیرینیه شما داری می‌خوری من اونو از تو نمی‌گیرم حتی نمیگم که نخور چون شیرین داری حال می‌کنی تشنتم هست فقط بهت یه لحظه نشون بدم آقا این سمه توش خودت اونو می‌ندازی اصلاً تشناتم باشه نمی‌خوری از فرد من کل ایده از فرط تشنگی تو تشنگی توجیه نمی‌کنه خوردن سم رو و چرخه همینه یه چیزی شعری تو مثنوی مثنوی هست مولوی داره که مجنون میخواد به روستای لیلی بعد هی اون شتر که داره ناقهش اینوره برمی‌گرده باز این میده تو حال و هوای لیلی میره باز برمی‌گرده بعد میگه دو سه روزه ره بدین احوال‌ها ماند مجنون در تردد سال‌ها دو سه روز رهو ما داریم سال‌ها و باز هم قراره یه سال‌ها دیگه یعنی با که قراره این ساواک و دوباره و پهلوی و فلان میگه منظورم چیه من بازم نمیگم این کارو نکنیم می‌خوام بگم الان بدونیم ما فردا با چه اتفاقاتی برامون میفته و اون روزی که اون ۵۷ی که می‌گفتش که اشکال نداره اگه اینا اومدن و نشدن ما جمعش می‌کنیم و دیگه هیچ جایی رسیدن نتونستیم جمع کنیم این دوباره تکرار نشه و البته به نظر من تکرار میشه ولی به هر حال از الان بدونیم داریم چیکار می‌کنیم البته خب من فکر می‌کنم نیروهایی در جامعه بازارایی خواهد کرد خودش رو یعنی این صدایی که ما داریم از جامعه می‌شنویم یک صدای تو هم با خشمه و این خشم همون طور که خودت هم گفتی خیلی به آگاهی گره نمی‌خوره این خشمه یه مقدار بیشتر اتفاقاً اگر رضا پهلوی صدا زده میشه یا اگر جاوید شاه گفته میشه بیشتر می‌خواد بکنه تو چشم جمهوری اسلامی که اتفاقاً اون چیزی که بدیلش اومدی اون در واقع من دارم به اون پناه می‌برم ولی حالا اینا اینا در واقع بحثهای جامعهشناسیه که میشه پرداخت بهش ولی یه نگرانی وجود داره یعنی ماهاهم که کار رسانه داریم می‌کنیم تو این وضعیت یعنی فرضاً پرداختن به اینکه یه یه وجوهی مثل همین وجوه آگاهی‌بخشی تکرار این چرخه بدون ایجاد یک برونرفت یا یک دریچه‌ای به یک گشایش حالا وضعیت دموکراتیک یا هر چیز دیگری که بخوایم بگیم یک گشایش یک باز کردن یک افق روشنی پیش رو میگن این چرخه خودش به نوعی جامعه رو به یک بی‌عملی و یک وضعیت انفعال می‌کشونه یعنی این آگاهی از جنس آگاهی طعم با حرکت نیست آگاهی‌بخشی سوژه رادیکال نیست آگاهی‌بخشی چیه که یک انفعالی رو در جامعه یعنی دیدید دیگه شما خودتون توی سوشال مدیا شما هر کسی ببینید یک در واقع یک گفتاری مطرح میشه در نقد سلطنت هم در هم همزمان در نقد جمهوری اسلامی این جامعه‌ای که شنوانیست اون بخشی رو که نمی‌خواد بشنوه وقتی می‌شنوه شروع می‌کنه به فحاشی یعنی با کوچک‌ترین چیزی منتظر اینه که یه لیبلی بزنه اینو بسته‌بندی کنه بذاره کنار یعنی ما تو این مدت انقدر فحش خوردیم در نسبت نسبت به اینکه آقا شما جمهوری اسلامی چی هستید آقا شما چپید آقا شما ببینید این یعنی ما یعنی هر گفتاری که در واقع منتشر میشه این آسیب رو داریم یعنی تو این وضعیت این آگاهی بخشی به س سوژه رادیکال که دچار انفعالش نکنه چگونه می‌تونه باشه شما میگی بریم باید جامعه آگاه باشه خودبهخود یک تغییری یک گشایشی ت امکان‌های جدیدی پیش روی جامعه باز خواهد شد این به نظرت ربطی به این جنس آگاهی بخشیه نداره که این آگاهی‌بخشیه محرک و طعم با در واقع انگیزه‌بخشی برای حرکت باشه بله یه بخشی از نقدی هم که به روشنفکران میشه و نقد درستیه چون دو بخش نه الان فضای روشنفک ستیزی که وجود داره دو بخش داره یه بخشش که قابل انتقاده در واقع روشنفکر انگار آینهست و جامعه نمی‌خواد خودشو در آینه ببینه به همین داری بهش فحش میده و همه چیز سطحی‌تر و سطحی‌تر میشه به خاطر همون کوته بینیه که بخشیش محصول حاکمیت بخشی محصول رسانه است و اینا اما یه بخشی از نقدی که به روشنفکرام هست به نظرم درسته همون مسئله آلت الناتوسازی یعنی واقعاً الان مثلاً یه نفر بیاد خر اپوزیسیونو بگیره بگه آقا نیم قرن گذشت دیگه شما چه آلترناتیوی دارین ارائه بدید مسئله آلترناتیو خیلی مهمه یعنی الان یعنی البته جمهوری اسلامی خودشم شیوهش اینه که آلترناتیوهای معقول رو همیشه حذف کرده برای اینکه آلترنتیوهای خیلی ترسناکی رو داشته باشه آقا من نباشم مجاهدا و سلطنت‌طلبا حالا قبلاً ما به اینا گفتیم ترسناک الان اینا رسیدن اینجا یعنی مردم میگن اصلاً اون باشه انقدر حتی تو نباشی فقط ولی مسئله که بخشش این بوده بحث آزادی بیان سرکوب انفقدار آلتنا فلان اما الان که ما بعد از ماجرای اینترنت و این همه ایرانی خارج کشور اپوزیسیون شما در مورد جمهوری‌خواهی ایرانی ۲۰ صفحه متن ندارید که ب آلترناتیو آقا اصلاً دموکراسی در ایران اینجوری این چی و اصلاً یه اساسنامه چه می‌دونم هرچی حالا این داخلی میگن آقا ما تا حرف بزنیم ما رو می‌گیرن که حته من اینم قبول ندارم الان انقدر نه به خاطر آزادی و به خاطر موضع ضعف و حاکمیت به همونم اینترنت ابزارهای ارتباطی به هر حال یه فضایی ایجاد شده که همه دارن حرفشون می‌زنن مسئله اینه که این آر آرناتیو سازی ایجاد نشده و این نقد برای روش هو روشنفکرا وارده بهویژه تو سنت چپ بهویژه تو سنت چپ پس یکیش اینه یکی وجه در واقع این آلترناتیو سازیه یکی دیگهشم میده که نه منم نمیخوام بگم این کارو بازم بارها برا بار چندم تکرار می‌کنم واقعاً ایدام نیست که این کارو بکنیم اون کارو نکنیم من میگم آگاه باشیم و مسئول ولی امکان داره آلترنتیوی که اصلاً نباشه تو این وضعیت امکان داره واقعاً بریم بچرخیم شاید ۵۰ سال دیگه آدم بچرخه بعد بیاد ببینیم کجا میاد زمین اوکی اوکی من همیشه تو ذهنم هستش که متفکر می‌تونه یه هشداری بده که شنیدهم نمیشه معمولاً مثلاً هشدار مصطفی رحیمی یاد باشه در مورد ولایت فقیه در سال ۵۷ یه مقدار داشت نوشته توی روزنامه اون موقع هم اصلاً کسی خیلی تح فحشم زیاد نخواست اصلاً کسی تحویلش نگرفت و بعضیهم بعضیا ب بحث می‌کرد خیلی از اون چپا می‌گفتن نه الان فعلاً دشمن ما مشترکه بذار الان این نقدو مطرح نکن من بعضی موقع‌ها فکر می‌کنم متوجه یه جاهایی اتفقا تو این دقایق میاد