اندیشه ، فلسفه
تاریخ
اقتصاد
  • برقراری اجباری سانترالیسم دموکراتیک
    یکم- آیا نظام موجود بانکداری در ایران کارآمدی دارد؟ همه کسانی که به نظام بانکی نگاه کارشناسانه و نیز مطابقت دادن این نظام با بانکداری مدرن دارند بر این باورند آنچه به عنوان بانکداری در جمهوری اسلامی عمل می‌کند فاقد
  • مسعود نیلی: کار صندوق بازنشستگی در ایران تمام شد
    شکی نداریم که کشور ما در شرایط بسیار سختی قرار گرفته که هیچ‌گاه در تاریخ با مشکلاتی به این عمق و تنوع به‌صورت همزمان مواجه نبوده است. این روند تدریجی قابل پیش‌بینی بود. کارشناسان با تهیه گزارش‌های مختلف،
  • ستون فقرات حکمرانی باید «رشد و توسعه اقتصادی» باشد
    استاد دانشگاه گفت: ستون فقرات حکمرانی باید «رشد و توسعه اقتصادی» باشد. بر اساس برآورد کارشناسان انرژی و محیط زیست، برای رسیدن به شرایط نرمال، کشور به ۴۵۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در بازه زمانی ۱۰ تا ۱۵
  • چشمشان رابرروی خطر می بندند
    یکم- چند روزی بیشتر به اجرای تهدید کشیدن ماشه در پرونده هسته‌ای از سوی سه‌گانه اروپایی باقی نمانده است. براساس تهدیدی که از سوی سه غول اروپایی صورت گرفته اگر جمهوری اسلامی برخی شرایط اعلام شده از

اخبارروز– در دنیای معاصر، سیاست‌های زبانی به موضوعی پیچیده و چالش‌برانگیز تبدیل شده‌اند که به شدت بر روابط اجتماعی و هویت‌های قومی، ملی و فرهنگی تأثیر می‌گذارند. کشورهای مختلف، از جمله هند، ژاپن، بلاروس و آفریقای جنوبی، با مسائل متنوعی در مورد زبان‌های اقلیت و اکثریت روبه‌رو هستند و تلاش دارند بین نیاز به تفاهم متقابل و حفظ هویت فرهنگی و زبانی تعادلی ایجاد کنند. این مقاله به بررسی مدل‌های مختلف سیاست زبانی و تجربیات کشورهای مختلف از جمله تجربه‌های سوئیس، روسیه و کشورهای پیشین استعمارگر، می‌پردازد، و ضمن اشاره به چالش‌ها و راه‌حل‌ها، نشان می‌دهد که هیچ یک از این مدل‌ها به تنهایی قادر به پاسخ‌گویی به تمامی نیازها و بحران‌های زبانی نیستند.

در باره نویسنده: ولادیمیر میخائیلوویچ آلپاتوف، زبان‌شناس برجسته شوروی و روسیه، دارای درجه دکترای زبان‌شناسی از سال ۱۹۸۳ است. او از سال ۲۰۰۸ به‌عنوان عضو دائم گروه علوم تاریخی و زبان‌شناسی آکادمی علوم روسیه فعالیت می‌کند و در سال ۲۰۱۹ نیز به عضویت این آکادمی درآمد.

فعالیت حرفه‌ای او از سال ۱۹۷۲ در مؤسسه مطالعات شرقی وابسته به آکادمی علوم اتحاد جماهیر شوروی آغاز شد و در طول سال‌ها، مدتی نیز به‌عنوان معاون مدیر این مؤسسه خدمت کرد. در تاریخ ۲۸ آوریل ۲۰۱۲، طی نشست عمومی مؤسسه زبان‌شناسی آکادمی علوم روسیه، با اکثریت آرا به‌عنوان مدیر این مؤسسه انتخاب شد و تا سال ۲۰۱۷ در این سمت باقی ماند.

