ترامپ، عهد شکنی است قهار و دروغگویی کم مانند؛ خود‌شیفته‌ای بی‌همتا در لافزنی و پوکربازی که مدام «توپ میاد». با اینهمه، حرف‌‌های او را بخاطر جایگاه مهم و تعیین کننده‌ای که در آن قرار دارد، نمی‌توان و نباید نادیده گرفت. حتی اگر صحبت صبحگاهی‌اش در تناقض با سخن دوشینه‌اش باشد و یا نقیض عصرهنگام آن! داوری در مورد اقدامات و وعده‌ها و تهدیدهای وی ‌باید از ورای ظواهر صورت گیرد و از منشور دینامیزم واقعیات حکمران بر وی بگذرد.

او چند روز پیش در رابطه با محدودیت‌های اعمال شده از سوی جمهوری اسلامی بر تنگه هرمز، مهلت ۴۸ ساعته به جمهوری اسلامی داد و گفت در صورت برآورده نشدن، زیرساخت‌های انرژی ایران را خواهد زد. اما یک روز از آن نگذشته بود که التیماتوم برای ۵ روز دیگر تمدید شد و همزمان در بوق و کرنای صلح‌خواهی کرد و خبر از مذاکراتی داد که در بالاترین سطح با فرماندهان ایران جریان دارد. ابراز رضایت «توئیتری» او را باید از سرناگزیری دانست.

این داعیه هم البته در حالی است که بنا به شایعات قابل تامل، چند کشور منطقه در صدد میانجی‌گری بین دو سوی جنگ هستند و سخن از پاکستان به عنوان واسطه‌ی اصلی رد و بدل پیام‌ها میان تهران و واشنگتن می‌رود. رونمایی‌هایی هم از طرح ۱۵ بندی منتسب به ترامپ برای قطع جنگ صورت گرفته و متقابلاً واکنش جمهوری اسلامی به آن در قالب شرط‌‌ نامه‌ی ۵ بندی اعلام شده است. آیا اینها حقیقت دارند؟ هم آری و هم نه! کسی نمی‌تواند صحت آنها را تضمین کند.

شرط عقل اما آنست که از میان دو پاسخ، وجه «آری» را برگزید چون با آن چیزی از دست نمی‌رود اگر چیزی حاصل نشود. ظاهر امر البته کمتر جای خوش‌بینی دارد تا بشود امیدوار قطع جنگ شد. چرا که جمهوری اسلامی بطور رسمی منکر هرگونه تماس حتی غیر مستقیم با دشمن است و جنگ هم به شدت جریان دارد. با اینهمه آیا می‌شود از کنار چنین احتمالی گذشت؟ خیر، آرزومند قطع جنگ نه فقط نباید بر هیچ امکانی چشم ببندد که باید فعلیت و قوام آن را بخواهد.

پرسش اینست که رویکرد در قبال‌ وضعیت حاضر چه باید باشد؟ آیا زمانی که محتوای «پیشنهاد»های طرفین نه تنها دور از همدیگر که در تقابل و تضاد با یکدیگرند، باز می‌توان آن را فرصت تلقی کرد؟ وقتی با ترامپ عهدشکن، نتان یاهو در هر حال کوبان بر طبل ادامه‌ی جنگ، و نیز روبرو با نیرویی در جمهوری اسلامی که تداوم جنگ را «نعمت» می‌بیند، باز هم باید دل بر آتش بس بست؟ آری، این جنگ فرسایشی در هر کجا که قطع شود به مصلحت کشور است.

هم از این روی، لحظه‌ی حاضر، آزمونگهی دیگر برای اپوزیسیون است: مدافع قطع جنگ یا خواهان تداوم آن؟ طیفی از اپوزیسیون و در راس آن آقای پهلوی که پیش از جنگ هم خواهان شعله‌ور شدن آن بود، مخالف از سرگرفتن هرگونه مذاکره‌ای است تا جنگ، کار جمهوری اسلامی را یکسره نماید. جمعی از اپوزیسیون هم غیر مسئولانه و عیان و نهان این جنگ را بزنگاه ملی برای تسویه حساب با «امپریالیسم و اسرائیل» می شناسند و سپاه را تشویق به آتش‌بازی می‌کنند!

اما خواستاران آتش بس بمنظور نیل به صلح، در وفاداری به سیاست قطع جنگ، با احساس مسئولیت ملی و مردمی هیچ امکان برای برقراری آتش بس را از نظر دور نمی‌اندازند و به رغم هر کم باوری به این یا آن فرصت، بر استفاده از آنها پای می‌فشارند. این نیز با علم به اینکه می‌دانند از اصرار طرف آمریکایی بر ۱۵ بند منتسب به آن و پافشاری جمهوری اسلامی بر ۵ شرط مطروحه توافق حاصل نمی‌شود و حتی خود نیز با هر مورد از آنها موافق نیستند.

با اینهمه بر اینند که مذاکره نه به معنی تسلیم و پذیرش هر شرط طرف مقابل، بلکه محلی است برای بده و بستان سیاسی و تعاملات. آن کس که امر مبرم مردم را نجات کشور از جنگ بداند و قطع جنگ را برتر از هر چیز دیگر، مسلماً به آن از دریچه امکان توقف جنگ می‌نگرد. زیرا ورود به مذاکره با هر میزان اختلاف بین طرفین جنگ می‌تواند روزنه‌ی صلح بگشاید، امتناع از آن اما، عملاً چیزی جز ادامه‌ی تباهی نیست. صلح‌خواهی واقعی، خود را همینجا باید نشان بدهد.

نیروی دمکرات خواهان پایان دادن به حیات شوم جمهوری اسلامی، دمکراسی را از طریق چشم دوختن به تهاجم و تجاوز غیر نمی‌خواهد، همانطور که جنگیدن جمهوری اسلامی را «مقاومت میهنی» نمی شناسد. این نیرو با علم بر اینکه جمهوری اسلامی بیرون‌زده از دل جنگ، هارتر از قبل هم خواهد بود، باز اما بر قطع جنگ کشنده و ویرانگر امروز و فردای ایران پای می‌فشارد. این نیرو به جنبش مردمی باور دارد و تحول را در شرایط نبود جنگ پی می‌گیرد.

بهزاد کریمی   – ۶ فروردین ماه ۱۴۰۴ برابر با ۲۶ مارس ۲۰۲۶

print