اینو برای ثبت در تاریخ بیان می‌کنه میگه آقا کل حرف اینه که تو می‌خوای این کارو بکن بکنی خشمگینی میگی هیچ راه دیگه‌ای نداری اوکی مسئولیتشم بپذیر حتی مسئولیت راه نداشتن دیگهتم باید بپذیری مگه روشن‌فکر از کجا میاد مردم میاد دیگه از جامعه میاد بیرون دیگه فر این تو یه چرخه‌ای باز دوباره میفته این یه نکته یه نکته دیگه هم به نظرم خیلی مهمه که ما دشمن رو نباید حالا من یه توی همین جای دیگه هم نوشتم در مورد مفهوم دشمن نقد خود ایده دشمن اینکه ما دشمن رو سطحی ببینیم به این تصور که آقا این دشمنه این نباشه ما خوشبختیم تموم شد این یه نگاه کوتاه فکره یعنی همون فکر کوتاهه دید یعنی همه شهر اونجاست قبلاًم بوده اینم هست بعداًم خواهد بود تو خیلی جاهای دنیاهم هست می‌خواد چپ باشه بندازه گردن نمی‌دونم چه می‌دونم بورژواها می‌خواد نمی‌دونم مسلمون باشه بندازه گردن کفار می‌خواد نمی‌ونم فلسطینی باشه با گردن اسرائیل یعنی فلسطینی بگه آقا این اسرائیل نباشه من خوشبختم این نیست تازه دعوا فردا شروع میشه ۱۰۰ تا مسئله این بحث شعاری که الان مطرح شده شعار خطرناکی هم هست خطرناک یعنی جاهل جهل ترویج جهلدی که این آخرین نبرده آخرین نبرد کجاست کجای جهان آخرین نبرد بوده همیشه نبردی بعد از نبردی کسی که میگه آخرین نبرده یعنی داره فریب میده همونجور که ۵۷ انقلابی می‌گفت آخرین نبرده این تموم میشه ما خوشبخت میشیم و فردای انقلاب اون تنش‌ها اون آخرین نبرد همیشه فریبه به همین دلیل حالا حالا پس توی این بستر مسئله اینه که اگر این آگاهی اتفاق بیفته من فکر می‌کنم که یه سطح دیگری از آلترناتیو می‌تونه خودش شکل بگیره آروم آروم بیاد بالا و جامعه می‌تونه پیش بره در عین که مسئولشو بپذیره حالا ما در مقابل دشمن و نقد دشمن باید اینم ببینیم که نمی‌شود فقط در سطح ملی موند و دشمن دید نمیشه سطح بین‌المللیو ندید نمیشه امپریالیسمو ندید اگه کسی میگه امپریالیسم من نمی‌بینم الان تو اولویت من امپریالیسم نیست خب این نشون میده که کوته بینه یه یکی از عواملو داره می‌بینه اونوقت مثلاً یک مثلاً ترامپ میاد تحریم می‌کنه و تحریم میاد میشه یکی از علل فقر یکی از علل فساد داخلی حاکمیت فلان یکیشم تحریمه حالا تحریم بخشش مقصر حاکمیته به خاطر اینکه نتونست مدیریت کنه یه سری مذاکرات فلان ولی به هر حال اون تحریم کرده و یکی از عوامل فقیرتر شدن منه بعد همون میاد برده یه آزادی میده یعنی تحریم می‌کنه ببین انگار مثلاً یک چاقو بکنه تو کمر من تو شکم من بعد همونی که چاقو زده بیاد وعده بده که من میام چاقوتو درمیارم خب و اونو بیشتر فشار بده برای اینکه چرا؟ برای اینکه اون با عصبانی شدن من با عصبانی شدن جامعه داره شارژ می‌گیره برای این چرخه اون دنبال اصلاً مردم ایران که نیست اون مناسبات قدرته این مثلاً اسرائیل با جمهوری اسلامی دعوا دارن با همدیگه و و این موضوع مناسبات قدرته البته میگم باز من در مورد امپلیس صحبت می‌کنم هیچ‌وقت نباید این توجیهی بشه برای دفاع از استبداد چنانکه تو سنت چپ همیشه اینجوری بوده همون دوره استالینم نقد میشد اکثر روشن‌فکرای چپ می‌گفتن که ارتودوکسا به ویژه گفتن نه الان در مقابل امریکا ما الان اولویت فلانه چپ این ب اینم هست دیگه آلترناتیو امپریالیسم نقد امپریالیسم نباید توجیه بشه بر استبداد داخلی اتفاقاً مسئله اینه که ما چگونه می‌توانیم همزمان هر دو هم‌زمان هم در مقابل استبداد داخلی و هم در مقابل استکبار خارجی هم در مقابل سرکوب ایدئولوژیک داخلی هم در مقابل امپریالیسم خارجی چون هر دو تای اینا بدونیم که هم‌دستن در وضعیت ما هم‌دستی پنهان ما از یکی به دیگری پناه می‌بریم یه بار از این به اون پناه بردیم حالا داریم از اون به این پناه می‌بریم و باز هم این پناه انگار می‌دونیم مثل چی مثل وقتی که بعد شما میگی این خشمگین بین این مردم نمی‌تونن کاری کنن منم می‌فهمم انگار کسی که از یک پارتنرشیپ خارج شده و اولین کسی که می‌رسه بخوابه خشمینه اصلاً عواطفش چیز اوکی ولی این آیا توجیه و آیا مسئله مهم‌تر اینه که شاید یه روانشناسی برگرده بهش بگه آقا تو داری این خطا رو تکرار می‌کنی این چرخه رو ولی تکرار کن من چیکار دیگه می‌تونم بکنم خب اون به من بگه که خب آلترناتیوم چیه آلترناتیو نیست تو باید صبر کنی امکاناتو ابعادو ببینی مسئولیت بودنتو بپذیری و چیزهای دیگه و البته دیدن اون مسائل و امکاناتی که الان وجود داره تو شرایط فعلی به ویژه بعد از جنبش زن زندگی آزادی و امکانات و شرایطی که ایجاد شد یکیش همین که من و شما اینجا داریم صحبت می‌کنیم یعنی فضایی که ایجاد شده و این امکان وجود داره برای صحبت کردن و من فینفس میگم بازم به اون معنا بدبین نیستم شاید جامعه هنوز توانایی نداشته باشه که عبور کنه و باید یه بار دیگه تجربه کنه عبور کنه شاید اتفاقاً این پهلوی پهلوی پهلوی با شکست در تحقق یعنی با شکست در این پروژه چون پروژهست دیگه حتی شاید این جامعه رو از این پهلوی هم ناامید کنه و یه در دیگری رو بکشاید من اینا ارم می‌بینم اینا اینهم امکان‌های اجتماعیه و قطعاً این جامعه اون جامعه ۵۰ سال پیش نیست جامعه ۱۰۰ سال پیش نیست اینم هست یعنی چرخه به معنا نیست که مطلقاً عیناً قراره تکرار بشه یه چیزی ولی مکانیسم‌های در واقع ضد آگاهی رو فقط شما رد صد می‌کنید و ارزیابی می‌کنید تکرارشو به همین دلیل من اینجوری می‌بینم ماجرا رو که و خوندن تاریخ یعنی اون مردمی که در مثلاً در افغانستان برای طالبان بودن و برای امریکا یا مثلاً با آغوش باز استقبال کردن از امریکا اونام نات از طالبان بریده بودن و در خشم بودن دیگه تا بعد نتیجهش چی شد لیبی رو نتیجهش چی شد جای دیگه می‌خوام بگم همه اینا هست ولی بازم اینم نباید توجیه بشه برای چون همین همه این حرفا از اونور توجیه میشه حاکمیت میگه ببین آقا من تنها تیم موجود نه چگونه می‌شود همزمان هر دو به رادیک شکل ممکن عمل کرد ولی نه بر اساس خشم بر اساس آگاهی بر اساس حتی میگم تبدیل کرد خشمم