آلپاتوف بیش از ۲۰۰ اثر علمی منتشر کرده که عمدتاً به موضوعات زبان‌شناسی، به‌ویژه پژوهش‌های مرتبط با زبان ژاپنی و تاریخ زبان‌شناسی اختصاص دارند. همچنین، آثار متعددی در زمینه مسائل اجتماعی و سیاسی معاصر از او منتشر شده است. این متن، برگرفته از گزارشی است که نویسنده در دانشگاه ملی مطالعات خارجی شانگهای ارائه کرده است.

سیاست زبانی: روش‌ها و نتایج

سیاست زبانی به‌ «مجموعه‌ای از اصول ایدئولوژیک و اقدامات عملی برای حل مشکلات زبانی در جامعه و دولت» اطلاق می‌شود؛ این سیاست «با تأثیر آگاهانه‌ی جامعه بر زبان مرتبط است». (دشر‌یف، ی. د.؛ سیاست زبانی // واژه‌نامه‌ی زبان‌شناختیِ دائرهالمعارفی. – مسکو، ۱۹۹۰. ص. ۶۱۶). به‌نظر می‌رسد که سیاست زبانی همیشه آگاهانه نیست، اما به‌هرحال، چه آگاهانه و چه خودجوش، در همه جا اعمال می‌شود، و منبع اصلی آن در جهان مدرن، دولت است.

چندزبانگی امروزه تقریباً در همه جا رایج است. سیاست زبانی باید به‌نحوی این مسئله را مدنظر قرار دهد و بین دو نیاز متضاد انسانی، یعنی هویت و تفاهم متقابل، سازشی معقول بیابد. نیاز به هویت در این است که «هم برای جامعه و هم برای فرد، استفاده از یک زبان، ترجیحاً زبان مادری‌ای که در کودکی آموخته شده، دلپذیرتر است، چرا که نیازی به تلاش برای تسلط بر زبان دوم یا سوم وجود ندارد». (میخالچنکو، و. یو.؛ تعارضات زبانی-ملی در قلمرو زبانی اتحاد جماهیر شوروی سابق // زبان در بستر توسعه‌ی اجتماعی. – مسکو: نوکا، ۱۹۹۴. ص. ۲۲۳). نیاز به تفاهم متقابل در این است که در موقعیت ارتباط زبانی، هر شرکت‌کننده بخواهد بدون مانع با طرف مقابل گفت‌وگو کند تا ارتباط موفقیت‌آمیز باشد؛ و برای این منظور، زبان باید برای هر دو طرف قابل درک باشد.

این دو نیاز فقط در یک جامعه‌ی کاملاً تک‌زبانه با یکدیگر در تضاد نیستند، که در جهان معاصر بیشتر استثنا هستند تا قاعده. در اغلب موارد، لازم است به‌دنبال سازش‌های دیگری بود. با این حال، در هر حالتی یکی از این نیازها (یا هر دو) آسیب می‌بیند: دانستن ناکافی زبان «بیگانه» ارتباط را دشوار می‌سازد، و نیاز به صحبت کردن به آن زبان «بیگانه» مستلزم تلاش اضافی است و ممکن است حس فرودستی قومی ایجاد کند، به‌ویژه زمانی که مجبور باشید با طرف مقابل به «زبان خودتان» صحبت کنید. از این رو، بروز تعارضات زبانی امری طبیعی است. شدت این تعارضات می‌تواند متفاوت باشد. آن‌ها ممکن است به‌طور پنهان شکل بگیرند و در صورت تغییر شرایط کلی، آشکارا فوران کنند؛ همان‌گونه که در دهه‌ی ۱۹۸۰ در اتحاد جماهیر شوروی رخ داد.

