هنوز ۲۴ ساعت دیگر به پایان اولتیماتوم رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا در خصوص احتمال حمله به زیرساخت‌های جمهوری اسلامی باقی مانده است. اینکه پس از این ضرب‌الاجل (که برای وادار کردن جمهوری اسلامی به مذاکره تعیین شده) چه پیامدهایی، فراتر از آنچه تاکنون بر کشور ما گذشته، در انتظار ایران خواهد بود، در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

با این‌همه، من این یادداشت را با دو نگاه می‌نویسم: چشمی نگران و مضطرب نسبت به اکنون، و چشمی امیدوار به آینده‌ای که می‌تواند، در صورت تغییر مسیر، روشن‌تر باشد.

۱. منشأ بحران: سیاستی که جنگ را اجتناب‌ناپذیر کرد

هیچ‌کس جز علی خامنه‌ای و مجموعه‌ای از سیاستمداران و فرماندهان نظامی همسو با او، دعوت‌کنندهٔ عملی ایالات متحده و اسرائیل به تقابل نظامی با ایران نبوده است. این الگو مسبوق به سابقه نیز می‌باشد: در دوران روح‌الله خمینی نیز سیاست «صدور انقلاب» و فراخوان آشکار او به مردم عراق برای قیام علیه حکومتشان، عملاً به تشدید تنش با صدام حسین انجامید و زمینه‌های جنگی پرهزینه و ۸ ساله را فراهم کرد.

نتیجهٔ ۴۷ سال سیاست خارجی مبتنی بر تقابل ایدئولوژیک با غرب — به‌ویژه آمریکا و اسرائیل — چیزی جز انباشت تنش، تحریم، و در نهایت نزدیک شدن به یک درگیری نظامی گسترده نبوده است. در ادبیات روابط بین‌الملل، این وضعیت را می‌توان نمونه‌ای از «تله امنیتی» دانست، با این تفاوت که در اینجا، تشدید تهدید نه یک سوءبرداشت، بلکه از یک راهبرد آگاهانه و از پیش طراحی شده نشأت گرفته است.

۲. رؤیای خلافت ابدی و هزینه‌های یک پروژه ایدئولوژیک

در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی، نوعی «رؤیاپردازی ایدئولوژیک» دیده می‌شود؛ نقل‌قولی که به اکبر هاشمی رفسنجانی نسبت داده می‌شود، به‌خوبی این ذهنیت را نشان می‌دهد وقتی می‌گوید: اگر خلافت عباسی و امپراتوری عثمانی توانستند قرن‌ها استمرار یابند، چرا جمهوری اسلامی نتواند؟

این توهم و رؤیای شکست خورده اما، هزینه‌ای سرسام‌آور برای ایران داشته است.

برآوردهای مختلف — از جمله تحلیل‌های اقتصادی مبتنی بر هزینه فرصت تحریم‌ها، سرمایه‌گذاری‌های مستقیم، و کاهش تولید ناخالص داخلی — نشان می‌دهد که پروژه هسته‌ای ایران، به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم، هزینه‌ای در حدود ۱.۵ تا ۲ تریلیون دلار بر اقتصاد کشور تحمیل کرده است. این رقم شامل موارد زیر است:

• هزینه‌های مستقیم برنامه غنی‌سازی
• سرمایه‌گذاری در تأسیسات زیرزمینی و امنیتی
• زیان ناشی از تحریم‌های بین‌المللی (کاهش صادرات نفت، محدودیت‌های بانکی)
• فرار سرمایه و کاهش سرمایه‌گذاری خارجی

حاصل مادی این پروژه (که هزینه آن معادل صدها برابر زیرساخت‌های موجود کشور بوده است) برای مردم ما چه بوده؟! تنها انباشت چند صد کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده!! ماده‌ای که نه‌تنها ارزش اقتصادی مستقیمی ندارد، بلکه عامل و محرک اصلی برای حمله نظامی به کشور شد.

در همین راستا، باید از توسعه شبکه‌های گسترده موشکی و ایجاد ده‌ها (و به‌روایتی صدها) شهرک موشکی در گوشه و کنار کشور، و‌ هزاران پایگاه برای سپاه و بسیج (بسیاری در قلب مناطق مسکونی و مجاورت یا حتی در پوشش کاربری‌های شهری) نام برد که امروز به یکی از عوامل افزایش تلفات و آسیب‌پذیری شهروندان نیز تبدیل شده است.