داره در همه خشم میاد بالا ولی تبدیل نذاریم این تبدیل به عامل رفتار بشه چون ضد آگاهیه و تازه اون موقعست که امکانات دیگه خودشو نشون میده امکانات هست ولی ذهن خشمین اونو نمی‌بینه و این ذهن خشمی که اونو نمی‌بینه گفتم یک نیروهایی از اونورم هستن که نمی‌ذارن ببینه چون اونا خودشون می‌خوان یگانه آلترناتیو موجود نشون بدن و کلی خرج کردن تاریخ ساختن قصه ساختن، مستند ساختن که آقا یه همچین چیزی بوده و یه همچین چیزی رو فروختن به ما یعنی اجبار که من میگم یعنی فرض می‌کنه فکر می‌کنه من پهلوی رو انتخاب دارم می‌کنم بهخاطر اینکه من دوست دارم واقعاً اونو نه این اجباره بهخاطر مکانیزم‌هایی داره در تو باعث میشه اونو تکرار کنی بدون اینکه بدونی داری تکرار می‌کنی یک چیزی رو بسیار خب ممنونم محمد عزیز ببینید این رویکرد یک وجه اکستریمه شاید بیرون از نظم سیاسی و وضعیت حکمرانی در کشور نریم حتی د تو اپوزیسیون خارجی دنبال این ایده نگردیم توسط اصلاح‌طلبان در داخل کشور پیگیری میشد و هنوز هم یعنی در روزهایی که جامعه داغداره و داره مدام خبرهای کشته شدن فرزندان خودش رو می‌شنوه این جریان که حالا بخشی از روزنه گشایانی که منتصب به اصلاح‌طلبان هستن میره و میگه من یک امکانی دارم در انتخابات شورای شهر ثبت نام می‌کنن و مدافعانی داره آیا این ایده تو بچ اکستریمش همین نیست؟ یعنی بدون اینکه برون رفتی نشان بده بدون اینکه افقی رو تا باز بکنه ما یکی از مشکلاتی که تو کشور داریم اینه که افق نداریم یعنی هر جریان اپوزیسیونی هم حالا شما ضد وضعیت اتوپیایی فکر می‌کنی ولی هر جریان اپوزیسیونی هم هیچ تصویر روشن پیش روی ما نشان نمیده و در واقع جریان‌های داخلی و اصلاح‌طلبان داخلی من جمله در واقع حالا به شکل اکستریم روزن گشایان موسوم شدن و خوشنام هم در جامعه این روزها قلم داده میشن این‌ها میگن خب ماهم داریم همین کارو می‌کنیم دیگه از هر امکانی در وضعیت جاری استفاده می‌کنیم برای اینکه یک تغییر یک گام به جلو یک گام به دموکراسی نزدیک بکنیم نظم مستقر رو این آیا همون نیست؟ خب نه به نظر من که همون نیست ببین اصلاح‌طلبی البته باز اصلاح‌طلبی میگیم باز سال ۷۶ ما در مورد اصلاح‌طلبی حرف می‌زدیم یه چیزی بود الان یه چیز دیگهست اصلاً قصه است و ماجرا ولی اصلاحط عربی داره مطالبات رو کاهش میده میره سراغ مط یعنی اون چیزی که بهش میگن وسطبازی دیگه یعنی اینکه آقا من از حاکمیت یه قدم میاد مردمم یه قدم بیان حالا این وسط من یه کاری بتونم بکنم و اینا و این می‌تونسته تو یه زمانی جواب بده ولی اون زمان تموم شد کی می‌تونسته جواب بده وقتی که حاکمیت م دو قدم میومده مردمم دو قدم میومدن ولی حاکمیت همیشه اینجوری بوده که تا اونجا که بشه این جمهوری سیستمش اینجوری بوده به قول رضا امیرخانی می‌گفته که ی میلیمتر حاضر نبوده عقب بره ولی از اونور کیلومترهای از دست تا حاضرو بده یعنی مجبور مجبورش می‌کنم بده همین الان حاکمیت همین الان تو این وضعیتی که توی ضعف مقدس ضعف قرار داره عملکرد حاکمیت به صورت کلی چیه تلاش برای مذاکره با امریکا برای کهه جنگ نشه هنوز حاضر نیست با مردمش مذاکره کنه با مردم به اون معنای مردم خشمین هنوز مردم اصلاً اصلاً مردم حساب نمی‌کنه تو رسانه شما مردمی نمی‌بینید مردم خشمی یه سری تروریستن یه سری فریب خوردن و اینا اومدن کشتن و فلان و فلان هنوز با مردم حاضر نیست مذاک ولی حاضره با ترامپ مذاکره کنه حاضره امتیازم بده و احتمالاً یه سری امتیازات خواهد داد اون دیگه حاضر نیست بپذیره چون این الان تو موضع البته تحت تأثیر فشار اسرائیل و اینا می‌خواد تموم کنه قضیه رو که به نظرم به هر حال اون جنگی هم که اتفاق میفته خیلی معادلات پیچیده‌تر هر خواهد کرد به شدتم من منتقد اون جنگ هستم یا هر جنگ احتمالی توی این فضا ولی برگردیم بحث خودمون پس اینجاست که اون کنش اصلاحطل که حالا بریم الان تو شورای شهر یه جایی بگیریم بعد اصلاً دیگه این بحثا دیگه واقعاً اصلاً بی‌معنیه اصلاً مذحکه اصلاً و جامعه هم عبور کرده در این شکی نیست البته میشه باز تحلیلا دیگه ارائه داد که چرا عبور کرده حالا اینکه اون اصلاحطلبا میخوان این کارو بکنن اینا کارن به من چه خودشون می‌تونن برن بکنن شاید یار ت تمام تلاشش این باشه آدمای بعضی از دوستان منم هستن دارن تلاش می‌کنن مثلاً باهاشون صحبت می‌کنیم میگه آقا ما الان کار دیگه نمی‌تونیم بکنیم ما الان همین که مثلاً فلان چیزو داریم آزاد می‌کنیم خیلی کاره من میگم شما مثل جمهوری اسلامی ۲۰ سال ۳۰ سال عقبی هستن از قصه از نمیگم خواست مردم از مناسبات قدرت که مردمان بخشی ازش هستن به همین دلیل بله اون اصلاً هیچ ربطی به این نداره مسئله من یه چیز دیگهست وقتی در مورد نقد اتوپیا می‌کنم من میگم هر اتوپیایی رویافروشیه هر اتوپیایی دموکراسی هم اتوپیا نیست دموکسی باید بری تناقضش دربیاد برای اینکه حداقل مسئولیت من مسئله من آزادی و تحقق مسئولیت‌پذیریه و اینا هیچ‌وقت پایان نداره آزادی همیشه یه عبوری داره درون خودش نقد داره و در درون خودش اون مکانیزم‌های در واقع حالا اون با مفاهیم خیلی فنی و پیچیده‌ای میشه این صورت بندی کرد به لحاظ منطقی چی در درون خودش یه سری مکانیسمهای دیالکتیکی داره که ضد خودش عمل می‌کنه و همچنین مسئولیت‌ پذیری آره پس این اصلاً ربطی به اون نداره البته درسته امکان داره که مخاطب اینو تصور کنه چون مخاطب خیلی خیلی موقع‌ها مخاطب ویژه کوتاه شده که البته مقصرشم همه مایم دیگه کلاً قالبی و کلیشه‌ای می‌بینه اگه باید باشه تو همین جا ما زمان جنگ در مورد همون بحث دو قطبی و زن زندگی آزادی و فلسطین و اینا صحبت کردیم که اونم دو قطبی بحث دو قطبی بود اینم دو قطبی می‌بینه مثلاً شما اگه پهلوی رو نقد کنی میگه خب پهلوی رو نقد کرد پس حکومتیه بعد نگاه می‌کنی شما حکومتم نقد می‌کنی میگه خب پس چپه بعد شما چپم نقد کنی نمی‌دونه کی هستی میگه دیوونهست خب میاد به ریشت گیر میده مثلاً خب مسئله اینه دیگه