مدل‌های گوناگونی از سیاست زبانی وجود دارد. نخستین مدل بر گسترش یک زبان غالب و محدودسازی استفاده از سایر زبان‌ها استوار است. در این مدل، نیاز به تفاهم متقابل برآورده می‌شود، اما نیاز به هویت آسیب می‌بیند، که می‌تواند به تعارضات زبانی منجر شود. چنین سیاستی از دوران باستان به‌طور خودجوش دنبال می‌شد، به‌ویژه در دوران شکل‌گیری دولت‌های ملی که در اروپا از سده‌های پانزدهم تا هفدهم آغاز شد. از اواخر سده‌ی هجدهم و به‌ویژه در سده‌ی نوزدهم، این سیاست آگاهانه دنبال شد. در فرانسه، از زمان انقلاب کبیر فرانسه، سیاست زبانی سخت‌گیرانه‌ای توسعه یافت که هدف آن گسترش زبان معیار (ادبی) فرانسوی و حذف سایر زبان‌ها و گویش‌های محلی فرانسه بود. در سده‌ی نوزدهم، این مدل با شدت‌وضعف‌های متفاوت در سراسر اروپا گسترش یافت و حتی در دیگر قاره‌ها، مانند ژاپن، به کار گرفته شد. بریتانیا در آن زمان الگوی دموکراسی محسوب می‌شد، اما در همان دوران، کودکان مدارس حتی در زمان استراحت تنبیه می‌شدند، اگر به زبانی از اقلیت‌ها (ایرلندی، ولزی یا گالیکی) صحبت می‌کردند. در امپراتوری «اقتدارگرای» اتریش-مجارستان، که اقلیت‌ها بخش قابل توجهی از جمعیت را تشکیل می‌دادند، زبان‌های آنان از حقوق بیشتری برخوردار بودند.

شاید سخت‌گیرانه‌ترین سیاست نسبت به زبان‌های اقلیت در روسیه‌ی تزاری دنبال شد، به‌ویژه در دوره‌ی ظاهراً لیبرال حکومت الکساندر دوم، که تا حد زیادی تحت تأثیر ناآرامی‌ها در مناطق ملی کشور، به‌ویژه قیام لهستانی‌ها در سال ۱۸۶۳، قرار داشت. البته شدت این سیاست در مناطق مختلف متفاوت بود: سیاست روسی‌سازی در لهستان و اوکراین به‌طور فعال اجرا می‌شد، اما در میان کوه‌نشینان قفقاز یا ساکنان آسیای مرکزی نه؛ چراکه باور بر آن بود که این گروه‌ها هنوز «آمادگی» استفاده‌ی گسترده از زبان روسی را ندارند. این سیاست به‌طور کلی تا آغاز سده‌ی بیستم ادامه یافت. کاهش جزئی آن پس از سال ۱۹۰۵ دیگر نمی‌توانست تغییر قابل توجهی در وضعیت ایجاد کند.

این مدل سیاست زبانی تا به امروز نیز پابرجاست. بر این اساس، در سراسر قلمرو یک کشور، یک زبان غالب وجود دارد که می‌تواند به‌عنوان زبان رسمی کشور اعلام شود، گرچه الزامی در این زمینه نیست. در ایالات متحده آمریکا (در سطح فدرال و در بیشتر ایالت‌ها) و بریتانیا، هیچ قانون خاصی در مورد زبان وجود ندارد، اما این موضوع کارکرد واقعی زبان انگلیسی را تحت‌تأثیر قرار نمی‌دهد. زبان‌های اقلیت در این کشورها یا هیچ حمایتی از سوی دولت دریافت نمی‌کنند، یا این حمایت‌ها بسیار اندک‌اند.

مفهوم سنتی «دیگ ذوب فرهنگ‌ها» هنوز در ایالات متحده رواج زیادی دارد. بر اساس این دیدگاه، تک‌زبانه بودن به زبان انگلیسی برای همه‌ی شهروندان این کشور به‌عنوان یک هنجار در نظر گرفته می‌شود. دو‌زبانه بودن (و به‌ویژه تک‌زبانه بودن به زبانی غیر از انگلیسی) با فقر و ناتوانی در موفقیت اجتماعی در جامعه‌ی آمریکا مرتبط دانسته می‌شود. با وجود محبوبیت ایده‌های چندفرهنگی، سیاست رسمی دولت همچنان هدف خود را جذب فرهنگی، از جمله جذب زبانی، قرار داده است.

