هنگامی که ایالات متحده و اسرائیل ایران را مورد حمله قرار می‌دهند، یکی از دلایل مطرح شده این است که مردم اکنون می‌توانند آزادی را در کشور خود ایجاد کنند، اما این درست نیست. شکی نیست که موارد معدودی وجود داشته که مداخله نظامی منجر به دموکراسی شده است، اما نمونه‌های ناموفق بسیار بیشترند، می‌نویسد آنا یارشتا، استاد علوم سیاسی در دانشگاه اوپسالا.

جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران سؤالی اساسی را مطرح می‌کند: آیا می‌توان دموکراسی را از طریق مداخله نظامی برقرار کرد؟ این تصور که جنگ می‌تواند دموکراسی ایجاد کند، مدت‌هاست که در غرب وجود داشته است، به‌ویژه پس از حملات ۱۱ سپتامبر که در آن جورج دبلیو بوش، رئیس‌جمهور وقت، دموکراتیزاسیون را انگیزه صریح تهاجم به افغانستان و عراق قرار داد.

این ایده بر یک واقعیت واقعی استوار است: دموکراسی‌ها نه تنها شامل آزادی سیاسی هستند، بلکه با رفاه اقتصادی، سلامت بهتر و کاهش خطر جنگ نیز مرتبطند. بنابراین، علاقه بین‌المللی برای حمایت از دموکراتیزاسیون وجود دارد.

اما درباره مداخلات نظامی با هدف برقراری دموکراسی چه می‌دانیم؟ آلمان و ژاپن پس از سال ۱۹۴۵ اغلب به عنوان شاهدی بر اینکه دموکراسی می‌تواند از طریق ابزارهای نظامی ایجاد شود، ذکر می‌شوند. اما شرایط آنها از نظر تاریخی منحصر به فرد بود: تسلیم کامل، کنترل طولانی‌مدت بین‌المللی، منابع عظیم و جامعه‌ای که حتی قبل از جنگ نیز دارای نهادهای کارآمدی بود که می‌شد آنها را اصلاح کرد.

تحقیقات نشان می‌دهد که چندین پیش‌شرط برای دموکراتیزاسیون، یا از طریق مداخلات نظامی از بین رفت یا حتی تضعیف شد.

متأسفانه، نمونه‌های ناموفق بسیار بیشترند. مداخلات بین‌المللی در عراق، افغانستان و لیبی به دموکراسی منجر نشده است. در عوض، ما شاهد درگیری‌های خشونت‌آمیز قابل توجه و سرکوب مردم در این کشورها هستیم. تعداد کل درگیری‌های مسلحانه در جهان اکنون در بالاترین حد خود از زمان جنگ جهانی دوم است.

عوامل متعددی در شکست مداخلات نظامی نقش دارند. تحقیقات نشان می‌دهد که چندین پیش‌شرط برای دموکراتیزاسیون، یا از طریق مداخلات نظامی از بین رفت یا حتی تضعیف شد. اولین انتخابات خیلی زود پس از مداخلات برگزار شد – ۱۵ ماه در لیبی، ۲۲ ماه در عراق و ۳۶ ماه در افغانستان – که به این معنی بود که ساختارهای کارآمد فرصت کافی برای ایجاد نداشتند. جوامع بیشتر دچار شکاف شدند و بازیگران خارجی سیاست محلی و موازنه قدرت را اشتباه درک کردند.

 

*   ایالات متحده به سرعت یک قانون اساسی در عراق طراحی کرد که شکاف قومی را نهادینه کرد. علاوه بر این، با انحلال حزب بعث و ارتش، بخش امنیتی از بین رفت.

*   پس از سقوط معمر قذافی در لیبی، نهادهای دولتی پس از پاکسازی سیاسی و اداری وجود نداشت. شبه‌نظامیان خلاء قدرت را پر کردند و دولت فروپاشید.

*   افغانستان حتی قبل از تهاجم نیز فاقد نهادهای مرکزی قوی بود. نتیجه کشوری شد که به پول خارجی وابسته بود و ارتشی که با قطع حمایت فروپاشید. علاوه بر این، مداخله نظامی باعث افزایش حمایت از طالبان شد.