میگه مثلا دیوونهست دیگه پس چی نمی‌تونه ببینه چون چون تو این قالبا بهش فروخت تو این قالبا مونده تا وقتی که در این قالبا بمونی یا مثلاً همین خارج از اینا که اصلاح‌طلبه اوکی پس اینم نیست چی تا وقتی در این قالبا که همین فکر کنم چار تایی که گفتم الان به نظرم خیلی خوب بود یعنی همین چار تا قالب اصلی بود که همشم انسداد وضع موجود رقم زده یعنی نتیجه وضع موجود همدستی اینا با همه حالا همدستی پنهان یا ناخودآگاه حتی تا وقتی که اینجوری قالبی دیده میشه آره امکان نیست ولی وقتی که اگر واقعاً فردی یا جامعه دنبال دنبال کورسویی از رهایی باشه امکان‌هایی رو می‌بینه ولی بله جامعه خسته مستحصل خشمگین کورسویی رو از اولین کسی که بهش لبخند بزنه رو در آغوش می‌گیره و به هر حال لبخند خیلی شیکی هم به ما داره زده میشه و فروخته میشه از اونور و این امید که فلانی بیاد نجات بده و ناجی و ناجی هم خودش ناجی خارجی یعنی عدم مسئولیت پذیری دیگه یعنی یکی دیگه بیاد منو نجات بده و بعد برای رضای خدا بیاد و یه کاری انجام بده و اینا بسیار خب ما در واقع گزاره‌هایی رو داریم این روزها می‌شنویم از کسانی توی سویه روشنفکری جامعه که سال‌ها کار کردن تلاش کردن نوشتن و در ارتباط با کنش صلحطلبانه کنش مدنی و امروز در واقع از یک خشونت خارجی استقبال می‌کنن مشخصاً آقای جهان بگلور رو دارم بهش اشاره می‌کنم که به شدت در واقع من خود کارکتر ایشون و نوشته‌های ایشون رو دوست دارم و دنبال میکردم به نظر شما آیا ما جایی ممکن نیست به انسداد مسیر گفتگو برسیم به انسداد کنش صلحطلبانه و مدنی برسیم و آیا تو این بزنگاهی توی چنین جایگاهی قرار گرفتن اگر هر افقی بخواد پیش رو باز بشه توی جایی که بسته است و هیچ مسیری نداری شما ناگذیری که یک راهی رو بخوای باز بکنی؟ آیا توی چنین جایگاهی خشونت می‌تونه موجه باشه یا خیر؟ اصلاً بحث خارجی داخلیشو ندارما یعنی در مقام نظر می‌خوام شما بحث بکنید اگر صلاح می‌دونی ببینید من خشونت رو به هر شکلی نفی نمی‌کنم حتی مفهوم خشونت موجه ما داریم من خشم رو به هر شکلی نفی می‌کنم خشونت می‌تونه از سر شفقت باشه خشونت می‌تونه از سر آگاهی باشه اصلاً جای تمثیل نوشته شده تو همون کتابم هست که قاضی ایدآل قاضیه که اون زندانی میاد زندانی اصلاً تجاوزکار قاتل زنجیره‌ای میاد و باهاش صحبت می‌کنه بعد میگه میگه آقا من بچگیم اینج‌جوری بود داغون بودم اینجوری بودم به من تجاوز شده فلان فلان فلان فلان و اون می‌بینه که آقا این بیچاره خودش کارایه‌ای نیست این محصول اون سلسله عللی بوده که این بلا رو سرش آورده اشکی هم می‌ریزه ولی حکم قاطع اعلام می‌کنه چون باید اینو از جامعه فاصله بده دیگه وظیفهش اینه اون ولی بحث دیگه‌ایه که خشونت چهجوری می‌تونه موجه بشه بین خشم و خشونت پس یه فاصله اصلاً خشونت ما تو لایه‌های مختلف داریم خشونت می‌ورزیم هر روز همین الان حرف من برای خیلی از مخاطبا آزارندهست و یه سطحی از خشونته ولی خشونت که به نظرم موجهه چون من با خشم این کارو نمی‌کنم اثر خشم نیست البته فقط فقط خشونت موجه بحث درمون نیست که بر اساس شفقت باشه یه سری المان‌های دیگه‌ای هم باید رعایت بشه توش گشودگی آگاهی و چیزای دیگه که حالا صورتبندی شده جاهای دیگه اخلاقی باید باشه و اینا دیگه یعنی نمیشه بهانه‌ای بشه برای هر شکل از خشونتورزی پس این یه بحثه که مفصله واقعاً اما از اون طرف من اولاً آقای جهان بگلو که منم خودم خیلی ازشون استفاده کردم تغییر موضعشو ناشی از این می‌دونم که بله همون کوته بینی مردم و روشنفکران خستگی استیصال کوچیک شدن استانداردها و مهم‌تر از همه بمباران رسانه که اونور هست ایرانی خارج کشور من دوستان خارج کشورم هستن خیلیا می‌بینن فلان خارج کشور کسی صحبت می‌کنه من اصلاً چون همینجوری ما در داخل کشورم نمی‌دونیم چه خبره تا تو خیابونم داریم میریم من اون شب هجدهم دی ماه که تو اون منطقهم بودم و اون حجم تخریب و خونریزی و کشتار و درگیری اگه من اون شب اونو نمی‌دیدم به چشم اصلاً نمی‌تونم تحلیلی که الان ارادهمو بدم که خشونت داره دو طرفه اعمال میشه چه‌جوری حکومت چیکار کرده اینا چه‌جورین خشم مردم چه‌جوری بوده واقعاً شاید من فکر می‌کردم آقا مثلاً یه جور دیگه بوده ما ۲ روز اصل اون کشتار و خونبار و اینا هجدهم نوزدهم بود دیگه بعدش دیگه اینترنت‌ها قطع بود و به هر حال ما اینجا عادی بودیم برای اونایی که خارج کشور بودن اینجا انگار حکومت نظامی بود و همه چی فلان و اون وقتی ذهنیت اینجوری میشه وده دل تشدید میشه دیگه طرف به اینجا می‌رسه که دیگه هیچی نیست فقط حمله نظام و وقتی یه نفری مثل رامین جانب این کارو می‌کنه به نظرم درسه برای همه ما درسه برای ما همه ما انگار گاندی چاقو به دست بگیره و این از یه طرفی نشون میده چقدر جامعه بسته شده چقدر خشم زیاد شده چقدر استیصال زیاد شده فقط زودتر و از یه طرف دیگه هم نشون میده که اتفاقاً اون مبانی که این شعارا روش استوار بوده رو هواست توی اتمام جاهای مختلف در مورد مبانی کنش‌های خشونت پرهیز نقدهای زیادی نوشتم خشونت پرهیز به هر حال مبانیه که توی سطحی اون ریاکشن رو اگه نتونه کنترل کنه به خشونت دست می‌زنه و این برای همه ما به نظرم درسه حالا بخش اصلی سؤال شما بله من باز برم همون چیزی که گفتم اولاً هیچ تضمینی وجود نداره که آلترناتیوی باشه در یک جامعه یا آلترناتیو دیگری باشه جامعه شاید باید بارها یک چیزو دوباره تجربه کنه اصلاً چرخه همینه دیگه شما چرخه رو می‌تونید تو سیاست ببینید می‌تونید روان ببینید باید یه چرخه بارها تجربه بشه تا این آگاهیه بیاد حتی اینایی که توی اونتولوژی یا هستی‌شناسی تو چرخه سمسارا وقتی میگیم چرخه اونا میگن مثلاً چرخه نوزایی‌ها ها اونم همینه یه جا به ذهن اونا داست قصه اونا من نمی‌خوام اصلاً اون قصه رو الان تأیید کنم اینه که یک جانی میاد یا یک منی میاد یه چیزی رو تجربه می‌کنه و چون هنوز کارش با این تموم نشده باید دوباره اینو تجربه کنه بارها و