نقش جهانی زبان انگلیسی نیز در ایالات متحده تأثیرگذار است. بزرگ‌ترین اقلیت زبانی – اسپانیایی‌زبان‌ها، که دانش زبان انگلیسی نزد آن‌ها (به‌ویژه در میان زنان) اغلب پایین است – تلاش می‌کنند موقعیت زبان خود را تقویت کنند. در واکنش به این موضوع، در شماری از ایالت‌ها، به‌ویژه در جاهایی که زبان اسپانیایی رواج زیادی دارد، زبان انگلیسی به‌عنوان زبان رسمی اعلام شد. (ر.ک.: Donahue T. S. «سیاست زبانی آمریکا و جبران‌سازی دیدگاه‌ها» // قدرت و نابرابری در آموزش زبان. کمبریج، ۱۹۹۵). در عین حال، زبان‌های بومیان آمریکا همچنان در حال انقراض‌اند.

سیاست زبانی مشابهی نیز در بریتانیا دنبال می‌شود، جایی که حتی در دوران دولت کارگر، زبان‌های خارجی از فهرست دروس اجباری برای دانش‌آموزان بالای ۱۴ سال حذف شدند. (ر.ک.: گلوبوس (برگه اطلاعات بین‌المللی)، ایتارتاس، شماره ۲۰، ۲۰ مه ۲۰۱۱، ص. ۲۷). این در حالی است که دانش زبانی در بریتانیا به‌طور سنتی از ایالات متحده بالاتر بوده است. در سال ۲۰۰۵، ۶۱٪ از دانش‌آموزان بریتانیایی در امتحانات نهایی دبیرستان (A-Level) آزمون زبان خارجی دادند، اما این رقم در سال ۲۰۱۰ به ۴۴٪ کاهش یافت.
(ر.ک.: همان منبع.)

با این حال، نمی‌توان گفت که در همه‌ی کشورهای انگلیسی‌زبان همین میزان سخت‌گیری وجود دارد: برای مثال، در استرالیا چنین نیست، و در کانادا، زبان اقلیت بزرگ کشور – فرانکوفون‌های کبک – از حقوق بیشتری برخوردار است؛ اگرچه این موضوع به زبان‌های دیگر، از جمله زبان‌های بومی، تسری نمی‌یابد.

در خارج از دنیای انگلیسی‌زبان، ژاپن کشوری است که همچنان سیاست زبانی نسبتاً سخت‌گیرانه‌ای دارد. در ذهنیت عمومی که در سیاست‌های دولتی بازتاب یافته، «ژاپنی بودن» و «ژاپنی صحبت کردن» یکی تلقی می‌شوند و وجود اقلیت‌های زبانی اساساً مفروض نیست. در نتیجه، تنها زبان بومی اقلیت‌ها در ژاپن – زبان آینو – در نیمه‌ی دوم قرن بیستم منقرض شد. امروزه، چینی و کره‌ای رایج‌ترین زبان‌های اقلیت‌های ملی در ژاپن هستند، اما فقط به‌عنوان زبان‌های خارجی به رسمیت شناخته شده‌اند و همچنان در جامعه‌ی ژاپن با تبعیض مواجه‌اند. (ر.ک.: Gottlieb N. «زبان و جامعه در ژاپن». انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۰۵، ص. ۳۸). تا مدتی پیش حتی در ترکیه، کردها اجازه نداشتند در ملأعام به زبان کردی صحبت کنند (هرچند این ممنوعیت اکنون لغو شده است).