پرسش اساسی اینجاست: آیا این «زیرساخت‌ها» برای «دفاع ملی» و در راستای «منافع ملی» ساخته شده‌اند، یا برای تثبیت و گسترش یک ساختار قدرت ایدئولوژیک؟

۳. تعریف واقعی «زیرساخت»؛ فراتر از بتن و فولاد

برای پرهیز از خطای مفهومی، لازم است تعریف دقیق‌تری از «زیرساخت» ارائه دهیم.

در اقتصاد توسعه، زیرساخت به مجموعه‌ای از سرمایه‌های مادی، انسانی و نهادی اطلاق می‌شود که امکان تولید، ارائه خدمات، و رشد پایدار را فراهم می‌کنند. این زیرساخت‌ها را می‌توان در سه دسته اصلی طبقه‌بندی کرد:

الف) زیرساخت‌های طبیعی
شامل منابعی مانند آب، خاک، جنگل‌ها، تنوع زیستی و اقلیم.

ب) سرمایه انسانی
شامل جمعیت، نیروی کار متخصص، آموزش‌دیده و سالم.

ج) زیرساخت‌های مصنوعی
شامل شبکه‌های حمل‌ونقل، انرژی، ارتباطات، صنایع و خدمات عمومی.

حال ببینیم که جمهوری اسلامی با دو مؤلفه نخست — که اساس هر توسعه‌ای هستند — چه کرده است؟

۴. تخریب زیرساخت‌های طبیعی: فروپاشی یک سرمایه تاریخی

ایران یکی از متنوع‌ترین اکوسیستم‌های منطقه را داراست. جنگل‌های هیرکانی، ثبت‌شده در فهرست میراث جهانی یونسکو، از کهن‌ترین جنگل‌های جهان هستند.

رودخانه‌هایی مانند کارون و زاینده‌رود، و تالاب‌هایی چون دریاچه ارومیه، زمانی ستون‌های اصلی پایداری زیست‌محیطی کشور بودند.

اما امروز:

• بیش از ۸۰ درصد تالاب‌های کشور در وضعیت بحرانی یا خشک‌شده قرار دارند.
• دریاچه ارومیه به کمتر از ۱۰ درصد وسعت تاریخی خود رسیده است.
• فرونشست زمین در بسیاری از دشت‌ها به بیش از ۳۰ سانتی‌متر در سال رسیده.(یکی از بالاترین نرخ‌ها در جهان)
• برداشت بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی، بسیاری از آبخوان‌ها را به نقطه غیرقابل بازگشت رسانده است.

در اقتصاد منابع، این وضعیت به‌روشنی به معنای «مصرف سرمایه به‌جای درآمد» است. ارزش اقتصادی این منابع (که امانت نسل‌های آینده کشور نزد ما میباشد) با احتساب خدمات اکوسیستمی مانند کنترل گردوغبار، تنظیم اقلیم، و تولید غذا، بالغ بر تریلیونها میلیارد دلار می‌باشد. در حالیکه تخریب آن‌ها، هزینه‌هایی پنهان اما بسیار واقعی ایجاد کرده است از جمله:

• فرسودگی گستردهٔ خاک و کاهش بهره‌وری کشاورزی.
• مهاجرت اجباری بدلیل غیر قابل سکونت شدن بخش‌هایی از کشور.
• افزایش بیماری‌های تنفسی و هزینه‌های سلامت همزمان با افزایش میزان مرگ و میر در اثر بیماری های زودرس.

۵. از دست رفتن سرمایه انسانی؛ خروج نخبگان، نابودی آینده

اگر زیرساخت طبیعی پایهٔ بقاست، سرمایه انسانی موتور حرکت است.

افزون بر میلیون‌ها نیروی متخصصی که هم اکنون در درون کشور از شرایط لازم برای استفاده از توانمندی‌های خود بهره‌مند نیستند؛ طبق گزارش‌های صندوق بین‌المللی پول، ایران در زمره کشورهای دارای بالاترین نرخ «فرار مغزها» قرار دارد. تخمین‌ها نشان می‌دهد:

• سالانه بین ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار نیروی تحصیل‌کرده از کشور خارج می‌شوند.
• بیش از ۶۰ درصد دانشجویان دانشگاه‌های برتر تمایل به مهاجرت دارند.(گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس)
• هشدارهای مکرر درباره «سونامی مهاجرت پزشکان» از سوی سازمان نظام پزشکی کشور منتشر شده است.