بارها بی‌ شمار و بار منم نمی‌دونم کی باید تجربه بشه اما اگه به من بگید هیچ راهی نیست که به نظرم خیلی ادعای گنده‌ایه پر از امکانه پر از امکانه این وضعیت مسئله اینکه ما چهجوری بتونیم از یه طرف اون ایده رو بنیان‌هایی که اون ایده روش سوار بشه و همچنین ریلپ پلیتیک رو بتونیم با همدیگه پیوند بزنیم حالا هر کسی یه جایی از این ماجرا داره اینم که همش نزد من نیست ولی اون بخشی که به من برمی‌گرده من به نظرم آره اون که می‌فهمم اینه که ما بخشی از مشکلی که داریم تو مبانیه یعنی بخشی از اون چیزی ما سال‌ها و سال‌هایی میگیم آزادی میریم و انقلابی داشتیم که گفته آزادی و پیروز شده و بعد یک استبداد عجیبی از دلش درومده و اون جهه خونبارش هست و اون اتفاقات عجیب غریب و البته جنگ داخلی هم مؤثر بوده و اپوزیسیون دست به تفنگم بودن همه اینا همدیگه رو با اینا نمیشه نادیده گرفت گفتیم آزادی و این پیروز شده و گفتیم ما آزاد شدیم فردا که بهارآید آزاد و رها هستیم خوندیم و اینا بعد یه موقع دادیم نه نه نه فلان حالا میگیم اصلاً اصلاً حالا میگیم اون موقع آزاد بودیم انقدر ما سطح توقعمون اومده پایین که میگیم ما اون موقع آزاد بودیم اصلاً خب و مسئله یکی از این یک وجه این ماجرا که اصلاً دیگه جاشم الان واقعاً اینجا نیست ولی میشه صحبت کرد مسئله خود مفهوم آزادی که ما دنبالشیم واقعاً می‌دونیم چیه ما اصلاً دنبال آزادی هستیم واقعاً صادق اگه باشیم با خودمون به نظرم ۱۴۰ شم مردم با خودشون حداقل شاید صادق‌تر بودن تا ۱۴۰۱ چون ۱۴۰۱ حداقل جنبش آزاد شعرو آزادی می‌دادن الان شعار آزادی هم در کار نیست خب به اون معنا شعار بازگشت و به این به این شکل بازگشت در کاره ما واقعاً آزادی رو می‌خوایم و اگر آزادی رو بخوایم ما مسئولیت آزادی رو می‌پذیریم آزادی مسئولیت داره ما حاضریم مسئول یعنی مسئول اعمال آیا ما حاضری حق تعیین سرنوشتو بپذیریم؟ خیلی سؤال مهمیه همه میگن مردم حق دارن آیا مردم حق تعیین سرنوشت می‌پذیرن؟ یعنی چی؟ هر اتفاق افتاد دیگه تو نمی‌تونی فرافکری کنی به اون دشمن خارجی یا دشمن داخلی تو مسئول تعیین صحنه ششتی اینو نپذیرفتن الان در نسبت به ۵۷ به نظر من حالا حالاها در نسبت به کارشون نمی‌پذیرن ولی اون کسی که امروز به نظرم تو حوزه اندیشونی می‌خواد کار کنه بله وظیفهش روزنه‌گشاییه نه به اون معنای سطحی سیاسی اینا بلکه معنای عمق یعنی در ساعت اندیشه من می‌تونم آیا می‌تونم روزنه‌ای برای سطح برداشت دیگری از آزادی بگشایم که بشه دفاع کرد برداشت دیگری از عدالت بگشایم اینا مبانی متافیزیکی و فلسفی داره و بعد تو سطح بعدی اندیشه سیاسی آیا من می‌تونم یک آلترناتیو ایجابی برای ایران امروز توی سطح بر اساس اون مبانی که خلق شده بسازم بگم اگه من جمهوری دفاع می‌کنم به چه معنی جم اصلاً من از دموکراسی دفاع می‌کنم به چه معنای اصلاً دموکراسی ایرانی چیه دموک سوسیال دموکراسی ایرانی چیه فارغ از این که اصلاً چقدر ممکنه ها چه‌جوری اصلاً اینجا به چه معنا می‌تونه باشه به نظرم اینا و اینا بی‌شمار امکانه امکان‌ها از پیش داده شده نیست نیست یک نکته بسیار مهم امکان‌ها قرار است کشف بشه امکان‌ها باید خلق بشه آیا این جامعه مستعد این هست که امکانرو خلق کنه؟ به نظرم؟ بله به نظر من شعار بازگشت سلطنت نتیجه ژرفنای رشد این جامعه نیست بلکه تجلی کوتاه مدت خشم این جامعهست بسیار عالی ممنونم در ارتباط با مفهوم آزادی و حالا صورت سیاسی حکمرانی دموکراسی اشاراتی داشتید اینکه در واقع نقدهای جدی به دموکراسی مطرح میشه و از این نگاهی که حالا جامعه رو توده‌ای می‌بینه و تو دموکراسی عوام و توده هستند که تعیین کننده‌ان تا نگاه‌هایی مثل در واقع نگاه‌هایی تو جامعه‌شناسی آلمانی مثل میخللز و امثالهم که در واقع اون قانون آهنین اولیگارشی رو مطرح مطرح می‌کنه و باز این چرخه به تعبیر شما ارباب و بردگی ادامه پیدا می‌کنه حالا به تعبیری گل این این ادامه پیدا می‌کنه و این نقدهای منجر به دموکراسی بخشی از موضعیه که امروز پادشاهیخواهان دارن و میگن که آقا جامعه ایران یک جامعه توده‌ایه و در واقع از وضعیت دموکراتیک یعنی بیش از اینکه به مجلس در واقع شورای ملی یا در واقع مجلس عمومی قائل باشن به مجلس سنا قائلن به نخبگان قائلن یک نگاه الیتیستی و نخبه‌گرایی تو اونجا حاکمه و میگن آقا با این ایده خیلی از افرادی که الان دارن در نقد دموکراسی و در نقد جمهوری حرف می‌زنن و ایده پادشاهی‌خواهی رو مطرح می‌کنن، ارباب تازه در واقع نیازمند می‌دونن جامعه ایران رو که کسی باید باشه که در واقع مسئولیت رو بپذیره و اون پیش ببره و یه عده‌ای از نخبگان دنبال بکنن این ایده رو چطور نقد می‌کنی؟ من نقدی ندارم اگه کسی می‌خواد برده باشه می‌تونه برده باشه مسئله اینه که شما دنبال آزادی هستی یا دنبال ارباب بهتر؟ بله نگاهی که وجود داره که آقا این ارباب خوب نیست که ارباب بهتر بیاد که ما رو شلاق نزنه یا اگه می‌زنه دردمون نگیره یه چیز بیشتری بده بخوریم اوکی پروژه منی نیست و اصلاً لزومی نداره من برم پشت اونجا وایسم برای این ماجرا اگه اون دنبال هم چیزیه میث در مورد یه چیز دیگهست ببینید میگم باز مبانی فلسفی میاد اصلاً جای بحثش واقعاً اینجا نیست ارزش زیستن به چیست ارزش زیستن تو چه سطحیه بقا یه جایی اولویت پیدا می‌کنه به لحاظ قا شناختی که من بهش میگم سطح یکه قاش شناختی که بله مسئولین باید فلان فلان فلان ولی اگه ما فقط بقا رو محقق کنیم این زندگی ارزشمندیه سطح دوم سطح میله یعنی ارضا میل و رفاه و فلان و اینا که اونم من می‌تونم بفهمم که آره اکثر مردم جهانم دنبال اینن خیلی هم خوبه اوکی منم باید به اون کمک کنم ولی سطح سوم قایدشناختی که آزادی اونجاست آزادی بیرون از بحث رفاه حتی عدالت که چپا میگن تو سطح دومشناختیه یعنی توضیح عادلانه ارضای میل اصلاً پروژه من نیست خب خب بر اساس اون سطح سوم که به نظرم سطح آزادیه سطح اخلاقه که اون دیگه به زیستن ارزش میده وگرنه باقیش که