در کشورهای یادشده، سیاست زبانی سخت‌گیرانه‌ای حاکم بوده است؛ اما کشورهایی نیز وجود دارند که دولت‌های کنونی آن‌ها اجرای چنین الگویی را هدفی ضروری برای رسیدن به سلطه‌ی قومی می‌دانند. ما چنین روندهایی را در شماری از کشورهای مستقل‌شده از شوروی سابق مشاهده می‌کنیم. سرعت این گذار متفاوت است؛ برای مثال، این گذار در کشورهای حوزه‌ی بالتیک از زمان استقلالشان بسیار سریع بوده، در اوکراین پس از پیروزی میدان در سال ۲۰۱۴، و در ترکمنستان نیز روند سریعی داشته است.

در اتحاد جماهیر شوروی، پس از انقلاب اکتبر، تلاشی برای گذار به الگویی از سیاست زبانی مبتنی بر برآوردن نیاز به هویت صورت گرفت. بدون شک، تجربه سوئیس در نظر گرفته شد. کمیسر خلق برای ملیت‌ها، ای. و. استالین، در سال ۱۹۱۸ گفت: «هیچ زبان “دولتی” اجباری و الزامی وجود ندارد – نه در مراحل دادرسی و نه در مدرسه! هر منطقه زبان یا زبان‌هایی را برمی‌گزیند که با ترکیب جمعیت آن منطقه سازگار باشد و در عین حال، برابری کامل زبان‌های اقلیت‌ها و اکثریت‌ها در همه نهادهای اجتماعی و سیاسی رعایت می‌شود». (آثار استالین ای. و. جلد ۴، مسکو، ۱۹۴۷، صفحه ۷۰).

او افزود: «مدرسه، دادگاه، اداره، اقدامات سیاسی لازم، اشکال و روش‌های اجرای احکام عمومی در رابطه با شرایط ملی، معیشتی و زندگی – همه این‌ها به زبان مادری و قابل دسترس برای مردم است». (همان، صفحه ۸۹).

این سیاست به حفظ زبان‌های اقلیت کمک کرد و اقدامات زیادی برای اطمینان از این که همه شهروندان می‌توانند از زبان خود در تمام حوزه‌های زندگی استفاده کنند، انجام شد. اما آرمان‌شهری بودن زیادی در برنامه وجود داشت. اوضاع در اتحاد جماهیر شوروی با سوئیس متفاوت بود؛ در یک دولت واحد، نیاز عینی به درک متقابل بین مردمان با ملیت‌های گوناگون وجود داشت و تنها زبان مشترک در کل کشور می‌توانست روسی باشد.

در چنین الگویی، یک زبان چیره و غالب به رسمیت شناخته می‌شود (برای اتحاد جماهیر شوروی – روسی). با این حال، مانند الگوی دوم، زبان‌های دیگر نیز دارای حقوق هستند و توسط دولت پشتیبانی می‌شوند، اما تنها در سطح منطقه‌ای. تک‌زبانگی در میان قومیت غالب و دوزبانگی در میان اقلیت‌ها غالب است (سخن از دانستن زبان‌های خارجی نیست). پس از تغییر در نظام اجتماعی، چنین سیاست‌هایی با جدیت کمتری دنبال می‌شوند و جایگاه سیاست‌های آگاهانه اغلب توسط عناصری گرفته می‌شود که به طور معمول در جهت برآوردن نیاز به تفاهم و درک متقابل انجام می‌شود؛ که در شرایط روسیه به معنای جایگزینی زبان‌های اقلیت‌ها با زبان روسی است.

کشور ما پس از اکتبر، نخستین کشور در جهان شد که به طور فعال از حقوق ملت‌های کوچک و زبان‌های آن‌ها پشتیبانی کرد. با این حال، پس از جنگ جهانی دوم، تعدادی از کشورهای دیگر، از جمله کشورهای سرمایه‌داری، به زبان‌های کوچکی مانند فریسی (زبان فریسی، زبان فریسی‌ها است که در شمال غربی هلند و در شمال مرکزی آلمان زندگی می‌کنند. خانوادهٔ زبان‌های فریسی از زبان‌های هندواروپایی و عضوی از شاخه غربی خانوادهٔ زبان‌های ژرمنی است) و رتی-رومانی (زبان رتی-رومانی یا رتی-رومی یک سلسله زبان بهم پیوسته رومی‌تبار است که در شمال ایتالیا و مناطقی از سوئیس و فرانسه رواج دارد. نام این زبان از ریشه راتیا گرفته شده که نام استانی در امپراتوری روم بوده‌است) توجه کردند؛ دانستن این زبان‌ها معتبر تلقی می‌شود و از حمایت دولتی برخوردارند.