این پدیده، صرفاً یک مسئله اجتماعی نیست؛ بلکه به‌معنای بلااستفاده ماندن نیروی انسانی در داخل کشور و یا انتقال مستقیم سرمایه انسانی به اقتصادهای رقیب است. کشورهایی که این نیروها را جذب می‌کنند، بدون پرداخت هزینه آموزش، از بهره‌وری آن‌ها برای ساختن زیرساخت‌هایشان سود می‌برند — در حالی که ایران، هزینه را پرداخته اما بازدهی را از دست داده است.

۶. مقایسه‌ای که مغفول مانده است

آیا زیرساخت‌های مصنوعی (که امروز تخریب آن‌ها مایه اندوه ماست) در مقایسه با آنچه طی ۴۷ سال از دست داده‌ایم، قابل قیاس است؟

تجربه کشورهایی مانند ژاپن و آلمان نشان می‌دهد که حتی پس از ویرانی کامل زیرساخت‌های فیزیکی در جنگ جهانی دوم، بازسازی ممکن است، به شرط وجود سرمایه انسانی کارآمد و حکمرانی عقلانی.

ایران، بر خلاف این کشورها، هم از منابع طبیعی غنی برخوردار است و هم (هنوز) از سرمایه انسانی قابل توجه در داخل و خارج کشور. اما با تداوم رژیم کنونی، هر دو به‌طور همزمان از دست خواهد رفت و لذا آنچه که برای کشور ما باقی خواهد ماند یک تهدید جدی برای بقای مجودیتی و تمدنی ست.

۷. جمع‌بندی: جنگ، نتیجهٔ محتوم یک مسیر

هیچ جنگی بدون سابقه و خلق‌الساعه نیست. آنچه امروز شاهد آن هستیم نیز، یک «حادثه ناگهانی» نیست؛ بلکه نتیجه منطقی و قابل پیش‌بینی یک الگوی حکمرانی ایدئولوژیک است.

این جنگ، خواست مردم ایران نبوده است. مردم ایران، نه آغازگر این مسیر بوده‌اند و نه ذی‌نفع آن.

کشور ما در میانه آتشی قرار گرفته که جمهوری اسلامی آن را برافروخته و برغم سالها مماشات، خویشتنداری و هشدار جامعهٔ جهانی، پیوسته و با خیره سری بر این آتش دمیده است، و‌همچنان نیز برآنست تا به بهای ویرانی ایران، بر ادامه آن اصرار ورزد. در چنین شرایطی، تمرکز صرف بر مرثیه‌سرایی برای تخریب «زیرساخت‌های فیزیکی»، بدون توجه به تخریب عمیق‌تر و طولانی‌مدت زیرساخت‌های طبیعی و انسانی، و بی توجه به پیامدهای ادامهٔ ‌حیات این رژیم ایرانسوز، اگر نگوییم بازی ناخواسته در زمین جمهوری اسلامی ست، نوعی فقدان آینده نگری تحلیلی است.

مسئله اصلی، نه فقط آن چیزی است که امروز در حال ویران شدن است، بلکه آن است که طی دهه‌ها از دست رفته، و نیز آنچه در صورت تداوم این مسیر، از دست خواهد رفت.

در چنین شرایطی آیا باید همچنان با روایت رسمی هم‌صدا شد و با روضهٔ «واعظان» برای انهدام «زیرساخت‌ها» مویه کرد، یا باید به‌دنبال راهی برای درمان این سرطان کشنده گشت؟

امروز برای هر ایرانی دغدغه‌مند و دردمندی، تنها یک شعار معنا دارد: «نه به تمامیت جمهوری اسلامی» با هرشکل و نام و نشانی!


نظر خوانندگان:


■ به همان اندازه که اجزاء گفته شما منطقی و درست است اما چیزی از درد امروز ما کم نمیکند که شاهدیم به رنج و سیه روزی ملت و آینده اش اضافه میشود و ما ناتوان از کمکی هستیم. اگر قرار باشد ایران را میدان مسابقه برای تخریب بیشتر فرض کنیم، بله مدل طلا و نقره هر دو به جمهوری اسلامی میرسد. آیا متوجه شده اید که در این ۳۷ روز جنگ, جمهوری اسلامی هر روز کمی گستاخ تر شده وکمی اعتماد بنفس بیشتر پیدا کرده است؟ آیا متوجه شده اید که چه تفاوت ماهیتی در ادبیات مخالفان جمهوری اسلامی پدید آمده؟ منظورم پرداختن به جنگ نیست، تفاوت در این است که قبل از این جنگ چشم انداز همه پرداختن به برنامه ها و راهبرد های روز صفر پسا جمهوری اسلامی بود. تفاوتها در چگونه ارائه دادن راه حل های دمکراتیک برای گذار بود، و از این دست. چرا که در پس زمینه فکری همه فعالان یک جامعه مدنی ایرانی زنده و حاضر بود. پس میشد در مورد چند و چون آن صحبت کرد و کلنجار رفت؟ رجوع میدهم به مقاله آقای پیوندی و خاور در همین سایت. که جنگ چگونه چشم انداز جامعه شناسی را به تعطیلی کشیده است.
اما بعد از هر آنچه که گفتیم، بیایید به این نظریه که امروز بسیار شنیده می‌شود توجه کنیم: “هر چه را نابود کنند عیبی ندارد، بهترش را خواهیم ساخت؟” زیر بنای این گفته از روز اول جنگ بر این منطق استوار بود که تا یک یا دو هفته دیگر “همه چیز تمام میشود” رژیم سقوط میکند، و دست اندر کاران گروه آقای پهلوی زیر سایه نیروهای پیروزمند ترامپ نتانیاهو به ایران میروند و شکوه و جلال و دموکراسی و ثروت و خوشنامی را به یکباره در ایران آغاز میکنند. آیا شما سناریویی از این دست در نظر دارید؟ یا اینکه احتمالش زیاد است پس به قمارش میارزد؟؟ کسانی که امروز آرزوی متوقف شدن این جنگ را به هر صورتی دارند بر این باورند:
۱- برای پیروزی جامعه مدنی ایران بر جمهوری اسلامی ضروریست که این جامعه مدنی وجود خارجی داشته باشد و یا شانس احیای آن وجود دشته باشد، که این مهم در شرایط جنگی هر روز محوتر و از دسترس دورتر می‌شود.
۲- در صورت پایان جنگ به هر شکلی، وجود حد اقل های زندگی شهری به لحاظ مادی و سازمانی لازم است که مردم بتوانند در طول زمان به شرایطی که تعریف یک جامعه زنده و کنشگر باشد برسند. همانطور که مقاله بالا گفت جمهوری اسلامی طی نیم قرن به نابودی ذخایر، ثروت و استعدادها پرداخته و تنها به میزان حداقل برای ملت بجا گذاشته، چه مادی و چه سازمانی. باقی ماندن این حداقل ها به عنوان چسب مدنی و اجتماعی ضروریست. در غیر این صورت و اگر امریکا-اسرائیل مبادرت به نابودی بیشتر منابع تامین زندگی در ایران کنند سیل ملیونی پناهندگان ایرانی را در کوتاه مدت شاهد خواهیم بود. اینها مسائلی نیستند که بشود روی آن قمار کرد!! آقای ترامپ میکند، ولی ما حتی احتمال کم آن را بر نمی‌تابیم.
۳- فرمودید باید کاری برای این غده سرطانی کرد؟ عقیده دارم که در دو سه روز اول جنگ رژیم تقریبا سقوط کرد، اما چون آلترناتیوی بجز خودش وجود نداشت دوباره زنده شد. اما امروز دیگر مردنی نیست، حتی میتواند بیشتر از یک نسخه از خود را تولید کند. امیدوارم ان روز پیش نیاید که بگوییم چه راحت تر بود آن زمانی که میدانستیم با چه و با کی طرفیم. سالها گفته میشد آیا “نمونه لیبی” یا “نمونه سوریه” در ایران پیش میآید؟ اگر این جنگ زودتر پایان نیابد شاید “نمونه ایران” روز خوش تری از آنها نداشته باشد؟
با احترام، پیروز.


■ وقت تنگ و نفس ها در سینه حبس است. از نگر من این نوشته را همه آنهایی که (از کیوان عباسی منوتو … تا مهدوی آزاد اینترنشنال) این‌روزها دغدغه زیرساختها و آشتی را دارند باید چندین بار بخوانند. یا همانهایی که بودجه رادیو و تلویزیونشان از امپریالیسم امریکا میاید و برای مردم ما پز ضد امریکایی هم میدهند. یا هستند کسانی که ادامه زندگی سیاسی و نظامی اشان از رژیم صدام بوده است و حالا چنان با دخالت خارجی و جنگ مخالفند که گوش فلک را کر و ما را شگفت زده!!
ممنون بابک

print