بخور و بخواب و بویا و بروئه دیگه میگین منظورم چیه منظور که اوکی حالا من زنده بمونم یه لذتی هم ببرم یه بیامون برم سطح سومشناختی اونه که نورشو می‌تابونه به سطوح دیگه و اتفاقاً باعث میشه من بتونم به لحاظ استراتژیک هم‌دستم بشم با بعضی از این ماجرا از بقا دفاع کنم توی سطحی تو سطح میلم بتونم از یه عدالتی از یه رفاهی دفاع کنم چنان که باید بکنم ولی ولی ارزششو از جای دیگه می‌گیره از خود ایده آزادی وگرنه انسان همین دور خوش می‌چرخ حالا این حرفایی که من می‌زنم برای بعضی یادآور حرفایی که خیلیا می‌زنن تو نگاه دینی که آره انسان بی‌ارزشه که حقیقت از جای دیگه می نه به نظرم اون روکر دینی هم تو سطح دومشناختیه توی بازی قدرته به شکلای دیگه که میشه نشونش داد خب تو همون چرخه میل و چیزای دیگهست بیزنس قدرته توش به همین دلیل آره اگه کسی اونو انتخاب نکن اینجا جاییه که من اصلاً نه توصیهش می‌کنم نه تجویزش می‌کنم اصلاً ربطی نداره اصلاً انتخاب فرد فرد می‌خواد کجا بایست به همین دلیل خیلی خلاصه فردی می‌تونه آزادی رو انتخاب کنه جامعه می‌تونه آزادی رو انتخاب کنه و فردی یا جامعه می‌تونه انتخاب نکنه می‌خوام من می‌خوام راحت بم برای زندگی معمولی اشکال نداره خب باشه برای زندگی معمولی اگه واقعاً فکر می‌کنی من میگم که حتی زندگی معمولی هم دسترسی پیدا نمیشه چون زندگی معمولی رو به هر حال این جامعه داشت و نخواست اونو و زندگی معمولی رو اگه داشته باشه بعد تازه میره برای عبور ازش من اتفاقاً به یه معنا اون چیزی که مسئله منه مسئله نهیلیزمه یعنی بنیادها روی هواست و اتفاقاً جامعه‌ای که از این دشمن چیز عبور کنه گشوده‌تره برای دیدن نیکهلیس یعنی فردای انقلاب، فردای پیروزی خیالی نیکیلیس بیشتر ایام میشه تا الان که فقط تکلیف روشنه و فلان آره از این جهت ولی این نکته‌ای که گفته میگم اصلاً میشه وارد بحث سیاسی شد در مورد نقد سلطنت و دموکراسی و فلان و فلان ولی من خودم دموکراسی به این معنا که شما گفتی چه امکانی؟ گفتم دموکراسی امکانه من به این معنا نیست که ازش دفاع می‌کنم کلی هم نقد هست بهش یا اون رویکرد سوسیال دموکراسی یا چیزای دیگه مسئله من گفتم امکان رو باید خلق کرد اگر ما آنچه موجود هستو بذاریم روی همدیگه تازه میشه با همونم بحثا حتی نقد کرده این روکرده رو ولی به هر حال من یه جای دیگه‌ای وایسادم و از اونجا که وایسادم جایی که اقلیته اصلاً من ادعا من یک بار تو عمرم ادعا نکردم و بهویژه تو این سال که من دارم از طرف مردم حرف می‌زنم یا اینکه ببینم مردم چی می‌خوان من من آدم مردمیام اصلاً اینجوری نیستم به همین دلیل اوکی اونا دارن کار خودشونو می‌کنن من فقط اینجا به عنوان یک هشداری حالا بعضی موقع هشدار آزارندهست میشه خرمگست چون فیلسوف اهل فلسفه باید خرمگست باشه یه جای اذیتم بکن که اونم یه جور خشونتم توش هست یه جایی هم بایکت میشه یه جایی هم یه شکل دیگه‌ای پیدا می‌کنه یه جاییهم شاید همراه بشه مثلاً میگن ا اینم شاید یه آزادی یه چیزی هست ولی انقدر خشمیه که الان فعلاً حالا اینو ولش کنین حرفای اردیگولیو ول کنیم بریم ما فعلاً اینا رو پاره کنیم که خالی شیم و بعدش آیا فردا روزی ه مسئولیت این کارو می‌پذیریم؟ نه اینو از این منظر مطرح کردم که در نقد دموکراسی از سقراط تا به امروز خب بحث مفصل مطرح شده از دموکراسی فاشیسم درراومده از دموکراسی آفات زیادی خارج شده اونهایی که الگوهای بدیل مطرح می‌کنن روی این آفات و در واقع نقاط عملاً باگ‌ها یا نقاط نقاطی که تو دموکراسی سوراخه روی اینها وای میستن وارد نشه یعنی میدونی چون ما چون یه یه بحثی تو آخه فراز اول بحث شما بود که در واقع الان به فهم من اینکه جامعه ایرانی ناگذیره از اینکه وضعیت ما تکثر بیشتر قومی تکثر بیشتر مذهبی از خیلی از کشورها داریم و توی این وضعیت هر الگویی که در واقع بخواد یک اراده کلی رو محقق بکنه و همه رو زیل خودش جمع بکنه محکوم به شکست خواهد بود محکوم به نارضایتی خواهد بود اگر برای یک زندگی معمولی هم در واقع میخواد جامعه می‌خواد تلاش بکنه شاید من الان البته البته اینجا در مقام رسانه نباید در واقع این رو طرح بکنم ولی میگه میخوام از منظر شما بیشتر بشنوم یعنی اینکه شاید جامعه ناگذیره به اینکه الگویی رو با هزینه‌هاش بپذیره و هزینهش رو هم بپردازه و اون موقع به سمت الگوهای بدیل بره یعنی تو گام اول باید یک امکانی برای شکل گرفتن الگوهای بدل و برون رفت از وضعیت فراهم بشه که به فهم من شاید در وضعیت غیر دموکراتیک ممکن نیست نیست آره این بحث خیلی چیزیه بحث خیلی ابعاد دیگه‌ای پیدا می‌کنه این بحث و آره اونجایی که من اومدم وایستم اون تلنگا رو که بزنم آره اینجا نیست این خیلی ایجابی میشه میریم سراغ راهکار عملی سیاسی و من نمی‌خوام اونجا الان بیا واردش بشمره یعنی وظیفه من وظیفه هشدار و تلنگره نه راهکاره البته من میگم راهکارایهم دارم می‌تونم در موردش صحبت کنم مثلاً نه این می‌تونم نه اینجا حالا یه موقع یه چیزاییهم نوشته شده اون شیوه گفتگوی موجه پلاستیک که شیوه گفتگو نیست حالا بیام حرف بزنم چون کسی اصلا بحث مبارزه همون توصال مبارزه هم جاهای دیگه هم به شکل دیگه صحبت شده در موردش بحث در مورد اینکه اون شیوه گفتگوی دموکراتیک شیوه‌ای که من به لحاظ روشناسی اسمشو گذاشتیم نظام چند ارزشگی همگرا چون نظام‌های دو ارزشی داریم نشانهای چند ارزشی داریم مدل‌های چند ارزشی یعنی نظریه مدل‌گرای چند ارزشیه ولی همگرا که گفتگو می‌تونه ممکن کنه مدل‌گرای چند ارزشی یعنی اصلاً مبانی ارزشی شما با اون طرف مقابل به گفتگو متفاوته چهجوری میشه حالا تازه گفتگو کنیم کنیم اگه گفتگو نکنیم مجبوریم ببینیم کی زورش بیشتره اون یکیو بزنه دیگه خب تا الانم این‌جوری بود دیگه تا الان خشونتها اصلاً دل همین چیزا اومده بیرون اونجا یه باعث مبانی فنی روشناختی داره که توی اون روی اون مبانی فنی روشناختی تازه میاد استراتژی‌ها می‌تونه استوار بشه در مورد شیوه‌های گفتگوی موجه