برای نمونه، در استرالیا در سال ۱۹۷۳، دولت کارگری برنامه‌ای برای دوزبانگی جهانی تصویب کرد که طبق آن هر شهروند باید به دو زبان صحبت کند: انگلیسی و زبان مادری خود، اگر مهاجر یا بومی باشند، و انگلیسی و یک زبان خارجی، اگر انگلیسی زبان مادری آن‌ها باشد. (نگاه: “بوللوانت ب.م.تأثیرات ایدئولوژیکی بر بهبود زبانی و فرهنگی: یک نمونه استرالیایی // قدرت و نابرابری در آموزش زبان. کمبریج، ۱۹۹۵). و البته، کارهای زیادی برای حمایت از تنوع زبانی در جمهوری خلق چین انجام می‌شود. اما روسیه در این زمینه عقب مانده است.

سیاست زبانی به سه الگوی یادشده خاتمه نمی‌یابد. در مستعمرات پیشین با جمعیت چندزبانه، تنها زبانی که در همه جا گسترده است و معمولاً معتبرترین زبان، زبان استعمارگران پیشین است که از نظر شمار حاملان و گویندگان غالب نیست. همه زبان‌های دیگر اهمیت منطقه‌ای دارند و تنها در یک منطقه جداگانه (ایالت، منطقه و غیره) گسترده هستند؛ گاهی اوقات در چندین منطقه، اما نه در همه مناطق، مانند: هندی در هند. وضعیت اندونزی نیز مشابه این است، جایی که زبانِ اکنون به نام “اندونزیایی” شناخته می‌شود (که زبان استعمارگران پیشین نیست) برای اکثر جمعیت قابل فهم‌تر است.

در هند، علاوه بر انگلیسی، رسماً یک زبان ملی با ریشه متفاوت وجود دارد: سانسکریت، که با این حال، دارای حقوق تثبیت‌شده قانونی است، اما اکنون کمتر مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد.

الگوی آشکاراً تبعیض‌آمیز دیگری از سیاست زبانی، که در دنیای معاصر نادر است، در دوران آپارتاید در آفریقای جنوبی وجود داشت و با اصل “تفرقه بینداز و حکومت کن” مرتبط بود. در آنجا، آنها مخصوصاً آموزش مدرسه‌ای را به زبان‌های مادری اجرا کردند، که بدیهی است برای کل جمعیت آفریقا قابل فهم نبود، تا مردم نتوانند زبان‌های سفیدپوستان را یاد بگیرند و با یکدیگر متحد نشوند. (نگاه: تروگیل پ. جامعه‌شناسی زبان. مقدمه‌ای بر زبان و جامعه. لندن، ۱۹۸۳، ص. ۱۵۶؛ اسکامب-کانگاس تی. دوزبانگی یا نه. آموزش اقلیت‌ها. کلیودون، ۱۹۸۳، ص. ۶۶-۶۷). اکنون سیاست تغییر کرده است.

در حال حاضر، در تعدادی از کشورها، از جمله در اروپا و چین، هنگام تدوین سیاست‌ها تلاش می‌کنند تا بهترین تناسب ممکن را بین برآوردن نیازها پیدا کنند. اما روشن است که هیچ اقدامی نمی‌تواند مردم را مجبور به صحبت به یک زبان اقلیت خارج از دایره قومی خود کند. هرچند برای شهروندانی که کمتر در زندگی اجتماعی درگیر و مشارکت دارند، به ویژه زنان، زبان اقلیت ممکن است رایج‌ترین زبان مورد استفاده باشد. این زبان‌ها تا اندازه زیادی نقش نمادین دارند و بیشتر در حوزه عاطفی مهم و قابل توجه باقی می‌مانند.