مهم‌ترین ایراد علیه دموکراتیزاسیون خارجی، اساسی‌ترین ایراد است: دموکراسی به معنای حکومت مردم است. اگر قانون اساسی، نهادها و قوانین از خارج تحمیل شده تلقی شوند، فاقد مشروعیت هستند. بازیگران خارجی می‌توانند یک دیکتاتور را سرنگون کنند، اما نمی‌توانند بدون حمایت محلی، مالکیت محلی و کار نهادی بلندمدت، دموکراسی پایدار ایجاد کنند.

بر اساس تجربه، می‌توان نتیجه گرفت که روش‌های دیگری غیر از مداخلات نظامی، احتمال کمک به دموکراتیزاسیون را افزایش می‌دهند. گسترش اتحادیه اروپا نمونه‌ای از چگونگی کمک مشوق‌های اقتصادی به دموکراتیزاسیون چندین کشور اروپای شرقی برای عضویت است.

فشار دیپلماتیک و تحریم‌ها می‌توانند نقش مهمی ایفا کنند، همانطور که در زمان لغو رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی شاهد بودیم. در آنجا، کنگره ملی آفریقا (ANC) و سازمان‌های دیگر مدت‌ها با رژیم مبارزه می‌کردند، ابتدا با ابزارهای مسالمت‌آمیز و سپس با خشونت. از دهه ۱۹۸۰، اولیور تامبو، رهبر حزب، از تبعید از اعضای ANC خواست تا آفریقای جنوبی را “غیرقابل اداره” (make South Africa ungovernable) کنند، با تضعیف دولت از طریق تظاهرات گسترده، خرابکاری، تحریم پرداخت‌ها و اجاره‌بها و حمله به زیرساخت‌هایی مانند سیستم‌های برق و حمل و نقل. همزمان، ANC مذاکرات را آغاز کرد که در سال ۱۹۹۴ منجر به اولین انتخابات دموکراتیک در کشور شد. بخش مهمی از گذار به دموکراسی، یک دولت وحدت ملی بود که حزب سیاسی رژیم آپارتاید، حزب ملی، نیز بخشی از آن بود. بنابراین، گذار به دموکراسی در آفریقای جنوبی به معنای حذف دشمنان ANC نبود، بلکه دگرگونی آنها بود. بخش مهمی از این، روند آشتی بود که انجام شد.

تنها زمانی که مردم خود آینده خود را شکل دهند، دموکراسی می‌تواند پایدار باشد.

به طور خلاصه، تحقیقات نشان می‌دهد که حمایت خارجی موفق از دموکراسی مستلزم وجود بازیگران داخلی سازمان‌یافته‌ای است که از تغییر حمایت می‌کنند، نهادهای کارآمد، عدم وجود جنگ داخلی و فرآیندهای همزیستی مسالمت‌آمیز.

مشکل تعیین‌کننده جنگ ایران این است که به نظر نمی‌رسد برنامه‌ای برای تضمین این پیش‌شرط‌ها وجود داشته باشد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، گفته است که اکنون وظیفه مردم ایران است که آزادی را در کشور خود ایجاد کنند، اما مشخص نیست که ایالات متحده چگونه به این امر کمک خواهد کرد. در عوض، خطر خلاء قدرت، هرج و مرج، شکاف قومی و جنگ داخلی زیاد است – در حالی که جنگ تلفات جانی را در سایر نقاط خاورمیانه نیز به بار می‌آورد. اگر هدف دموکراسی و صلح است، جامعه جهانی باید دیپلماسی، حمایت نهادی، مشوق‌های اقتصادی و گفتگو با بازیگران داخلی را انتخاب کند. نه مداخله نظامی. تنها زمانی که مردم خود آینده خود را شکل دهند، دموکراسی می‌تواند پایدار باشد.

محمد فاضل‌هاشمی، استاد الهیات اسلامی: “به همین دلیل دو سوم مساجد ایران تعطیل شده‌اند”

دو سازمان بین‌المللی ذینفع که برای اینترنت آزاد تلاش می‌کنند: “قطع اینترنت ایران هشداری برای همه ماست.

print