و بعد در دل اون چهجوری طبعات سیاسی اجتماعی فرهنگی خواهد داشت این یه پروژه خیلی وسیه اینجوری اشاره کردن اینا بحثو شهید می‌کنه و اینکه شاید به مخاطب مثلاً یه ذهنیت نیتی بده ولی اون مخاطب که اگه واقعا جدی باشه ا میره یه متنیو می‌خونه دیگه به جای اینکه بیاد الان تو یه دو جمله یه یه یه سوء تفاهمی رو بخواد فقط دچار بشه آره بسیار خب خیلی ممنونم به عنوان سوال پایانی خودم حالا ممکنه شما بحث‌هایی رو لازم بدونید در ادامه بهش اشاره کنید میخوام راجع به جان آدمی حرف بزنیم خب اینو من از آقای دکتر راغفر اقتصاددان پرسیدم که خب اقتصاددانا فرموله می‌کنن ارزشگذاری هر چیزی چیزی رو حالا میخوام از شما بپرسم ارزش جان آدمی چقدره و وقتی جان‌های زیادی از دست رفته شما نکاتی داشتید در ارتباط با اینکه چگونه از هدر رفت این خون‌هایی که بر زمین ریخته شده جلوگیری کنیم ارزش جان آدمی چقدره آره از اون سؤای خیلی سؤال مهمیه خیلی سؤال ارزشمندی و شاید الان تو این شرایط باید به این اندیشید یعنی آدمی به مساوی یک امکان آدمی به مساوی کثرتی از امکانات زیستنی به مساوی کثرتی از امکانات و فروکاستن این انسان به یک ابژه برای تخلیه خشم یا تخلیق خشونت یا کشتار چهجور جوری تمام اینا رو ناممکن می‌کنم آره این یه بحث خیلی فنی فلسفی حالا شاید اگزیستانسیالیستی باشه که بشه در مورد صحبت کرد و اصلاً دغدغه شاید به یه معنا دغده اصلی منم هست ارزش زیستن به نظر من ارزش از هر جایی ریشه بگیره از زیستن ریشه می‌گیره باقی چیزا اصلاً و تفاوتم اینه زیستن زنده ماندن و زندگی زیستن اون رهایی توش در میاد و زیستن که حالا تعبیری که من استفاده کنم زیستن معنادار موجه و هر انسان یک امکانیه برای این زیستن و هر چیز دیگه‌ای به این ارزش اگه متصل نشه به نظرم رو هواست به خاطر این کثرت امکاناتی که زیستن داره اما طرف دیگه یعنی در مقابل فروکاستن این به یه ابژه به هدف برای زدن هستش که خشونتو به دنبال میاره و راحت میشه کشت یعنی آدمی رو که تو مثلاً همون نیروی امنیتی انتظامی که به یکی شلیک کرده تا ت تاق زده دیگه مثلاً این داره حمله فرضم اصلاً فرض کنیم اون روایتم در این حد اینا تو اسلحه خونن مثلاً یا تو کلانتر اینا داره حمله می‌کنن و دیگه اونم می‌زنه نمی‌دون کی داره می همه رو می‌زنه دیگه دونه دونه دونه اونا براش یه سری ابژن زده دیگه ولی هر کدوم از اونا رو بشناسه فقط یه شناخت حتی حداقل ای آقا این همسایه ماست ا این فلان من می‌دونم این مثلاً چه فیلمی می‌بینه من می‌دونم این چهجوری حرف می‌زنه نمی‌تونه بزنه این چیزی که لویناس تو مفهوم چهره میگه میگه تو چهره یکیو ببینی نمی‌تونی بزنی البته خب ما ماشاالله انقدر آدم جنایت کار دارم چهره طرفم می‌بینه هر کاری می‌کنن ولی ایده یه چیز دیگهست و برعکسش برعکسش وقتی بحث شفقت مطرح میشه شفقت در مقابل خشمه یعنی چه‌جوری میشه این نفرت رو که مجر خشم میشه رو ما تبدیل کنیم به شفقت؟ شفقت به همگان چرا رو شفقت انقدر کی تأکید میشه؟ برای اینکه برای این نیست که شفقت بورزم به دیگری برای اینکه به اون یه منتی بذارم به اون خشم نورزم نه شفقت منو رها می‌کنه از جهلی که خشم و نفرت دچارش کرده منو اگه یه شفقتی وجود داشته باشه اصلاً این شکل کشتار این شکل تنش این شکل همین بی‌ارزش دانستن جان آدمی اتفاق نمیفته تازه امکان گفتگو تازه شنیدن شکل می‌گیره و اگه اون آدم مردم خشمینی که اون ممور ضد شورشه یا امنیتیه هر کی از بسیجیه بدونن که خود اون کیه یا مثلاً اون ضد شورشه من همیشه حالا همون ۱۴۰۱هم می‌گفتم به این ب دوستان که میرن میگم شما ببینید چرا می‌تونید شفقت بورزید به اینا همون کسی که حتی داره به تو باتون می‌زنه اون لحظه به خاطر اینکه مثلاً این کهه اون کیه اونو میگی مثل خود تو حالا تو انتخاب زندگیش یه جای دیگه رفته و اونم دغدغه داره رنج داره اونم مثل تو رنج می‌کشه تو بدونی که اونم مثل تو رنج می‌کشه اونم الان ترسیده که تفنگ دستشه و از اونور اونم بدونه این مرد این این انسانم داره رنج می‌کشه این مردم خشمین دارن رنج می‌کشن و اونام ترسیدن نوع مواجهه متفاوت خواهد بود من نمی‌خوام خیلی قضیه رو گل و بلبل بکنما بگم حالا سلاح‌ها کفنگ را زمین بگذار بیا همدیگه رو بغل کن نه اصلاً ما حالا تو یه جایی هستیم ترمزه کشیده داره میره اصلاً اینا خون‌ها ریخته خواهد شد تازه این اولشه خون‌ها ریخته خواهد شد در این کشور به خاطر دلایلی که مسئولینو ب مسئولین مسئولای مختلفش چه داخل کشور چه خارج کشور چه مردم چه اپوزیسیون همه اینا مسئولیت دارن به اینجا رسوندن قضیه رو و اینجور پیش خواهد داد و برنامهست که خون‌ها ریخته بشه پروژهست از بیرون و از درون برای این ماجرا که خون ریخته بشه ولی مسئله اینه که من نمی‌خوام گل بلبرش کنم می‌خوام بگم از این منظرم میشه نگر چون سؤال شما جوری بود که از این منظر پرسیده شد ارزش جان آدمی من میگم تنها در زمان شفق حقیقت که امکان دیدن اون ارزش امکان مواجه با سویه نیکخواه همونی که حتی ازش متنفری فراهم میشه و اینجاست که میشه یک گامی رو به پیش برد حتی گفتگو ممکن بشه به همفسایی ولی خب اینا الان برای الان حرفای قشنگه که شاید حتی گفتنشم نمک به زخم باشه بیشتر تا آبی آتش به خاطر اینکه یار میگه آ چی شف قطه این من فقط پارهش کنم اصلاً نمی‌تونم پارهش نکنم و اتفاقاً خشم معترضین میگم معترضین خشمشون بیشتر بود نیروهای امنسی خشونتشون بیشتر بود چون سلاح داشتن ولی من لزوم نکنم که خشم داشتن ا داشتن مثلاً اون مواجهی که داشتن انجام میدن ولی من توی در واقع همین تمثیری که در واقع نمونه‌ای که گفتی که یه سری میان یه سری نیرو رو می‌کشن به شکل فجیع و بعد طرفدارا اونا میان حامیانشون میان اینا رو لت پار می‌کنن بعد اینام اگه دستشون باشه میاد اینا رو لت و این این چرخه خشونته و این اگه اون وسطشه که به من بگه آقا فعلاً بذار اینو لتو پار کنم بعد درستش می‌کنیم من میگم اینجوری نیست اونم مرحله بعدی داره و