حتی در مواردی که دو زبان رسمی در سراسر کشور به کار برده می‌شود، ممکن است یکی از زبان‌ها جایگاه نماد ملی را داشته باشد، در حالی که زبان دیگر در زندگی روزمره چیره است. در ایرلند، این نقش به ترتیب توسط زبان‌های ایرلندی و انگلیسی ایفا می‌شود. وضعیت در بلاروس نیز تا اندازه‌ای مشابه است، با زبان‌های بلاروسی و روسی.

و پرسش دیگری پیش می‌آید که برای تکامل سیاست زبانی مهم است: آیا نگه داشتن زبان‌های در خطر زوال و نابودی به هر بهایی بایسته و ناگزیر است؟ چیزی به نام بوم‌شناسی زبانی وجود دارد که این وظیفه را در اولویت قرار می‌دهد. همزمان، جامعه‌شناسان زبان به یک «مسئله و شق دشوار و تأثیرگذار» اشاره می‌کنند: چه چیزی بهتر است – زندگی روستایی عقب‌مانده یا از دست دادن زبان؟ (نگاه: ادواردز جی. چندزبانه‌گرایی. لندن – نیویورک، ۱۹۹۴، ص. ۱۰۷). این مسئله برای بسیاری مطرح است. از سوی دیگر، هر زبانی، دیدگاه خاصی از جهان است و با مرگ آن، بشریت فقیرتر می‌شود.

منبع. مجله آموزش سیاسی. حزب کمونیست فدراسیون روسیه

print
مقالات
سکولاریسم و لائیسیته
  • لائیسیته در قدرت و سکولاریزاسیون در جامعه ایران – جلال ایجادی
    (بخش 1): جامعه ایران نیازمند یک مبارزه بزرگ فکری در باره سکولاریزاسیون و لائیسیته است. بررسی رشد گیتی مداری و عرفی گرایی در جامعه کنونی و ضرورت تدارک یک قدرت سیاسی لائیک پس از رژیم اسلامی، از چالش های
  • یاد و خاطره خانجان جبل عاملی گرامی باد!
    با تاسف و ناباوری بسیار باخبر شدیم رفیق دیرین و دوست مهربانمان خانجان جبل‌عاملی (بهمن) سه‌شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۴ (سوم ژوئن ۲۰۲۵)، در استکهلم زندگی را وداع گفت.‬‬‬‬‬‬‬‬ خانجان فرزند رشیدخان بود که در سال ۱۳۴۳ (۱۹۶۴میلادی)، در تهران توسط رژیم شاه اعدام شد.
  • سکولاریسم (Laïcité): تبیین، کاربردها و چالش‌ها در جوامع امروز
    سکولاریسم، مفهومی اساسی در جوامع مدرن، به دنبال یافتن راهی برای همزیستی مسالمت‌آمیز میان آزادی وجدان، برابری شهروندان و بی‌طرفی دولت در جوامعی است که با تنوع مذهبی فزاینده‌ای روبرو هستند. با این حال، تعریف و اجرای این مفهوم در کشورهای مختلف می‌تواند به طور چشمگیری متفاوت باشد، حتی در دو کشور همسایه
  • روابط دین و دولت در فرانسه
    تاریخچه‌ی «دین فرانسوی» و چالش‌های امروزه‌ی لائیسته: **مقدمه** در میانه‌ی بحث‌های داغ و غالباً مبهم امروز پیرامون مفهوم لائیسته (سکولاریسم دولتی) در فرانسه، اثر ژان-فرانسوا کولوسیمو با عنوان «دین فرانسوی»
Visitor
0266806
Visit Today : 317
Visit Yesterday : 696