این دومینویی پیش میره نمیشه اینجوری دید قضیه رو بازم میگم حرف میشه زد و ولی از یه جای بیشتر حرف زدنم باعث میشه شنیده شنیده نشه یعنی بعضی موقع من ترجمه میدم مثلاً دو جمله آدم حرف بزنه بره شاید اون دو جمله رو افراد بتونن دقیق‌تر بشنون تا اینکه یه سخنرانی جدی یا یه بحث مفصلی که به ویژه بحثهای فلسفی و فنی داشته باشه اما در مورد این نکته پایانی نه من نکته‌ای ندارم من دیگه چیزایی به ذهنم رسید و گفتم و حالا شماهم هرچی سؤال پرسیدی فکر کنم تا یه حدی در توان خودم یه پاسخی دادم فقط در آخر بگم من حالا باز شخصاً اصلاً نگران نیستم اصلاً نگران نیستم یعنی جنگ بشه نشه کشتار سرکوب تجزیه خونریزی جایی که من وایسادم نگرانی نیست وظیفه هر کس یه وظیفه‌ای داره دیگه اون نجار یه وظیفه‌ای داره شما یه وظیفه‌ای داره به اون رسانه حکومت یه وظیفه‌ای داره منم یه وظیفه‌ای دارم من جایی که وایستم نگرانی نیست توش وظیفهمو باید انجام بدم نگاه من به مسئله نتیجه گرایانه نیست وظیفه‌گرایانهست به همین دلیل دنبال به نتیجه رسیدن حرفی یا کاری یا پروژه‌ای نیستم مثلاً کهه تو این وضعیت تو می‌تونی چه چیزی رو بتابونی؟ از دل همین جامعه نه از خرد خاصه فلان تو یه آینه‌ای باشی از دل این جامعه بیای ولی این آینه‌ای که بتونه یه چیزی رو منشوری باشه می‌تونه یه چیز چیزی بتابونه حالا به خاطر اینکه همین جامعه باعث شد تو یه مدتی بیکار بشی کتاب بخونی یا حالا یه کاری کرده باشه بتونی بتابونی اینو انجام بدی این وظیفه منه اصلاً مهم نیست بعدش جامعه می‌پذیره، نمی‌پذیره حالا اینا ما رو می‌کشن بالا یا اونا ما رو می‌کشن بالا خب اصلاً فرقی نمی‌کنه من یه ثانیه دیگه زنده باشم یا ۵۰ سال دیگه اینو می‌خوام بگم برای اینکه از این منظر به مسئله نگاه می‌کنم و تمام مسئله اینه که چگونه می‌شود مواجهه موجه داشت وگرنه تاریخ همیشه همین بوده همیشه ما فکر می‌کنیم الان این به زنگاه خاص نه تاریخ همیشه همین بوده کشتارها، درگیری‌ها، امیدها، شکست‌ها و بعد چرخید چرخش‌ها، چرخه‌ها، چرخه‌ها و به همین دلیل آره من به قول حافظ میگه که از کران تا آب کران لشکر ظلم است ولی از ازل تا آب ابد فرصت درویشان است من از اینجا نگاه می‌کنم و این وظیفه من بود که امروز بیام و اینجا این نکته رو بیان کنم همین ممنونم گفتم سؤال پایانی ولی این بحثی که مطرح کرده یه سؤال پایانی تر دارم که این رو مطرح میکنم ما به عنوان پانوراما تو این مدت تلاش کردیم که یه رسانه‌ای باشیم که هم مرعوب فضاهای توده‌ای نشیم هم اون کنترلگریو که نظام حکانی میخواد اعمال کنه تو فضاهای رسانه‌ای پیش نبریم یعنی با و ب وضاعت خودمون هرچقدر می‌تونستیم یعنی یه خیلی وضاعت گسترده‌ای هم نبوده شما با این رویکرد وظیفه گرایانه‌ای که دارید وظیفه ما چیه؟ این وسط وظیفه ما به مثابع یک رسانه حالا خودمونو رسانه‌ای تعریف کرده بودیم که به عنوان نهاد میانجیه یعنی وایساده بین نخبگان بین عموم و بین حاکمیت و به هیچ‌کدومشونم خودش رو متعلق نمی‌دونه به این معنی که انحصاراً در تعلق اون‌ها باشه و می‌خواد حرفی بزنه که این حرف کمک بکنه به در واقع پروژه آگاهی در جامعه و پروژه‌های مؤثر و بهبود دهنده در جامعه وظیفه ما چیه؟ این بحث خودشم بحث مفصلیه کارکرد رسانه و فلان اینا ولی الان فقط داره پاسخی بدم آره ببین به نظرم با توجه به حرفایی که زدیم مرتبطم هست کاملاً اینکه رسانه آلترناتیو باید بیان کننده صدای آلترناتیو باشه یه سری رسانه‌های موجود هست که همون انسدادو رقم زده همون چرخه رو داره رقم می‌زنه قفل کرده دیگه رسانه حاکمیتی رسانه فلان فلان این فقط داره اینو میگه اون فقط داره اونو میگه اگر یک رسانه‌ای بیاد همونا رو تکرار کنه که خب همونه اونا دارن بهترشو تکرار می‌کنن دیگه پس رسانه باید بیاد یه چیز دیگه‌ای بگه فارغ از اینکه حالا من نمی‌خوام به ارزش‌های اخلاقی برسم بگم شما مثل استانداردها باید چی باشه اصلاً برس آمیست بحث اینکه شجاعت و شهامت چیز دیگری گفتن شجاعت و شهامت مرعوب نشدن چون الان فضا فضای لمپنیه دیگه هم تو فضای مجازی هم توی اپوزیسیون هم توی حکومت هم توی همه دنبال اینه که پاره کنن دیگه توی این وضعیت اینکه من شجاع باشم حتی اگه فردا این رسانه بسته شد یعنی شما من ازت درخواستم که این صحبتی کردیم یه واوشم سانسور نکنید مطمئن آره اگه حتی اگه بسته شد حتی اگه همه رو گرفتن خب وظیفته وگرنه و اصلاً ارزشی نداره کار نه فقط بسته شد از اینور از اونورم حتی اگه ۲۴ ساعته فحش خوری تهدید شدی وظیفت اینه هر بلایی هم سرت بیاد دندهت نهر میشه وظیفت اونوقت اون لحظه هر بلایی سر بیاد تو به واسطه ت به واسطه تعهد به کنش اخلاقی خودت هزینه میدی و هزینهش موجهه خون دیگه دور ریخته نمیشه ولی اگه من بهخاطر ارعاب برم وص بخش زیاد روشنفکهای ما همینن و اتفاقاً این بحثی که موجودم شده نتیجه همین ارعاب تودهست که روشن‌فکر مرعوب کرده یعنی می‌بینن اوه من الان اینو بگم راستا مثلاً من الان در مورد فلسطین حرف بزنم درسته‌ها در مورد افغانستانیا بیام صحبت کنم درسته ولی مردم پاره می‌کنن من پس ولش کن همونجوری خیلیا میگن حا من این حرفو بزنم در مورد حکومت درسته‌ها باید کشتار رو محکوم کرد به صراحت ولی آ من بازداشت شاید بکنن فلان فلان خب این دیگه حرفو نمی‌زنه اصلاً چه ارزش زشتی داره بودن تو پس رسانه اگر قراره یه رسانه دیگر آلترناتیو باشین باید صدای آلترناتیو باشین فارغ از اینکه حالا چه صدایی باشین به نظرم اون صداهای غیر از جریان رسمی رو شما بتونید بیان کنید هر کی هر جایی بود شما بتونی بهش بلندگو بدی هزینهشم بدی میدیم ممنونم محمد عزیز خیلی ممنونیم از شما که این گفتگو رو دیدید یا شنیدید با آقای دکتر محمد مهدی اردبیلی فیلسوف مؤلف و اندیشمند این اقبال رو داشتیم که گفتگو کنیم و تو این روزهای سخت امیدوارم که این گفتوگو گشایشی در ذهن و در عمل برای ما و شما هم ایجاد بکنه محمد جان خیلی ممنونم متشکر

پادکست گفتگو

print